The first 200 lines.
روزی روزگاری
...در روزگار اربابان زمان
من یه دوست صمیمی داشتم
و اسمش دونا نوبل بود
یه تالم لرد و یه انسان
با هم سمت ستاره ها سفر کردیم
بعضی وقتا خوابایی در مورد چیزای غیرممکن میبینم
من خواب موجوداتی رو میبینم
و ماجراجویی ها و آسمان های دور رو
ولی هیچ کدومشون درست نیستن
دونا کل جهان رو نجات داد
با گرفتن قدرت تایم لردا توی ذهنش که هزینه وحشتناکی رو به همراه داشت
.باینری، باینری، باینری، باینری
اون باید همه چیزایی که میدونست رو فراموش میکرد
-خداحافظ -نه نه نه
- اون مجبور بود منو فراموش کنه -لطفا. لطفا. نه! نه
چون اگه دونا منو یادش میومد، میمرد
و الان با یه مرد خوب و توی یه خونه خوب زندگی میکنم
و زیباترین دختر دنیا
ولی فقط فک میکنم که یه چیزی کمه
من دیگه نمیتونم دونا رو ببینم
حالا روزا هی کوتاه تر میشن
من مدام رویاهای بیشتری دارم
انگار یه چیزی داره نزدیک تر میشه
ولی حالا این چهره برگشته
چرا؟
...مثل طوفان توی هواس
در حال بهم ریختن
فکر میکنم که داستان هنوز تموم نشده
کاری اختصاصی از تیم ترجمه دکترهو فارسی
Telegram ID: @DrWho_Farsi
دکــتـــر هـــو
-استــار بیـســت- #نویسنده: راسل تی دیویس#
:مـتــــرجـمـــیــــن Hita-Sigma ،رائین لایق پور، بردیا قاسمزاده
هوی! مراقبش باش عزیزم
اوه صبر کن
صبر کن! بذار کمکت کنم
خیلی ازت ممنونم
...هوی! کجا با این عجله
اگه بازی کردنت تموم شده آقا این چیزا برای من نیست برای اونه
اوه کجا رفته؟
رز
چی؟
-رز -چی؟
-رز -دارم میام
ببخشید مامان، مجبور شدم برگردم می خواستم یه کیسه چشم بخرم
مامان؟ و یه کیسه چشم
اون یه کسب و کار آنلاین داره
تو باید شباتو با حل کردن تکالیفت بگذرونی، نه
اینکه مشغول پست کردن این چیزا به دبی باشه
وایسا تو کی هستی؟
-اه، آره، ببخشید اه سمت راستشو جمع نکرده
...اسم من
بهش نگاه انداختما
گفتم "هیچوقت به یه مرد "با ریش بزی اعتماد نکن
انگار یه لوله تخلیه قورت داده
بهش گفتم اینو ببین
"گفتش "من بهتر میدونم ...من گفتم
مامان! یه هواپیما داره سقوط میکنه
ولی اینجارو داشته باش که دارم درست میچینم
فک نکنم هواپیما باشه انگار یه سفینس که به مشکل خورده
مامان ببین این یه سفینس آره
الان یه سفینه داره روی لندن سقوط مکنه
تو از پدربزرگتم بدتری
-اوه! پدربزرگ -قراره سقوط کنه
اینم از این، کاملا جمع شده
اینطوری بهتره
مامان، چطور می تونی همیشه همه چیزو از دست بدی؟
چون کارهای بهتری برای انجام دادن دارم
از آشنایی باهات خوشحالم، لاغر مردنی
اه یه نصیحتی بهت کنم
تا سن 35 سالگی و نه بیشتر فقط میتونی کت و شلوار تنگ بپوشی
بیا رزی
-رز -چی؟
-رز -چی؟
-رز -اه دیگه به اینجام رسیده
اه ببخشید داشم
اون دخترمه اونجا و اونم خانم منه
خب ولی من باید برم سمت شمال، اون انفجار همین الان
زد یه چیزی رو خراب کرد میتونی منو ببری اونجا؟
آخه "ساتناو" میگه همه راه ها رو میبندن
اوه، من یه سری جاده هارو میشناسم که حتی راننده های تاکسی نمیدونن، بهم اعتماد کن
استاد بزرگ علمم
اینکه میگه "خانم استاد"ـی
اه، لعنتی
...پس بزن بـ الونزی
بله، قربان
پس تو شاون تمپل هستی
،پس این یعنی اون زن همسرت، دونا هست درسته؟
آره، از کجا فهمیدی؟
اوه من اون دوستت رو میشناسم، نریس
اوه، نریس. اون چطوره؟
اون خوبه
-بعد از تصادف -حالش خوب نیست
-خب تقصیر خودش بود -حالش خوب بوده
اما اون درباره تو و دونا می گفت
پس، اون الان دونا تمپله؟
نه اون هنوز دونا نوبله قبول نکرد که نوبل تمپل بشه
-میگفت که انگار شبیه یه خرابه قدیمیه -"شبیه یه خرابه قدیمیه"
خودشه
و رز نوبل هم همینطور هیچوقت نتونستم حریفش بشم
چرا برامم مهم باشه؟
من دوتا از بهترین دخترای دنیا رو دارم، داش
ولی نریس گفت یعنی فک کردم که انگار
تو لاتاری برنده نشدین؟
نریس و اون دهن گندش این قرار بود یه راز باشه
میدونی چی شد
