The first 200 lines.
کلیه شخصیت ها، نهادها، مکان ها و حوادث این سریال خیالی
و زائیده ذهن نویسنده می باشند
خودشه جون میده برای نمایش
جناب بازرس
میتونن در چهره ی مبدل نوازنده و بازیگر برن اونجا
بی ریونگ
ببخشیدش
گهگاه اجنّه میرن تو جلد این دختره بی ریونگ
عیب نداره، بی ریونگ تو حالت خوبه
گفتی در قالب یک نوازنده و بازیگر برن اونجا؟
من این حرفُ زدم؟
یادتونه تولد رئیس کِی بود؟
ماهِ اسب
سال سگ یه دو روز دیگه اس
-بازیگر دوره گرد؟ -بازیگر دوره گرد؟
میتونیم در هیبت بازیگر دوره گرد در بیایم و بریم اون تو
!منم داشتم به همین فکر میکردم
پس بریم تو بازار دنبال بازیگرای دوره گرد بگردیم
-همین الان؟ -همین الان؟
-بریم -!چی؟
این وسط هونگ سوک گی رم دستگیر میکنم
بنظرم تو و بازرس مخفی سلطنتی
-تو زندگی قبلیتون رابطه ی نزدیکی داشتید -واقعاً؟
!نه بابا
بیاید عجله کنیم بازیگر دوره گرد پیدا کنیم
اگه دو روز دیگه مهمونی باشه دیگه الاناس که سر و کلّه شون پیدا بشه
چرا نه؟ شما که خوب با هم کنار میاید
مگه مقابل مکان مقدس به قصد سوپچوب ملاقاتش نکردی؟
سوپچوب؟
پس شما دو تا با هم سوپچوب رفتید؟
نه بابا، اینطوریام نیست ما هیچ تصمیمی نگرفتیم
از خوش شانیست نبوده که درست بیرون مکان مقدس جناب بازپرس خورده به پستت؟
بقیه سر تقاطع وایمیستن تا بلکن ببیننش
به قصد دیدن اون که نرفته بودم اونجا
خوب بود؟
چی؟
!عه اونجان که
عالی بود
همینجان
برا خودشون آوازه ای دارن اصلاً نیازی نبود دنبالشون بگردیم
!مردک بی چشم و رو
چطور جرات کردی خودتو جای بستگان من جا بزنی
!و سر مقامات رسمی رو شیره بمالی؟
...نشان اسب
بیوه بودن خیلی بده
حالا باید بیفتم دنبال یه دختر نیم وجبی
از کجا میخوام اون دختره جویی رو پیدا کنم معلوم نیست کدوم جهنم درّه ایه
چقدر صداشون رو مخه
بازیگر دوره گرد بودنم خوب چیزیه ها
!هورا
ببخشید... ببخشید
!هورا
ایول
چی؟ اون؟ اون؟
همه جا رو دنبالش گشتم
!خدایان بهم نظر کردن
!هی دختره ی نیم وجبی
دفتر حسابها کجاست؟
!اون دفتر حسابُ بدش به من
جناب افسر؟
-بیا ببینم، بیا ببینم -!آی، آی
اینجا چه خبره؟
بوری؟
!ای ننه
!ای ننه
!اینکه بوری ـه
اون الان اسم دفتر حسابها رو برد؟
آیگو آیگو
!کمک! مَرده ناکار شد
آیگو
میرم سر اصل مطلب
اون دفتری که مبادلات رو درش ثبت میکردید، بررسی کردم
اطلاعات یک کشتی که مُشرف به جزیره گه هُوا
در دریا غرق شده بود، در اون دفتر ثبت شده
بر اساس اطلاعات ثبت شده، اون کشتی در طوفان غرق شده
این حقیقت داره که هیچ کسی غرق یا مفقود نشد؟
یک کشتی جنگی که در اون آبها بود، پیداشون کرد
و تمام ملوانان رو نجات داد
پس اینطور بوده؟
این سوابق کشتی نیروی دریایی در روز غرق شدن کشتی ـه
و طبق این دفتر، اون روز هیچ کشتی جنگی ای در آبها حرکت نکرده
اگر اون روز هیچ کشتی جنگی ای در کار نبوده
به نظرت این منطقیه که ملوانان مردم کشتی رو نجات بدن؟
اون شخص کیه؟
اگر دستور قتل
و پنهان کردن شواهد کافی نبوده
چه کسی سعی داره بر روی جزئیات این حادثه سرپوش بزاره؟
من شما، کارمند ارشد هونگ سوک گی رو
به جرم دزدی از خراج و از بین بردن شواهد دستگیر میکنم
!دستهاشو ببندید
-اطاعت -اطاعت
بابا کلی نگرانته
ولی اول یا اون دفتر حسابها رو پیدا کن یا از شر اون بازرس مخفیه خلاص شو
تا حداقل یه بهونه برای دیدنش داشته باشی
