Anger Management

Anger Management

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

Anger Management S02E42 By De PALMA - Juybari
A Commentary by Juybari
"کـــاری مشـــتـــرک از احـــســان و مـحـــمـد"

Tags

other
Published on: 2013-11-16
Downloads: 32
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

پاتریک"... چت شده؟" .به نظر میاد استرس داری

چرا باید استرس داشته باشم؟ پول کلاس هام رو دادم

و پول کتاب ها و قرص هام .و حالا ورشکست شدم

.می ترسم که آپارتمانم رو از دست بدم

.باید قرصات رو بیشتر مصرف کنی

.اینجوری دیگه احتیاج به جایی برای موندن نداری

بعضی وقت ها فکر می کنم که .شاید زیر یه سایه شوم به دنیا اومدم

...وقتی من 9 ساله بودم

!زندگی من تموم شده

واو، واو، واو، چی شده، "لیسی"؟

.البته، بزار "لیسی" حرف بزنه

کی اهمیت میده که وقتی من ۹ ساله بودم .چه اتفاقی برام افتاد

.خفه شو، "پاتریک"، هممون شنیدیم

،تو گلودرد استرپتوکوکی گرفتی و نقش اول تئاتر مدرسه رو از دست دادی

و نتونستی تمرین کنی، بعد .رایان گاسلینگ" به جای تو پیشرفت کرد"

من مطمئنم اون هنوز بایت .این ناراحت نیست

!می تونستم من معروف بشم

!من مطمئنم این بابت چیز دیگه ایه

.برام مهم نیست. والدینم دیگه بهم پول نمیدن

منظورت اینه با گاری راهت رو بستن؟

.اونها هندی هستن

،اد"، تا حالا این کار رو نکرده بودم"

ولی من تو رو توی یه تایم اوت .نژادپرستی می گذارم

مگه چی گفتم؟ فقط همینجا بشینم و هیچ کاری نکنم؟

به معنی دیگه، روز کار مکزیکی ها؟

البته این شامل تمام شما .مردم تیره پوست میشه

!آه

.خشم کودکانه ات رو درک میکنم

.ممنونم

من تازه اخراج شدم و حالا والدینم فکر می کنن

.که من بی عرضه ام و حساب سپردم رو بستن

تو اخراج شدی؟ - .من فکر کردم که تو کارت خوبه -

این دکتره تو خط فروش من .همش سعی می کرد منو دستمالی کنه

.من درک می کنم

.ادامه بده

."خب، من اون کاری رو که تو همیشه میگی کردم، "چارلی

خودم رو از توی موقعیت در آوردم .و ساختمون رو ترک کردم

پس چرا تو رو اخراج کردن؟ .تو که کار درست رو انجام دادی

شاید واسه اینکه وقتی اومدم بیرون .گردنش رو با یه آجر شکوندم

.می دونم. چقدر داری بهم افتخار می کنی

.من تا ۱۰ هم شمردم و این حرف ها

شمردن تا عدد ۱۰ قرار نیست که یه شمارش معکوس باشه

.برای زدن آجر به گردن یه نفر

.من باید چیزهایی که میگی رو یادداشت کنم

.تو هی تغییرشون میدی

.تو نمی تونی اجارت رو بدون اون پول بدی

.ولی می تونی بیای پیش من بمونی

.یک تخت، بدون انتظار

،همسایه ام هنوز توی زندانه .برای همین خیلی اونجا آرومه

چارلی"، تو باید با" .والدینم حرف بزنی

.فردا برای ناهار میان پیشم

تو باید بهشون بگی که این .همش تقصیر من نبود

.و من دارم بهتر میشم

.تا اونها بازم بهم پول بدن، لطفاً

نمی دونم "لیسی". این قضیه انگار .فقط بین تو و والدینته

،اگه می خوای بری .حواست باشه قبلاً غذا خورده باشی

...این هندی ها فرق بین غذا و

."دو دقیقه دیگه مونده، "اد - .و خاک رو نمی دونن ... -

.شرمنده

ترجـــمـــه از ..: احـســـان De PALMA :.. ..: Juybari جويباری :..

