The first 185 lines.
!اُهع اِهِعــِــِــِــِــِــِ
گم شده؟
...واقعاً که
.چه شاهدخت درونگرایی
،همونطور که میبینید
.شاهدخت ما اینطوریه
فکر کنم همین ثابت کنه .چقدر گرفتن حلقه ازش سخته
اتو، شما کی باشین؟
.من جید رومکام
،پسر ارشد پادشاه سابق باد رومکا هستم
و همچنین برادر بزرگتر شاهدخت حلقهی باد
.که همین الان فرار کرد، نفریتیس رومکا
،خب
شما ارباب جدید حلقههایی؟
!چــــرا؟
چیـ چیکار میکنید؟
!ولم کن! دستم رو ول کن
.قراره یه مدتی حبسشون کنیم
البته که با شما مثل .مهمانان سلطنتی برخورد میکنیم
...ساتو
...میگم
کار اشتباهی ازم سر زده؟
...خواهر کوچکترم نفریتیس
.خیلی، خیلی لطیفه
...آها، یکم خجالتی، یه طورایی نابالغ
!با مغز کوچیک انسانیت قضاوتش نکن، پسر
!گوش کن. نفریتیس یه فرشتهست
...پاک و مهربونه
،و همینطور که خجالتیه
...داداش بزرگترشم خیلی دوست داره
!خیلی خیلی دختر خوبیه
...اگرچه
،به ندرت کاخ رو ترک کرده
.و برای دلایل مشخصی از سرزمینمون خارج شده
.به خاطر همین با خارجیها خیلی آشنا نیست
،تازه فقط 54 سالشه
.پس خیلی زوده که بخواد ازدواج کنه
پنجاه و چهار؟
باید به عنوان برادر بزرگترش ...مراقب بزرگ شدنش باشم
.پس کاری که باید بکنم با حوصله صبر کردنه
.فقط 80 سال دیگه زمان میبره
!هشتـ؟
.همینقدر برای بزرگ شدنش کافیه
!هوی
،شاید برای شما چیزی نباشه !ولی من تا اون موقع فسیل شدم
دربارهش مطمئنید؟
...انجام ندادنش فقط
.مهم نیست
.اهمیتی به این امپراطوری تاریکی نمیدم
تا وقتی هالهی توفانی رو داریم .ملتمون در امانن
.باید از دارنده ی حلقهی باد محافظت کنیم
.این از هرچیزی مهمتره
...سه روز شد
جدی میخواد تا ابد اینجا نگهم داره؟
.ارباب حلقهها
!کی هستـ؟
.انقدر سر و صدا نکن
هدفت از بدست آوردن پنج حلقه چیه؟
صلح جهانی؟
قدرت مطلق؟
شاید داشتن شاهدختهای زیبا؟
،نمیدونم مشکلت چیه
.ولی من شادی هیمه رو میخوام
!یه زندگی متاهلی شاد با هیمه
.از اون عجیب غریبایی
از اون قدرت عظیم ارباب حلقهها فقط برای یه زن میخوای استفاده کنی؟
.ازت خوشم اومد
.باید دنبالم بیای
چرا داری بهم کمک میکنی؟
.من مسئول مراقبت از آیندهی این کشورم
،فقط تو، ارباب حلقهها .قادری با امپراطوری تاریکی مقابله کنی
،شاهزاده جید میدونه .و با اینحال زندانیت کرده
.همشم به خاطر اون هالهی باد
...اون
.زندانیه که الفها رو به دام انداخته
.خب، رسیدیم دیگه
،این معبد باده
.جایی که حلقهی باد حضور داره
!حلقه؟
.درسته
،یکی از حلقههای قدرته .بادِ رگالیا
.حلقهای که نفریتیس به ارث برده
حلقه اینجا چیکار میکنه؟
نباید دست شاهدخت باشه؟
!قایم شو
رو تختی تکون میخوره؟
...نه، اون
...بابا، مامان
.ارباب حلقهها از دنیای بیرون اومده
...اون اینجاست
.تا من و حلقه رو برای خودش کنه
.ولی من هرگز بیرون نمیرم
.من به فرمانتون وفادار خواهم موند، مامان
.لطفاً بازم از ملتمون محافظت کن
