The first 200 lines.
مادرجندهها
!گندش بزنن
!فرار کنید، مادرجندهها
!فرار کنید
« جـماسـتـونهای درستـکـار »
فقط برام سواله چیکار کردید که باعث شد بهتون حمله کنن؟
توی جاده انگشت وسط رو به کسی نشون دادید؟
امبر روی صندلی ماشین بلند شد
کونش رو به پنجره فشار داد
و سوراخ رنگ و رو رفتهش رو نشون داد؟
وای خدایا. جودی، ما مورد حمله قرار گرفتیم
ما هدف ترور قرار گرفتیم
عجولانه نتیجهگیری نکنید
ممنون. جدی، شرمنده
شما اونقدر مهم نیستید که ترور بشید
کلانتر، نظر شما چیه؟
شاید کار نووجونهای پرخاشگر بوده یا سرقت نافرجام
سرقت نافرجام - نوجوونها؟ -
خفه شو. اونا قاتل بودن، باشه؟
جداً شک دارم که اونا حرفهای بوده باشن
چرا جداً شک داری؟
عمدتاً به خاطر اینکه اونا حتی نتونستن کسی رو زخمی کنن
لعنت، برندا
دلارهای مالیاتی ما کدوم گوری میرن؟
!هی
عزیزم، به صندلی لگد نزن
نه، اشکالی نداره
اون یه موقعیت دلخراش رو تجربه کرده
احتمالاً احساس ناتوانی میکنه. درکش میکنم
من هم ناتوانم، بابا
بابا، نمیتونم تمام روز رو توی خونهام باشم
و همراه زندایی تیفانی زندگی کنم
جودی، الان نه
...نه، بابا، چرا
چرا من باید به این زن پناه بدم؟
،وقتی تمیز کاری میکنه، بابا با سرکه اون کار رو میکنه
تمام خونهام بوی گه میده
!این خودخواهی رو تمومش کن
.زندایی تیفانی عضو خانوادهست اون رو رها کردن
دختر بیچاره بارداره و جایی برای رفتن نداره
،یا مسیح، جودی
اصلا نمیتونی به کسی جز خودت اهمیت بدی؟
لعنتی، بابا، حرفت واقعاً بیرحمانه بود
بیجی؟
فقط میخوای ساکت اونجا بشینی؟
اون داخل داشتیم چه غلطی میکردیم، بابا؟
ها؟ برای کلانتر فیلم بازی میکردیم؟
بیخیال، میدونیم قضیه چیه
دوست کوچولوی تو از ممفیس سعی کرد ما رو بکشه
شاید
اما من از تو، خانوادهت، خواهر و برادرت میخوام
،توی این مجتمع بمونید تا زمانی که من قضیه رو حل میکنم
نمیخوام شما درگیر ماجرا بشید
،خب، نینجاهای موتور سوار سراغ من اومدن
پس من درگیر ماجرام
نینجاهای موتور سوار؟
آره. من اینطوری صداشون میکنم
فکر میکنی این یه فیلم کوفتی یا همچینچیزیه
بیخیال، بابا. وقتی انگشتهای شست ،کلوین رو شکستی
من یه ویژگی ازت دیدم که میدونستم تمام این مدت وجود داشته
باهاش حرف میزنی؟
اصلا بهم زنگ نمیزنه
توی یه خیابون زندگی میکنید
خب، ما مثل دوران کودکی با هم دوست نیستیم
چی میخوای بگم؟ کلیون وقتی بزرگ شد یه آدم بیعرضه شد
،این خانواده کوفتی همه چیز داره
اما فقط نمیتونید همه با هم کنار بیایید
مردی میگه که انگشتهای شست پسرش رو شکست، خیلیخب؟
بیا به هم تیکه نندازیم، بابا
،از زمانی که میتونستم سر پا بشاشم
حس میکردم که خون تبهکاری توی رگهام جریان داره
میدونم که این از تو بهم رسیده
بیا این ماجرا رو با هم حلش کنیم
درگیر نشو
دیگه بهت نمیگم
،من رو نگاه کن
یه تصویر مضحکم از آدمی که یه زمانی بودم
بهبودی زمان میبره
اونقدر آسیب دیدم که نمیتونم لباس بپوشم، کیف
باید حالا که به این جونور تبدیل شدم پنهان بمونم
هی
،لباس پوشیدن برای ادامه روز
روح رو تسکین میده
حالا بیا داخل تامی جانزت
آه
خوبه
آه
بیب
مردا الان فکر میکنن که من آدم چاخانیام
نه، همهشون نه
،فقط تورستن، جریکو، کودی، اسکای، ویلیام
و چند نفر دیگه
انگار اونا اومدن توی خونه
داخل؟
!د... کیف، نه
،خب، دیشب من سعی کردم منع رفت و آمد اعلام کنم
اما به چادرهاشون برنمیگشتن
،و بعدش ویلیام شروع کرد به پوزخند زدن
و اسکای و جریکو انگشت وسط رو نشون دادن
،و هنوز نمیتونم تاییدش کنم
