The Lost Tomb

The Lost Tomb

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

The Lost Tomb E08
A Commentary by KOreanFaTeaM
کاری از تیم ترجمه کره فا مترجم : nora

Tags

other
Published on: 2016-04-02
Downloads: 19
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

معبد گمشده تنظیم شده بر اساس رمان " گمشدگان معبد " توسط عموسه قسمت 8

پان زی

منو بگیر

لاشه خوارا بیشتر شدند

دستمو بگیر

نینگ، دستمو ول کن

نه

ولم کن

نگران نباش .. من واکسن زدم .. دستمو ول نکن

نه

وو زی

وو زی

پان زی، خوبی؟

بله

نینگ ، بذار بکِشمت بالا

تو اونو ببر.فعلا بخاطر ازدست دادن خون بدنم ضعیفه.همین الان برید

فقط منو تنها بذارید من مسموم شدم شما اول برید

ساکت شو ! ما با هم اینجا اومدیم ، مسموم شدیم و باهم از اینجا میریم

فتی ، تو نباید مسموم شی . شنیدی ، اگه تو مسموم شی ، هیچ کس نمیتونه تورو کول کنه

لعنت به تو ... زود باش

بکِش

عجله کن

بیشتر بکش

دستتو بده به من

تموم شد

وو زی ، بذار بکِشمت بالا

فتی ، خوبی؟

شما دوستای واقعی منید ، دوستای وفادارم

های جر؟ چاستی؟

بالاخره رسیدم بالا

فتی ، حالت خوبه؟

بله، خوبم

زود باش ! بنزینُ بریزید

درسته . بیاین اونها رو بسوزونیم تا بمیرند

اونها رو بسوزونید تا بمیرند

آتیش؟ وو زی ، فندک داری؟

فتی ، آتیش ، آتیش

حیف، چنین آرامگاه نادری نابود شد

هیچ کس نمیدونه که چقدر اشیاء گرانبها سوخت وبه خاکستر تبدیل شد

هر چیزی قیمت خودشو داره

من نمیدونم تو چی میخوای . اما قیمت اون بسیار بالاست

با آتش زدن این آثار فرهنگی

تعداد زیادی از اشیاء تاریخی با ارزش به اسرار ابدی تبدیل خواهد شد

اوضاع چطوره؟ اونها هنوز بیرون نیومدند؟

باید به مشکلی برخورده باشند

من گفتم می‌خوام برم . چرا جلوی منو گرفتی ؟ تو اینجا بمون. من میرم

صبر کن

احمق نشو . می خوای بمیری ، فقط به خاطر کاری که دوستت انجام داد

گوش کن، حتی با اینکه می‌دونم خطرناکه، باید برای نجات دوستانم برم . من مثل تو نیستم

همه ی شما میدونید که چقدر اینجا منتظر موندیم و هیچ کاری نکردیم

برگردید عقب

برو چاستی . بیا

صورت پوکری کجاست؟

اون باید تاحالا اومده باشه

اون با شما نبود؟

من نمیدونم بعد از این که منو نجات داد کجا رفت

نگران نباش. اون توانایی‌های فوق‌العاده ای داره . مطمئنم که حالش خوبه

چی ؟ اگه اون نیومده باشه چی؟

صورت پوکری نیازی نیست دنبال اون بگردی

ارباب کوچک بسه

هوا داره تاریک میشه . ما باید به سرعت از جنگل بیرون بریم. شاید اون بیرون منتظرمون باشه

درسته؟ نه . ما باید اول دنبال چاستی چن و های جر بگردیم

من اونها رو جلوی ورودی مقبره باستانی ندیدم . اونها توسط آدمای شما دستگیر شدند؟

نینگ، افرادت اونها رو کجا بردند؟

میدونم اونها کجاند

بیایید بریم

بریم

چطور میتونید به این راحتی تسلیم شید؟ هم تیمی هاتون براتون مهم نیستند؟

من خیلی از تو انتظار داشتم . کی گفت که همراه با نینگ برمیگرده؟

توهم یه ترسویی

من همین الانم میتونم بهت شلیک کنم

شلیک کن ، شلیک کن دیگه ، ترسو

آروم باش. کشتن ما هیچ کمکی بهت نمی کنه

اگه نینگ بیرون بیاد و مجروح شده باشه ، ما می تونیم حداقل اونو به بیمارستان برسونیم