به مجسمهی خانوادش دعا میخونه؟
مجسمه؟
.اشتباه میکنی
با اینکه قلبشون از تپش ایستاد ،و بدنشون سنگ شد
همچنان از قدرت حلقه استفاده میکنن
.تا دیواری از باد به عنوان محافظ داشته باشیم
.اونها پادشاه حقیقی الف و ملکهش هستن
!ها؟
کسی اونجاست؟
!متوجهمون شد؟
!جیک، جیک، جیک، جیک
چـ چه غلطی میکنی؟
خب، میخواستم گولش بزنم؟
!احمقی! اینجا پرنده نداره
!قـ قـ قایم باشکه؟
!بـ بـ بیا بیرون، آدم بدکاره
.منم، ارباب حلقهها، ساتو
!ار ار ارباب حلقهها؟
.واقعاً که
.به همون نجابت همیشگیه
شاهدخت؟ مشکلی پیش آمده؟
اگه افراد کاخ اینجا پیدامون کنن .توی بد دردسری میوفتیم
.نفریتیس رو با خودت بیار، ارباب حلقه
!عه؟! به کجا؟
.نگران نباش
.همه چیز رو درباره اینجا میدونم
.همه چیز رو به بزرگتر الفها بسپار
!بزرگتر؟
شاهدخت؟
!نفریتیس گم شده؟
!بله
،شک نداریم ایشون وارد معبد باد شدن
.ولی از اون به بعد دیده نشدن
شماها! کسی نفریتیس رو ندیده؟
!امکان نداره
.از روزی که بدنیا اومده میشناسمش
،ممکنه الان اینطوری به نظر بیاد .ولی از درون یه دختر قویه
.یکم فشار رو قبول میکنه
.وظیفهات رو انجام بده
.حلقه رو بدست بیار
.خب، خوش بگذره
هه؟
!نه، نه، نه
!فقط میخوام حلقه رو بگیرم
!چیزی بیشتر از این نیست
!ار ارباب حلقه؟
!چیزی نیست
!کاری نمیخوام بکنم، آروم بگیر
!عوقــــــــــــــــــــــــــ
!میدونستم
!اشتباه نمیکردم! کار خودشه
.درسته، جید
!بانوی اعظم
.ارباب حلقهها با دوشیزهی حلقهی باد تنها شدن
.جفتشون فرار کردن
!فـ فرار کردن؟
.شـ شوخی میکنی
!نف از خارجیا وحشت داره
.با حقیقت رو به رو شو، جید
!خواهر کوچیکترت! فرار کرده !با مردی که عاشقشه
،دیگه هیچوقت بهت نمیگه " !اونی - ساما بیشتر از همه عاشقتم"
.خب بذار یکم آروم بگیری، جید
تقدیر شاهدخت بوده که حلقهی باد رو به ارث ببره
.و به ارباب حلقهها قدرت بده
.رفتارت هیچوقت به صلاح نفریتیس نبوده
به صلاح نفریتیس نبوده؟
،حلقهها هنوز در دست پدر و مادرن
.و هنوز مملکت با قدرت جادو محافظت میشه
.این بهترین اتفاقه
.لازم نیست نفریتیس حلقه رو به ارث ببره
.بانو
.قراره همهی املاکت رو بگردم
!خیلی عذر میخوام
!برای اینکه مجبور شدی لباسهام رو بشوری هم همینطور
.به هرحال لباسام باید شسته میشدن
،وای، باورم نمیشه ابر مخلوقِ دگر ملیتی !ارباب حلقهها رو خیس کرده باشم
!چطور تونستم همچین کار وحشتناکی بکنم؟
میگم، واقعاً انقدر ترسناکم؟
!خیلی زیاد ترسناکی
.چه سریع جواب داد
.تا بزرگ شدم هیچوقت بیرون کاخ نرفتم
.برای همین هرکی از بیرون ترسناکه
،و شما، ارباب حلقه ...از مردم ما نیستی
...و از دنیای متفاوت از دنیای ما هستی
،میدونم از دنیای دیگهای اومدم
.ولی همچین آدم خاصی نیستم
.فکر نکنم اونقدرا هم از آدمای این دنیا متفاوت باشم
اونجا چجور جاییه؟
هه؟
.جایی که ازش اومدی
چطوریه؟
No comments yet. Be the first to leave one.