The first 179 lines.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
.روز اول موفقیتآمیز بود
امیدوارم امروز رو بعنوان
.یه خاطرهی قشنگ یادش بمونه
.هیتوری
.منم همینطور
.منم هنوز آماده نیستم
.ولی نمیتونم دوباره شکست بخورم
.من یه شانس دارم
خودت رو آماده کن
!...و انجامش بده
بزن بریم
و پای گیلاس خوشمزهست
...و
شنیدی؟
اونا گفتن یه زن و شوهر از دهکدهی اوریگون هستن
دهکدهی اوریگون؟
!این یعنی اونا پولدارن
ولی
اونا فقط دنبال یه بچهن
...یکی
دسامبر ۱۹۸۹
یتیمخانهی سورامامه
واییی
اوه
هی اینو ببین
عزیزم چرا همشون رو به فرزندخوندگی نمیگیریم؟
ایکاش میتونستیم ولی
ما هر دومون پیریم
آره میدونم
فقط یدونه
- بای بای! - خدافظ!
بیا فردا برگردیم. باشه؟
باشه، بریم
اوه!
نه باد بردش!
گرفتمش
اوه!
او ممنون!
من فردا میام دنبالش
واسم نگهش دار. باشه؟
باشه
وای خدای من.. تو تاحالا پسر به این خوشگلی دیده بودی؟؟
با اینحال..
درسته
ما نباید یه بچه رو از رو ظاهرش انتخاب کنیم
همم؟
این باید بارون پاییزی باشه
عزیزم برفپاککن
باشه
اوه؟
عزیزم اون بچه..
آره..
Mg12 :مترجم
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
@AioSub | @AioFilmcom
فوریه ۱۹۹۰
بالاخره اون روز رسید
این مثل یه رویاست!
بهش فکر کن یه زوج بیفرزند مثل من و تو
امروز پدر مادر یه پسر کوچولو میشن
اون اینجاست!
بیاید سه نفری..
یه خونوادهی شاد بشیم!
واااو
از امروز به بعد
این اتاق توعه هیتوری.
اینجا اتاق منه؟
برای پسری به سن تو زیادی بچگونهست؟
شاید با یه طرح دیگه برای روتختی بهتر میبود
نه
من ستارهها رو دوست دارم!
خوشحالم
میتونیم با هم تزئینش کنیم
تا تبدیلش کنیم به یه اتاق قشنگ برای تو
آره!
عزیزم میشه کاتر رو بهم بدی؟
یه لحظه وایسا
ببینم کجاست... ها؟
ما همچین جعبهی بزرگی گرفتیم؟
- از کجا... - امم
- هوم - ها؟
اشکالی نداره اگه خودم اینجا رو تزئین کنم؟
اوه
چرا که نه. حتما!
میتونی هر کاری دوست داری انجام بدی
این اتاق قلعهی توعه هیتوری.
خیلی از شما ممنونم
پس ما میریم طبقه پایین تا شام درست کنیم
وقتی آماده شد خبرت میکنم
باشه
بیا اینجا رو جمع و جور کنیم
باشه
هیتوری
واو
- به این زودی تموم کردی؟ - بله
این حیرتانگیزه!
اوه.. شام یذره دیگه آماده میشه
بیا بریم طبقه پایین
مامانت کلی غذا درست کرده
میز کامل پر شده
این زیادهرویه..
اون رفته
این بهترین غذاییه که تاحالا خوردم
اوه عزیزم تو خیلی صادقی
هیتوری
لباسهایی که واست گرفتیم چطور بودن؟
کلی تو اتاقت بود. درسته؟
اوه...اون...
همهی اونا خیلی کوچیک بودن
من واقعا متاسفم
ما واست جدیدش رو میخریم
از چه لباسی خوشت میاد؟
پس..
دو دست لباس دقیقا مثل اینا
نه!
تو که استیو جابز نیستی!
لازم نیست جلوی خودت رو بگیری هیتوری
دقیقا تو نمیخوای هر روز لباسهای متفاوت بپوشی؟
نه
من تو لباسهایی مثل اینا بیشتر احساس راحتی میکنم
واقعا؟
پس میرم بازار و دنبال یچیزی شبیه اینا میگردم
خیلی از شما ممنونم
- هر چقدر میتونی بخور - چشم
بزار کمک کنم
ممنون
- هیتوری، تو امسال ۱۳ سالت میشه. درسته؟ - بله
تو پرورشگاه، بقیه من رو
بخاطر کوچیک بودن نسبت به سنم مسخره میکردن
یه پسر مثل تو خیلی سریع قد میکشه
درسته
با غذاهای مامانت، تو هم بلندتر میشی و هم پهنتر
عزیزم منظورت از این حرف چیه؟
- اوه از دست تو - همش از عشقه
من کامل سیر شدم
عزیزم
تو به جامبالایا حتی دست هم نزدی
ولی عزیزم تو امشب کلی غذا درست کرده بودی
ولی بازم..
جامبالایا...
مامان
بله؟
میتونم یه مقدار جامبالایا بخورم؟
حتما عزیزم!
من انجامش میدم
باشه
بفرما
ممنون
مامان
جامبالایا عالیه!
مرسی
هیتوری
بهترین زمان اومدی هیتوری
میشه شونههام رو واسم ماساژ بدی؟
شونههات...؟؟
بهت میگم چطوری بیا اینجا
چشم
خوبه
داری عالی انجامش میدی
حالا به جاش پشتمو بمال
چشم
همینه از انگشت شستت استفاده کن
شاید بهتر باشه دوباره اونجا رو بکوبی.
بله
یذره آرومتر
بنظرم مالیدن بهتر بود
اوه
ببخشید هیتوری
زیادهروی کردم
من همیشه آرزو داشتم که پسرم شونههام رو ماساژ بده
- منم همینطور - اوه؟
منم آرزوش رو داشتم (که شونههای پدرش رو ماساژ بده)
واقعا؟
پس شاید خوب باشه یذره بیشتر ادامه بدیم
بله
مشت بزن محکم
حالا بمال
مشت بزن
No comments yet. Be the first to leave one.