The first 200 lines.
آنچه گذشت
خواهرت يه تست حاملگي گرفت اما جوابش منفي بود
راستش ، جوابش مثبت بود
چي ؟ - چي ؟ چي ؟ -
هر رابطه غير کاري که داري تمومش کن
من سرپرستي کامل پيج و کوپر ويدون را به آقاي ژوزف ويدون ميدهم
من دوستان معتاد زيادي دارم
و همشون يه زماني سرشون به سنگ خورد
از همين الان شروع کن ، همه چيز تغيير ميکنه
يه مهموني همجنسگرايي بزرگ بود
پس ميگي همه اونجا همجنسگرا بودن بعلاوه دايي سائول ؟
چرا من دارم احساس ميکنم که داري ازم بازجويي ميکني ؟
تنها چيزي که گفتم اين بود که " هيچوقت به من نگفته بودي که دايي سائول همجنسگرا بوده "
درباره بچه خوشحالي ؟
آره ، واقعا ، واقعا خوشحالم
من ... ديگه بايد برم
ميدوني ، چيزي وجود نداره که بگه نميتوني امشب رو اينجا بگذروني
حتي ميخوام فردا صبح برات نون تست فرانسوي معروفم رو درست کنم
ميخوام که کاملا راحت باشي شام رو هم از اونطرف خيابون سفارش ميدم
خيلي عالي به نظر مياد ولي من بايد برم
.:ارائه ي از گروه بيانکونري:. ترجمه و زيرنويس
" شب بخير ستاره ها ، شب بخير آسمون "
" شب بخير صداها هر جايي که هستيد "
شب بخير ، مامان . دوست دارم - شب بخير ، آقا کوچولوي من -
سلام ، مامان - سلام ، جوجه کوچولو -
... خب ، ميبينم که ميخوايم
کتاب " افتادن درخت بيد " رو بخونيم - حوصله اش رو ندارم -
اوه ، عزيزم حالت خوبه ؟ - آره ، فقط خيلي خسته ام -
باشه ، پس ، برو بگير بخواب
و بدون که من تورو بيشتر از هر چيزي تو دنيا دوست دارم
شب بخير - شب بخير ، دختر خوشگلم -
تو که هنوز تو دفتر نيستي ، هستي ؟ - نه ، بهش گفتم امشب بياد اينجا -
چه احساسي داري ؟ - عالي ، واقعا عالي ، جز يه چيز که خودت ميدوني -
خيلي خسته شدم و دائما در حال مبارزه با حالت تهوع هستم
... اي کاش الان اونجا پيشت بودم ، ميخوام وقتي داري استفراغ ميکني موهات رو پشت سرت ببند
ميدوني چيه ؟ تو خيلي رمانتيک هستي - سعي ميکنم باشم -
" به هر حال ، " عمليات بچه مطابق نقشه پيش ميره
بايد " عمليات بچه " بهش بگيم ؟
خب . " عمليات ازدواج اجباري بخاطر کاندوم پاره " چطوره
فقط قشنگي اون قبلي رو نداره
اما من کمکهاي واقعا خوبي براي اون اتفاق دريافت کردم
بي ارزش ، موثر . مامان
ممکنه که بدونم . ببين سياست ما در قبال رسانه ها رو کي تدوين ميکنه ؟
اوه ، خب ، ميدوني ، اوج کار من همينه - داري دو پهلو حرف ميزني ؟ -
نه ، فقط نميخوام با جزئيات خسته ات کنم
چون من و تو تصميم گرفتيم که بايد وظايف رو تقسيم کنيم و موفق بشيم
تو براي رئيس جمهور شدن کانديد شدي و من بايد وضعيت خونه رو کنترل کنم
مگه اينکه ، البته ، ميخواي جاهامون رو عوض کنيم ؟
همينکارو ميکنم دارم سعي ميکنم تو ارتفاع سه هزار پايي بخوابم
! سلام - چيه ؟ -
