The first 200 lines.
ممنون از حضورتون، خب؟
میدونم که همه سرتون شلوغه و چند وقتیه که میخوایم این جلسه رو برگزار کنیم
دلیل اینجا بودنتون
اینه که من طرفدار پروپاقرصِ محتواهاتونم
یکی از شماها این فرصت رو داره که ستارۀ بزرگِ بعدی
اسپینآفِ پادکست «براساس داستانِ واقعی»مون باشه
حالا دنبال یه نفر میگردم که آمریکاییها بتونن باهاش ارتباط برقرار کنن
به یه داستانِ غمانگیز نیاز داریم
شاید سرطان یا شاید خواهرِ مرُده
به امریکن آیدل فکر کنید
شروع کنید
پدر و مادرم توی تصادف مُردن
من دیابت دارم
مامانم ازم سوءاستفاده میکرد
منم همینطور. منم همینطور
آهان خب آخه این که دیگه تعجبی نداره رفقا، مگه نه؟
اگه... واقعاً شرمنده
یه لحظه
عه سلام، چطوری؟
- مرتیکه لاشی! - مرتیکه روانی لاشی!
یه ساعته داریم بهت زنگ میزنیم
- چه مرگته تو؟ - چرا جواب نمیدی؟
تو یه ساعت، ده بار بهت زنگ زدیم
بچهها، بچهها، بچهها لطفاً یکی یکی صحبت کنید
باشه، تو که گفتی دیگه کسی رو نمیکشی
نه
به نظرم گفتم میشل رو نمیکشم
وای خدای من!
نمیخوام از کلمۀ «قهرمان» استفاده کنم
ولی روبی میخواست لوتون بده
- چـی؟ - تو از کجا میدونی؟
تو که نمیدونی
نیتن، به نظرت از کجا میدونم؟
خودش بهم گفت
به پلیسها زنگ زده بود
وای داری چرت و پرت میگی. میدونی چیه؟
مت، ما یه کلمه از حرفات هم باور نمیکنیم
مسئله اینـه
چرا با دارت برام پاپوش درست کردی؟
آره!
ناسلامتی ما شریکیم
نیتن، اگه میخواستم برات پاپوش درست کنم
جسد دختره رو میانداختم توی بلوار سانست
خب؟
فقط میخوام بدونی
هروقت دلم بخواد میتونم برات پاپوش درست کنم
خیلیخب، برنامه از این قراره
گم میشی میای اینجا
و این گندکاری رو تمیز میکنی
اِ... منظورت جسده؟
آهان، نه
اون کار خودتونه
چی؟ ببخشیدها!
نمیشه که به همین راحتی از شرِ جسدِ روبی خلاص بشیم
- نکنه زده به سرت؟ - بسیارخب
ولی اینجوری خونه بو میگیره
و همسایههای باکلاسِ جدیدتون توی ملیبو
دهنتون رو سرویس میکنن
بسیارخب، من برگشتم
واقعاً شرمنده
ضربۀ روحی دیگهای نبود؟ ادامه بدین
- کسکش! - خیلیخب. الان که دیگه نمیشنوه
دوباره بهش زنگ بزن
- باشه، باشه - وای خدای من
وای خدای من
رفقا، ادامه بدین
یادداشتشون کنین
الان برمیگردم
الو؟
- ما نمیتونیم - نه، ما نمیتونیم این کار رو بکنیم
تو رو خدا، باید بیای کمکمون کنی
- ما نمیتونیم این کار رو بکنیم - تو رو خدا مت. تو رو خدا
وای خدایا
انگار دارم با دوتا بچه سر و کله میزنم
خیلیخب، باشه
یه ساعت دیگه میام خونهتون
خونهمون؟ نه، ما...
اونجا نمیشه
بههیچوجه، نـه
مشکلی نیست که
من سرِ توری رو گرم میکنم
- چی؟ - نهخیر
- نه - از این خبرها نیست
دیر نکنینها
جسد رو هم بیارین
وای خدای من!
« براساس داستانِ واقعی » « فصل اول، قسمت هشتم »
بهگا رفتیم
خیلیخب
ترجمه از سحـر @ItsSaharFrb
جهت اطلاع از جديدترين آدرس سايت ديجي موويز را در شبکه هاي اجتماعي دنبال کنيد @DigiMoviez
نگرانِ توری نباش
بلایی سرش نمیاره
- دوباره بهش زنگ بزن - دارم زنگ میزنم
سلام، توری هستم. پیغام بذارین
بازم رفت روی پیغامگیر. وای خدای من
- میزنه میکُشتش - نمیکُشه
این حرف رو نزن
نمی... نمیکُشتش، باشه؟
نمیکشتش
برو دیگه!
