In the Name of the King: A Dungeon Siege Tale

In the Name of the King: A Dungeon Siege Tale

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

In The Name Of The King A Dungeon Siege Tale 2006 Bluray 720
A Commentary by Farzad24
تنظیم زمانبندی و اصلاح دقیق غلط های املائی

Tags

BluRay
720
Published on: 2017-12-24
Downloads: 89
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

ميدونستم که ميايي

گفته بودم که ميام

من حس کرده بودم

قبل از اينکه بيايي حس کرده بودم

قدرت تو داره افزايش پيدا ميکنه موريلا

روزي که با هم خواهيم بود داره نزديک ميشه

صبر کن

بايد بري

ميخواهي که بري

وقتي که اين طوري رفتار ميکنم

احساس ميکنم دارم گناه ميکنم

بلکه عشق اين رو به همه زن ها ميکنه

در مورد عشق چي ميدوني

ميدونم که شاعرها در راهش ميخواهن که بميرن

تو هم ميخواهي بميري شايد

درون يک شعر

به بابام چي بگم

تو اين دنيا چيز زيادي هست که پدرت نميدونه

اين عشق هم اينطوريه

اين ديوانگيه گاليان

خيلي زياده روي کردي

اون رو در بيار زف

از پاهات استفاده بکن

نميخواد بياد بيرون

تو بايد يکم ديگه محکمتر بکشي

ديدي

وقتي يه کم ديگه عميق حفر کنيم راحت تر درمياد

از دست دادي

نخواستم بکشم کشتن کلاغ ها خوبيت نداره

کارهاي هميشگي

برنده ها صاحب خوک ميشن آره اينطوريه

اصلا فرق نميکنه

ببينم فصل خشکي مگه نيست از اين خشک تر هم ديده بودم

شاه آهنگ ميخونه پس وضعش خيلي خوبه

مگه اين اراضي کافي نيست؟

وقتي انسان پير ميشه سعي ميکنه که زنده بمونه

ببينم دنبال جسارت بيشتري هستي؟

ببينم کجاي سعي در اينکه زنده بمونه جسارت هستش

لعنت به تو فارمر اگه يکم حرف بزني نميميري

ما حيوان نيستيم انسان ها با هم ديگه صحبت ميکنن

اگه در وضعي بودم که بتونم حرف بزنم حرف ميزدم

باران داره نزديک ميشه بايد محصول رو برداشت کنم

خب بهتره حرف نزني و کمک کني

به خاطر همين پدرت رو دوست دارم زف هميشه من رو خوشحال ميکنه

زودباش برو پيش مادرت باشه

خوک رو بردار برو

حدس ميزنم براي شام اينجايي

حالا که خواستي

نوريک ديدن تو خيلي خوبه بايد زود به زود بيايي پيش ما

خب فارمر وقتي بزرگ ميشد خانواده نداشت واسه همين من رو نميخواهد پيش خودش ببينه

نوريک گفت که پدر ميخواد مزرعه رو رها کنه و به ارتش شاه ملحق بشه

يک دقيقه صبر کن من دقيقا اينو نگفتم

گفت که سربازهاي شاه خيلي پول در ميارن

فارمر جدا به اين فکر ميکني که به ارتش ملحق بشي

شماها خانواده من هستيد هيچ جايي نميرم هيچ جايي نميرم

جوابت را گرفتي نوريک همين طوري يه حرفي زدم

همينطوري حزف زدن

درست به تو مياد

فقط سعي ميکنه من رو عصباني بکنه

يکم مرغ ميتونم بردارم مبادا بدي

مرغ رو بده به من

به من يک چيز خوب بگو

به من بگو که چقدر دوست داري

ذاتا ميدوني

فقط چيزهايي که به من گفتي رو ميدونم

و به من چيزي نميگي

به اين دست ها نگاه کن براي سير کردنمون دارن پاره ميشن

اين دست ها همه چيز رو ميگه

در مقابل گفتنت چي ميخواهي

چي ميخواهي

يکم علاقه ميخواهم

خيله خب ببينم چيکار ميتونم بکنم

وقت رفتنه

چرا با ما نميايي

خيلي جا هست که بايد کار بشه فراموش نکن اگه يک آدم باهوش باشه

جسارت اون رو نصف راه نميگذاره

درسته

از تنها خوابيدن نفرت دارم

مواظب خودت باش

اونجا استون بريج هست البته اونجا در امان خواهيم بود

مردم به پدرم فارمر ميگن چرا با اسمش اون رو صدا نميکنن

پدرت ميخواد که انسان ها با کاري که ميکنن به ياد بيان

پدرت از کوچيکي کشاورز بوده

نوريک پدرشه

همشون به فرزندي گرفته شدن از خانواده هاي متفاوت در زمانهاي مختلف

نوريک هميشه مواظبشون بوده

چون يکي از خانواده اون هستم خوشحالم که اون با ماست

من هم

ژنرال

به شاهت گزارش بده

اعليحضرت کروگها

مارو از شمشير گذروندن

اين خيلي مزخرفه از سگ هاي مسلح داري حرف ميزني

مثل انسان مبارزه ميکنن همه لشکر من رو نابود کردن

من با شانس نجات پيدا کردم و گرنه من هم جان سالم نميتونستم بدر ببرم

