The first 200 lines.
اوناهاش، بکشش - دوئی یه عنکبوت هم همون قدر که ما حق زندگی کردن داریم، حق داره -
جدا از این، اگه توی خونه بکشیمش بد یمنی میاره
خیلیخب، سلام رفیق کوچولو بجنب عزیز دلم
!برو، برو، برو
!در! درُ باز کن
درِ پشتی؟ یا در کناری؟ کناری. نه، پشتی. نه کناری! بدو
...اوه، خدای من، ما الان - برو. اینطوری فقط میتونه منُ تنبیه کنه -
کلیداتُ بردار و برو - ...اما - !برو -
«اولـــــین زیرنـــویس پیــــوندی جـــــهان» پیوند ایپزودهای 11 و 12 بصورت کاملاً هماهنگ
...ایــــــرانی میتــــواند
:اثـــــری از تـــیم ترجـــمه Breaking Soldiers
پیکنیکِ اداریئه بابام فرداست لوری هم قراره بیاد
از کلاس سوم تاحالا یه جورایی بهش علاقمند بودم
از وقتی پارسال اسبابکشی کردن دیگه ندیدمش
از اون وقت تاحالا 4اینچ قدم بلندتر شده ولی نمیتونم فقط رو اون تکیه کنم
اگه تا امشب بتونم 10،000تا شنا برم شاید فردا یه چیز داشته باشم نشون بدم
دوئی، فردا حق نداری آبنبات بخوری، مفهومه؟ - !چیزیم نمیشه -
نه چیزیت میشه. پیکنیک قبلی چه اتفاقی افتاد؟
با اون پسر کله قرمزه دعوام شد
و برای چی اینکارُ کردی؟ - چونکه آبنبات خورده بودم -
چونکه آبنبات خورده بودی بدنت خوب شکرُ سوختُ ساز نمیکنه
،بدجنس میشی، دیوانه میشی دعوا میکنی و آخرشم سر از گریه کردن درمیاری
میخوای امسال هم این اتفاق بیوفته؟ - نه - نه، برو آماده شو واسه خواب -
باشه - نظرت چیه؟ -
این یا این؟ - چیکار داری میکنی؟ -
این یه مأموریت مهمه اداریه، لوئیس - این یه پیکنیک اداریه -
یه پیکنیک به سرپرستی رئیس جدیدم کسی که هنوز ندیدمش
باید همین راستیه رو انتخاب کنم - هال، داری زیادی بزرگش میکنی -
نه خیر، اینطور نیست. اگه یه چیز یاد گرفته باشم اینه که باید تأثیرگذاریه اولیه خوبی داشته باشی
لحن کل رابطه رو تعیین میکنه
هال، این ناظر جدیدته، خانوم پلام
از ملاقاتت خوشبختم هال خیلی امیدوار بودم با تو کار کنم
همچنین من
اوه، و اینجا چی داریم؟
معدهی گُنده و چاق من
میدونی، دوست دارم با کارمندات آشنا بشی ولی مطمئن نیستم کجان
از ملاقات شما خوشبختم آقای جیکوبسون
فقط میخوام بدونی که من قراره خارقالعاده در خدمتت باشم
عالیه هال، مطمئنم که اینطور خواهد بود دخترم و پسر ناتنیمو دیدی؟
نه افتخارشو نداشتم - کلی؟ استیو؟ میخوام یکیو ببینید -
سلام، هال هستم - ...سلام، از آشناییت -
اوه، خدای من خلال دندون رفت تو چشمم
داره ازش خون میره بخاطر محض رضای خدا، یکی یه شریان بند ببنده گردنش
دارم از جسمم خارج میشم دارم یه نوری رو میبینم
مادربزرگ؟ خودتی؟ - مادر به خطا، دهنتُ سرویس میکنم -
میگامت، خارتو میگام میکشمت
تمام اشیاء بالای 20سانتُ میکنم تو کونت
یه خلال دندون رفته تو چشماش
مثل شطرنج میمونه لوئیس هر حرکتی تعیین کنندهاس
یا مولا علـ ـ ـ ـ ـ ـی هشت
اوه، خدای من. چیکار کردی؟ عجب حجمی گرفتی - ببند گاله رو -
