The first 25 lines.
مثل صحنه اي از يک فيلم
در شيرين ترين خواب ها
خودمون رو با هم تصور کردم
حالا با حس کردن لب هات
با نوک انگشت هام
بايد بگم خيلي بهتر شد
همش فکر مي کردم اينا واقعين
....اين عاليه، هيجان انگيزه، اين من رو رها مي کنه
....از همه ي غم هام و از اشک هايي که
در طول عمرم ريختم
در طول عمرم
منتظر امشبم
که تو همينجا در آغوشم باشي
منتظر امشبم
خيلي وقته دارم خواب اين شب عشقي رو مي بينم
منتظر امشبم
حرفاي لطيفي که مي زني
نفسم رو ازم مي گيره
الان بهم عشق بورز و هيچ وقت ترکم نکن
يه جاي مقدس پيدا کردم
که تو آغوش تو مخفي شده
مي خوام براي هميشه تو اين جاي مخفي بمونم
به روزهايي فکر مي کنم که هميشه خورشيد
وقتي تک و تنها توي تختم بودم در مقابل قلب خالي از عشقم غروب مي کرد
احساسات قويم در حال تلاطم و جنب و جوش بودن
No comments yet. Be the first to leave one.