.تو یه موش خرما رو زیر نکردی

.آره، زیر گرفتم. من یه موش خرما رو کشتم

بابا، میشه بری بیرون و

ببینی که یه موش خرمای مرده اونجا افتاده؟

عزیزم، این مشخصه که به خاطر بیماریته

.و من نمی خوام اون رو تقویت کنم

.تو احتمالاً فقط خوردی به یه دست انداز

.اونها همه جا هستن

.کلی دست انداز هست

.شاید درست میگی

شاید من فقط نگرانم .چون دارم رانندگی رو یاد می گیرم

.احتمالاً فقط یه دست انداز بود

."اون دست انداز نبود، "چارلی

پس اون زد به یه موش خرما؟

.زدش؟ زد صافش کرد

.مثل کارتون میگ میگ و اینها بود

پس ما باید به همون داستان .دست انداز بچسبیم تا روزی که می میریم

حالا این اضافه میشه به داستان اینکه ما تا ۱۸ سالگی سکس نکردیم

.و به دنیا اومدن "سم" اتفاقی نبود

تو واقعاً می خوای با والدین لیسی" ملاقات کنی"

تا فقط بهشون ثابت کنی که اون داره بهتر میشه؟

.بله، "مایکل". چون من اهمیت میدم

.کاش من هم اینقدر به مشتری هام اهمیت می دادم

بعد از اینکه خونه رو بهشون فروختن و .چکم پاس شد، دیگه برام مهم نیستن

،مثله چیزی که همیشه میگم

.بزار خریدار باخبر باشه

.آره، از تو

.هی، بچه ها، سریع. تلویزیون رو روش کنین .شبکه شش

چی شده؟

.ما الان بهترین روزمون رو داشتیم

آره، ما رفته بودیم باغ وحش ...و جلوی گودال میمون ها ایستاده بودیم

.خونه میمون ها - .حالا هر چی -

و دیدیم که یه دختر بچه شش ساله

.میوفته تو قفس میمون ها

این بهترین روزتون بود؟

پسر، جنگ واقعاً شما رو تغییر داد، مگه نه؟

.نه، نه. اون بهترین بخشش نبود .بچه چیزیش نشد

.ولی نمی تونی حدس بزنی کی میره توی اخبار

میمون ها؟

.ما - .تقریباً درست گفتی -

.هی، ببین، ما اینجاییم

خب، ما اومدیم به باغ وحش چون .امروز بلیط نیم بها برای سالمندان داشتن

.و ما جلوی گودال میمون ها ایستاده بودیم

.خونه میمون ها - .حالا هر چی -

،خب، یک دفعه ،این یکی داد زد

هی، اون میمون رو ببین" ".که لباس پوشیده

.من گفتم که، "اون میمون نیست ".اون یه بچه هست

خب، من کهنه سرباز هستم، برای همین .به سرعت دویدم طرفش

بادوم ها رو برداشتم و برای اینکه حواس میمون ها .رو پرت کنم به سمتشون پرتاب کردم

،آره، و وقتی اون این کار رو می کرد

من رفتم به فروشگاه تا .مهمات بیشتری بیارم

.به هر حال، ما میمون ها رو مشغول کردیم

.مامورهای امنیتی بچه رو در آوردن

.من تا حالا چیزی مثل این ندیده وبدم

.این مرد یه قهرمانه - .آه، بیخیال، ما هر دو قهرمانیم -

.برای همین به ما می گن بزرگترین نسل

من فکر میکنم .به نسل قبل از شما میگن

،اونها همه مردن .برای همین ما یه پله صعود می کنیم

روان درمانی یه پروسه هست، ولی من .تحت تاثیر بهبود دختر شما قرار گرفتم

خب، حالا می تونین تصور کنین .که ما چی کشیدیم

شرمنده بابت حرفم، ولی سر و کله زدن با این

.جنده خانوم کوچیک لوس غیر ممکنه

.متاسفم، فکر نمی کنین که این یکم تند و خشنه

درست میگی. سر و کله زدن با این جنده .خانوم کوچیک لوس سخته

.غیر ممکن کلمه بد و سنگینیه

مامان، بابا، جوریکه دوست دارین .درستش کردم

و برای ناهار، من .جوجه مورد علاقتون رو درست کردم