مواظب باش. ممکنه لوری رو از مردانگی وحشیانهات بترسونی
کی میگه دارم اینکارُ بخاطر لوری میکنم؟ - پس لوری الان آزاده؟ -
برام سواله از مردای بزرگتر خوشش میاد یا نه - خواهشاً نکن. واقعا از این دختر خوشم میاد -
خواهشاً! از اون وقتی که اسبابکشی کردن این اولین فرصتمه
بعنوان یه برادر دارم ازت میخوام خواهشاً کصکشبازی درنیار و نرین توش
واو. واسه خودت نخواستیم
به خودتون میگید یه تیم هاکی؟
اگه میخوایم تیم روغن نباتی گودرزی رو شکست بدیم باید خیلی از این حرفا بهتر بازی کنید
،اشتباهات کصخلانه میکنید فرصتهارو از دست میدین
!باید تمرکزتونُ رو بازی بزارین - فیش حقوقیمون هنوز نیومده؟ -
کارت با اون سینک هنوز تموم نشده؟ - شوخیت گرفته؟ از اون وقتی که شروع کردم بیشترم شده -
تا اون سینک تموم نشده حق نداری بری - ولی اگه اریک کمکم میکرد سریعتر تمومش میکردم -
عمراً نمیزارم بازیکن ستارهام نزدیک اون کصافط سمی بشه
من تمام روز باید خودمُ بگام فقط بخاطر اینکه اون هاکی بازی میکنه؟
اون فقط هاکی بازی نمیکنه اون مثل باد اسکیت میکنه
سرعت پرتاب توپش مثل نوره - خب، البته توی خونه، روی یخ تازه -
به اون کصکشها درسی میدیم که هیچوقت یادشون نره
اون مرغها نمیفهمن از کجا خوردن - شما با دخترا بازی میکنید؟ -
خب، تا تیم خانوما رو شکست ندیم مردا باهامون بازی نمیکنن
اون دخترا متقلبانه بازی میکنن مسخرهمون میکنن، و زنهامونو میدزدن
واو! آدمهایی که بیشتر از من تحقیرتون میکنن. خیلی دوست دارم ببینم
آرزوت برآورده شد، تو الان مدیر تجهیزات جدید هستی - چی؟ -
رینالدو دیگه نمیتونه اینم فیش حقوقیت
بگیر اریک، یه کم اضافه واست گذاشتم
صبر کن یه دقیقه، هیچ پولی تو این چک نیست نوشته که 14دلار بهت بدهکارم
من اصلا هفته پیش چیزی نخریدم - هزینه زندگیت تو اینجاست -
اتاقت، تختت، بالشت اجارهییه و دستکشهای ظرفشوییت شاهزاده خانوم
!این دیوانگیه
من 60 ساعت در هفته کار نمیکنم که آخرشم بهت بدهکار باشم. من استعفا میدم
باشه. فقط 604 دلاری رو که بهم بدهکاری رو بده بعدش آزادی که بری
چی؟ چطوری میتونم وقتی تو پولامُ نگه داشتی 604 دلار بهت بدهکار باشم؟
خفه شو! و برگرد سرکارت
و بهتره نزاری وظایف مدیریت تجهیزات مزاحم کار واقعیت نشه
مرد، این افتضاحه
الو؟ - مالکوم. عالیه. منم فرانسیس، گوش کن -
فرانسیس من هیچ پولی ندارم - بصبر، گوش چی میگم -
به مامانت بگو تمام بچه باهوشا رو دارن میفرستن واشنگتن
بعدش 600دلار ازشون بگیر، و بجاش یه آخر هفته پیش استیو بمون - ریس؟ تلفن -
الو؟ - ریس؟ عالیه. سختافزار فروشی رو میشناسی؟
دوئی، تلفن
فرانسیسه؟ - آره- پول؟ - آره؟ -
نمیدونم چرا اومدم اینجا خیلی استرس دارم
معدهام یه جور صدا میده که انگار چندتا سگ دارن دعوا میکنن، گوش کن
گوشتُ بزار اون پایین - هال، طوریت نمیشه -
چیکار داری میکنی؟ - فقط به حرکت ادامه بده -
