Nosferatu - Phantom der Nacht
The first 200 lines.
.لوسي، آروم باش
.لوسي، آروم باش
.من...ميبينم که چيز وحشتناکي در حال وقوعه
.تو فقط يه کابوس ديگه ديدي
.من ميترسم
.آروم...فقط يه کابوسه
يوناتان. تو خيلي کار ميکني .واست خوب نيست
.من نگرانتم
.صبح به خير
.هارکر! لطفن بيا بالا
.بله آقاي رِنفيلد
.يه کار خيلي مهم واست دارم
و به هيچ کساطمينان ندارم .که انجامش بده، به جز تو
.شما لطف داريد آقاي رنفيلد
...کُنت دراکولا
.واسم از ترانسيلوانيا يه نامه فرستاده...
.ميخاد اين اطراف يه خونه بخره
.ميدونم سفر دور و درازيه تا اونجا
کجا واقع شده؟
يه جاي توي کوهستان کارپتين، درسته؟
...بله
.و اونجا يه قرداد بزرگ هست...
پس ميتونم .يه خونهي بزرگتر واسه لوسي بگيرم
.اون لايق خونهي بزرگتريه
.خوب، به اين آسونيها نيست
...مدت زيادي طول ميکشه
...حسابي عرق ميکني...
...و شايد مقداري هم...
...خون از دست بدي...
واسه من خوبه ...که از شهر بيرون برم
...از اين کانالها دور بشم...
.که به هيچجايي ختم نميشه...
...ترانسيلوانيا
.اونجاست، فراي جنگل
.جاي فوقالعادهاييه
.شايد يه کمي تيره و ترسناک، ولي بسيار جالب
کُنت دنبال يه خونهي .زيباي قديمي ميگرده
ميخام خونهي بزرگي .که مجاور خونهي توست رو نشونش بدم
.ولي سالهاست که متروکهست .مثل خونههاي جنزده ميمونه
من کاملن مطمئنم .که اونجا احساس راحتي ميکنه
.بههرحال، بهش پيشنهاد ميکنيم .ترجيح ميدم که زودتر بري
زود؟ منظورت امروزه؟
.دقيقن. من حتا کاغذها رو هم آماده کردم .اصلن کار خوبي نيست که منتظرش بذاري
.خيلهخوب
.اگه اصرار ميکني، امروز ميرم
امروز؟ جدي ميگي؟
.بله، به يه قصري در ترانسيلوانيا
شنيدم که جاي غريبيه پر از .گرگها و آدمهايي که روح ميبينن
...يوناتان، منو ميترسونه
.نميخام که تو بري
.چيزيم نميشه
.تو تو خطر مييفتي
.نرو
.گرگها، راهزنها، ارواح
.نرو، بهت اين اجازه رو نميدم
بيا بريم کنار دريا .جايي که عاشق هم شديم
...لوسي
نميدونم... .بعضي اوقات خيلي احمق ميشم
...يوناتان، بايد اينو بگم
حتا اگه فکر ميکني که اين... ...نشأت گرفته از
...قلب ضعيف يه زنه...
.همسرت...
خب؟
.اين واقعن از اعماق قلب من ميياد
...ترسي رو احساس ميکنم
...نيرويي تاريک...
.مثل ترسي مهلک و بينام...
لوسي عزيزترين چيزيه که ...تو دنيا دارم
.مراقبش باش...
.مينا، مثل يه خواهر باهاش رفتار کن
.حتمن
.مستخدم! سريعتر، شامم رو بيار .امشب بايد برم به قصر کُنت دراکولا
تو واقعن ميخواي بري اونجا؟
بله! چطور؟
.اونجا جاي امني نيست
واسه چي ميخاي بري اونجا؟
نيمهشب اشباح شرير بيرن مييان .و مردم بدون هيچ رد و نشاني ناپديد ميشَن
.اوه، دستبرداريد، اينها همش خرافاتِ
!به هيچ وجه
اگه به اونجا بري اتفاقات شومي .واست مييفته
از اون گذشته، هيچ کالاسکهچياي ...جرئت نداره که تو رو به اونجا ببره
اسبت به چند روز استراحت .احتياج داره
.اسب ديگهاي پيدا ميکنم
.نريد، آقا
...من چنتا کولي ميشناسم
...کسايي که اونجا بودن...
.و ميتونن بهت بگن...
اونم ميگه نبايد به اونجا بري .مرد جوون
اون ميگه اونجا ورطهي عظيمي .هست که افراد ناآگاه رو ميبلعه
اگه اون گيرت نندازه .صخرههاي بلند اين کارو ميکنن
...و در دالان بورگو
...ناگهان نور محو ميشه...
زمين به سمت آسمان... ...بلند ميشه
.و سپس سقوط ميکنه .هيچکس تا به حال از اونجا برنگشته
کوليها ميگن چنين قصري ...اونجا وجود نداره
.مگر در مخيلات انسان...
زماني اونجا قصري بود، ولي .الآن قصر اشباح. يه خرابه
و هرکسي که به سرزمين ...اشباح وارد بشه، مفقود شده
.و هيچوقت برنميگرده...