البته که درست کردی. من تهدید کردم که حساب سپردت رو می بندم

.و تو حالا داری سعی می کنی خودشیرینی کنی

خب، کارم چطوره؟

.خب، حداقل شبیه یک دختر محترم لباس پوشیدی

میشه به عنوان روانشناسش صادقانه به من بگی

که اون هر روز اینجوری لباس می پوشه؟

.خب، "لیسی" لباس های زیادی داره

.که فکر کنم چهارتاشون رو همین الان پوشیده

به هر حال، به عنوان روانشناسش می تونم این حقیقت رو بگم

که "لیسی" در حال پرورش رفتاری .سالم تر برای خود شناسیه

.من الان لباس زیر پوشیدم

.می بینی؟ همونی که گفتم

.و رسیدن به اینجا آسون نبود

ولی "لیسی" قوی تر و بالغ تر شده

.و از همیشه بیشتر مسئولیت پذیر شده

که اینطور. و شما باور داری که اون می تونه

.یه رابطه طولانی مدت یا به مرد داشته باشه

اوه، البته. فکر کنم "لیسی" تمام ابزار مورد نیاز برای

.بودن در یک رابطه سالم و عاشقانه رو داره

.اون آمادست

.خوبه، من آمادم

من برای چی آماده هستم؟

.ماه بعد، تو به هند میری و ازدواج می کنی

هند؟ ازدواج؟

،می دونم الان کلی مشکل داری

.ولی فکر کنم جوجه آماده هست

اگه بتونم مداخله کنم، فکر می کنم ازدواج .برنامه ریزی شده برای "لیسی" ایده خیلی بدیه

"ما برای سالها با خانواده "کومار به توافق رسیدیم

.که این با پسرشون "ماهش" ازدواج می کنه

ماهش"، "ماهش"، یه تن چربی؟"

.من از 12 سالگی اون رو ندیدم

الان چقدر چاق شده؟

.تو نمی تونی نظر بدی

تو اونقدر بی شرمانه بزرگ شدی .که ما نزدیک بودن این رو لغو کنیم

.و خوشحال باش

.اون توی بمبئی تاجر خیلی موفقیه

.و مادرش گفته که اون عمل جراحی معده کرده

پس انتخاب های من اینه که یا اینجا بدون پول زندگی کنم

یا اینکه با یه مرد پولدار چاق ازدواج کنم و تو جایی زندگی کنم که ازش متنفرم؟

.می بینی، ما والدین روشنفکری هستیم .برات حق التخاب قائل شدیم

.من نمیتونم با "ماهش" ازدواج کنم

چرا نه؟

.چون اون همین الان توی یه رابطه جدی قرار داره

واقعاً؟

.آه، آره، کاملاً

پس چرا به ما نگفتی؟

چونکه... شما اون سنت هندی رو می شناسین

که وقتی شما به والدینتون درباره یه رابطه جدید می گین

،ابتدا باید به اونها کلی هدیه گرون قیمت بدین

که الان دیگه نمی تونم بهتون بدم

.چون "چارلی" خرابش کرد

."خیلی ممنون، "چارلی

حالا اگه می خوای بیا تمام .داستان رو براشون تعریف کن

،خب، اولاً .به خاطر نادونی فرهنگی من رو ببخشید

.لازم نیست .ما همچین سنتی نداریم

شما که مربی محترم ایشون هستین

،و درست و غلط رو بهش یاد میدین

.حقیقت رو به ما بگین

...باشه - .که طرف سفید پوسته -

.آره، آره، آره. طرف سفید پوسته

.مثل برف

.یه حرفه ای خوشتیپ .زیاد پیر نیست، زیاد هم جوون نیست

.و قد مناسبی هم داره

تو از کجا می دونی؟ مگه دیدیش؟

.دیدتش؟ اون ما رو با هم آشنا کرد

."ممنونم، "چارلی

.قابلی نداشت

خب، چند وقته که داره این پسره رو می بینه؟

.شش ماه - .پنج هفته -

...شش ماه و پنج هفته

که بعضی از مردم بهش میگن .هفت ماه و یک هفته

هفت ماه؟

.تو تا حالا برای هفت ماه توی یه رابطه نبودی

More Farsi Persian subtitles for Anger Management

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left