The first 200 lines.
... خانمها و آقایان، شبتون بخیر
چیزی تا فرودمون در سیاتل نمونده
هوا صافه و باد داره از جهت شرق خارج میشه
دمای هوا روی سطح زمین 20 درجه سانتیگراده
،از طرف گروه و خدمهی هواپیما
،از اینکه برای پرواز ما رو انتخاب کردین از شما متشکریم
خیلی بده که نتونی شب رو راحت بخوابی
!آره والا، همینو بگو
بعضیوقتها حرف زدن کمک میکنه
خیلی خب
... ممکنه احمقانه بنظر بیاد، ولی
تاحالا راجع به اون نوار ویدیویی که بعد از دیدنش، میکُشتت، چیزی شنیدی؟
... خب، من تو یه مهمونی بودم
با یه دختر اهلِ سایتل آشنا شدم
ما حسابی باهم صمیمی شدیم
روز بعدش، اون این ویدیو رو برام فرستاد
که روش نوشته بود "منو تماشا کن"
خب، منم یه دستگاه پخش ویدیو پیدا کردم و تماشاش کردم
... ولی تصاویری که توش بود
بلافاصله بعد از اینکه تموم شد، تلفنم زنگ زد
و یه دختری بهم گفت که تا 7 روز دیگه میمیرم
از اون قضیه یک هفته گذشته
از اون موقع به بعد همه چیز عجیبو غریب شده
تنها کاری که باید بکنم اینه که فقط 5 دقیقهی دیگه دووم بیارم
شرمنده
... آقا، آقا
!لطفاً سرجاتون بشینین
!آقا
جریان چی بود؟
... اون پسر خوشقیافهای که کنارمون نشسته بود
معلوم شد که خلو چلـه
راجع به فیلمی باهام حرف زد که بعد از دیدنش آدم رو میکُشه
چه فیلمی؟ - ... یه ویدیو -
که اگه نگاهش کنی ... بعدش یه دختری بهت زنگ میزنه
."و میگه " 7 روز که برای اون پسره امشب روز هفتم بود
!در رو باز کن
ازش کپی گرفتی؟
از نوار کپی گرفتی؟ - !نه -
خانم، باید بشینین و کمربند ایمنیتون رو ببندین
تو چت شده؟ این فقط یه داستانـه
!من قبلاً دیدمش
،کنترل ترافیک هوایی پرواز 77 صحبت میکنه
" دو سال بعد "
« ترجمه از ارمــیــا و مــعــیــن » .::. MoieN & SiGMA .::.
،اگه علاقهای به خریدنش نداری من دوست دارم یه نگاهی بهش بندازم
معلومه، دیگه کی یه دستگاه پخش ویدیوِ قدیمی میخره؟
یه زمانی، این انقلابی در تکنولوژی بهحساب میومد
خیلیخب
... الان داشتم با یه پسری صحبت میکردم
... معلوم شد که اون تمام این وسایل رو از یه خانواده
... که یکی دوسال پیش پسرشون
توی یه سانحهی هوایی از دست دادن، خریده
و حالا اینا فقط یه مشت آتو آشغالِ از مُد افتادهست
"ترجیح میدم بهش بگم "کلاسیک
... بیخیال دیگه پیرِ مرد
هنوز میتونی نفس بکشی؟
"منو تماشا کن"
"هی، "اسکای
... حدس بزن چی شده
چی شده؟
یه نوار توی دستگاه بود
میخوای ببینی توش چیه؟
کلاسم دیر میشه
... ولی
شاید، بعداً بتونی برام راجعبهش تعریف کنی
!خوش بگذره، پروفسور
!بجنب، کار کن دیگه
سلام
هفت روزِ دیگه
چی؟ تو کی هستی؟
« حلقهها »
... جولیا
هنوز دارم راجع به این داستان فکر میکنم
یه جورایی انگار عاشقانهترین داستان در تاریخِ تمام داستانهاست
خب، آشناییِ ما که اینجوری نبود
نه، قضیه راجع به این پسره "اورفیوس" ـه
... دوستدخترش میمیره
و اون رسما میره به اعماق جهنم تا اون رو نجات بده
چجوریه که همیشه پسره میره تا دختره رو نجات بده؟
... فقط
... اون ردش رو میگیره
... و دختره رو پیدا میکنه
و بعد شیطان میگه که فقط به یه شرط دختره رو آزاد میکنه
که پسره بدون اون زندگی کنه
اون باید بره و دیگه به دختره نگاه نکنه
... ولی
پسره برمگیرده تا یه لحظه به دختره نگاه کنه و برای همیشه از دستش میده
مال کتاب ادبیات انگلیسی کلاس نُهمـه
... داستانو میدونستی
خب، حالا منظورت چی بود؟
... نمیدونم، فقط
پسره رو خیلی درک میکنم
حتی نمیتونم تصور کنم که دیگه به تو نگاه نکنم
راستش، باید بری
چون دوست پسرم داره میره به کالج ... و من بهش قول دادم
که توی جمع کردن وسایل کمکش میکنم - !نه -
!زودباش، بلند شو