دونا همشو به خیریه داد تا پنی آخرش رو
خب ما خونه رو خریدیم این تنها کاری بود که انجام دادیم
الانم نمیتونم کاری از پیش ببرم
شکایت کنم؟ نه من نمیکنم
این داستان یه عشق بزرگه داشم من دارم تحمل میکنم
تمام پولشو داد؟
یه جایزه بزرگه، 166 میلیون پوند از بین رفت
چرا اون اینکارو انجام داد؟
اوه! بعدی سمت چپ
من اینجا تو کارخانه فولاد میلسون واگنر هستم، جایی که
ساکنان اون یه شی در حال سقوط از آسمان رو توصیف کردن
بعضی ها بهش بشقاب پرنده میگن - وای - چیکار می کنی؟
ولم کنین من یکی از اعضای تاج و تختم
ببرش
من یه محیط قرمز می خوام. دسترسیش فقط به جنوب شرقی باشه، حالا حرکت کن
محیط قرمز رو تأیید کنید پروتکل های پنج و 15 رو راه بندازید
برو! یالا حرکت کن اون طرفی! برو! برو
حالا فک کنم که داریم یه اشتباه اساسی میکنیم
چون شاید اون سفینه فضایی برای
شروع حرکتش تو مسیر یجایی برخورد کرده، ولی ببین
تو آخرین لحظه میره سمت بالا و بعدش میره پایین
چیزی که میتونم بگم اینه که اون سفینه سقوط نکرده
پارک کرده
نشونه ای از حیات نیست؟ نه هنوز
ولی نمیدونم دنبال چه نوع حیاتی هستیم
اوه، جیسون، خوبی؟
به نظر خوب میای جیسون
اه یه بوس بهمون بده، جی پسر
اونو گیرش میارم. اون پسر جوزی وینگیته؟
فقط ولش کن
خب من بهش یادآوری میکنم
چون یادمه خودش توی مدرسه اسم های زیادی داشت
و خودم باید بدونم چون خودم درستشون کردم
-اوه دردسر بیشتر -من برات چیزای خوبی درست کردم
ما هنوز اون رول سوسیس غول پیکر رو از پنجشنبه داریم
من نیازی به بانک غذای شخصی خودم ندارم
تقصیر من نیست که کارم رو از دست دادم
باشه تقصیر منه، ولی حالا
اگه یکم از اون پول رو نگه میداشتی
-اوه شروع نکن -مامان بزرگ اون سفینه فضایی رو دیدی؟
تو اخبار بود؟
نه ندیدم، قرارم نیست ببینم و نتونستم
چند بار دیگه بگم؟ چیزی به نام سفینه فضایی وجود نداره
چیزی ندیدی، نه؟
تو منو میشناسی احمق جون دلم برای همه چی تنگ شده
خب خوبه
چقدر خوشگل شدی تو
اینارو توی الونک میزارمشون
گوش کن تو
عزیزم دنیا رو برات می سوزونم
هرکسیم بخواد بره من اونجا میرم و حالشو میگیرم
حالش خوبه؟
پسرای مدرسه
هیچوقت نمیفهمم
وقتی میگم که اون خوشگله درست میگم؟
یعنی سکسیسته؟ چون هیچوقت به اون ...(ضمیر دختر) نگفتم که اون (ضمیر پسر)
اوه اوه ببخشید
اون خوشگل به نظر میرسه؟ آره پس جایی برای نگرانی نیستش
من فقط خیلی گیج میشم
میدونم منم همینطور
اتفاقیه که میوفته وقتی بچه داری
تو فکر میکنی که همه چی خوبه، دارمش، مال خودمه
ولی بعدش اون به یه چیزی خیلی قشنگ تبدیل میشه
و فک میکنی که اون از کجا اومده؟
"من چقدر خوش شانسم؟"
مگه نه مامان؟
اوه! بله قطعا
آره، ای کاش
یه چیزی در مورد اون سفینه فضایی خنده داره
یادته بابا بزرگ در مورد بشقاب پرنده صحبت میکرد؟
بهت گفتم؟ سوزی مایر رو دیدم
بهتر بنظر میرسه البته کوتاه تر
و بعدش دیگه صحبت نکرد
اون قبلاً در مورد بیگانه ها و یوفوها و مردای سبز کوچیک صحبت میکرد
بعدش دیگه بهشون اشاره هم نکرد
تقریباً همه چیزو فراموش کردم
خیلی وقت پیشه عزیزم، پانزده ساله
فقط این... شکاف وجود داره
یه راز بزرگ نیستش که
یه کم حالت بد بود عزیزم
و بعد بهتر شدی
گاهی فکر می کنم یه چیزی کمه
انگار یه چیز دوست داشتنی داشتم و الانم رفته
و من، من یه جوراییبه اطراف نگاه میکنم که انگار
باید یه چیزی وجود داشته باشه ولی نیستش
و میدونم که رز و شاون و تورو دارم
و بزرگترین رول سوسیس که تا به حال دیدم، راستش رو بخوای، من باید خوشحال باشم
من باید واقعا خوشحال باشم
ولی بعضی شب ها تو رخت خواب دراز میکشم و فکرشو میکنم که
"چیو از دست دادم؟"
رز! دیدی؟ سمت تخته چوبا یه سفینه فضایی فرود اومده؟
فاج، اونکه مایل ها دورتره
نه ولی یه چیزی ازش جدا شد مثل محفظه فرار! با موجودات فضایی که داخلش بودن
No comments yet. Be the first to leave one.