The first 200 lines.
سیّاره ی وجیتا
41سال پیش
لعنتیا! دیوونه شدن!
چقدر گستاخ! اونا مارو باهمچین ملاقاتی زیر سوال بردن!
پادشاه کبیر وارد میشوند
همینطوره که میگی
خیلی وقته که ندیدمتون، پادشاه وجیتا
شاه کولد کبیر، خوشامدین
بزار پسرم، فریزا رو معرفی کنم
از ملاقاتتون خوشبختم فریزا ساما
همچنین، خوشبختم
میرم سر اصل مطلب
تصمیم گرفتم بازنشسته بشم
از حالا، فریزا فرماندهی نیروهامو بدست میگیره
بعبارت دیگه، ارتش کولد حالا ارتش فریزا میشه
چیزی عوض نمیشه
سایاجینها فقط باید طبق دستور برای ارتش فریزا کار کنن
اگه اختلاف ناچیزی وجود داشته باشه،
فریزا حتی از منم سنگ دل تر میشه
درود به همه
من از تمام شما سایاجینها انتظارات خاصّی دارم
امروز برای جشن انتصاب خودم براتون آیتمهای جنگی جدید آوردم
این دستگاههایی که به تازگی توسعه یافته رو اسکوتر میگن
این اسکوترها جمع و جورتر از اسکوترهایی هستند
که تا حالا شما ازشون استفاده میکردین
و شما با اینا میتونین همزمان باهم ارتباط برقرار کنین
موقعیت حریفتون، قدرت جنگی و محدوده رو نشون میده،
و تا هدفتونو دیدین، بزنینش
اوه ...
ظاهرا تعدادی سایاجین ما رو با اسلحه نشونه گرفتن
اون سایاجینهای مخفی شده قدرت جنگیشون حدود ...
... 2000تاس
این خیلی عالیه
اصل مطلب همینه
به درد بخور نیستن؟
فعلا، اینا رو با 500 واحد بهت هدیه میدم
اگه کافی نبود، خبرم کن فعلا خدافظ
وای! ببین چقدر بزرگ شده!
پسرم، غرور و خوشیم،
قدرت جنگی پنهانیت یه هدیه ی ذاتیه
همین تو رو به پادشاه جهان تبدیل میکنه، نه این فریزای هیولا
منتظر دیدن بزرگ شدنتم
این کیه؟
تو کپسول ویژه چیکار میکنه؟
اعلیحضرت!
این بچه، برولیه اون پسر کلونل پاراگاسه
بهم بگو چرا! این اتاق پرورش دهنده
برای بچه های استثناییه که به نخبه های سایاجین تبدیل میشن!
بله، اعلیحضرت، میبیند که ... در برولی تواناییهای مخصوص بالایی نهفته شده
داری بهم میگی اونقدر خوبه که میتونه با پسر درخشان من رقابت کنه؟
بله، اعلیحضرت
وقتی اندازه گیریش کردیم سطحش از شاهزاده بیشتر بود
این ممکن نیست. شاهزاده تو این امر رکورددار بود!
اونو بدش من!
خیلی متاسفم، اعلیحضرت! بنظرمیاد خوب عمل نمیکنه
یه درجه سنج جدید میگیرم
الان میام
بعداز اندازه گیری دوباره رتبه ی اونا از قبل کمتره
اون قبلا مطالعات غیرعادی داشته،
که اونا باعث اشتباه شدن اندازه گیری شدن
ولی با پاک کردن داده های غیرعادی،
توانایی های پنهانی برولی هنوزم قابل توجهه
اگه تمرین کنه به یه جنگجوی برجسته تبدیل میشه
و ارتش ما رو قدرتمند میکنه
حتی میتونه یه سوپر سایاجین افسانه ای بشه ...
پاراگاس ساما! لطفا صبرکن!
هی! از من دور شو! لطفا صبرکن!
لطفا بابت مزاحمت منو ببخشید
میخواین پسرم برولی رو
با یه سفینه به یه جای دورافتاده بفرستین؟
درسته
این کار برای یه جنگجوی سطح پایینه
اگه به اندازه ی کافی برای بسلطه درآوردن جهان قوی بشه،
حتی میتونه جنگجوی قویتری بشه
تسلّط به دنیا و فروختنش با قیمت بالا
کاریه که نژاد سایاجین میکنه
مقصد اون، سیّاره ی وامپا،
یه جهان نامساعده که هیچ کس توی اون نیس
نمیدونم تا چقدر میشه فروختش
توانایی های پنهانی پسرت بطور غیرعادی زیاده
حتی میشه گفت جهش یافته س
یه روز، ممکنه نتونه به ذهن خودش مسلّط بشه،
و نه تنها ارتش وجیتای من بلکه کل جهان به خطر میفته
سپاسگزار باشین که دارم اونو به دنیای دیگه ای میفرستم،
بجای اینکه به زندگیش پایان بدم!
چطور تونستی؟
شما به توانایی های برولی که از شاهزاده فراتر رفته، حسودی میکنین،
و فقط سعی دارین ازشرّش خلاص بشین!
یه کلمه ی دیگه بگو،
اونوقت خودتو مُرده فرض کن
ضمناً، دیگه خیلی دیر شده
سفینه حرکت کرد
چی؟
-برو کنار! -چیکار میکنی؟
صبرکنین! شما هنوز مجوز پرواز ندارین!
اونا مجوز ندارن! خطرناکه!
برگرد اینجا! تکرار میکنم، برگرد اینجا!
لطفا برگرد اینجا!
نمیتونم! باید پسرمو نجات بدم!