تو داخلی؟
بدش به من
ارباب
!دیگه برای خودت مردی شدی
باید برای خانواده کاری بکنی
بگیرش
این چیه؟
این یک بند تزئینی برای کلاه با نشان خانوادگی ماست
چرا دارید اینو
...به فرد کم ارزشی مثل من
این یعنی
تو یک وظیفه
و یک مسئولیت در قبال ترقی خانواده مون داری
متوجه شدی
پسرم؟
بله
...بله
پدر
-اون دختره کو؟ -گمش کردیم
یهو سر و کلّه ی اون بازرس لعنتی از ناکجا آباد پیدا شد
خودم باید میگرفتمش
خودتون؟
تو که همیشه فقط از پشت نظاره گر بودی
نظرم عوض شده
نکنه بخاطر اون دختره ی ورپریده اس؟
پس بخاطر دوسوئه؟
!نه بابا
تو که هرگز اون یارو رو به چشم برادر ندیدی، دیدی؟
نجیب زاده ها هرگز شما رو جزئی از خودشون نمیدونن
فرزند یک برده در نهایت تبدیل به یک برده میشه
اگر این بخاطر اون به اصطلاح پدرته
!بهتره همین جا تمومش کنی
بنظرم قراره جالب بشه
!همش همین
ارباب، چرا نمیفرستینش به دفتر استانی؟
اگه به اونها اعتماد ندارید نظرتون در مورد چاپارخانه چیه؟
بنظرم اونجا امن میاد
ارباب، بنظرم بهتره یه جایی برید که نگهبان داره
این بار میخوام تا آخر خودم به همه ی مسائل رسیدگی کنم
!راه بیفت
یه معلق بزن خودشه، همینه
نه بابا، دستانو بازتر کن
!بازم تلاش کن
آره، همینه
کارت عالی بود
!ارباب
اینها همون بازیگران دوره گردی ان که روز تولد رئیس به اونجا میرن
با میز غذا سرشونو شیره مالیدم
خیلی خوبه، مطمئناً کار آسونی نبوده
این یارو همون هونگ سوک گی ـه؟
پس این هم در مرگ بوری دست داشته
-برو اونور -آروم باش
!من هیچ کسی رو نکشتم
جناب بازپرس، من واقعاً بیگناهم
فقط یخورده از خراج رو کش رفتم
هرگز کسی رو نکشتم
اگر مقدور بود، این سینه رو میشکافتم و خلوص نیت قلبیم رو بهتون نشون میدادم
پس میخوای نشونشون بدی؟
!بسیار هم عالی
بفرمایید بریم داخل
یه چیزی هست که باید ببینید
بریم
سلام عرض شد
افسر تویی؟
!این که همون افسر درّه گه هُواست
-این اینجا چیکار میکنه؟ -داشت دنبال دفتر حسابها میگشت
خودت تنهایی دست و پاشو بستی؟
بازیگران دوره گرد کمکمون کردند
خوشحالم که اینجایید
دیگه وقتشه
شما باید
همین جا مخفی بشید
این زنگ برای چیه؟
اون چیزهایی که روی جعبه است، برای چیه؟
اون عروسک از نی ساخته شده
با اون میخوایم ازش اعتراف بگیریم
!تو یکی ببُر
شماها دیگه زیادی پایبند خرافات هستید
به همین دلیل میگن انسان باید اهل مطالعه باشه
چرا هنوز به خرافات عوام باور دارید؟
هر چی دلت میخواد، ازم بپرس
!کار کرد
در مورد دفتر حسابها ازش بپرس
ارواح میخوان اینو بفهمن
تا حالا هر چی در مورد دفتر حسابها شنیدی، بهمون بگو
دف...دف...دفتر حسابها
از قاضی یه دستور گرفته بودم که
تو میخونه ی بوری دنبال او دفتر حسابها بگردم
!هی، تا همین جا بسه
...من
...من
...من
یه زنی خوردم به پُستم
یه زن هیکلی بود اسمش جانگ پات سون بود
زنه منو کشوند تو خونه اش
بهش گفتم باید برگردم به دفتر دولتی
ولی اون گفت باید شبُ همونجا بمونم و گوشه ی دیوار خِفتَم کرد
لباشو به زور چسبوند بهم
...گرمی نفسش خورد به گردنم
-این نشد -یه جور دیگه ازش سوال کن
هر چی میدونی بهمون بگو
هر چی؟ هر؟ همه چی؟
خانواده ام اهل استان چونگچونگ ان
بابام وقتی 20 سالش شده بوده
با دختر یه افسر ازدواج کرد
و صاحب یه پسر شد
No comments yet. Be the first to leave one.