نه . نه . متاسفم . با تو نبودم عزيزم ، ديگه بايد برم
دوست دارم - منم دوست دارم -
! ايزاک . ايزاک . سلام - سلام ، کيتي -
اوه ، سلام - اوه ، کيتي -
خيلي خوشحالم که ميبينمت . نگاش کن خيلي وقته که نديدمت
خب ، پس بالاخره کار خودتو کردي ، هان ؟ - اوه ، خب ، ميدوني ، بهت گفته بودم که اينکارو ميکنم -
يه حرکت احمقانه از طرف من ازت ميخوام که درباره
اعتبار برون مرزي کانديداي من سکوت کني و اون احمق هنوز هم بازنده انتخاباته
خب ، خيلي بد شد ، دوست من معامله معامله است ديگه
خب ، فقط اي کاش تو صبر نميکردي تا من بازنشسته شم
خب ، من نميتونستم استعدادهاي تو رو به خاطر چيزهاي پيش پا افتاده هدر بدم
بيا بشين - باشه -
آره - سراپا گوشم -
... خب ، اين يه جور ... يه جور
... خب ، يه جورايي احمقانه اس ، اون
من حامله ام
با اين مقدمه چيني که تو کردي فکر کردم واسه مرد خونت اتفاقي افتاده
شيطوني کردن با يه سرباز تو دستشويي فرودگاه کار دستت داده
نه ، نه . خدا رو شکر ، نه
... اما ، جدا از شوخي چيزي براي نگراني وجود نداره ؟
اينکه جرم نيست ، ولي ، البته يه چيزي هست که بايد نگرانش باشي
دوست دختر کانديداي رياست جمهوري حامله شده ؟
ميدوني ؟ در بعضي نقاط کشور اين کارخيلي شرم آور محسوب ميشه
درسته ، درسته . البته
خب ، قبلا راجب اون هم فکر کرديم ما تا يه ماه ديگه عروسي ميکنيم
وايسا ، وايسا ، وايسا نظر من رو ميخواي ، آره
اگه دوست پسرت ميخواد رئيس جمهور بشه شما بايد مراسم عروسيتون رو تو ساختمان شهرداري بگيريد
بدون شلوغي و هياهو ، بدون جار و جنجال
واقعا ؟ خب ، کي ؟ - آخر همين هفته -
نه ، نه ، نه . تو داري بهم ميگي که من بايد تا دو روز ديگه ازدواج کنم ؟
وقتي واسه تلف کردن نداريم
کوين ، چرا اومدي اينجا ؟
خب ، من به گوشي موبايلت زنگ زدم اما قطع بود
پس رفتم دم خونت و زن صاحبخونه
که بايد بگم واقعا آدم چندش آوريه گفت خيلي وقته که اونجا زندگي نميکني
آره . خب ، من خيلي دوست دارم که پيشرفت کنم اما يک ساعت اخير رو در حال پاک کردن استخوانهاي بلدرچين گذروندم
و حالام بايد برم سراغ جوجه ها پس الان وقت خوبي نيست
باشه ، خوبه ، گرفتم تو هنوز از اون قضيه سائول ناراحتي
اما ، ميدوني ، قطع کردن خط موبايلت و تغيير جا دادنت يکم غير عادي بود
حتي براي تو - اين ممکنه براي تو شوکه کننده باشه -
اما چيزايي که براي من اتفاق ميافته به تو ارتباطي نداره
باشه ، خب پس به کي مربوطه ؟
واقعا ترجيح ميدم که اينجا صحبت نکنيم
منم ترجيح ميدم که مجبور نباشم براي حرف زدن با دوستام تعقيبشون کنم ، اما من اينجام
بايد شهريه دانشگاه رو پرداخت ميکردم پس اجاره خونه ام عقب افتاد
و بيمه ماشين و قبض موبايلم
واسه همين شاگرد آشپز شدم که در برابر غذا و جاي خواب بايد کار کنه
