The first 200 lines.
- * یک، دو، سه، چهار
* یک، دو، سه، چهار، پنج، شش *
* تکونش بده، رفیق
* یک، دو، انجامش بده
* یک، دو، سه
- * چهار، چهار
- * منو با عشقت پر کن
- * با عشقت
یه جوراب و یه شورت گم کردم،
ولی لعنتی اگه بخوام برگردم اون پایین
با اون سرداببان.
بن؟ - آره؟
- گفتم اونجا یه پسر بود.
یه--
یه پسر فوقالعاده جذاب،
و من داشتم خم میشدم
تا لباسامو از خشککن دربیارم،
و اون شلوارمو درآورد،
و حسابی منو به هم ریخت.
- آهان.
هی.
هی، داری چی کار میکنی؟
- دارم روزنامه میخونم، و نزدیکبینم.
پس من-- اوه، آگهیها. اوه.
- آره، دنبال یه آپارتمانم، مایکل.
تو که الان یه آپارتمان داری،
با همه لوازم و کف چوبی
و یه دوستپسر آماده. - آره، بهت گفتم.
فکر کنم بهتره جای خودمو داشته باشم.
- آره، و من فکر میکنم بهتره تو بمونی.
- مطمئنی ترجیح نمیدی با برایان باشی؟
- خب، باید اعتراف کنم، خیلی وسوسهانگیزه.
ولی اون وقت، من همه
خیس کردن و چرخوندن رو از دست میدم،
و تازه،
داغترین مرد توی پیتسبورگ
رو برای کمک به پف کردن و تا کردن از دست میدم.
- به کارناوال مرکز کمک میکنی؟
داری از عقلت استفاده نمیکنی؟
- دوست دارم فکر کنم که نه.
- بعد از اون جوری که منو گند زدن،
تنها چیزی که دوست دارم به مرکز کمک کنم
خودش نابود بشه.
- خب، دقیقاً همین ممکنه اتفاق بیفته
اگه حمایت شرکتیمون رو بالا نبرم
و چند صد هزارتا جمع نکنیم.
- مشکل من نیست.
کسه دیگهای اونجا هست که باید بدونم؟
- امیدوارم قبل از من نه.
- ببین، شاید مشکل تو نباشه.
ولی برای خیلی از اعضای
جامعمون مشکل بزرگی میشه
اگه مجبور شیم مراقبتهای آسایشگاه ایدز
یا پناهگاه جوونای بیخانمان رو کم کنیم.
همه چیزی که میخوام
اینه که چند ساعت از وقتت رو داوطلبانه بدی
تا این جمعآوری کمک رو سازماندهی کنیم.
شاید به چندتا از مشتریات زنگ بزنی
ببینی حاضرن کمک کنن یا نه.
- اوه، من کار داوطلبانه نمیکنم.
- اوه، خیلی ممنون، برایان.
امیدوارم نذاشته باشم
از کارای مهمترت بازبمونی.
- با این حال، مرکز و من شاید بتونیم
به یه توافق...
قابل قبولتر برسیم؟
- هیچ جوری با اون کار نمیکنیم.
- امکانش نیست.
- میفهمم چرا نمیخوای درگیر شی.
ولی اگه اون بخواد دشمنیهای گذشته رو کنار بذاره،
من میگم ما هم باید همین کارو کنیم.
- دقیقاً آقای کینی چی پیشنهاد داده؟
- سازماندهی رویداد، آوردن حمایت شرکتی...
- من میگم بدون اونم خوب پیش میریم.
- اگه به فروش 40 تا بلیط میگی "خوب پیش رفتن".
برایان یه پیشنهاد آماده کرده
تا به کارناوال یه کم جذابیت بیشتر بده.
اوپس. - جذابیت؟
- اون با چندتا از مشتریاش تماس گرفته.
و اونا قبول کردن حمایت مالی رویداد رو بکنن
و هر پولی که جمع کنیم رو تا 100,000 دلار تطبیق بدن.
- لطفاً به آقای کینی
تشکر مرکز رو
برای وقت و تلاش داوطلبانش برسونید.
- خب، اون... دقیقاً داوطلبانه کار نمیکنه.
- اون 20 درصد از بالا میخواد.
- انتظار داره ما بهش پول بدیم؟ برای جمعآوری کمک؟
- شوخی میکنه؟ - خب، نظرش اینه که،
"ترجیح میدی 100 درصد هیچی داشته باشی
یا 80 درصد چیزی که هیچ وقت حتی خوابشم نمیدیدی؟"
- * باید خودم برم بیرون *
* دیگه از شلوغی خسته شدم *
* باید خودم برم بیرون *
* هل داده شدم و کوبیده شدم *
* دیگه از شلوغی خسته شدم - هوم.
