The first 200 lines.
،اسم من بری آلن ـه
.و من سریعترین مرد جهانم
،برای دنیای بیرون
.من یه جرمشناس معمولیام
ولی بطور مخفیانه، با کمک
،دوستانم توی استار لبز
من با جرایم مبارزه میکنم و فراانسانهای دیگه
.مثل خودم رو پیدا میکنم
.ولی من توی زمان گم شدم
دوستانم تمام چیزی که داشتن استفاده کردن
تا منو برگردونند، و با انجام این کار
.تهدیدات جدیدی به دنیای ما باز شد
و من تنها کسی هستم که .اونقدر سریعه تا جلوشون رو بگیره
.من فلش هستم
فلش :آنچه گذشت
.اینجا جایی ـه که از اسپید فورس اومدم بیرون
.و یک موج مادهی تاریک باهات به بیرون اومد
دوو همهچیز رو کنترل کرد تا آدمایی که
.میخواست رو روی اوتوبوس ببره
ولی چرا قدرتهاشون رو لازم داره؟
.نمیتونم درک کنم هدفش چیه
.ما یه برنامهریز داریم، درست مثل تاون
...من بدینوسیله استیناف بری الن رو
!صبرکنید
دوو؟ - .دوو نیست -
.اون رالف ـه
بری الن بدینویسله دستور .داده میشود که فورا آزاد شود
بعضی آدما فکر میکنند که .تو نباید برگردی به پلیس
فکر میکنی کی میتونم برگردم؟
وقتی که همه باور کنن دوو .واقعا حالش خوب و زندهاست
.من به این میگم تاکسیم
.اون فقط فراانسانهای اوتوبوس رو میخواد
.اون قدرتهاشون رو میخواد. همهشون رو
.ما یه فراانسان اوتوبوس میشناسیم
سهتا آدم دیگه اون بیرون هستن که ،به کمک ما احتیاج دارن
.و ما باید قبل از دوو اونا رو پیدا کنیم
...چی میشه اگه
،چی میشه اگه که من، مثلا هر سهتا فراانسانهای اوتوبوس رو
بفرستم به زمین 2 مثلا؟
این چطوره؟
همهی فراانسانهای اوتوبوس رو DNA ما
.با عمل درون سلولی عوض کنیم
و چی؟ تبدیلشون کنیم به مرغ؟
.آره
.ما آدمهای بیگناه رو فرانکنشتاین نمیکنیم
.گوش کن، رامون، دوو این بدنها رو میخواد
خیلی خب؟ شاید اگر که بدنهاشون رو عوض کنیم
.این آدما رو امن نگه میداریم
ببخشید، تو یه چیزی تو مایههای 6تا دکترا نداری؟
.هفتتا - آره، و کدوم یکشون -
در علم دیوانگیه؟
.علم دیوانه فقط یه رشتهای از علومه
اون یه مدرک نیست، باشه؟
،و در ضمن من نمیبینم تو بیای
.ایدهی دیگهای بدی
میدونی چرا؟
چونکه اینجا توی زمین 1 وقت خوابه
میدونی وقت خواب چیه؟
اینو توی زمین 2 دارن؟ - .خواب... وقت خواب -
خیلی خب، این همون چیزیه که ما خاموش خاموش میکنیم
.تا باطریهامون رو دوباره شارج بکنیم؟
.اوه، خدای من - .من شدیدا پیشنهادش میکنم -
.هری - تو هنوز اینجایی؟ چیه؟ -
،هرفکر که بکنی .دوو قبلا راجبش فکر کرده
،پس برای چی نمیری خونه
خودت رو شارژ نمیکنی که دوباره از صبح شروع کنی؟
.من ادامه میدم
شببخیر
.شاید واقعا فکر همه چیز رو کرده باشی
.درست مثل تان
ترجمه از: حسـامالدین و کسری « Caseraw, Nora »
اینا برای چیه؟
این، این به ما فرصت این رو میده
.که بالاخره از دوو باهوشتر شیم
یا اینکه من، باهوشتر از دوو بشم
.یه نگاهی به این بندازید
اون دیگه چیه؟
.این افزایشدهندهی هوشه
،این رو بزار سر دیبنی که اینجا وایساده
و حتی اون هم میتونه متوجه بشه که
.ساختمون ایستگاه منبع چیه
،این رو بزار روی سر یه نابغهی واقعی
این طوی من بالاخره میتونم از از .متفکری جلو بزنم
میدونی چیه، من مطمئن نیستم که این کلاه فکر
.بهترین ایدهای باشه که تا حالا داشتی
.این یه افزایشدهندهی هوشه
.شبیه یه کلاهفکره
.اگر خوشت نمیاد، خودت رو مقصر بدون
.خودت ایدهاش رو بهم دادی - چی؟ -
تو اونی بودی که گفتی، دوو نقشهی اینا رو ریخته بود
.درست مثل تان، که میخواست جلوی بری رو بگیره
و تو گفتی که دوو همون شبی این طوری متفکر شد
که تو فلش شدی، برای همین من رفتم فیلمها
از دوربینهای امنیتی گرفتم، و دیدم که .چطوری اینارو کرده
.به خاطر همینه که این قدر باهوشه
دوو، هوش خودش رو با علم مهندسی شیمی اعصاب .این طوری زیاد کرده
که قدرتش هم از انرژی سیاه تامین شده
.از اون انفجار شتابدهندهی ذراتی که داشتیم
،و اگر یکی برای خودمون بسازیم .میتونیم دقیقا همون کار رو بکنیم