.ومپايرها و خونآشامها
.اجسادي که گوشت خود را حريصانه بلعيدهاند .ارواح شرير و اجنه
مردگان متحرکي که شبانه .غريبهها را تعقيب ميکنند
.و به آنها حملهور ميشوند... ...همم
ترانسيلوانيا...نوسفراتو ...ماوراي مرگ
.نفريني که تا ابد ميماند...
."نفرينِ "نوسفراتو
درشکهچي، ميتوني من رو ببري به گذرگاه بورگو؟
.پول خوبي ميدم
.هيچ جادهاي به گذرگاه بورگو نيست
!ولي اون که همين نزديکيهاست
.من به درشکهت احتياج دارم
.من درشکهاي ندارم
.پس يکي از اسبهات رو ميبرم .دوبرابر پول ميدم
ببخشيد، آقا، ولي من هيچ اسبي ندارم، نميبيني؟
...خوب
.فکر ميکنم که مجبورم پياده تا اونجا برم
!کُنت دراکولا؟
.من کُنت دراکولا هستم .به قصر من خوش اومديد
.شما بايد يوناتان هارکر باشيد
.بله
.بفرماييد تو
شب سوزناکه و شما هم .حتمن بايد خسته و گرسنه باشيد
.اين هم از قرارداد و اسناد
...اين دورنماي خونهست
.که مطمئنم دوست داريد که ببينيد...
.بله، بله
خاهش ميکنم .خودتون رو پذيرايي کنيد
خاهش ميکنم، متأسفانه .شما بايد تنها ميل کنيد
تقريبن نيمهشبه و من .در اين اوقات چيزي نميخورم
متأسفانه، مستخدمين .در حال حاضر نيستن
پس اجازه بديد که از شما .پذيرايي کنم
.گوش کنيد
.گوش کنيد
فرزندان شب موسيقيشون .رو ميسرايند
...اوه، مرد جوان
تو مثل روستاييياني ميموني که... .نميتونن خودشون رو جاي روح شکارچي بذارن
.چاقو قديميه و ميتونه آلوده باشه
.ميتونه شما رو مسموم کنه
.خاهش ميکنم بذاريد من انجامش بدم .اين قديميترين درمان دنياست
.اوه، فراموشش کنيد. فقط يه زخم کوچيکه
...تو...ميدوني
.فقط براي محکمکاريه...
.بيايد کمي اينجا بشينيم
.تا سحر خيلي مونده
.و در طول روز من هيچوقت نيستم
...لوسي، عشق من
اينجا هيچ سرويس... ...پستي نيست
ولي من بايد يادداشتي بنويسم تا همهي افکار و... .احساساتم رو با تو در ميون بذارم
ديشب، بعد از سفري سخت، بالاخره ...به مقصدم رسيدم
.قصر کُنت دراکولا...
.خواب بدي ديدم .اميدوارم که زودتر بگذره
.اين قصر خيلي عجيبه
خيلي اوقات از خودم ميپرسم اينها هم جزوي از رويامه؟
همه چيز اينجا غيرواقعي .به نظر ميرسه
ديگه اهميتي به طلوع خورشيد ...نميدم
يا به چشمههاي درخشاني... .که جواني شيفتهي اونه
من ظلمت رو دوستدارم .همينطور سايهها
جايي که ميتونم با افکارم .تنها باشم
من فرزند خانوادهاي قديمي .هستم
زمان ورطهايست به اعماق .هزاران شب
.قرنها مييان و ميرند
...اين وحشتناکه که نتوني پير بشي...
اين بدترينش نيست. چيزهاي .هولناکتري وجود داره
ميتوني تصور کني تحمل کردن ...اين قرنها رو
هر روز همون حس عبثي رو... تجربه کني؟
خوشحالم که تونستيد چنين .خونهي بزرگ و قديمياي برام پيدا کنيد
.در مجاورت منزل خودتون
.بله. حول و حوش نبش
...آه
ممکنه که نگاهي به... قرارداد بندازم؟
چي؟...
.چه گلوي زيابيي
.اون همسرمه، لوسي
.دستتون
.دستتون خيلي سرده
اسناد...قرارداد خانه، بايد فورا همه .رو امضا کنم
باشه، ولي ما هنوز .دز مورد قيمت توافق نکرديم
...مهم نيست
هرچيزي که شما بگيد .رو قبول ميکنم
چه قد طول کشيد که از ويزمار به اينجا بيايد؟
.چهار هفته
...من
خيلي طول ميکشه که... .از خشکي سفر کنم
.از تخم شيطان ومپاير زاده ميشود
آنکه از خون آدميزاد .ميآشامد
...آنکه در غارها و گورها مأوا ميجويد...
تابوتهايي مملو از خاکِ... .ناپاک گورستان
...که مرگ سياه بذر خود را در آن افشانده...
.طاعون...
!يوناتان
.تب داره
.ضربانش خيلي زياده
.احتياج به استراحت داره
اگه فکر کرديد لازمه ...منو خبر کنيد
ولي فکر نميکنم چيز جدياي... .باشه
خدايا حتمن داره .به ويزمار ميره
...لوسي
.لوسي در خطره
.بايد از اينجا برم بيرون
...عجيبه
No comments yet. Be the first to leave one.