- * باید خودم برم بیرون
- نظرت چیه؟ بخرمش؟
- 30,000 دلار؟
این پول زیادیه برای یه ماشین قدیمی.
- قدیمی نیست. کلاسیکه.
- پس چطور میخوای پولشو بدی؟
- یه کم پول اضافی تازه به دستم رسیده.
- خب، این یه مبلغ قابل توجهه
برای جایگزینی دوستپسر.
- من دوستپسر ندارم.
هیچ وقت دوستپسر نداشتم. - درسته.
پس حتماً بحران میانسالیه.
- من فقط 30-- - یه سالمه.
- و از اونجایی که قصد دارم تا 39 سالگی بمیرم،
این یه مزاحمتیه که لازم نیست باهاش روبهرو شم.
- آره. حتماً یادت میندازم
توی تولد 60 سالگیت.
- بیا، مایکی. اگه الان بریم،
تا نیمهشب میرسیم نیویورک.
- هیچ جوری نمیام.
بن تقریباً به خاطر تو از خونه رفت.
- * بالای لبه دنیا *
* وایستا تعجب نکن
* تعجب کن که یعنی چی
- جین، سفارشت آمادست. - باشه.
- این نگاه پر از حسرت
برای منه یا برای کیک نارگیلی؟
حالا نمیخوای بدونی؟
آخرین لقمه رو میخوای؟
- نه به هیچ وجه.
تقریباً به جایی رسیدم که واقعاً کمر دارم.
یا تو متوجه نشدی؟
- اوه، من متوجه شدم.
- و؟
- و خیلی خوب به نظر میاد.
واقعاً خوب. - بیا، دب.
- اوم...
سفارش آمادست.
- جمعه میبینمت؟ - آره.
یه خط رزرو میکنم. - نظرت چیه
این هفته بولینگ رو بیخیال شیم،
شاید یه شام کوچیک بخوریم؟
- جمعهها 3 گرم ماهی
و 4 اونس کلم بخارپز دارم.
مممم!!! محبوبم.
- بعدش میتونیم تلویزیون ببینیم.
- خب، اوم-- اوم--
تلویزیون پایین هنوز خرابه.
تنها چیزی که کار میکنه
اون توی اتاق خوابمه.
- میدونم.
- الان برمیگردم.
- بفرما. - اوه، غذا.
- پس، دب...
با یه پلیس بودن چه حسی داره؟
آیا اون
یه بازرسی بدنی میکنه؟
- دستاتو به تخت میبنده؟
- باهات کار میکنه تا وقتی آواز بخونی؟
- میدونی M.Y.O.B. یعنی چی؟
به کار خودت برس لعنتی.
- نباید یه "F" هم اونجا باشه؟
- هوم.
- سلام، الان میام پیشت.
- یه پیشنهاد دارم.
یه پیشنهاد کاری.
- چی تو ذهنت داری؟ - یه پوستر.
یه چیز داغ و درخشان
و یه چیز برای فردا؟
- اگه فکر نمیکردم میتونی انجامش بدی ازت نمیخواستم.
- یا اگه ناامید نبودم.
- آره، اونم هست.
- برای چیه؟
- برای کارناوال مرکزه.
- تو که از مرکز لعنتی متنفری.
- نه وقتی که بهم پول میدن.
پس چقدر میخوای؟
- برای یه هدف خوبه، پس رایگانه.
- مسیح، مگه چیزی بهت یاد ندادم؟
- 500.
- 200. - 500.
بگیر یا ولش کن.
- روش کارت رو دوست دارم.
- عمل رو انجام دادی؟
- همونطور که گفتی، چیز مهمی نبود.
توی مطب انجامش داد،
با لیزر منو زد، چندتا بخیه--
- ولی باید بهم میگفتی. میاومدم.
- یه چیزی بود که باید خودم انجامش میدادم،
مثل بانجی جامپینگ.
امیدوارم بعدی اون نباشه.
- منظورم اینه که با ترسهام روبهرو شم
و امیدوار باشم که پخش زمین نشم.
- و پخش زمین شدی؟
- همه چی خوبه.
گفت میتونم فوراً باردار شم.
- اوه. مل.
اوم.
- اوه.
فکر کنم راست میگفتی. من--
فقط داشتم ازش به عنوان بهونه استفاده میکردم.
- مهم نیست. - خیلی مهمه.
چون میخوام من باشم
کسی که بچه بعدیمون رو به دنیا بیاره.
- مطمئنی؟
No comments yet. Be the first to leave one.