The first 200 lines.
و تمام!
سرعت فوقالعاده فقط واسه فرار از دست دشمنات نیست.
وقتی باید اینجا رو تمیز کنیم به دردت میخوره.
این خفاش کوچولو لازم داشت که غارش کاملاً مرتب باشه،
قبل از اینکه اولین روز مدرسهمون شروع شه.
وی
آره، طول میکشه تا بهش عادت کنی.
از جیغها ناراحت نمیشم. یه جورایی تعریفه.
ببین، شورای خونآشامها یه "شبحنامه" فرستادن.
شورای خونآشامها چیه؟ اوه، اصلاً چرا دارم میپرسم؟
شبحنامه چیه؟
اینجوریه که یه مشت خونآشام پیر و همهچیزدان پیام میفرستن.
واسه اینکه حقشونو بگم،
اونا یه گروه از بزرگان هستن که از قرنها تجربهشون استفاده میکنن
تا از همه خونآشامها محافظت کنن.
همونطور که گفتم، پیرن.
و زیادی خشک و جدیان.
واسه همینه که توی پوسترهای فیلمای خونآشامی،
همه ما این شکلیایم.
ولی انقدر خوب بودن که اجازه دادن ترانسیلوانیا رو ترک کنی.
اولین خونآشام نوجوون در طول بیش از ۳۰۰ سال که این کارو میکنه.
پس حداقل کاری که میتونی بکنی اینه که نامهشون رو باز کنی.
باشه.
خونآشام جوان!
فعالیت ونهلسینگ توی منطقه افزایش پیدا کرده.
از دستگاه تشخیص ونهلسینگ داخل نامه استفاده کن تا ثابت کنی سالن ویلسون امنه،
وگرنه فوراً اونجا رو تخلیه کن.
انگار تنش هم زیاد شده.
این تهدید جدیه، ومپیرینا!
اُف! شبحنامهها بهم معدهدرد میدن!
وسایلتو جمع کن.
شنیدی چی به من گفت، اینجا یه ونهلسینگ هست.
آم، ممکنه یه ونهلسینگ باشه.
آم، ونهلسینگ چیه؟
ونهلسینگها خونآشامکشها، دشمنان قسمخوردهی ما هستن.
اونا هم مثل ما توی سایهها قایم میشن.
ولی من دیگه قایم شدن بسه!
بودن اینجا آرزوی منه و هیچی نمیتونه جلوی اینو بگیره.
یه ونهلسینگ میتونه.
این قشنگ توی شرح وظایفشونه.
«جلوی خونآشامها رو بگیرن.»
پس اگه واقعاً یه ونهلسینگ اینجاست،
یعنی تو باید سالن ویلسون رو ترک کنی؟
نه! بله!
بیخیال.
تا وقتی هویت خونآشامیم راز بمونه، من خوبم.
وای. چون از وقتی که تو رو دیدم یه جورایی آدم دیگهای شدم.
و من جدید نمیذاره که تو بری.
بشین.
اینجا خیلی خطرناکه، وی.
شاید بتونی کلاسهای آنلاین رو امتحان کنی؟
شنیدم مدرسه سیاهچال خوبه.
جای من اینجاست، دِمی.
میفهمم که تهدید وجود داره، ولی واسه همینه که من تو رو دارم تا ازم محافظت کنی.
و ظاهراً برای اینکه پیامهای نگرانکننده برسونی.
پس بذار من برم سر کلاسهام،
و تو از اون چیز استفاده کن تا بفهمی واقعاً ونهلسینگی هست یا نه.
حدس بزن کی اینجاست. الایجاه.
بیا تو.
سلام. برای اولین روزمون حاضری؟
راه رو نشونم بده ای رفیق باارزش من.
بعد از تو، عجیب و غریب من.
تو لیاقتشو داری.
تو قوی هستی.
اولین روز عالیای خواهی داشت.
نیازهای یکی...
ها؟ اوه، اِم... اوه، خیلی متأسفم، دانشآموزان.
متوجه نشدم که میکروفن روشن بوده.
موفق باشید در اولین روزتون،
بهش احتیاج پیدا میکنید.
چقدر خوش شانسم که همه دوستام توی اولین کلاسم هستن.
همه؟ منظورت هر دوتاشونه؟
بیشتر دوستام واسه هفته مد تو پاریسن.
چرا بهشون ملحق نمیشی؟
کاش هیجان تو مسری بود.
من در واقع استرس اولین روز رو دارم.
منم همینطور. ولی همیشه این دوتا حس رو قاطی میکنم.
این حس باعث میشه دلم بخواد رودههامو دربیارم بیرون.
من بهت فضا میدم.
باورم نمیشه اون رو واسه زنگ گوشی مامانت گذاشتی.
خواهش میکنم، خودش انتخابش کرده.
نمیخوای جواب بدی؟
نه، از قبل میدونم داره منو چک میکنه.
اون منو تو کلاسهایی ثبتنام کرده که به نظرش هنر "واقعی" هستن.
موسیقی کلاسیک، ادبیات کلاسیک، کلاسیکِ...
کسلکننده!
ولی میخوام یواشکی همه کلاسهامو عوض کنم.
لازم نیست پچپچ کنی. اون اینجا نیست.
تو که نمیدونی.
مامانها همهجان.
بهتره کاری که میخواد رو انجام بدی،
وگرنه سریعتر از اینکه من بتونم نتهامو عوض کنم
از مدرسه بیرونت میکشه.