راه ديگه اي براي حل مشکلات مالي نداشتم - چرا با من تماس نگرفتي ؟ -
چي ميگن بهش " نوشدارو بعد از مرگ سهراب ؟ "
اوه ، دست بردار اسکاتي ، اين منم - ميدونم -
و بالاخره شروع کردي به اينکه با من مثل کسي رفتار کني
که زندگيش مثل يه قطار کاملا داغون نبوده
پس الان کجا زندگي ميکني ؟ - تشک هاي دوستان ، کيسه خواب هاي دوستان -
و ديشب ، تو پارک خوابيدم - بي خانمان شدي ؟ -
اوه ، دوست دارم بهش بعنوان بودن بين خانه ها فکر کنم
ببين ، من تو خونه تشک بادي دارم تو بايد بياي و با من زندگي کني
واقعا مطمئني که اونجا واسه من و اثاثيه ام اتاقي هست ؟
... من دوست پسر دارم و دوستش هم دارم ، پس
و مطمئني که کشيش جونت واقعا براش اهميتي نداره ؟
اگه اون رفته که مراقب بچه مدرسه اي هاي فقير باشه
حداقل کاري که من ميتونم بکنم اينه که يه هنرمند شاگرد آشپز بد اخلاق رو پناه بدم
باشه
کليد رو زير پادري ميزارم
تو پاک کردن مرغ ها موفق باشي - ممنون -
هرکدومشون ، فهميدي ؟ - ... داشتم فکر ميکردم -
... داشتم به اين گلدان هاي مدل جديد نگاه ميکردم - ... من اين جديدا رو دوست ندارم -
صبح بخير جاستين - سلام -
حالت خوبه ؟ -
آره . نتونستم خوب بخوابم خدا اين قرص خواب رو از ما نگيره
اوه ، اون خوبه
باشه ، خب ، به هر حال اين گلدان تزئيني جديد مد روزه
بجاي گل توي گلدان ميوه هاي پرتقال ، ليمو و ... ميذارن
ميوه ؟ نه ، نه ، نه ، نه ما نميتونيم بجاي گل مركبات بذاريم
مثل اينكه ما براي صنايع غذايي اوهاي تبليغ كنيم
علاوه بر اون ، كيتي خيلي سنتي تر از اين حرفا فكر ميكنه
بجز اين حقيقت كه اون خودش بخواد همه كارها رو بكنه
آره ، خب . بجز اون
داشتم به گل ادريس يا اركيده سفيد فكر ميكردم
جاستين ، تو چه فكري ميكني ؟ - فكر ميكنم الان وقتشه كه برم -
از گل اركيده خوشم مياد - آره ، منم از گل اركيده خوشم مياد -
من به كيتي ميگم ببينم نظرش چيه
خيلي پكر به نظر ميومد ، مگه نه ؟
خب ، همه زندگيش شده فيزيوتراپي
و خيلي خسته اش كرده ... خب ، ميدوني
اون واقعا به يكم تفريح احتياج داره
تو بصورت اتفاقي يه دوست مجرد جذاب نداري ؟
سلام ؟ كيتي ميخواستم بهت زنگ بزنم
خب ، گل ادريس . اركيده سفيد
چه تغييري تو نقشه پيش اومده ؟
ولي ما فرصت پوشش رسانه اي رو از دست داديم
همه مراسم ازدواج رو دوست دارن
ببخشيد ، ميشه دوباره بگيد اسمتون چي بود ؟
تراويس
تراويس ، مردم ازدواج آدماي معروف رو دوست دارن ولي درمورد ازدواج سياستمدار ها ؟
آخرين موردي كه يادم مياد ازدواج چارلز و ديانا بود كه سر و صدا كرد
و اينو هم ببين كه آخرش چه نتيجه اي داشت - آره ، من با ايزاك موافقم -
مراسم ازدواج ما دقيقا زير ذره بينه پس ما يه اطلاعيه رسمي منتشر ميكنيم
و به رسانه ها ميگيم كه در شرف ازدواج هستيم