وایسا ببینم، تو میخوای به مغزت با 10میلیارد ژول
از انرژی سیاه شوک بدی؟
من یه مقدار انرژی رو از
یه انفجار شتابدهندهی قبلی بدست آوردم
.میتونم دوباره اینکارو بکنم
،آره، ولی هری دوباره مهندسی کردن مغزت
... شیمی اعصاب، این
.کاریه که دوو کرده
.واسه همین منم میتونم
چنتا فراانسان دیگه باید بمیرن، تا .بالاخره ما، جلوی دوو رو بگیریم
... آم .... من نه
من میگم که انجامش بدیم. نه؟
نه بچهها؟
نظرت چیه؟
.میگم که بریم ببینیم چی داره
.آره، موافقم
.رامون
.نه، این خیلی خطر داره
،معلومه که خطر داره، ولی اگر ما بتونیم موفق بشیم
ما میتونیم از زندگی اون چهارتا فراانسانی که زندهموندن محافظت کنیم
.بعلاوهی یکی از اعضای تیم خودمون
تو داری دربارهی مقدار زیادی از مادهی سیاه حرف میزنی که
،مستقیم باید بره تو مغزت
،درست توی اون کلاه
اون یه صلحجو عشق ماکارانی با پنیر رو
.به یه روانی آدمکش تبدیل کرده
،تو اون کلاه رو سرت میزاری .بعدش اون با تو چی کار میکنه؟
.من هزار بار اعداد رو پایین و بالا کردم
.ریاضیش و شیمیش حل شده
.میتونم اینکارو بکنم
.فکر نمیکنم بتونی
.با کمک تو میتونم
.این دفعه نه
خیله خب، بیاین راههای دیگه برای .حل کردن این پیدا کنیم
،فقط برای اینکه متوجه داستان بشم الان یکی با یه راهحل اومده رو کار
یه راه برای گرفتن این دیونهای که روی صندلی پرواز میکنه
و ما همین طوری دیگه قرار نیست انجامش بدیم؟
.این خیلی خوبه بچهها
.این یکی با من - آره، ممنون -
.این تنها راهه ماست
من با یا بدون کمک اون اینکارو انجام میدم
.هی، رالف
ببین، نگران نباش باشه؟
.ما یه راهی براش پیدا میکنیم
،آره، همه این روزا این رو میگن
و هر دفعه که تقریبا داریم دوو .رو گیر میندازیم، اون فرار میکنه
،هر دفعهای که فرار میکنه
.یه قدم به گرفتن من نزدیکتر میشه
.هی، همچین اتفاقی نمیافته
خب، نمیتونم همچین شانسی بهش .بدم آیریس
،واسه همین اگر کسی به من نیاز داشت، من پایینم
توی اتاق مهمون کوچیکم .تا زمانی که اینا تموم بشه
اون بیرون، هنوزم سه تا فراانسان اتوبوسی دیگه هستن
و ما به کمک تو، برای پیدا کردن اونا .و تامین امنیتشون نیاز داریم
آیریس، تنها کسی که نیاز دارم ازش محافظت کنم
.خود این داداشمون رالفیه
.تو هم یه بخشی از این تیم هستی
آره، و من تنها کسیام که دوو میخواد
.بدنش رو بدزده
اصلا هیچ درکی از این نداری چقدر خطرناکه که
.من برم اون بیرون
.چرا میدونم
چطور امکان داره؟
.برای اینکه من رهبر این تیمم
.آره، درسته، هستی
ولی تو همیشه اون پشتی، غایم .شدی، سالم و سلامت
زمانی که بقیهی ما، اون بیرون توی میدون
.داریم زندگیمون رو به خطر میندازیم
.هی، شرمنده دیر کردم
.توی کورتکس کلی داستان داشتیم
.مرسی به خاطر قهوه
.ردیفه
خوبی؟
... آره، آره، من، میدونی
،سیسیل توی سهماههی سوم خودشه
.واسه همین اوضاع واقعا داره جدی میشه
شماها اسمی چیزی انتخاب کردین؟
.آره، یه چنتایی
.زودباش، من به کسی نمیگم
نه، نمیگی، برای اینکه قرار نیست هم بدونی
.تا زمانی که سیسیل بهت بگه
خیله خب - خوبه -
من با سینگ دربارهی برگردوندن .تو به آزمایشگاه حرف زدم
خب و ؟
.یه مدتی طول میکشه
چرا؟ فکر میکردم که قاضی هرسون
.و سینگ، تمام چیزایی که نیاز داشتن رو دارن
ما هم همین طور فکر کردیم، ولی مثل اینکه شهردار میخواد بشینه
.خودش با دوو حرف بزنه
جدی؟
،ببین، ما نمیتونیم مارلیز رو پیدا کنیم
برای همین تنها شانسی که داریم اینه که .دوباره از رالف استفاده کنیم
قدرتهای حال بهم زنش برای تبدیل شدن دوباره به دوو
،خیلی خب، دوباره ازش میپرسم ولی الان اون بزور میتونه
.از استارلبز بره بیرون
چه اتفاقی برای اون سیستم رفاقتی
که داشتید افتاد؟
.برای اون کافی نیست، گمونم
.پس من نمیدونم، بری
.من باید اون بیرون باشم
.به مردم کمک کنم. آدم بدا رو دستگیر کنم
No comments yet. Be the first to leave one.