The first 200 lines.
«:: مــتـرجـم: مــرتــضـی ::» |^| Godbless |^|
خداحافظ «بل».
فکر کردم شاید از این خوشت بیاد.
همــــ.
منظرهات فوق العادهست.
شگفت انگیزه.
اه!
اه «متیو» الان بهترین بعدازظهر عمرمو تجربه کردم!
باورت میشه از بین تمام درختهای جزیره شاهزاده «ادوارد»،
تونستم قدیمیترین و مهربونترین درختو پیدا کنم؟
باور میکنم.
فکر میکنی چند تا نژاد پرنده اونجا هست؟
- چون مطمئنم حداقل... - خدای من، چه اتفاقی برات افتاده؟
- من یه ماجراجوییه... - ماجراجویی، آره میدونم.
لازم نکرده جزئیاتشو برام بگی.
با اون کفشای تمیز نمیتونی بیای داخل،
اینو مطمئن باش، درشون بیار.
بعد برو طبقه بالا و قبل از صرف شام
اون لباسای کثیف و خیس و عوض کن.
و عجله کن قبل از اینکه بمیری.
ماجراجویی.
یه تیکه از بهشت رو زمین.
- امروز یکم کره تازه درست کردم. - چه بهتر.
من به راستی بهشتو اینجا در «گریین گیبلز» پیدا کردم.
- عصر بخیر آقای «دانلاپ». - عصر بخیر «آنه».
ملیله کاریهاتو ببر لطفاً.
اگه کاغذهام تموم نمیشد لازم نبود ملیله کاری کنم.
وقتی مدرسه ها بعد از فصل درو باز شد کلی کاغذ خواهی داشت.
اما ملیله کاری برای پیاده سازی تخیلات جای خیلی کمی داره!
نمیدونم «نیت» کجا مونده.
خب، فکر کنم بهتره شروع کنیم.
معذرت میخوام!
ببخشید دیر کردم!
فکر کنم بازم غرق کارم شدم.
- داشتیم نگران میشدیم، همین. - لطفاً به روم نیار.
میشه دعا بخونیم؟
اه، خیلی وقته تو این خونه دعای شکرگذاری نخوندیم.
به نظر کلی چیز هست که بخاطرش شکرگذار باشیم.
مخصوصاً حالا که وقت درو رسیده...
دعای شکرگذاری خیلی هم خوبه.
پروردگار عزیز، بابت ...
اه، میشه لطفاً بگی: "پدر آسمانی مهربان"؟
«آنه».
آخه اینطوری رومانتیکتره.
پروردگار آسمانی مهربان،
لطفاً این غذا و خانواده «کاتبرت» که مارو به خانه خودشون راه دادند قرین رحمتت قرار بده.
تو را بابت این غذا و کسانی که آنرا مهیا کردند شکرگذاریم.
نور رحمتت رو بر این غذا ببار که ...
اجسام مارا قوت و نیروی تازه به ما میدهد.
و کسانی که اینجا هستند مورد رحمت تو قرار گیرند
و کسانی که در قلبهای ما هستند.
و تمام کسانی که در چنین روزی خوشبخت نیستند.
- آمین. - آمین.
زودباش، تکون بده، تکون بخور!
هی مراقب پشت سرت باش!
آتیشُ شعله بده «ترینیداد». کسی بابت تعطیلات بهت حقوق نمیده.
- خنده دار نیست. - نخواستم شوخی کنم.
خب، شاید یکم.
شاید شما یه شغل دیگه میخواین؟ شما اینو میخواین؟
ببخشید قربان.
بعضی وقتا موسیقی تو ذهن هست که باید خارج بشه.
میخوای بری خندق بکنی؟ (سربازی)
- این برات بهتره؟ - مشکلی نیست قربان، همه چیز مرتبه.
دارم میام قربان.
حدس میزنم کار تو مستراح خیلی رقت انگیز باشه.
- نمیخواد مث احمقا حرف بزنی؟ - چی؟
شما کار نمیخواین؟ همینه؟
داریم خوب پیش میریم قربان. از کار شعله افکنی خوشمون میاد.
این کار از سرمونم زیاده.
دیگه فک نزنین.
- امیدوارم مزاحم نشده باشم. - تازه داشتم میرفتم.
میتونم امروز همراهت بیام؟
مطمئنم اگه سریع کارهای خونه رو انجام بدم
و از اونجایی که مدرسه بخاطر درو تعطیله، کار دیگهای ندارم انجام بدم.
فکر نکنم گشتن تو خاک و خل تمام روز برات جالب باشه.
جالب میشه!
خواهش میکنم؟ تا حالا ندیدم چیکار میکنی
و فکر کنم علم سنگ و این چیزا
خیلی هم جذابیت داره.
وقتی بار اول اومدم جزیره شاهزاده «ادوارد»، از تمام جاده های سرخ شگفت زده شدم، واقعاً.
اگه تو نیومده بودی، هیچوقت نمیفهمیدم چرا قرمز هستند.
کلمه اکسیده آهن خیلی منو هیجان زده میکنه!
خیلی به نظر علمی میاد!
اه! یه دنیایه برای خودش!
و اینکه کارفرمات از آمریکا خیلی دوره،
باعث میشه این خاک از همه چیز برات مهمتر باشه.
دنیا واقعاً جای شگفت انگیزی نیست؟
حرف زدنت هیچوقت تموم نمیشه.