هال، اصلا مطمئنی رئیس جدیدت میاد اینجا؟ - شوخیت گرفته؟ همشون میان -
اون لاندانه. اون سرپرست کل شرکته
البته که تازه واردا میان اینجا !مُهمل نباف
ولی تاحالا یارو رو ندیدی. اصلا میدونی از کی داری خودتُ قایم میکنی؟
نکته خوبیه
بری؟ رئیس جدیده اومده؟ - آره. اونجاست -
هر وقت خواستی خودتُ بهش معرفی کنی خبرم کن
بیشترمون حدس میزنیم این دفعه میندازیش تو آتیش - بهش ایده نده. شرطبندی تعطیله -
بیخیال بچهها، به اندازه کافی استرس دارم - ما فقط ایسگاتو گرفتیم -
بیخیال، طوریت نمیشه - جفتمون میدونیم که این یه دروغه -
آره، خب، سعیمو کردم
اوه، سلام مامان. روز خوبیه واسه پیکنیک
میخوای از راه آسونش بریم یا سختش؟
سختش - برگرد -
عزیزم، من همیشه پیشت نیستم تا مواظبت باشم باید خودتُ کنترل کنی
میدونم
لباس زیرت
مالکوم؟ - لوری، سلام - خیلی از دیدنت خوشحالم -
آره. منم از دیدنت خوشحالم
واو، باورم نمیشه چقد قد بلندی - ...آره، خب، میدونی -
اوه، مرد، خیلی دلم واستون تنگ شده بود - منم دلم برات تنگ شده بود -
منظورم اینه که، هممون دلمون تنگ شده بود همه. نه فقط من
هی، تو میخوای بازی شکار سه افسانه انجام رو بدی؟ - چی؟ -
پاتُ میبندن یه پای یکی دیگه بعدش میفرستنت جنگل چیزمیز پیدا کنی
حال میده، بعلاوه میتونی 100دلار برندهشی فقط یه یار میخوام
میخوای انجامش بدی؟ - واقعا؟ آره، عالی بنظر میاد -
ایول. اون داداشته؟
سلام، ریس - شرمنده. من همجسگرام - باشه -
واسه شرکت کار میکنی یا همراه کسی هستی؟ - قطعا یه همراه -
منم همینطور. شوهرم همش منُ میکشونه اینجور جاها
بعدش میدوئه و میره با دوستاش صحبت کنه
من قایم شدم - قایم؟ - از دست بچههام -
خیلی خوشحالم که یکیو دارم باهاش صحبت کنم خیلی تو موقعیتهای اجتماعی بدم
روانپزشکم میگه من از لحاظ احساسی کصخلم
و رویاهای شکاکانه میکنم که مردم راجعبهم چی فکر میکنن
آها؟
آره. بعضی وقتا خیلی ناجور میشه تهمتهای ناروا. گریه، حمله
اصلا نمیدونم همسر کصکشم چرا باهام ازدواج کرد. ولی میدونم خودم چرا باهاش ازدواج کردم
جونکه به نارضایتی معتادم - آه. جدی؟ -
اوه، آره، البته فقط خودمُ باید مقصر بدونم
چونکه دقیقا همون شکلیه که پدرم بود اوه، خدای من! اون خیلی آدمُ قضاوت میکرد
،هر دفعه که دهنمُ باز میکردم احساس میکردم دارم شکنجهاش میکنم
واو، کارشون خوبه - جلوی بچههای من هیچ گوهی نیستن -
وضعیت اسهالت چطوره؟ خوبی؟ - بگیر نگیر -
هی، مربی، لاورنیا اینجاست شنیده بودم امسال شاید یه تیم داشته باشه
فکر میکنی باید صف اولُ دوباره بچینیم؟ کلارنس؟
کلارنس؟ - چیه؟ -
اوه، هی، لاورنیا نگران بودم رخنمایی کنی
،نه اینکه بترسم باهات بازی کنم فقط میترسیدم رخنمایی کنی
سلام، کلارنس فکر میکردم کصشراتو توی ون گفتی
توام یکی از این روزا یه دوست پسر گیرت میاد
،توام اون لحظه روحانی گیرت میاد
