The first 191 lines.
هی ، با بوسیدن موافقی؟
دختری که منو اذیتم میکنه ، همچین چیزی بگه ...
وایسا ... اصلا این کیه؟
29ام مه (8 خرداد)
"چیزی که از اینجا به بعد نوشته شده واقعا غیرباورکردنیه ، اما ...
همش حقیقت داره ، پس مطمئن شو تا آخرش میخونی.
مجبوری !"
این چیه دیگه؟
یک کلاس سومی ، سنپای من بود تو دبیرستان مینِگاهارا . من به کتابخانه فوجیساوا رفتم ، و اونجا ...
" ششم مِه . با یک دخترخرگوشیه وحشی آشنا شدم . "
1# - سنپایه من یه دخترخرگوشیه
ششم مِه
اون دیگه کیه؟
جا خوردم . یعنی ،هنوز تو میتونی منو ببینی؟
پس ، فعلا .
اوم ، شما ساکوراجیما-سنپای هستید ، درسته؟
اگه داری منو "سنپای" صدا میکنی ، معنیش اینه که توهم به دبیرستان مینِگاهارا میری؟
من آزوساگاوا ساکوتا ، از کلاس 1-2 هستم .
آزوساگاوا مثل استراحتگاه آزوساگاوا نوشته میشه ، و ساکوتا مثل "تاروی درحال شکفتن " .
تارو : نوعی گیاه که برای ریشهی خوراکیش کاشته میشه .
من ساکوراجیما مای هستم .
ساکوراجیما مثل ساکوراجیما مای نوشته میشه ، و مای مثل ساکوراجیما مای .
میدونم . شما آدم مشهوری هستی .
یک بار بهت اخطار میدم .
چیزی که امروز دیدی رو فراموش کن .
درضمن ، تحت هیچ شرایطی کاری به من نداشته باش .
اگه متوجه شدی ، پس بگو "بله " .
بهم گفت فراموش کنم ، اما ...
کائِده ، صبح شده . بیدار شو .
داداشی ، سردمه .
سنگینی !
نصف کائده از احساساتش برای تو تشکیل شده .
این چه ترکیبه خجالت آوریه ؟
تو دیگه بزرگ شدی ، بهتره عادت خوابیدن تو تخت منو ترک کنی .
آهان ، چون تو با هیجان از خواب بیدار میشی؟
آخه کی نسبت به خواهر کوچیکش هیجان زده میشه؟
هی ، کونیمی ، تو از دخترای خرگوشی خوشت میاد؟
نه ، دقیقا نه .
پس عاشقشونی؟
آره ، عاشقشونم !
مثلا ، اگه توی کتابخونه به یه دخترخرگوشیه خوشگل برخورد میکردی،
چی میشد؟
پرهام میریخت .
آره؟
بعدش ، زل میزدم بهش .
آره دیگه .
دبیرستان مینِگاهارا استان کاناگاوا
هی ، کونیمی ...
میتونی ساکوراجیما-سنپای رو ببینی ، مگه نه؟
آره ، به وضوح .
یعنی چطور آدمی میتونه باشه؟
اومم ... خب ، اون مشهوره ، نه؟
آره ، باید باشه .
با اینکه تو مرخصیه هنوز توی برنامههای تبلیغاتیه ، نه؟
آره ، من وقتی فهمیدم به مدرسه ما میاد خیلی تعجب کردم .
خوبه که میبینم تو به دختری غیر از ماکینوهارا شوکو توجه نشون میدی ،
اما اون احتمالا غیرممکنه ، حتی واسه تو .
من حتی نمیخواستم باهاش قرار بزارم ، چه برسه به عاشقش شدن .
پس چیه؟
خب ، وقتی بهش فکر میکنم هیچ وقت اونو کنار کسه دیگهای تو مدرسه ندیدم .
اون همیشه تنهاس ، میدونی.
یوما ، صبح بخیر !
هی ، کامیساتو .
بعدا میبینمت ، ساکوتا .
از یه سنپای توی تیمم شنیدم که ...
ظاهرا ساکوراجیما از شروع سال اولش مدرسه نیومد .
چرا؟
برا کار .
