The first 200 lines.
SANDS Movie
میدونی، خوردن یه کرپ مثل این واقعاً خیلی سخته.
ولی دست گرفتن با یه خوراکی مثل تو، خیلی ارزشش رو داره.
برات یه هدیه دارم.
- چی؟ - خیلی، خیلی نادره.
و برای به دست آوردنش خیلی تلاش کردم.
فقط امیدوارم زیاد نباشه.
- چیه؟ - یه کیت کت توت فرنگی.
فقط توی ژاپن درست میشه.
- این مورد علاقهته، مگه نه؟ - آره!
این خیلی به طرز دیوونه واری جذابه.
خب، اگه این آخر هفته دلت برام تنگ شد، به این کیت کت نگاه کن و بهم فکر کن.
خیلی شیرینه، ولی من این رو همون لحظه که بری میخورم.
خب، وقتی برای تولد مادرم پاریس باشم به یادت میمونم.
یه روزی هم دوست دارم با خانوادهت آشنا بشم.
خانواده خیلی مهمه.
- زیاد میتونی ببینیشون؟ - نه واقعاً.
من در واقع توی سن برناردینو بزرگ شدم. بیشترِ خانوادم هنوز اونجان.
اوه، اونقدرها هم دور نیست. حتماً همیشه میتونی ببینیشون.
اوم، آره، سعی میکنم.
ولی، منظورم اینه، میدونی که چطوریه.
ترافیک، برنامه ها، تغییر ساعت تابستانی.
خب...
عاشق اینم که صدات محو میشه. یه ظرافت باورنکردنی ای توش هست.
آه، باید برم.
خیلی ممنونم که تا نیمه راه اومدی دیدنم.
خواهش میکنم. من تا حالا مونترال نیومده بودم.
و میدونم فقط ۸۰ دقیقهست که اینجام،
ولی به نظر میرسه خیلی قشنگه.
از پاریس لذت ببر.
از لس آنجلس لذت ببر.
میبینیش؟
به نظرم یه جوش شیری میاد.
دوباره داری توی کورن فلک بستنی میریزی؟
اوه، وقتی آب میشه، مثل شیره، عزیزم.
خودت که میدونی.
اوه، یه لحظه وایسا، تانیا؟ باید جام رو عوض کنم.
- نمیشه پیش یه مار نشست. - هر چی.
به تیلور سویفت هم میگفتن مار،
ولی فقط قوی ترش کرد.
خیلی خب، بذارید شروع کنیم. من واقعاً...
ببخشید. ببخشید، ببخشید، بچه ها.
براتون خوراکی آوردم تا دیر کردنم رو جبران کنم.
«دیر»؟ تو چهار روزه اینجا نبودی.
آره، متاسفم. حواسم به زمان نبود.
توئم اگه یه پسر فرانسوی جذاب داشتی حواست به زمان نبود
- اوه... - اوه، دختر عمو مالی عاشق شده.
خب، فکر کنم شدم، هاوارد.
فکر کنم «عاشق شدم».
خب، یه چیزی داره پخش میشه، و اسمش عشقه.
آرتور داشت درباره آخر هفته رمانتیکی که با چلسی برنامه ریزی کرده بهم میگفت.
و میخواستم قبل از اینکه به پدر و مادرم بگم، به همتون بگم که…
- من نامزد کردم. - اوه.
آرتور، بیشتر درباره این سفر بگو.
اوه، چیز خاصی نیست، واقعاً.
داریم میریم یه تست شراب توی تمکولا.
اوه!
نه، بیخیال. اون صدا رو در نیارین.
داریم توی یه متل لا کوینتا اقامت میکنیم.
اتاقمون رو به پارکینگ هست.
واقعاً چیز مهمی نیست.
خب، فکر میکنم خیلی عالیه که همهمون زندگی شخصی پرشوری داریم.
خب، نفر بعدی من میگم.
دیشب، یائسگی من تموم شد.
اوه.
- ممنونم. ممنونم. - تبریک میگم، روندا.