در غیر این صورت ، با رفتن همتون ، حتی اگه بیرون بیاد میمیره

باشه . من شما رو اینجا میزارم

خیالت راحت اگه نینگ اومد ، شما در امانید

بعد از این که اون اومد ، با من تماس بگیر

لیو تای ، اونا هیچ فایده ای برای ما ندارند

صبر کن

نینگ ! نینگ

وو زی

نینگ ، زخمی شدی ؟ حالت خوبه؟

من خوبم

من میدونستم که تو به این آسونی نمیمیری

وو زی ، تو چطوری ؟ توام زخمی شدی؟

من خوبم

چرا تنها بیرون اومدی ؟ عمو سه و بقیه کجاند ؟ چرا اونها همراهت نیستند؟

اونها در امانند و به سمت روستا حرکت کردند

ما هم باید زود برگردیم باشه

چرا تو با اون بودی ؟

وقتی که برگشتیم توضیح میدم بریم

بیا بریم . بریم

چه اتفاقی افتاده؟ تو چت شده؟

کجا میری؟ نینگ

نینگ ، شما اون پایین دنبال چی بودید ؟

این یه رازه

اگه دوباره همو دیدیم به این خوش شانسی نیستی

به نظر می‌رسه که یه داستان عاشقانه در آرامگاه باستانی اتفاق افتاده . تو با یه مامور زن دوست شدی

چرت نگو . الان زمان جوک گفتن نیست

خوبی؟ احساس میکنم ضعیف شدی

...من

چی شده؟ شوخی میکنی؟ وو زی ؟ وو زی؟

وو زی ، بیدار شدی عمو

الان حالت چطوره؟

خوبم . فقط کمی خستم

مرد جوان تو خیلی ضعیفی

باید بیشتر خودتو قوی کنی

چطور می تونی بعد یه روز خوابیدن اینقدر کم انرژی باشی؟

مدت طولانیه که خوابیدم؟

بی خیال.قبل از اینکه سرد بشه اینو بخور. این انرژی تو رو دوباره بر می گردونه

عمو ، پان زی چطوره ؟

زخمش عفونت کرده . داره استراحت میکنه

من می‌خوام اونو به بیمارستانی در جینان ببرم

عمو سه ، شما به هانگ‌ژو برگردید

ما پان زی رو به بیمارستان جینان می بریم

خوبه .. اما باید صورتحساب های پزشکی پان زی رو خودت پرداخت کنی

من فقط یکم نگرانم

وو زی ، تو اول به هانگ ژو برگرد و چاستی و های جرم با خودت ببر

آتیش ! آتیش

کجا ؟ کجا آتیش گرفته؟ اونجا رو نگاه کن

کجا آتیش گرفته؟

عمو ، نکنه آتش سوزی جنگل به خاطر آتیشی باشه که ما روشن کردیم؟

با توجه به جهت و موقعیتش ، همون آتشیه که ما روشن کردیم

اوه ، نه . ما تو دردسر بزرگی گیر افتادیم

ببخشید ، اما ما خیلی عجله داریم

فکر میکردم با معرفتی اما شما هم بی ملاحظه اید

عمو سه ، اگه منو با خودتون به مقبره می بردید

این اتفاقا الان نمی افتاد

ببین ، همراه با من و پان زی که مرد بسیار با استعدادیه

وو زی تقریبا داشت اونجا میمرد

اگه تو با ما میومدی ، من نمی تونستم امنیتت رو تضمین کنم

چاستی چن ، مقبره اونطوری که تو فکر میکنی نیست

الان از این که با شما نبودم پشیمونم

فتی و های جر کجاند؟

فتی ، فتی ، صبر کن

فتی چرا اینجایی؟ این آتیش کار شماست؟

صداتو بیار پایین . البته که نه

چرا ظرف پیشابُ داری میاری؟

برای کمک به خاموش کردن آتیش . همه ی چیزایی که ‌بتونه آب رو نگه داره رو بردند. فقط این یکی مونده بود

