The first 200 lines.
امروز توی ریورساید عجب هوای قشنگیه، عزیزم
آره
بهترین چیزا از همینجا دراومده
یادته وقتی «آیوی» اون چاپگر سهبعدی رو پیدا کرد؟
اوه
خب، نه
اوه، حتماً یادت هست وقتی «برندی» پیدا کرد
مثلاً، اون بیلبورد رو
اوه، اون خیلی باحال بود
نه، اون رو یادم نیست. خب
اون یکی چی که فضایی بود؟
حتماً این یکی یادت میآد که «رنه» شهابسنگ پیدا کرد
چی؟ شوخی میکنی؟
نه، اونم یادم نیست
خب، تو ریورساید چیزای خوبی پیدا میشه
خودِ منم اهل ریورسایدم
راست میگی. مگه نه؟
گوینده: وقتی انباریها به حال خودشون رها میشن
خوب به این یکی نگاه کنید
ایول! عجب چیزیه
گوینده: گنجینههای درونش
اوه
گوینده: به مزایده گذاشته میشن
فکر کنم زدم تو گوشش. به قیمت خودت فروخته شد
ایول! افتادم تو سود
اینجا رو ببین. پوله که میباره، عزیزم
پ-و-ل
حاضرید؟
کار و زندگی من خریدنِ این انباریهاست
ولی دارت، کارِ دوممه
به سه روش مختلف
وسایل دارت میفروشم
دستگاههای دارت اجاره میدم
و لباسهای مخصوص دارت میفروشم
کارِ دومم یکم پرخرجه
کل کالیفرنیا رو زیر پا میذارم
صدها و صدها مایل رانندگی میکنم
مخارج ماهانهم اصلاً کم نیست
پس امروز واقعاً باید درست نشونهگیری کنم
رو یه انباریِ نون و آبدار
اصلاً رقیبهام برام مهم نیستن
اونا احتمالاً دارن تیرِ کاغذی پرت میکنن
درحالی که من میزنم تو خال
میخوام مثل آبِ خوردن، بزنم وسطِ هدف
این اواخر خیلی پوکر بازی کردم
همینطوری دارم چپ و راست پول میبرم
پس به جای اینکه فقط روی باسنِ گندهم بشینم
و تمام روز پوکر بازی کنم، فکر کنم لازمه
بزنم بیرون و یکم تحرک داشته باشم
ریسکِ مزایده خیلی سنگینتر از پوکره
لافزدنش همونه، ولی حمالیش خیلی بیشتره
باید برم سراغ مزایده و ببینم
میتونم دستِ حریفام رو بخونم یا نه
و میخوام ببینم میتونم چند تا برگِ برنده توی یه انباری پیدا کنم
برای اینکه بهترین باشی باید خیلی تیزبین باشی
نقاط ضعفِ حریفت رو ببینی
و بدونی کی وقتِ خوندنه، کی وقتِ لاف زدن و کی وقتِ کنار کشیدن
امروز راهیِ ریورساید شدم
چند تا مشتریِ جدیدِ احتمالی پیدا کردم
یه خونهی خیلی بزرگ بالای کوه دارن
و همین نزدیکیاست که واقعاً عالیه
یه بارِ توکار داره
حیاطخلوت بزرگ و پذیراییِ خیلی دلباز
فکر کنم فقط، میدونی، یکم بازسازی لازم داره
عاشق وقتیم که مشتریام اونقدر بهم اعتماد دارن
که روحِ تازهای به خونهشون ببخشم
اینطوری دستم کاملاً بازه که حسابی خلاقیت به خرج بدم
بیاین امیدوار باشیم امروز چیزای خوبی پیدا کنیم
عالیه
جای پارک نیست، وقتِ بازیه
من وسایل دارتم رو تو کامیونم نگه میدارم، واسه همین با خودم گفتم
چرا نیارمشون بیرون و یکم تمرین نکنم؟
داری چیکار میکنی؟
تو هم اومدی اینجا؟ آره
میدونستی من قراره اینجا باشم. نه
چرا باید فرقی داشته باشه؟
چون من اینجام
میدونی که نباید پا تو کفشِ من بکنی
فکر کردی داری چیکار میکنی؟
فکر میکردم تا الان این خریدارای پاپتی
دیگه فهمیده باشن که برای اومدن به مزایده
باید از من اجازه بگیرن
اوه، خیلی نزدیک به خالِ قرمز بود
آره، خیلی نزدیکه. خوب بود، نه؟
تو بهش چی میگی، چشمِ قرمز؟
خالِ وسط، حالا هر چی
چشمِ قرمز
بدک نیستی
من تو هر کاری که انجام میدم، عالیام
اون ضربالمثله چی بود؟
«شانس یه بار درِ خونهی آدمِ نالایق هم میزنه»؟
خب، حداقل شاید امروز تو یه چیزی
نزدیک به بردن باشی
آها