و سپس، شاهزاده «کوردلیا»
اون تفنگ بزرگ رو در آورد و سمت بچه گربه گرفت.
چی؟!
اه، شاهزاده «کوردلیا»، خواهش میکنم منو نکش!
سرنوشت بچه گربه مرگ بود.
«آنه»، حرف زدن موقوف، تو باید خوابیده باشی.
«آنه شرلی» بیا اینجا!
«استر» کتابو بیار!
یه ساعت.
شاید دو ساعت.
خواهیم دید.
حتی یه کلمه هم نمیگی.
حرف زدن فقط کار تو باشه.
و میتونی با تمام اطلاعاتت در مورد سنگها و خاکها و
مواد معدنی منو غافلگیر کنی...
میدونی خانم «ماریلا» دعوام میکنه. نمیتونم درست وقتی
- کلی کار رو دستش ریخته تورو ببرم. - اما دروی محصول فرداست...
بهت میگم...
اگه اینو بخونی،
تو تمام چیزهایی که من میدونم و میدونی حتی بیشتر، همــ؟
آخرین و بهترین پیشنهاد...
قراره از دادن این به من پشیمون بشی
چون قراره تمام چیزها در مورد...
- زمین شناسیُ بفهمم. - شک ندارم.
اگه اشکالی نداره باید هزارتا سؤال ازت بپرسم.
خودت خواستی.
زمین شناسی.
بیرون.
اه خدای من!
ببخشید، شمارو که نترسوندم؟
ف، فکر کردم رفتی، وگرنه هرگز...
یه تأخیر کوچیک مو قرمزی داشتم.
ای وای، موهای شما بوی نسیم زنده ییلاقی رو میده.
خب، من رفتم.
بابت مزاحمتم معذرت میخوام.
- امروز وقتشه ، آره؟ - امروز وقتشه، بالاخره.
وقتشه طعمه رو بزنیم به قلاب.
اه، محصول پربار.
عاشق یه جیب پر هستم که فقط خرج کنم.
«آنه»! محض رضای خدا. سطلُ ببر انبار غله.
بله! ببخشید!
- از اون دختراس. - باید بگم خود جنسه.
اه!
- داری چیکار میکنی؟ - کار میکنم، تو چیکار میکنی؟
- به نظرت دارم چیکار میکنم؟ - یه کار خسته کننده که کار نیست.
به سختی. «نیت» این کتابو داد بهم.
اون یارو یه چیزیش میشه.
چی؟ چرا این حرفو میزنی؟
نمیدونم...
- فقط... - خب این کتاب خیلی جذابیت داره.
و «نیت» هم اتفاقاً درک میکنه که مطالعه کردن خیلی مهمه.
من یه خرگوشم!
«آنه» بس کن، تمومش کن!
من یه خرگوشم میبینی؟ من یه خرگوش پشمالوی شیطونم!
خوندن تو خون منه.
منظورم اینه که ببین!
این جمله رو ببین! شگفت انگیز نیست؟
بعضی وقتا رفتارت خوب نیست.
منظورت چیه؟ چی داری... «جری»!
نمیتونم مدرسه برم، یادته؟
من میتونم خوندن یادت بدم.
زحمت نکش.
کلمات از حرفهایی درست شده که بهش میگن الفبا.
26 تا حرف داره. الفبا.
و برای تشکیل کلمات ترکیبات بینهایتی داره!
شاید بهتره با اسمت شروع کنیم.
ام...
خب، این حرف "J" هست.
اینم "E" ...
میگم، کمک لازم ندارید؟
ببخشید من...
آقای «بری»، درسته؟
دقیقاً، و شما؟
«ناتانیل» «نیت».
- من واسه کار به گرین گیبلز منتقل شدم. - آره، همون زمین شناس؟
بدبختانه بله.
خب، مشکل دقیقاً چیه؟
من، راستش نباید بگم.
فقط خیلی ناامید کنندهست، همین.
شاید شنیدید، من...
من واسه یه شرکت بزرگ شیمیایی کار میکنم.
و منو استخدام کردند تا اکسید آهن از خاک اینجا استخراج کنم.
اه، پس قضیه از این قراره، ها؟
به نظر داری میری سمت چین.
خب، بعضی وقتا همین حسو میده.
اینا زمینهای بدون مالکه درسته؟
آره، درسته.
من 100 جریب زمین دارم که...
قراره بگیرنش!
از شمارو نه، چیزی که اینجاست...
متأسفم، نمیخواستم یه دفعه بگم.
نه نه، نگران نباش.
مشکل اینجاست که...
من طلا پیدا کردم.
بفرما، گفتم.
مطمئنم اینم خیلی مهمه.
من نمونه خاکو فرستادم نیویورک منتظر جواب تست هستم.
منتظرم جوابش بیاد.
من بدون اینکه...
به شرکت خبر بدم اینکارو کردم.
چون به محض اینکه بفهمن...
اونا تمام حقوق زمینهای اطرافو میگیرن.
میتونه میلیونها ارزش داشته باشه.
دقیقاً...
ببخشید که بهتون گفتم ولی...
حس خوبیه که بالاخره با صدای بلند بگم.
به کسی نگی.
اه!
تمام مردم "آونلی" حتماً آدمای خوبی هستن.
خیلی حیفه که هیچکدوم از شما سودی نبره؛
طلا ممکنه هرجایی باشه.
- بعداً میبینمتون آقای «بری». - اه، منو «ویلیام» صدا بزن لطفاً.
No comments yet. Be the first to leave one.