اما معتقدم که اونا شبها تایتوس رو از قفس بیرون میارن
امپراتوریمون در حال فروپاشیه
هی
تو باید بهشون نشون بدی
که هنوز چقدر قوی هستی
...جسمی
و ذهنی
،بهشون ثابت کنی که اراده تو شکسته نشده
با این وجود که انگشتهای شستت شکستن
بیبی ویلیام فریمن
نه، اون یه بچه نیست
یه مرد لاغر اندام با موهای خاکستری و در اواخر ۶۰ سالگیه
باشه. ممنون
با چندتا بیمارستان تماس میگیری؟
هر بیمارستانی در فاصله ۳۲۰ کیلومتری
اگه سکته کرده باشه چی؟
،و گیج و سردرگم به سمت دوردستها میره
حتی اسم خودش رو هم ندونه؟
چرا گوشیش از کار بیُفته؟
شارژش تموم شده؟
شاید گمش کرده
واقعا فکر میکنی احتمال این بیشتره از اینه که
اون تو رو ترک کرده باشه؟
الان که لیونل داره به دنیا میاد؟
بیبی بیلی هیچوقت اون کار رو نمیکنه
ممکنه هنوز اون بیرون باشه و دنبال فانیون بگرده
و وقتی برمیگرده، همهی ماشینش پر از فانیون باشه؟
نه
نه، عزیزم
اون غیرممکنه
ای آدم برآمدهی بیچاره احمق
این واقعاً چیزیه که الان توی ذهنت تصور میکنی؟
خیلی ناراحتکننده و غمانگیزه
...من فقط... نمیتونم اصلا نمیتونم این بحث رو ادامه بدم
،آبجی
بهم بگو که اون نمُرده
پس آدم بدها فرار کردن؟
نه! فرار نکردن
امبر به یکیشون شلیک کرد
امبر، واقعا؟
اوه. آره، دختر
!آفرین، آمبر! آره
کارت درسته، امبر - ممنون -
حتی ویلون هم تحت تاثیر قرار گرفت
درست مثل زمانی که داوود، جالوت رو کُشت
امبر، تیرانداز ماهر
بنگ - بتگ -
بنگ - ،میدونید -
،به جز اینکه اصلا شبیه اون نیست
چون داوود جالوت رو با قلابسنگ کشت
امبر شاید با یه تفنگ دستی نیمهخودکار
به یه موتور سوار شلیک کرده باشه
پس... شاید بهش شلیک کرده باشم؟
من... اون خورد زمین
اما بحث در مورد اینکه چه کسی اون کار رو کرده آزاده
آخه ما هر دو قاطی کرده بودیم
باید اینو اعتراف کنی - هیچکس این رو زیر سوال نمیبره -
نه. نباید ببره - ...ولی -
نباید زیر سوال ببرن - من بودم -
که از فاصله ۴۶ متری به اون عوضی شلیک کردم
!قدرت دخترونه
این حرف تبعیض جنسیتیه
کونش رو پاره کردی
ببینید، من سعی نمیکنم چیزی رو به خودم نسبت بدم
فقط میگم اگه قراره
درباره این بخش به خصوص ،از حمله صحبت کنیم
بیا حقایق رو بیان کنیم
یه سوالی بود
سوالی نبود - خب، سوال از من پرسیدن، باشه؟ -
من هم شاهد یه چیزهایی بودم
ما خیلی خوش شانسیم که زندهایم - همینطوره -
چون من به اون مرد شلیک کردم
!ما دوستت داریم، امبر
!آفرین، ملکه
...امبر، امبر، امبر - ساکت. خیلیخب -
!امبر، امبر، امبر، امبر
باشه، بچهها
این یه تجمع تشویقی نیست. تمومش کنید
،بیایید غافل نشیم که چرا اینجاییم
و به خاطر اینه که بیشتر شما
ازدواجتون رو خراب کردین، باشه؟
این جلسه رو در مورد اینکه همسرم بهتر از من کارها رو انجام میده نکنین
باشه؟
روی خودتون
و کارهایی که انجام دادین تا زندگیتون رو خراب کنین تمرکز کنین
اوه، مرد
جوری که امبر داشت اون شوخیها رو میکرد
درمورد اینکه چطور به هیچکدوم از اون آدمها شلیک نکردی
باعث شد خون من برای تو به جوش بیاد، جسی
منو یاد همهی زمانهایی انداخت
که مندی با من اونطور رفتاری داشت
،باشه، چد، میدونم که میخوای کمک کنی
اما واقعا ممنون میشم اگه فقط
این حرفهات رو تموم کنی، خیلیخب؟
نمیدونم داری چه زری میزنی
،جس
میخوام بدونی که من در طول این دوران دردناک از لحاظ روحی حمایتت میکنم
با وجود اینکه اجازه ندارم باهات معاشرت کنم
آره. من هم همینطور، جسی
من که هیچ کاری ندارم
No comments yet. Be the first to leave one.