اين يه قتل عامه

مادربزرگ, مادربزرگ

زف تويي

گرفتمت بالاخره تونستين بيايين

اصلا از اينجا خوشم نمياد

اون تشنشه,خيلي گرمه نميخواي گوشت خام بخوري؟

من نميخواهم گوشت بخورم

به تو قول ميدم خيلي از غذاي پدربزرگ خوشت مياد

بازار چطوري بود خوب بود

اگرچه مردک ديد زنم خواست سرم کلاه بگذاره ولي کاري کردم بيشتر پول بده

چون من يه زن هستم

وقتي ما بچه بوديم تو مسئوليت ما رو قبول ميکردي تو هميشه يه رهبر بودي

فقط چيزهايي که خواستي انجام دادم

پدرت اونطوري نيست

پدر تو هر جوري باشه از کسي دستور نميگيره

پدربزرگ کجاست تو برج ناقوس هست

ما ميريم

پناهگاه کليسا براي مواقع بروز جنگ ساخته شده

خب روزي جنگجوي خوبي ميشي و اين لازمت نميشه

تا الان چيکار ميکردي؟

اه!ترساندن انها اسون نيست

اين ديوانگيه

کروگ ها حيوان هستن به اسلحه نيازي ندارن

باز هم بايد احتياط کنيم

داري کجا ميري

سولانا و زف اونجا هستند من هم ميام

پدرت نيومد نه

براي انجام کارها موند خونه

اون آدم خوبيه تو رو خيلي دوست داره

آره

آره دوست داره

وقتي داماد عروس رو ميبوسه ناقوس ها رو 5 بار بزنين

بزنين که همه شهر بدونن انها ازدواج کردن

برو, برو زف هم با خودت ببر

اون رو ببر بهتر از من ميتوني مواظب باشي

بانوي من اماده اي هميشه اماده ام

صبر کن

خيلي زود دست بر ميداري

پيشرفت تو قابل توجه

کاش چند تا سرباز در عيار تو داشتم

حالا اجازه ميدي به ارتشتون ملحق شوم

فکر نکنم ارتش الان حاضر به گرفتن سرباز خانم باشه

به علاوه پدرت به اين چي ميگه؟

پدر من هيچ وقت به من اجازه کاري که دوست دارم رو نميده

تاريش!سربازها رو آماده کن

خورشيد داره پوست تنم رو خراب ميکنه

اين چه مزخرفيه داري ميگي؟

شما فقط دستورات را عطاعت کن

من فقط از شاه دستور ميگيرم

خيلي ميخواهم بدونم ايا روزي ياد ميگيري که يکم احترام بگذاري

بايد مستحق احترام شد

اشتباه ميکني احترام گذاشتن به من حق واقعيه منه

سولونا کجاست به سمت برج ناقوس رفته

نگران نباش زف اونو پيدا ميکنم

پدر باستيان

شمشير من رو بردار

برين تو و در را ببنديد بيايين سريع

ممنونم پدر

زود باش برو

روستا رو بگردين

زود باشين

آفرين مرد دل داري هستي

اونها رو ول کن

امروز من رو يک بار کُشتي ديگه تکرار نميشه

پدر

از اينجا فرار کن

ببين دارن عقب نشيني ميکنن

!زف

نميتونم سولونا رو پيدا کنم

کسي سولونا رو نديده

کسي نميدونه کجاست

جسدش رو پيدا نکرديم ممکنه فرار کرده باشه

درست ميگه فارمر

گاليان کجايي چقدره دارم دنبالت ميگردم

مشغول بودم

خيلي مشغول بودم

با تو قرار داشتيم به تو امکان ورود به قلعه رو دادم بايد با هم کار کنيم

و من دارم کارم رو ميکنم

وقايع نشون ميده که چقدر من مشغول هستم

بايد به کارها يکم سرعت بدي

به کارها سرعت بدم

به من بگو دوک تو شخصي به نام فارمر ميشناسي

مردم استون بريج

ارتش پادشاهي پشتيبان شماست

انتقام اين تراژدي بزرگ گرفته خواهد شد

کروگ ها وقتي براي کشتن آمده بودن شاه کجا بود

کشاورز فراموش نکن داري با کي حرف ميزني اونجا طرف شما جلوي شاه زانو نميزنن

طرف هاي ما از شاه ميخواهن که از پادشاهيش حمايت بکنه

نه فقط از قصر خودش

کروگ ها خانواده من رو بردن

کروگ ها با خودشون اسير بردن

سکوت

اگه کروگ ها اسير گرفته باشن ديگه نميدونيم هدفشون چيه

ارتش پادشاهي به هر مردي که ميتونه بجنگه نياز داره

کي با ماست

ارتش ميتونه از خودش محافظت بکنه نه از کساني که اسير گرفته شدن

اگه با خواسته شاه مخالفت بکني ميميري

من با تو هستم فارمر

سربازها

نه اين راهش نيست

پادشاه زمان خطر پشت به مردم کرد ما بيشتر از اين ريسک نمي کنيم

چاره ديگه اي نداريم اون زن منه خواهر من

خيله خب انجامش ميدم

همين جا بايستيد با ارتش به اهب برو

از زندگي سربازها خوشت مياد؟ نه

More Farsi Persian subtitles for In the Name of the King: A Dungeon Siege Tale

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left