این ظرف پیشابه ؟

البته . فکر کردی با اون آب میخورند؟

زود باشید ! با نیروهای نظامی تماس بگیرید

کوه ریزش کرده . برو کنار

بد شد . اگه ورودیه مقبره سوخته باشه ،لاشه خوارا بیرون میاند . خیلی وحشتناکه

چرا هنوز ایستادی ؟ بیا بریم

بیا بریم

سلام ، خانم خوشگله تو هم اینجایی

چه کار می‌تونیم بکنیم ؟

اونها راهو باز میکند . شما دو تا با زمین اینجا آشنا نیستید

فقط همراه من آب بیارید

اونجا با روستا خیلی فاصله داره ، زمان زیادی برای رسوندن آب میبره

و این آب کمم برای خاموش کردن آتش کافی نیست

چرا تو یه ظرف پیشابو داری میاری؟

این آب رو برای خوردن استفاده می کنی

بدون آب، صحنه آتش سوزی بیشتر میشه

اونها با یه حلقه آتش جدا شده در داخل ، اونو خاموش میکنند

وقتی که آتیش به اونجا برسه ، هیچ چیز دیگه ای نمیسوزه بعدش آتیش خاموش میشه

شما دوتا ناواردید بهتره که همین جا بمونید

حالا بریم اونجا ؟

آتیش خاموش شده ! اون متوقف شده

من می رم ببینم

آتیش خاموش شده و لاشه خوارا باید سوخته و مرده باشن

نه ، من هنوزم نگرانم

اگه یه لاشه خوار بیرون اومده باشه ، کل روستا به دردسر میوفته

بذار برم داخلشو برسی کنم

منم باهات میام

صبر کن . برای من دردسر درست نکن

یه لطفی به من بکن اینو بده به وو زی

و بهش بگو که اینو به دفتر آثار فرهنگی بده

گوشیتو بده

فعلا خداحافظ

وو زی ، تو بالاخره بیدار شدی

های جر ، کجا بودی؟

ما خیلی منتظرت بودیم من برای خاموش کردن آتش رفتم بودم

تو هم برای خاموش کردن آتیش رفتی ؟ می ترسم توی نادون بیشتر باعث دردسر اونها شده باشی

بی خیال . چمدونت رو بستی . می خوایم برگردیم خونه

عجله کن

هِــــی ... بالاخره میتونیم بریم خونه

راستی ، کسی صدمه ندیده؟

نگران نباش . آتیش خاموش شده و کوه ریزش کرده

دیگه هیچ کس نمیتونه وارد مقبره بشه

فتی کجاست؟ اونم با تو برای خاموش کردن آتیش اومد؟

آره رفت یه سری به اون منطقه بزنه و

این دست نوشته ی ابریشمی رو به من داد تا اونو به دست "سی آر پی می" برسونیم

بده یه نگاهی بندازم

حالا این دست نوشته ی ابریشمی تنها چیزیه که ما بدست اوردیم

پس خیلی از معماها حل نشده باقی میمونه

فکر نمی‌کنم چیز مهمی باشه

وو زی ، تو کار جدیدی شروع می کنی

ما برگشتیم

بالاخره برگشتیم

من خیلی خستم

من به یه استراحت خوب نیاز دارم . فقط تنهام بذارید

نمیشه . اول باید یه شام خوب با هم بخوریم

اول یه سیب بخور

غذای محلیه خودمون بهترینه

با انواع غنی و اولین رتبه در طعم

وو زی ، انتظار نداشتم که توی غذا سلیقت خوب باشه

ما فقط می تونیم به عنوان منتقدان غذایی کار کنیم. تو غذای خوشمزه پیدا می کنی

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left