- کلیدها دستِ توئـه؟ - آره. بریم
باشه، باشه
باشه، باشه، بسیارخب
یالا دیگه
- توری - توری؟
- توری؟ - توری
توری
سورپرایـز!
سالگردتون مبـارک
وای خدای من! وای خدای من! سـلام!
سورپرایز شدی؟
- آره! - عجب سورپرایزی
- چطوری رفیق؟ - سلام
وای خدایا! آره، نزدیک بود همینجا زایمان کنم
- واقعاً سورپرایز شدین - آره، همینطوره
خیلیخب، صبر کنید، کنار هم وایسین
بخندین
چه قشنگ. بگین «ده سال»
- آره، میتونین قابش کنید - چه قشنگ
وای خدای من
نمیدونم مَت چی بهتون گفت تا بیایین
ولی قول داد که سروقت میرسین
من همیشه سر قولم هستم، مگه نه؟
چی بهتون گفت؟
- وای، دلت نمیخواد بدونی - آره
- یه چیز عجیبی بود - عجیب بود
- آره. آره - واقعاً تا اینجا دویدیم
میدونین چیه؟
باید منو همراهِ خودتون برگردونین
حتماً، آره
باید برم دستشویی
- رفقا... - آره
- ممنون - و بعدش دیگه..
میترکونیم
چه شبی بشه!
مرسی از همگی که تشریف آوردین
الان برمیگردم
- وای سلام. نگاهشون کن! - سلام. خوشحالم که میبینمتون
حالا چی کار کنیم؟
طبیعی رفتار میکنیم
- طبیعی رفتار کنیم؟ - آره
خیلیخب، باشه
چهجوری وقتی جسد روبی توی صندوق عقب ماشینمونه، طبیعی رفتار کنیم؟
باورم نمیشه
آخه اون از کجا میدونست؟
از کجا میدونست روبی خبر داره؟
نمیدونم
سلام رفقا
برو بیرون و یه فکری به حال جسد بکن
هِی، اومدم مهمونیها
گمشو برو بیرون و اوضاع رو درست کن
رفقا، واقعاً به نظرم خودتون باید درستش کنید
باشه؟
و وقتی ردیفش کردین... به عنوان جایزهتون
فهمیدم چی کار کنیم که اسپینآف
- از شرِ ووکها در امان بمونه - چی؟
جامع و فراگیر میسازیمش
خیلیخب، الان نمیتونم راجع به این قضیه صحبت کنم
میشه به حرفم گوش بدی؟
مرسی
صحیح، برنامه از این قراره
به قاتلهای سریالیِ به حاشیه رونده شده فرصت صحبت میدیم
قاتلهای سیاهپوست، رنگینپوست و بومی. قاتلهای معلول
بهشون فرصت میدیم و صداشون رو به گوش همه میرسونیم
- قاتلهای سریالی به حاشیه رونده شده؟ - اوهوم
دیوونه شدی؟
آخه از کجا پیداشون کنیم؟
یه چت روم داریم
یهجورایی مثل یه گروه همبستگیـه
آهان، چون انگار یه انجمنی برای آدمای وحشتناکه
یه جای امنه که آدمها میتونن
ماجراهاشون رو برای هم تعریف کنن و دربارۀ مهارتهاشون صحبت کنن
لامصب یه جسد جلوی در خونهست
تو دیوونه شدی
جدی؟
چون همین الانشم چندتا جلسۀ آنلاین برگزار کردم
و واکنشهای خیلی خوبی داشته
وای خدای من! جلسۀ آنلاین هم گذاشتی؟
چه عالی
با دوستهای قاتلت ویدئوی تیکتاک هم ساختی؟
ویدئوی رقص نگرفتین؟
بذار یه چیزی بهت بگم
اسپینآفی در کار نیست
هیچ دنیایی در کار نیست
- هیچی - خیلیخب، باشه، باشه
خیلیخب. باشه. باشه
- اجباری در کار نیست - عالیه
- خیلیخب - بینظیره
آره، به شما نیازی ندارم
خودم تنهایی میسازمش
- چی؟ - چی؟
غلط کردی
این فکرِ من بود
من این پادکست رو درست کردم
من نباشم پادکستی در کار نیست
- بچهها؟ - سلام توری
سلام، تور
سلام
یه نفر بدون دعوت اومده
No comments yet. Be the first to leave one.