که خیلی
ممنون، خانم گرنده.
این مورد علاقهی منه!
سلام دانشآموزان، اسم من خانم اِتِرتونه.
و به درس ترانهسرایی مقدماتی خوش اومدین.
خب، همه ما اینجا ترانهسرا هستیم.
پس یه چیزی بردارین که باهاش بنویسین و بیایین یه کم جادو کنیم.
داره اتفاق میافته!
شیک و قدیمی. اینم یه انتخابه دیگه.
خونآشامها از مداد استفاده نمیکنن.
ما از اون میخهای چوبی کوچولو خوشمون نمیاد.
اوه، درسته، قضیهی "چوب تو قلب" اینا.
با خودکار مینویسم.
خیلی خب، کلاس
ترانهها، دوست دارن تو عمق ذهنمون قایم بشن.
پس بعضی وقتا باید مغزمونو کله پا کنیم.
و مثل یه قلک تکونش بدیم.
پس فقط اولین کلمهای رو که به ذهنتون میرسه بنویسین.
داری چیکار میکنی؟
دارم قلک رو تکون میدم.
خیلی خب، ای ون هلسینگ!
امیدوارم اینجا نباشی.
اما یه جورایی امیدوارم باشی. چون عاشق اینم که حق با من باشه.
البته. همیشه حال و هوا رو میگیره.
پسر ابوا زن.
اوه، واسه همین میگن با مداد بنویسین.
ببخشید.
هیچکدوم از ترانههام با این ملودی که داشتم روش کار میکردم، جور درنمیاومد.
امم.
از این خوشم اومد.
باشه، ولی بیاین روی کلمات تمرکز کنیم.
اولین چیزی که نوشتی چی بود؟
خب، شما گفتین که ترانهها بعضی وقتا قایم میشن.
واسه همین شروع کردم در مورد قایم شدن نوشتن.
نه اینکه من قایم بشمها. چون من همینجام.
سلام.
باشه.
خب، بیاین... بیاین روی موضوعت تمرکز کنیم.
چرا فکر میکنی آدما قایم میشن؟
گمونم آدما بعضی وقتا قایم میشن چون حس میکنن به جایی تعلق ندارن.
خب، این عالیه.
و خب، آیا تا حالا پیش اومده
که حس کنی به جایی تعلق نداری؟
آره، یه جورایی، اوم...
حتی الانم بعضی وقتا حس میکنم تو سایههام.
ولی امیدوارم حالا که تو "ویلسون" هستم، همه اینا عوض بشه.
خوبه، اونو با قلم بنویس.
اوه، مامان.
سلام. آقای کارپنتر؟
اوه. اسم؟
ایلایجا، اما اسمم تو لیست نیست.
در واقع امیدوارم بتونم بیام تو کلاس شما.
اوه، متأسفم، پره.
ولی همونطور که میبینین من خیلی انعطافپذیرم.
فقط باید خودتو ثابت کنی.
با یه آزمون.
بله.
ممنونم. پشیمون نمیشین.
امیدوارم.
ولی خودم دارم از این کششی که اومدم پشیمون میشم.
عاشق این چیزم.
اگه لازم بود نفس بکشم، الآن نفسام بند میاومد.
تو برق زدی؟
کجایی، ون هلسینگ شرور؟
فانیها!
اَه اوه!
نمیخوام دخالت کنم ولی این یارو چرا!
رازت اینه؟
جوکهای بابایی دوست داری؟
هوم.
اوه، سلام، وی. از وقت آزادت لذت میبری؟
داشتم لذت میبردم! داری چیکار میکنی، دِمی؟
مجبور شدم از قدرتم استفاده کنم تا بریتنی رو نجات بدم.
هویتم لو میرفت!
یا بریتنی له میشد.
یه نکتهی مثبت!
من یه راه کمخطرتر پیدا میکنم.
تا ثابت کنم اینجا ون هلسینگی نیست.
راهی که یه روح بیملاحظه توش نباشه.
حس کردم منظورِت من بودم.
خب، این راه کمخطرتر چیه؟
عه...
رفیق، این کارو خودم انجام میدم.
نمیخوام پُز بدم، ولی من تو برنامهریزی خیلی خوبم.
پوف! چقدر راحت بود!
اینو جلوی خودم بگو.
تنها کاری که باید بکنیم اینه که لیست ثبتنام رو چک کنیم.
و مطمئن بشیم که اسم هیچ ون هلسینگی رو نمیبینیم.
واقعاً نقشهی عالیه، سوفی. خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم.
چیه؟ نقشهم داره خراب میشه!
قراره از مدرسه اخراج بشیم.
دیگه تحت تأثیر قرار نگرفتم.
قایم شو!
فکر میکردم من تنها نسیم خنک این مدرسهام.
اوه. چی...
یه خفاش! یه خفاش! نه، نه، نه!
موهام نه! موهام نه! واسه این موها کُشتم و کشته شدم!
اوه، نه، نه، نه! برو! برو گمشو، مرغِ شبِ عجیبالخلقه!
برو! برو گمشو از اینجا! برو! برو تو!
مدادها!
وای، ایلایجا، واقعاً عالیه.
تو قبولی. دِرِک، تو ردی.
اوه، نه، من نمیخواستم.
نه. شوخی کردم. اینجا برای همه جا هست.
دِرِک، دوباره قبولی.
این خیلی جدیه، وی.
تو زدی به دفتر من و این دلیل اخراجه.
No comments yet. Be the first to leave one.