The first 200 lines.
درباره زنها حرف بزنیم؟
توی این بخش داستان قراره بد ظاهر بشم
ولی حقیقته دیگه
پس تعریفش میکنم
لاشیای بودم که نگو
کاس مُرده بود و نمیدونستم که چطور از پس این ماجراها بربیام
اذیتمون نکن، مایک
یعنی میگی یه میلیون دختر
دنبال قهرمان سنگین وزن دنیا نیستن؟
داداش، من رو که نمیخوان
دنبال پولمان
وقتی میلیونها دلار، سرمایه داشته باشی
راحت عاشقت میشن
من که میدونم چه شکلیام
هر روز توی آیینه، خودم رو میبینم
ولی میدونی
ایکاش یه دختری رو پیدا میکردم که موقع بیپولیم، من رو میشناخت
و من رو آدم خوبی میدونست
فکرکنم به تموم زنهایی که باهاشون بودم، خیانت کردم
شاید هیچوقت بهشون احترام نذارم
چون برای خودم، احترام قائلم
...خودم میخوامها، ولی
فکرکنم؛ هیچکدوم از زنهایی که باهاشون بودم رو دوست نداشتم
عجیبه، نه؟
اینکه بخوام دوستشون داشته باشم
ولی نداشته باشم
« ترجمه از: علیرضا نورزاده » @MrLightborn11
« ما را در تلگرام، اینستاگرام و توئیتر دنبال کنید » @NightMovie_Co
بهتر شد
خوب میرقصی
ممنون
رابین، توی 15 سالگی مدرسه رو تموم کردی
«توی 19 سالگی رفتی دانشگاه «سارا لارنس
بعدش بورسیهی دانشکده پزشکی هاروارد رو قبول نکردی
تا توی یه سریال معروف بازی کنی
آیا این گَنگِت رو بالا نمیبره؟
خب، دان
بعضیها میگن گنگم بالاست
اگه میخواید بیشتر از اینها ...صحبتهای «رابین گیونز» رو بشنوید
با این زن، ازدواج میکنم
کص ننهت
آره
رابین گیون
گوش کنید، بچه سال بودیم
بیست و یک و دو سالمون بود
بهنظرم خیلی خوشگل میاومد
نگاهش کنید
خوشگله، درسته؟
دست نیافتنیه
واسه همین رفتم سراغش
آدرسش رو گرفتم
یهکم به زحمت افتادم ولی باهاش قرار گذاشتم
حس میکردم
که توی سریال کمدی-رمانتیک اختصاصی خودمم
رابین، تحسینبرانگیز بود
اون زمان، دخترهای جوون و سیاه پوست زیاد توی تلویزیون نبودن
الگو و دختر معروفی بود
همون شاهدخت خیالیم بود
میخواستم اون آدمی باشم
که رابین مجذوب و عاشقش میشه
سلام، تو باید مایکل باشی
آره
من رابینم
فکرنمیکردم با من بیای سر قرار
خیلی برات پیغام گذاشتم
قبل از اینکه بشنومشون مادرم پاکشون کرد
ولی خوشبختانه، آخری از دستش در رفت
چرا دوست نداشت بریم سر قرار؟
آقای تایسون، چون شما رزق و روزیتون رو از طریق کتک زدن مردم، به دست میارین
مایکل، این مادرم «روث»ـه
این هم «استفانی» مسئول کارهای تبلیغاتیمه
از اینطرف
دقیق نمیدونم
که اینجا چه خبره
مادرم خیلی مواظبمه
و یهکم بابت قرار ما، نگران بود
به یه توافقی رسیدیم که اون هم بیاد
صحیح
شاید عجیب باشه
ولی امکان نداره بذارم
دخترهام با یکی مثل من برن سر قرار
بیخیال؛ منمها
میدونی، باحالهها
ولی اون قراری نیست که فکرش رو میکردم
توهین نباشه، خانم گیونز
...ولی فکرکنم برم
صبرکن، لطفا بشین
ببخشید. یهکم مضطربم
آخه مایک تایسونی
میدونم مسخرهست، ببخشید
تقصیر منه
میشه لطفا نری؟
بهگمونم بتونم یه کاریش کنم
خیلی هم خوب یه کاریش کردیم
اتاق خودت رو داشتی؟ چه مرفه
خیلی کوچیک بود بابا
تو خونهی ما، همهچیز همگانی بود
اتاقها، تختها. حتی مادرم هم بین مردهای خیابونی، دست به دست میشد