شاه وجیتا از شاهزاده ش که
همزمان بدنیا اومده بود درمورد توانایی حیرت انگیزش لاف میزد
اون این واقعیتو دوست نداشت که توانایی پسرم، برولی از اون برتره
مقصدسفینه یه سیّاره ی دورافتاده س
اسمش سیّاره ی وامپائه که به دور ستاره ی 94 میگرده
چرا؟ هیچ سیّاره ی مسکونی تو اون منطقه وجود نداره
شاه این سیّاره رو نمیخواد،
فقط میخواد از شرّ پسرم، برولی خلاص بشه
امکان نداره ... !
نگران نباش، بیتس. وقتی برولی رو نجات بدم، میریم تو دنیای دیگه ای زندگی میکنیم
ما رو رها کن و به سیّاره ی وجیتا برگرد
شما برنمیگردین، قربان؟
معلومه که نه. اگه بیام اعدامم میکنن
برولی رو بزرگ میکنم تا جنگجوی قدرتمندی بشه،
و یه روز انتقاممو از شاه وجیتا میگیرم!
پس اون سیّاره ی وامپاس
محاسباتم میگه سفینه دو روز قبل اینجا رسیده
لطفا زنده بمون، برولی دارم میام نجاتت بدم
اون باید یه جایی همینجاها باشه!
بنظرمیاد جاییکه نور بود، آرومتر بود بیا اونجا فرود بیایم!
نه، اونجا رفتن سخته!
باید الان دنبالش بگردیم! همرام بیا!
منم، قربان؟
بله. نمیتونم وقتی دارم جستجو میکنم، ولت کنم که با سفینه بپری
اینکارو نمیکنم بهم اعتماد کن لطفا
اصلا سایاجین قابل اعتمادی وجود داره؟
فهمیدم یه اسکوتر مدل جدید با حوزه ی دید خوب وجود داره
فریزا، رهبر جدید ما، اینا رو با خودش آورده
میدونم
گفته میشه این یارو فریزا آدم خارق العاده ایه
حالا که با من فرقی نداره
اون چی میتونه باشه؟
این جونورا دیگه چین؟
بیخیال! من که بزن بهادر نیستم!
بنظر میاد شب طوفان میشه
گرچه الان گرمه
این مکان میتونه یه ماه باشه؟ کامل کامله!
اینجوری بهش نگاه نکن ممکنه به میمون غول آسا تبدیل بشی
ها؟ اوه درسته. من هرگز تا حالا به میمون غول آسا تبدیل نشدم
میمونای غول آسا تمام حواسشونو از دست میدن
وقتی تبدیل میشی دیگه راه بازگشتی نداری
این چیه؟
-زمین نرمه -بنظر نمیاد چمن باشه
...این جونورا
انگار دارن یه چیزی رو از توی زمین میمکن
این چیه؟
این چمنزار نبود، یه جوونور غول آساس
این هیولاها با مکیدن خون جانوران زندگی میکنن
اونوقت حیوانات با این هیولاها زندگی میکنن
این دنیا حال بهم زنه ...
سفینه! سفینه اونجاس!
خودش اینجا نیس! کجا رفته؟
شاید خورده شده؟
اونجا رو
مطمئنی خودشه؟
برولی!
تو به یه هیولا حمله کردی و پاشو خوردی؟ آفرین پسرم!
اون برولیه؟
قدرت جنگی 920؟ از منم قویتره!
حتی اگه اون یه بچه ی با استعداد با قدرت جنگی بالا باشه،
نمیتونه با 920 اون هیولا رو شکست بده
اینجا رو ببین. لباسش یکم گل و گشاد شده
اون باید به ماه کامل نگاه کنه تا به میمون غول آسا تبدیل بشه
عجله کن از این دنیا بریم
چه زود این آهن پاره از کار افتاد
وای نه!
چی شد؟
شناور اصلی ترک خورده!
یعنی نمیتونی تعمییرش کنی؟
قطعا نه! بدون یه شناور جدید ...
چی؟ یعنی اینجا گیر کردیم؟
حتی از رادیو هم برای کمک نمیتونیم استفاده کنیم
فقط برای 10 روز غذا و آب کافی داریم
فکر میکنی توی این 10 روز کسی پیدامون میکنه؟
اصلا نباید اینجا فرود میومدیم
این مقدار غذا فقط یه نفرو نجات میده
5سال بعد
بارداک سان ... بارداک سان!
چیه؟
تقریبا به سیّاره ی وجیتا رسیدیم
-خیلی وقته گذشته، آره؟ -آره
فکر میکنی چی باعث شده
دستور بدن سریع سایاجینها در سیّاره ی وجیتا جمع بشن؟
ظاهرا، اون فریزای حرومزاده دستورشو داده
اسکوترتو بردار صدامونو میشنون
آه، درسته!
اونو ببین
اونای دیگه هم دارن به خونه برمیگردن
اونجا رو نگاه
اون سفینه ی فریزاس
کلی وقت گذشته اما هنوزم سرپاس؟
فکر نمیکنی خیلی عجیبه؟
اگه فقط میخواد با ما حرف بزنه،
لازم نبود به سیّاره ی ما بیاد و با همون رادیو میگفت
اگه میخواست سلاح جدید به ما بده،
این همه عجله ای ما رو جمع نمیکرد
واقعا یه چیز مشکوکی این وسط وجود داره
ها؟ منظورت از "مشکوک" چیه؟
فتح سیارات و فروختن اونا
همیشه وسیله ی معاش برای جنگجویان نژاد سایان بوده
بعد پدر فریزا، کولد، ما رو رام کرد
No comments yet. Be the first to leave one.