- گفتی میخواستی با من صحبت کنی؟ - آره، بیا تو.
خب، حالا، اگه این در مورد فضای یخچاله،
دلیل اینکه من کلاه ایمنی دوچرخهم رو اونجا نگه میدارم اینه که وقتی میذارمش سرد باشه.
اوه، نه، در مورد اون نیست. بیا تو.
من داشتم در مورد خانوادمون فکر میکردم. همه پسر عموها و دختر عموها.
حال همه چطوره؟
اوه، میدونی، همون آش و همون کاسه.
آره، دلم برای همه تنگ شده، میدونی؟
چند سال اخیر، من توی حباب جان گیر افتادم،
و… ارتباطم رو با همه از دست دادم.
نه، ما میدونیم چقدر سرت شلوغه.
و، به علاوه، همه هنوز سراغت رو میگیرن.
حتی رنه؟
خب، رنه رو که میشناسی. کلوچه سرسختیه.
ولی داخل اون کلوچه، یه کلوچه سخت تر هست که گاز زدنش غیرممکنه
آره، رنه و من وقتی بچه بودیم خیلی با هم صمیمی بودیم،
و من و اون از وقتی که عروسیش رو از دست دادم، دیگه با هم حرف نزدیم.
اوم-هوم.
هی، اون هنوز شب های اسپیدز رو توی خونش میزبانی میکنه؟
آره، البته. در واقع امشب هم هست.
هی، فکر میکنی باحال باشه اگه من یه سر بزنم و به همه سلام کنم؟
جدی میگی؟ آره، البته. خیلی باحال میشه.
مطمئنی؟ نمیخوام مزاحم بشم.
دختر، "مزاحم"؟ اونا خانوادهتن.
به علاوه، من اونجام که ازت در برابر هر حرفی محافظت کنم، میدونی؟
تو بیبی یودای من میشی، و من ماندالوریانت میشم.
اوه، این خیلی سرگرم کننده میشه.
ولی من نمیدونم اونا کی هستن.
- گروگو رو نمیشناسی؟ - نه.
- دین جارین رو؟ - نه.
باشه، خب، باید اینو درستش کنیم.
منظورم اینه که، من میتونم ما رو اونجا برسونم، و تو رو در جریان مسائل خانوادگی بذارم،
و میتونیم هر دو فصل ماندالورین رو با سرعت هشت برابر ببینیم.
باشه. واقعاً ازت ممنونم، هاوارد.
خواهش میکنم.
اوه، اگرچه، مطمئنم ماشینم نمیتونه از اون تپه بزرگ تا خونه تو بالا بره،
پس باید تا ال پولو لوکو بیای پایین و من رو ببینی.
- آره، حتماً. - امشب میبینمت.
امشب میبینمت.
ال پولو لوکو چیه؟
ممنون که اینو برداشتی.
فقط بندازش عقب. بعداً باید پولش رو بهت پس بدم.
اوه، باشه.
وای خدای من. اون یه مارمولکه؟
آره، اون جسیکاست. قبلاً در موردش بهت گفتم.
- جسیکا یه مارمولکه؟ - اوهوم.
باشه، اون داستانی که قبلاً در موردش بهم گفتی الان خیلی منطقی تره.
- بذار اطلاعات خانواده رو بهت بدم. - باشه.
- دختر خاله کلی همجنسگراست، ولی هنوز علنی نکرده. - باشه.
اون خیلی با "همخونهش" کورتنی به یوسمیتی میره.
- ما خیلی براشون خوشحالیم. - باشه.
اوه، و عمو جیمز، بالاخره به اینترنت وصل شد،
برای همین الان فکر میکنه آب گازدار باعث سرطان میشه.
ها.
خبری از رنه داری؟
یه فکری در موردش دارم.
داشبورد رو باز کن.
اوه.
این ماییم توی مسابقه تخم مرغ عید پاک خونه عمه میبل.
اوه، باید توی مهد کودک باشیم.