اون اعلام کرد که درست بعد از راهنمایی میره مرخصی ،
اما گرفتار چنتا از نقشای قبلیش شده بود ، به خاطر همین مثل اینکه سرش شلوغ بود .
گفتش که تا بعد از تعطیلات تابستونی به طور جدی مدرسه نیومد .
این یه خورده مشکله .
آره؟
ساکوراجیما-سنپای ، آدم معروفی که از سال اول مدرسه رو از وسط سال شروع کرد ،
کاملا یک غریبس .
وقتی که کلاس شکل خودشو بگیره ، به آسونی تغییر نمیکنه .
اگه به چشم بیای بقیه پشت سرت حرف میزنن ، بهت میگن رومخی یا خودنمایی .
و وقتی که این اتفاق بیوفته ، همه میدونن برگشتی وجود نداره .
مدرسه همچین جاییه ...
هیشکی نمیتونه به ساکوراجیما-سنپای برای حرف زدن نزدیک بشه .
اونا نمیخوان که سوژه بشن ، تنها بشن ...
به خاطر همینه که ساکوراجیما-سنپای هم شرایط رو میدونه ،
و تظاهر به رفتار متناسب میکنه .
مطمئنم .
آهای ، باید باهات حرف بزنم .
بی تعارف بهت میگم دیگه با یوما حرف نزن .
فکر نمیکنم که مزاحم رابطه کونیمی با تو باشم ، کامیساتو .
منظور من این نیست !
همه در مورد سانحه بستری شدن میدونن .
آها ، اون حادثه بیمارستانی شدن ...
اگه یوما با گوشه گیر کلاس بچرخه ، محبوبیتشو از دست میده .
اگه اینطور شه دلم براش میسوزه .
پس طبق این حرف ، محبوبیت خودت هم داره سقوط میکنه .
اما تو مشکلی با این نداری؟
میخوای دعوا راه بندازی؟
فقط دارم چالش خودتو قبول میکنم .
حالا چرا اینقدر عصبی هستی؟ پریودی؟
چ
بمیر ، احمق ! فقط بمیر !
باورم نمیشه ! خیلی مضخرفی !
به آخرش که میرسیم ...
همه میگن "حوصلم سر سرفته "یا " تو این دنیا چیز جالبی وجود نداره؟" مثل دیالوگای تو فیلما .
اما تو واقعیت ، هیشکدومشون اصلا دنبال تغییری نیستن .
اون باید ساکوراجیما مای باشه .
اه؟
نگا کن ، خود خودشه !
یه عکس برای احتیاط میگیرم .
ههه؟
یه خورده به این سمت نگاه کن .
ت-تو دیگه چه جور حیوونی هستی؟
یه آدم . تو چی ، یه عکاسه چشم چرون؟
چی— تو ... !
ولش کن . بریم .
چه مرگش بود؟ انگار چی کار کردم .
ممنونم .
فکر کردی عصبانی میشم و میگم سرت به کار خودت باشه؟
بله .
میخواستم بگم ، اما دارم جلوی خودمو میگیرم .
پس کاش اینم ، نمیگفتی .
به این چیزا عادت کردم .
با این حال ، در درونت پوشیده میشه .
پوشیده میشه ... در این مورد درست میگی .
"تماس دریافتی -مدیر "
نباید جواب بدی؟
قطار رسیده .
تازه ، میدونم اون زن ازم چی میخواد .
در مورد اون چیزی که دیروز ...
بهت اخطار دادم که فراموشش کنی ، ندادم؟
اون لباس خرگوشی خیلی شهوت گرانه بود ، فراموش کردنش غیر مممکنه .
و-وایسا ! تو که در حال فکر کردن به من کار عجیبی انجام ندادی ، ها؟
راستش ، من اصلا مشکلی ندارم که هدف فانتزی های شهوتیه پسرای جوون باشم ...
میدونی ، آزوساگاوا-کون .
اسم منو یادته .
شایعاتی که در موردت هستو دیدم ...