حتی سیبزمینی سرخکردههاتون؟
یه کم واسه من نگه دار
یا خدا
خیلی وقت بود سیبزمینی سرخکرده نخورده بودم
وسواسِ بینقص بودن دارم
چون اگه بینقص باشم دیگه نمیتونن اذیتم کنن
از مادرم یاد گرفتم
پدرم بدجور بهش خیانت کرد
پس میخواست مطمئن بشه
که میتونم روی پای خودم وایسم
من مادرم رو اونطور که باید، نمیشناختم
مثل کاس، باهاش راحت نبودم
و اونقدر باهاش حرف نمیزدم
خیلی سوالات هست که الان دوست دارم ازش بپرسم
آره
من هم هنوز پدرم رو نمیشناسم
همیشه فکرمیکنم
که اگه برای پدرم، به اندازه کافی خوشگل، باهوش
و خوب نبودم و به همین دلیل دوستم نداشته
بقیه چرا باید داشته باشن؟
کی فکرش رو میکنه که من و تو، یهجور مشکل داشته باشیم؟
نه، خیلی خوشگلی
من ترحمانگیز نیستم
گفتم خوشگلی، نگفتم که ترحمانگیزی
میدونم
فقط دوست داشتم دوباره بگیش
داشتم فکرمیکردم
که شاید بتونی دوست دخترم باشی
نه
...ببخشید مایک، فقط
این دو هفته اخیر، خیلی حال داده
ولی مشغله زیاد دارم
فرصتهای زیادی توی هالیوود
برای یه بازیگر سیاهپوست، نیست
الان 22 سالمه و وقت زیادی ندارم
ولی به اندازه جفتمون که پول دارم
مهم نیست اصلاً
واسه من مهمه
.تو همین الانش موفق شدی شدی استاد حرفهت
حسابی معروف شدی - آره -
نمیخوام زیر سایه کسی باشم
من خودم، رویاهایی دارم
شرمنده مایک
بذارید برگردیم عقب تا بگم من چی شنیدم
توی دهاتیِ براونزویلی خیلی احمقی
که بخوای همهچیز و همه کسم باشی
مرسی بابت ایفای نقشت
ولی باعث شد بیشتر بهش جذب بشم
همچنان باهم وقت میگذروندیم
ولی این باعث نشد که مال من باشه
میخواستم مال خودم باشه
فکرمیکردم اگه براش همهچیز رو مهیا کنم
میتونم عشقش رو بخرم
من که چیزی از عشق سرم نمیشد
تعریفم از عشق، چیزی بود که توی فیلمها دیده بودم
داشتم طبق اون برداشت، میرفتم جلو
عاشق بودم
ولی به طرز کیری خودم
سلام
گل رز میخوام
این یکی رو میخوام
تصمیم عالی گرفتین
اینا مرواریدهای دریای جنوبن
شاید با اون زنها بودم
چون فکرش رو نمیکردم که دل رابین رو بهدست بیارم
یا شاید هم چون 21 سالم بود و حشر زده بود به مغزم
با وجود داستانهای عاشقانهم با ربین
همچنان مبارزه میکردم
یادمه یه مبارزهای با «بونکراشر» داشتم
مادرجنده، خیلی سرسخت بود
مسئله جالب اینه
که فکرکنم بونکراشر باعث شد که دل رابین رو به دست بیارم
سلام
علیک
.مبارزه رو دیدم حالت خوبه؟
خوبم
نزدیک بود ولی
همیشه حس میکنم اگه ببازم مردم ازم متنفر میشن
انگار باید کتک کاری کنم تا یکی ازم خوشش بیاد
من ازت خوشم میاد، مایکل
اگه کاس الان زنده بود یکی رو داشتم باهاش حرف بزنم
الان فقط جیمی رو دارم
من که هستم
ایکاش اینجا بودی
...مایکل
وقتی میبینم مُشت میخوری قلبم درد میگیره
خیلی اذیتم میکنه
رسما مریض میشم
ولی... میخوام ازت محافظت کنم
مایکل؟
هنوز هم میخوای دوست دخترت باشم؟
واقعا؟
میخوای دوست دخترم باشی؟
آره
جدی؟
آره، دلم برات تنگ میشه
بذار تا نظرت عوض نشده تلفن رو قطع کنم
دوستدختر دارم
امشب نداری
...این
میدونی لازم نبود که چنین کاری کنی؟
از اونجور حلقهها نیست
No comments yet. Be the first to leave one.