بعد کلهشو گاز میگیری میکَنی و تخممرغهاتُ میزاری توی جنازهی بیسرش
این نظرت ضروری بود؟ به خاطر همین چیزاست که ملت ازت خوشش نمیاد
مردم ازم خوششون میاد کی ازم خوشش نمیاد؟
احساس خوبی راجعبه امروز دارم این دخترا زیاد گردن کلفت نیستن
فقط صبر کن تا بیام اونجا ...دهنتونُ
بوی دهنم چطور؟ - خوب بنظر میاد -
زیادی نعنایی نیست؟ چون اینم میتونه بد باشه
خواهشاً بستهمو بهم پس بده
بسیار خوب، برو تو کارش فقط سلام کنُ برو
نه
آقام لاندان. سلام. بهت گفتم اولین بار که این یارو دیدم چی شد؟ -
یاروی کیک شاشی - باور نکردنیه -
ولی اخراجش نکردم. و الان هم یکی از بهترین مدیران سیستممونه
این نشون میده که حتی یه نادون دستُ پا چلفتی هم میتونه شگفتزدت کنه
اوه، میدونی قربان؟ این تیتر عالی برای کتاب جدیدتون میشه
فکر کردم اون جا قرصیشو انداخت !شرمنده که با فکر و ملاحضه بودم
سلام! جان پرت از ملاقاتت خوشبختم
سلام - سخت میشه پیدات کرد، مجبور شدم از یکی بپرسم کجایی -
خب، اینطور نیست دارم به شما بیمحلی میکنم
شنیده بودم شوخطبعی فوقالعادهای داری
مطمئنم کار کردن با تو عالی پیش میره
اوه، آره؟ - آره -
خب، الان باید برگردم پیش خانوادم
درسته. شرمنده معطلت کردم
ملاقات باهات یه افتخار واقعی بود، آقای لاندان همینطور من -
خیلیخب، بچهها. ده دقیقه فرصت دارید کیف پولها و اشیاء قیمتیتونُ بزارین اینجا
هاسل، باید بری رو یخ. گرم کن
من فکر نکنم بتونم بازی کنم. تو راه که میومدیم عضلات باسنم ضرب دید
مجبوری بازی کنی برو رو اون تخت دراز بکش
تو! برو اونجا یه ماساژ خوبِ قوی بهش بده
رو باسنش زیاد کار کن - رو کجاش؟ -
امکان نداره - اون دروازهبانمونه. بهش احتیاج داریم -
نه - ببین، تو بهم 604 دلار بدهکاری
اینکارُ بکن. 1.5 دلار ازش کم میکنم
1.5؟ - و اگه نکنی 50 دلار بابت خونه بهش اضافه میکنم -
بقیهتون بلند شین نشون بدید چی تو چنته دارید
بگیر. مسئولیت این اشیاء قیمتی تا پایان بازی با توئه
نترس، قشنگ لاشُ باز کن
،اگه کمک میکنه من شلش میکنم
بلند شو احمق! آیا تو نادونی؟
گفتم هُـلشون بده هل
هی، الان داشتم تو رختکن میچرخیدم که اون یکی مربی یه چیزی بهم گفت
اون کصکشِ جاکشه خزنده این دفعه سعی داره چه گوهی بخوره؟
میخواد که باهات سر نتیجه بازی یه شرط بندی بکنه
اگه بخوام دقیق بگم، 642 دلار - من شرط نمیبندم. خودم پولمُ بدست میارم و بهش میچسبم -
آره، گفتش که ممکنه بترسی - اوه، اینُ گفت؟ -
همینطور گفتش که آقای گریشام یه اسب پیره که هیچی بارش نیست
و یه گوش تخمی برای شنیدن حرفات - چی؟ اینُ راجعبه آقای گریشام گفت؟ -
خیلیخب، میخواد شرط ببنده؟ بیاد ببنده بهش بگو بکنتش 700تا
خیلی روی 642تا تأکید داشت - باشه -
هی، چاک! ازت میخوام که یه کمی پول شرط بندی نگه داری
اون کلارنسه احمق روحشم خبر نداره چه نقشهای واسش چیدیم
No comments yet. Be the first to leave one.