صفحهی اصلی دبیرستان مینِگاهارا دبیرستان واقع در کاناگاوا
خبری در مورد یک حادثه خشونت آمیز که تو سه نفر از همکلاسیاتو راهی بیمارستان کردی ؟
1) آزوساگاوا ساکوتا - طرف سه نفرو بعد از یه دعوای وحشیانه تو راهنمایی فرستاد بیمارستان . اون از یوکوهاما رفته -کجا رفته؟
2) این حادثه بستری شدن چیه؟ 3) خیلی ترسناکه خخخ ...
از اینکه نظرتون به من جلب شده افتخار میکنم .
واقعا شگفت انگیزه
تمام این اطلاعات در مورد یک شخص اینطوری در دسترس باشه .
ولی ،نمیدونستم تا این حد در موردم نوشته شده .
خودت پیگیرش نیستی؟
من موبایل ندارم .
واقعا؟
قبلا داشتم ، اما عصبانی شدم و پرتش کردم تو دریا .
آشغال رو میریزن تو سطل آشغال .
تو هیچ دوستی نداری ، داری؟
دوست؟ من حتی دوتا دوست هم دارم .
میتونی برای دوتا از "حتی" استفاده کنی؟
احساس میکنم داشتن دوتا دوست از میزان کافی هم بیشتره .
فقط باید تا آخر عمرم باهاشون دوست بمونم .
که اینطور ...
خب ، تو چه فکری کردی در مورد شایعات حادثه بستری شدن ؟
بعد از یه کم فکر کردن کاملا معلومه .
کسی که چنین حادثه بزرگی رو به بار آورده نمیتونسته بره مدرسه طوری که چیزی نشده .
ای کاش کلاس من میتونست این جمله رو بشنوه .
اگه اشتباهه ، پس باید بهشون بگی .
یه شایعه به نوعی مثل جَو میمونه ، نه؟
این اواخر ، جو چیزیه که باید بهش پی ببری .
اون "جو " تورو به عنوان یه آدمه داغون معرفی میکنه اگه نتونی بخونیش .
و افرادی که اون جو رو میسازن تمایلی به شرکت کردن ندارن ،
پس سعی کردن و مبارزه کردن مقابل جو حاکم احمقانس .
پس میخوای سوتفاهم ها باقی بمونه و قبل از اینکه مبارزه کنی تسلیم میشی.
نوبت شماست که حرف بزنی ، سنپای . دیروز اونجا چه خبر بود؟
وقتی شش سالم بود اولین کارم رو شروع کردم ...
بعد از گرفتن نقش اصلی برای سریال های نمایشی صبح ،
تلویزیون ، فیلم ها ، تبلیغات ها ... من همیشه توی چشم مردم بودم .
یه روز هم نبود که ساکوراجیما مای رو تو تلویزیون ندیده باشم .
اوایلش خوش میگذشت ، اما به مرور زمان پر از اضطراب شد .
هرجا که میرفتم مردم متوجه میشدن و میگفتن " اون ساکوراجیما مایه ! "
و از یه جایی به بعد ، شروع کردم به آرزو کردن ...
... برای اینکه میتونستم به دنیایی برم که هیشکی نمیدونست من کی هستم .
اولین بار با شروع یک تعطیلات چهار روزه متوجه شدم مردم نمیتونن منو ببینن .
از روی هوس ، رفتم اکواریوم .
تنهایی؟
کاره بدیه؟
... آره اینطور میگن
اه؟ شوخی میکنی ! - راست میگم ! -
اولش فکر کردم فقط خودم اینطوری فکر میکنم چون اونا به تماشای ماهیا جذب شده بودن .
اما وقتی که تو راه برگشت یه کافی شاپ وایسادم ...
اوم ، ببخشید ...
ببخشید ...
خوش آمدید .
مغازه ای بود که توش کار خیلی وحشتناکی کرده بودی و اونا دیگه بهت سرویس نمیدادن؟
البته که نه .
سنپای ، پات ...
پام مشکلی داره؟
نه ، از اینکه پای منو له میکنی دارم لذت میبرم .
درهر حال ، فورا از کافی شاپ رفتم خونه .
اما ، بعداز برگشتن به فوجیساوا ، همه منو به طور عادی میدیدن .
No comments yet. Be the first to leave one.