آره. فقط دو تا خوشگل دست هم رو گرفتن و دارن خوشگلی میکنن.
این دل سنگ رنه رو آب میکنه.
حالا داشبورد رو ببند. داری جیرجیرک های جسیکا رو آزاد میکنی.
هی. من یه سفارشی برای سوفیا سالیناس دارم؟
باشه.
- آره، همونجا بذارش. - اوه، خوبه.
- ممنون. - هوم.
- این فرق داره. - آره.
- باید اون کارت کوچولو رو بخونیم؟ - اوه، نمیدونم.
سوفیا خصوصی ترین آدمیه که تا حالا دیدم.
من حتی نمیدونستم فامیلیش سالیناسه، تا دو سال بعد از اینکه شناختمش.
اوه. نمیدونم. ما اینجا یکم داریم کار غیراخلاقی میکنیم.
خیلی خب، آروم باش، پی پی جوراب بلنده. اشکالی نداره.
"به عزیزترین فی فی. من مشتاق لمس توئم."
- واقعاً اینو نوشته؟ - آره.
- این گل ها برای کیه؟ - اوه، برای تو. شاید. نگاه نکردیم.
گل، جالن؟ جدی؟ باید بهتر از این کار کنی.
تولد من سه ماه پیش بود.
انتظار داری چه احساسی داشته باشم؟
باشه. بهتره بریم خونه و بهش یکم خلوت بدیم.
آره. من پشت سرت میام.
"من هوس لمس تو رو دارم"؟ تنها چیزی که…
آره، من فقط... من... یه چیزی رو اینجا روی میزم گم کردم،
پس من فقط... باید بشینم و دنبالش بگردم…
- آره، من کمکت میکنم... کمکت میکنم بگردی. - برای یکم.
اوه.
اوه.
- خیلی خب، برو که رفتیم. - عالی میشه.
تو شجاعی. تو قوی ای. و تو عشقی.
- و این خانواده توئه. - درسته.
این همون چیزیه که پوشیدی؟
چی؟
هاوارد.
مالی. خیلی وقته ندیدمت.
سلام، رنه. خیلی ممنونم که اجازه دادی امشب بیام اینجا.
خب، بیاید تو. گربه ها رو فراری میدینا
آره.
.خیلی طبیعی
هی، بچه ها. ببینید کی رو آوردم.
- سلام! - سلام!
وای خدای من، شریل.
خیلی خوشگل به نظر میای.
توئم خوب به نظر میای، مالی.
پوستت میدرخشه. رازت چیه؟
من خیلی آب میخورم و روزی پنج بار چرت میزنم.
- عمو جیمز. اوه. - اوپس، اینم از این. هالیوود.
عمو جیمز، میدونی که من، هیچ ربطی به صنعت سرگرمی ندارم.
پس چطور شد که طلاق تو رو توی یه برنامه تلویزیونی هالیوود هالیوود دیدم؟
گیرم انداختی.
.سلام، مالی
.سلام - .خوشحالم که دوباره میبینمت -
این همخونه ای منه، کورتنی.
آره. سلام، کورتنی.
کلی. هورا.
اتحاد فوق العاده.
ممنونم.
.میز پدر سوخته
- ام، رنه. - بله؟
یه چیزی هست که میخوام بهت نشون بدم.
این... این یه عکس از خودمونه مال خیلی وقت پیشه.
خیلی بامزه نبودیم؟
یعنی میگی دیگه بامزه نیستم؟
چی؟ نه.
اوه، نه. تو... تو خیلی بامزه ای.
نه، ام، من، اه...
فقط داشتم نشونش میدادم، میدونی،
که... که نشون بدم چقدر... چقدر وقتی بچه بودیم صمیمی بودیم.
اوه، پس داری میگی من پیرم؟
من... نه.
نه. نه، نه.
این عکس ایده هاوارد بود.
هاوارد، این حقیقت داره؟
من تا حالا این عکس رو توی عمرم ندیده بودم.
چی؟ توی داشبورد ماشینت بود.
No comments yet. Be the first to leave one.