تا حواسشون رو از مسائل جاري و ستاد انتخاباتيمون پرت كنيم - و در مورد اين كلوچه داخل فر چيكار كنيم ؟ -
ما تا سه ماهه دوم حاملگي صبر ميكنيم تا حاملگي كيتي رو اعلام كنيم
بي خيال ! اين ازدواج اجباري به اندازه كافي بودار هست
مسيحيان واقعي ميخوان كه اين روز رو جشن بگيرن ؟
ببخشيد كه حرفت رو قطع ميكنم اما مسيحي واقعي ؟
اونا حتي از كانديداي شما حمايت هم نميكنن
پس ما بايد از اونا صرف نظر كنيم ؟ - نه ، شما راي دهنده هاي كانديداي خودتون رو داريد -
مك آليستر و كيتي رو طوري نشون ميديم كه با حفظ ارزشهاي قبلي تصوير جديدي ازشون بسازيم
ببخشيد . اين يكم شبيه خواب و خيال ميمونه اينطور فكر نميكني ؟
مگه اينكه ما يه چيز ديگه به رسانه ها بديم كه روش تمركز كنن
درسته . درسته يه چيزي كه مراسم ازدواج و بچه رو
يه مساله كاملا قديمي و عادي نشون بده
... مثل - دارم روش كار ميكنم -
رابرت از اين چيزا خبر داره ؟
ببخشيد داخل جلسه دارن
ببخشيد كه سر زده وارد شدم
كيتي ، من نميتونم بشينم كنار و اجازه بدم كه اين اتفاق بيافته
محض رضاي خدا ! ميدوني كه وسط جلسه ام
! اين مهمترين روز زندگي توئه نميتوني افتخار مراسم ازدواجت رو از دست بدي
! مثل اينكه بخواي جواز ساخت ساختمون رو بگيري - ! ما نميخوايم چك و چونه بزنيم -
عذر ميخوام - يه روزي ازم تشكر ميكني -
... ازم تشكر ميكني - هيچوقت بابت اين ازت تشكر نمي كنم -
... ازم تشكر ميكني - معذرت ميخوام -
! نميكنم - آره . آره ؟ -
شما كي هستيد ؟ - نورا واكر -
اين مادرمه
شما بايد اين بچه رو ميديد
چهار سالش بود يه پارچه ظرف خشك كن انداخته بود رو سرش
وانمود ميكرد كه روبنده انداخته
تو راهرو قدم ميزد انگار پرنسس چارمينگ داره راه ميره
اون كوين بود - هر دوتون بوديد -
يادت نمياد چقدر با دقت عكس هاي عروسي رو نگاه ميكردي ؟
اون دختر كوچيكته و تو ميخواي مراسم عروسيش كامل باشه
آره - من حرفت رو ميفهمم -
خوبه - اما اين درباره عشق و علاقه نيست -
اين سياسته - سياست بره به درك -
مامان ، داماد كانديد رياست جمهوريه
و لازمه كه اونم به اينكار علاقه داشته باشه
اوه ، اين خوب نيست
چه راه عاشقانه اي رو براي شروع زندگي با هم انتخاب كردن
خب ، پيشنهادت چيه خانوم واكر ؟
بانو واكر
چه كسي گفته كه اين عروسي نميتونه خاطره انگيز ، عاشقانه و سريع باشه ؟
كيتي ، ميشه از خونه خودمون استفاده كنيم
ميتوني لباس منو بپوشي ... گلهاي حياط
مامان ، ممنونم ، اين لطف تورو ميرسونه اما ميدوني كه اخلاقت چطوريه
تو خيلي شوق و ذوق داري و لحظه اي كه به كوين خبر بدي
همه آدماي دنيا خبردار ميشن - بهش نميگم -
تو واقعا ميخواي اينكارو بكني ؟ - آره -
ببين ، رابرت و كيتي
لياقتشون خيلي بيشتر از سقف كاذب و لامپ هاي مهتابيه
لامپ مهتابي ، كيتي
No comments yet. Be the first to leave one.