اینو داشته باش، پسر
اوه، خدای من
پوکر، خرید انباری، ورقبازی
و حالا دارت رو هم میتونی
به لیستِ طولانیِ کارهایی که توشون تخصص دارم اضافه کنی
آره، از همینجا میزنیم
چون تو حرفهای هستی، اول تو بزن
باشه. واو
خیلی خب. قوسی
لعنتی
خیلی خب
فکر کنم این هیچ امتیازی نداشت
فاصلهش خیلی زیاده
اصلاً با اون در موردم قضاوت نکن
ما که هنوز بازیِ واقعی رو شروع نکردیم
میدونم که کارم درسته
حالت چطوره؟ خوبم
داری چیکار میکنی؟
دارم از راهِ دور دارت بازی میکنم
وای خدای من، الان میزنی نفلش میکنی
طوری نیست
اوه
خطرناکه؟ آره، خطرناکه
خیلی خب. بفرما
من کارِ تو رو انجام میدم، تو هم کارِ منو
اوه، قبول میکنم. آیوی
ممنون. انباریِ مجانی واسه همه
اینطوریام نیست. اوه، نه. نه
تختهشاسیت رو پس بگیر
ام
مالیات واسه مالِ «رنه»، ۱۴۰ درصد
بعد از اینکه کارمون تموم شد، سهمِ «آیوی» رو بدید
انباریِ مجانی واسه همه، به جز تو
هالو
سلام
سلام
تا حالا از این دارتها انداختی؟
نه. میگه اگه بزنی
وسطِ خال، برات یه انباری میخره
نه بابا
بهش نشون بده که میتونی
اینجا رانندگی نیست، دارته
از همینجا؟ تا بتونی براش بخری
بالا. بالا و محکم بزن. بالا؟
اوه. بیا، با این امتحان کن
اوه. اون پرتابِ تمرینی بود
نمیدونم
اوه
آه
ببین میتونی کاری کنی اون یکی بچسبه
باید خیلی محکم پرتابش کنی
اون یکی همونجا میچسبه
چسبید
به مزایده خوش اومدین
قبل از اینکه از این درها رد بشید
باید قوانین رو بدونید
میریم دمِ انباری، قفل رو باز میکنیم
در رو باز میکنیم و پنج دقیقه بهتون وقت میدیم
که یه نگاهی به داخلش بندازید
نمیتونید برید داخلِ انباری
حق ندارید هیچ جعبهای رو باز کنید
و هر کسی که بیشترین پول رو تو جیبش داشته باشه
امروز میتونه صاحبش بشه
حاضرید؟ بزن بریم
ایول! خیلی خب
بریم، بریم، بریم. خیلی خب دوستان
یالا. بریم
باید بذارم امروز تو یه چیزی برنده بشی
چون چیزِ دیگهای گیرت نمیآد
هی، من هر روز که از خواب بیدار میشم، برندهام
آره، ما هم هر روز که بیدار میشی برنده میشیم
از همصحبتی باهات لذت میبرم
اوه، ممنون. خوبی؟
من خوبم. تو چی؟ منم خوبم
فقط دارم باهاش مهربونی میکنم که تمرکزش رو به هم بزنم
چه جمعیتِ خوشتیپی
و منظورم با توئه، «برندی»
بهشون نشون بده، نشون بده چی کارهای
بله، من حرکاتم خوبه
بهشون نشون بده چی تو چنته داری، «برندی»
اوه-هو-هو-هو
یه انباریِ بزرگ اینجاست، دوستان
یالا دیگه
اوه، عجب مبلمانِ گرونقیمتی اونجاست
مردم اغلب چیزای باحال و ریزی توی اون کشوها میذارن
یه تشکِ خوب اون بالا داریم
تاجِ تخت هم که هست
اونایی که اون تَه هستن، تختهای گرونقیمتیان
یکم عکس و یه عالمه خاک و خل
این حجم از مبلمان واسه من زیاده
یعنی توش وسیله هستها
انگار کلِ دیوارِ پشتی تشکه
ولی مثلاً، یه میزِ خوب و مبلهای قشنگی داره
نمیدونم. اصلاً سرِ ذوقم نمیاره
این... این انباری فقط واسه حدود ۳۰ ثانیه هیجانانگیزه
«کیسی» و «تاتیانا» لابد از این تزیینات خوششون میآد
اونقدرها هم خوب نیست
من کنار میکشم
همم
یکم مبلمان هست
ولی من دنبال چیزای قدیمی و دِمده نیستم
و این دقیقاً همون مبلمانیه که
دارن سعی میکنن از شرش راحت بشن
تلویزیونها هم که دیگه اونقدرها نمیارزن
میشه نو و ارزونش رو از مغازه خرید
نمیدونم این یکی به دردم میخوره یا نه، ولی حالا میبینیم
No comments yet. Be the first to leave one.