The first 200 lines.
عکسی که براتون فرستادم رو دیدید؟
اون ستوان هان، یکی از بهترین دوستای دادستان جانگه
...تازه فهمیدم همخونه قبلی هان وو تاک
دو هاک یونگ بوده
امیدوارم بودم دادستان جانگ نسبت به این پرونده منطقی تر عمل کنه
ولی اون دو هاک یونگ رو از این پرونده تبرئه کرد
!یکی کمک کنه- !به آمبولانس زنگ بزنید
!داره خونریزی میکنه- !برید کنار-
!یکی کمک کنه- !یه نفر صدمه دیده-
بیا برای اینکه از دست این خماری خلاص شیم یه دور دیگه هم بنوشیم
چرا وقتی میخوای از دست این خماری خلاص شی حرف یه دور دیگه رو وسط میکشی؟
اینطور نیس. یه جایی همین نزدیکی ها هست که سونده اش (نوعی سوسیس کره ای) واقعا خوبه
هی
چی شده؟
65بود C 4390 پلاکش باید اون ماشین رو پیدا کنیم
راننده اش یه اسلحه داشت
تو خوبی؟
بله
خدای من
بیمار شدیدا خونریزی داره، و فشار خونش داره افت میکنه
براش ماسک اکسیژن بذارید
لطفا تجهیزات رو آماده کنید- بله-
پس تو فندق بودی
چرا نشناختمت؟
میخوام یه چیزی بهت بگم
...به جای گفتن اینکه نتونستم تو 13 سال گذشته فراموشت کنم
...به جای گفتن اینکه خوشحالم دوباره میبینمت
یه چیزِ دیگه اس که بیشتر از همه دلم میخواد بهت بگم
من حرفات رو باور نمیکنم
متاسفم
خواهش میکنم نمیر
سر 200 ژول شارژش کن
کامل شارژ شد- برید کنار-
3, 2, 1. شوک
اون موقع نباید اون حرفا رو میزدم
اگه حرفات رو باور کنم باید هر کسی که داره میمره رو نجات بدم
اگه نتونم، همش تقصیر من میشه، و خودم رو سرزنش میکنم
چطور میتونم از پسش بربیام؟
یه بار دیگه شارژش کن
تزریق کنید FB1F بهش
حرفام باید خیلی اذیتت کرده باشه
باید خودت رو به خاطر چیزایی که حتی نمیتونی کنترلشون کنی سرزنش کرده باشی
میتونی از پسش بربیای؟
نه
برید کنار. 3، 2،، 1. شوک
حرفای خیلی بدی بهت زدم
!لطفا نمیر
خیلی پشیمونم
،اگه این آخرین باره
تو خودت رو به خاطر من سرزنش میکنی
نگرانتم
ممکنه این بعدا لازمت بشه
ممنون
،اون موقع
نباید چیزی میگفتم و چترت رو میگرفتم
اینطوری نمیشه
...باید بگم
برات متاسفم
ضربانش برگشت
میبریمش اتاق عمل. به متخصص هوش بری زنگ بزنید
فشار خونش رو چک کن- بله-
،حدودای ساعت 9 شب، نزدیک چهارراه هایانگ-دونگ
آقایی 73 ساله به اسم یو به یه دادستان شلیک کرده
...اون دادستان به شدت صدمه دیده
و به بیمارستان برده شده. اون باید تحت عمل جراحی قرار بگیره
...آقای یو- هونگ جو-
به عنوان پدر کماندار یو سو کیونگ شناخته میشه
...پلیس گفته پدر اون از نتیجه ی تحقیقات
که باعث آزادی مظنون پرونده شده، ناراحت بوده
این موضوع منجر به این شده که پدر یو سو کیونگ مرتکب همچین جرمی بشه
چرا اینقدر طول کشید؟ بیشتر از 4 ساعت شده
باید بشینی و منتظر بمونی
دکتر گفت که عمل طول میکشه
دارم دیوونه میشم. چرا اینقدر طول کشید؟
برادرت اگه صورتت رو اینطوری ببینه نگرانت میشه
ابنجا بشین و منتظر بمون. میرم چند تا چسب زخم بگیرم
آینده میتونه تغییر کنه
جه چان رو ببین. جفتمون رو نجات داد
اگه اون میتونه آینده رو تغییر بده، پس منم میتونم
تو نمیتونی! تو هیچ وقت نمیتونی آینده رو عوض کنی
!هونگ جو
هونگ جو
مامان
هونگ جو، حالت خوبه؟
مامان، حق با تو بود
من نتونستم آینده رو تغییر بدم
، نه، منظورم اینه که، سعی کردم تغییرش بدم
ولی به یه چیز بدتر تغییرش دادم
اگه اتفاق بدی برای جه چان بیفته چی؟
چیکار باید بکنم؟
اگه اتفاق بدی براش بیفته درست مثل ...همون اتفاقی که برای بابا افتاد چی،من نمیتونم
نه، همچین چیزایی نگو
هیچ اتفاقی نمیفته. همچین چیزایی نگو
عمل تموم نمیشه