برگرد به تخت - !نه -
واقعاً همهی اینها رو لازم داری؟
آره
بزن بریم. بیا، بیا
زودباش، هالت
باید یک ساعت پیش راه میوفتادیم
یه لحظه بهم وقت بده، پدر
تو کار درست رو کردی
... مامانت
اون الان واقعا بهت احتیاج داره
دلم برای عطر و بوت تنگ میشه
واقعا؟
آره
خیلی خب
روز "کلمب" میام پیشت
به "تامی لمبرتی" هم بگو که دهنش رو سرویس میکنم
منظورت چیه؟
دقیقاً روزی که من دارم میرم !توی محلِ کارِ تو، شغل پیدا کرده
!تو دیوونهای
!به عقب نگاه نکن
ساعت 9:30 امشب بیا اسکایپ
لباست کدوم گوریه؟
!امشب - !و هر شب -
و هر شب میام
مگه اینکه پیش تامی لمبرتی باشم
!بهشوخی هم این حرفو نزن
اوه، عزیزم. الان شش هفتهست دیگه نمیتونم تحمل کنم
... چرا الان که دیگه توی یه شهر
زندگی نمیکنیم، انقدر مهربون شدی؟
ببخشید، گفتی اسمت چی بود؟
!خفه شو
اسم قشنگیه
کلاسهات چطورن؟
یه جورایی کسلکنندهاند
... یه کلاس "زیست شناسیِ تجربی" دارم
که معلمش خیلی خفنه
بنظر باحال میاد
... آره
ولی همهچیزش باحال نیست
هنوز یه هفتهی دیگه مونده تا بتونم ببینمت
خب، الانم داری منو میبینی
آره، فکر کنم
... چطوره که شروع کنم به در آوردنِ
... کلیپسم
اوه. جوون. خیلی خب
بعدش چی؟
چطوری اومدین اینجا؟
!این احمقها یواشکی اومدن توی اتاقم
گابریل گفت که نوبت توئه
بیا بریم پاسور بازی کنیم - لعنتی ... امشب؟ -
همین امشب
ببخشید خانم، ولی دوست پسرتون برای امشب برنامه داره
آره، ولی من میتونم بجاش باهات حرف بزنم
نه، من مشکلی ندارم
بعداً جبران میکنم، قول میدم
فردا باهات صحبت میکنم - ... فردا باهات صحبت میکنه -
باشه، حتما
!الوووو" "دوباره موبایلت رو گم کردی؟
"آخر هفته بیام پیشت؟" "هالت! تو رو خدا بهم زنگ بزن"
گفتم که جبران میکنم
... جولیا
یه خوابِ خوب بهم بدهکاری
اون کجاست؟
تو کی هستی؟ - هالت کجاست؟ -
نمیدونم، اخیراً باهاش صحبت نکردم
!به من دروغ نگو - !من بهت دروغ نمیگم
کامپیوتر اون پیش تو چیکار میکنه؟ - !بهش بگو که نمیتونه جایی قایم بشه -
بهش بگو که اون دیگه مُرده و نمیتونه مخفی بشه
چی داری میگی؟ تو چه مرگته؟
... اون دختره داره میاد
... هیچی هم نمیتونه جلوش رو بگیره
... اینو به هالت بگو
تو رو خدا جواب بده
... هالت هستم، میدونین که باید چیکار کنین
... هالت هستم، میدونین که باید چیکار کنین
هالت، جریان چیه؟
همین الان عجیبترین مکالمهی زندگیم رو
با یه دختر عجیبو غریب داشتم
... هالت هستم، میدونین که باید چیکار کنین
آهای
"اسکای: آهای! کجا بودی؟" "اسکای: ساعت 7 بعد از کلاسِ زیست بیا پیشم" "جولیا: هفت تماسِ از دست رفته"
"پنجشنبه، 2بعد از ظهر تا 3:30 - زیستشناسی نوین"
... علم با ما گفته که
... ما تنها جنبشهای اولیهی چندتا
کربون و پروتئین هستیم
... یه مدتی زنده هستیم
غذا میخوریم، هروقت هم که بتونیم سکس میکنیم
و همهش همین. بعدش میمیریم
لو، لازم نیست که اون قسمت رو توی جزوه بنویسی
... صبر کنین، وایسین
چون هیچکس منکرِ خودآگاهی انسان نمیشه
یه جور جریان معنویِ درونی که توضیح مشخصی براش نیست
بیاین آزمایش معروف "شکاف دوگانه" رو بیاد بیاریم ( که نشان میدهد ماهیت ذرهای و موجی نور و دیگر ذرات کوانتومی از هم جداییناپذیرند )
،وقتی هیچکس نگاه نمیکنه
ذرات همزمان از دو شکاف عبور میکنند
،ولی وقتی کسی بهش نگاه میکنه ذرات مثل فشنگ رفتار میکنند
و باسرعت از شکافها رد میشن
این مسئلهی مهمیه، بچهها
خودآگاهیِ غیر مادی انسان
گسترده میشه و به مادیات میرسه
این یه دگرگونیِ قابل پیشبینی در دنیای واقعیـه
و صرفا بخاطر اینکه
یه نفر برای نگاه کردن اونجا بوده
No comments yet. Be the first to leave one.