همین الانش هم 4 ساعت شده
...عمل هنوز
هونگ جو
عمل تموم شد
چی؟ - الان تموم شد -
عمل خوب پیش رفت. نتیجه ش هم خوبه
واقعا؟ دروغ که نمیگی، نه؟
از خود دکتر شنیدم
الان حالش خوبه
خدا رو شکر
وای خدایا، هونگ جو
هونگ جو، ستوان هان، لطفا بگیرینش
هونگ جو، بیدار شو
هونگ جو
خدای من
وای خدا، تفنگ داشته؟ اینجا که آمریکا نیس
از کجا تفنگ گیر آورده؟
مجوز حمل اسلحه داشته
از تفنگ ساچمه ای که از ایستگاه گشت زنی گرفته استفاده کرده
رئیس دوباره پرونده های دادستان جانگ رو تقسیم کرده
پرونده ی جراحت مال توئه. پرونده ی کلاهبرداری هم مال توئه
تو هم برای پرونده های تجاوز اقدام کن
هیانگ می، داری گریه میکنی؟
آره گریه میکنم. از خوشحالی گریه میکنم
دیگه هیچ پرونده ی ناتموم و شب کاری برامون نمونده. خیلی خوشحالم
اینقدر خوشحالم که مجبور نیستم دادستان جانگ رو ببینم
آخه کی اینقدر پرونده ی ناتموم رو دستش میمونه؟ چون خوشحالم دارم گریه میکنم
راضی شدی؟ دیگه کاری نمونده؟
دادستان جانگ
این چش شده؟ فکر میکردم از دادستان جانگ خوشش نمیاد
انگار خیلی هم خوشش میاد. رسما عاشقشه
خفیفه
دوباره خیلی زود مخالفش میشه
ای بچه ی لوس. آخرین بار وقتی بابات فوت کرد اینطوری گریه میکردی
بیدار شدی؟
مامان، جه چان کجاست؟
عملش موفقیت آمیز بود. الان توی آی سی یو ـه
سونگ وون بهم خبر داد
بسه. حتی اگه الان هم بری، نمیتونی ببینیش
آی سی یو محدودیت ساعت ملاقات داره
... ولی من باید - اول باید غذا بخوری -
اگه بعد غذا خوردن هم بری، دیر نمیشه
ساعت ملاقات کی ـه؟
ساعت 11 صبح. خیلی وقت داری. عجله نکن و غذاتو بخور
راستی، سونگ وون گفت اینو بهت بدم
چیه؟
دیشب جه چان میخواست ببیندت تا اینو بهت بده
دادستان جانگ از کجا میدونه که قبلا اسم مستعارت فندق بوده؟
منظورت چیه؟
پسره دیروز یهو جلوم ظاهر شد و همینو ازم پرسید
وای خدای من
قبلا اسم مستعار هونگ جو، فندق نبوده؟
خودت بهش نگفته بودی؟
نه نگفته بودم
پس از کجا میدونسته؟ بیشتر از 10 سال از اون روزا میگذره
بابام میگفت این طبیعت بشره که وقتی کسی در خطره، نجاتش بدیم
ولی من اینقدر عصبانی بودم که نتونستم. فندق
:مترجمان شیما / (Aurora)سپیده زهرا
تو بودی
فندق
چرا نشناختمت؟
همینطوره
منو یادته؟
آره یادمه
دلم برات تنگ شده بود
خیلی وقت گذشته
نگرانت بودم
میترسیدم دیگه هیچوقت بیدار نشی
... نگران بودم نکنه به خاطر حرفایی که تو مترو بهت زدم
خودتو سرزنش کنی
متاسفم
لازم نیست متاسف باشی
... هیچوقت فکرشم نمیکردم
... که تو
یه دختری
دختر؟ چی داری میگی؟
فکر میکردم پسری
من پسرم
برادرم چش شده؟ داره چرت و پرت میگه
اینا عوارض به هم ریختن ذهنشه
یعنی چی؟
بعد از عمل، این چیزا موقتیه
بعد از یکی دو روز، حواسش سر جاش میاد نگران نباشین
هر حرفی که میزنه، معنی خاصی نمیده پس خیلی ذهنتون رو درگیر نکنین
حتی بعدا هم یادش نمیاد چی گفته
واقعا؟
نرو
خیلی حرفا دارم بهت بزنم
هرچی میگه قبول کنین
خدای من
باشه، هرچی میخوای بهم بگو. من گوش میدم
زود باش
ببخشید
... اون چتری که جلوی ایستگاه مترو بهم دادی
باید میگرفتمش
دادستان جانگ چطوره؟ هوشیاریش بهتر شده؟
آره بهتره ولی کامل خوب نشده
نمیتونه جنسیت آدما رو تشخیص بده
به من میگفت دختر
یعنی مغزش هم آسیب دیده
نه فقط از عوارض بیهوشی عمل هست
وقتی راهنمایی بودم یه بار عمل کردم
وقتی هوشیاریمو به دست آوردم از بابام خواستم با من سیگار بکشه
تقریبا منو کُشت
به هر حال، حدود یه ماه طول میکشه تا کاملا خوب بشه
راستی، دادستان سون نیومده؟
No comments yet. Be the first to leave one.