The first 190 lines.
«:: [مــتـرجـم: [پارسا ::» |^| |^|
ژنرال،
.سربازای تانگ دارن نزدیک میشن- فرماندشون کیه؟-
ژنرال ایی هوگو.
ژنرال.
.اونا برای ما عددی نیستن
بیاین سریعتر تمومش کنیم.
اگه نمیتونیم از این جنگ اجتناب کنیم پس دلیلی برای صبر کردن نداریم.
صبر میکنیم تا اونا اولین گام رو بردارن.
ژنرال،
گفتم صبر میکنیم.
اگه اول اونا حمله کنن شرایط بد میشه.
من نمیتونم اول به پدرم حمله کنم.
هنوز دیر نشده. برگرد و برو.
لطفا کاری نکن بکشمت. گومی...
سربازا دارن گیج و بی نظم میشن.
ژنرال، بیشتر از این نمیتونیم صبر کنیم.
کماندارا به پیش!
آروم باشید!
آماده حمله متقابل باشید!
آتش!
حمله!
هرچیزی که مانع ما هست رو نابود کنید!
عقب نشینی نکنید!
با تمام قوا حمله کنید!
سربازای کران، منو ببخشید!
فرار کنید! همین حالا فرار کنید!
من هرگز فرار نمیکنم!
دوست دارید خونتون توسط پدرتون ریخته بشه؟
ژنرال!!
!بذارید ما اینکارو انجام بدیم- !برید کنار-
!ما مراقب شاهزاده گومی هستیم- !برید کنار وگرنه میکشمتون-
برید کنار!
ژنرال! شما باید برید!
ژنرال باید به راه رفتن ادامه بدیم!
ژنرال، سریعتر!
کجا با این عجله؟
به نظر میرسه یه نفر بهت اجازه داده فرار کنی.
ولی نمیتونی از دست من فرار کنی.
من از دشمن فرار نمیکنم!
به عنوان یه پسر جوان خیلی شجاعی.
آماده مرگ باش.
ژنرال!
ما بردیم. حالا باید بریم دنبال ته جویونگ.
اعلی حضرت.
ژنرال، اون هنوز زندست.
بذاریدش پشت من!
اعلی حضرت!
سریعتر!
چی شد؟
حرف بزن. بقیه سربازا کجان؟
شکست خوردیم.
همشون مُردن.
گومی کجاست؟
جواب بده!
ژنرال منو بکشید...!
نتونستم از شاهزاده محفاظت کنم.
اون مُرده؟
ایشون دستگیر شدن، نمیدونم هنوز زندست یا نه.
.زخماشو درمان کنید- .بله قربان-
بهش کمک کنید.
هرگز فکر نمیکردم ایی هوگو اینقدر بی رحمانه به ارتش کران حمله کنه!
شایعاتم حقیقت داشت! اون واقعا چشمشو برای فرماندهی این عملیات از حدقه در آورد.
به نظر میرسه واقعا دیوانه شده. بذارید این دفعه ما بریم.
ارتش کران نتونست شکستش بده. مطمئن باشید ما ترگلها از عهده اونا بر میایم.
مشکل اصلی این نیست. برای گومی باید چکار کنیم؟
.فکر نکنم ایی هوگو، گومی رو زنده نگه داره- .اول باید فراریش بدیم-
چطور میتونی این حرفو بزنی؟- بهترین دفاع، حملست.
حرفت زمانی درسته که مردم در کنارمون نباشن.
فعلا باید تا جایی که میتونیم دور بشیم.
ژنرال ته جونگ سانگ از فردا به کارش ادامه میده.
من و جنگجویان فعلا همینجا میمونیم.
ژنرال، فرستادن مردم بدون پشتیبانی نظامی کار خطرناکیه!
دشمن برای رسیدن به مردم باید از اینجا عبور کنه!
تا زمانی که ما اینجا هستیم، هیچ خطری مردم رو تهدید نمیکنه!
در حمله رو در رو هیچ شانسی در برابر ارتش بزرگ تانگ نداریم.
فرار کردن هم مشکل رو حل نمیکنه.
دنبال راهی برای متوقف کردنشون باش.
شنیدم قراره با سربازا عقب بمونید.
درسته، باید از پدر درخواست کنم مراقب مردم باشه.
همین الان جلسه مهمی در این باره داشتیم.
.عذر میخوام چنین مسئولیت بزرگی بر دوش شماست- !هرگز-
شما دارید در راه متوقف کردن دشمن جونتونو به خطر میندازید!
نگران ما نباشید.
مرسی.
چه تعداد سرباز همراه ما میان؟- .حدود 500 نفر-
پانصد نفر...
انجام دادن چنین عملیاتی با 500 نفر تقریبا سخته.
پانگه، آمادهسازی های لازم رو انجام بده.
بله قربان.
برید داخل. پدرتون منتظر شماست.
چشم. اینجا بمونید.
بله قربان.
برای گومی میخوای چکار کنی؟- .با صبرکردن نمیتونیم نجاتش بدیم-
اگه فقط برای نجات دادن گومی میخوای ارتش رو عقب نگه داری بهتره دستورت رو لغو کنی.
پدر...؟
نمیتونیم ماموریت بزرگ خودمونو بخاطر گومی به خطر بندازیم.
گومی در راه اجرای دستور من تو دردسر افتاده.
نه تنها گومی بلکه اینکارو برای همه جنگجویانم انجام میدم.
جویونگ...
چرا احساسات منو درک نمیکنید؟
منم یه زمانی مانند مردی که عقلشو از دست داده سرگردان بودم
تا پسری که در آستانه مرگه رو نجات بدم.
ولی اینکارو فقط برای پسرم انجام ندادم،
بخاطر این بود که میدونستم یروزی به داد مردم و کشور میرسی.
برای مردم و ماموریت بزرگمون بود.
برای همین زندگیمو برای نجات دادنت در خطر انداختم.
غمی که الان داری رو درک میکنم.
ولی جویونگ، گومی تنها پسری نیست که داری.
افراد بی شماری به تو مانند پدرشون اعتماد کردن و برای تو وارد این سفر خطرناک شدن.
منم نمیخوام نوه ام بمیره.
ولی نباید هزاران بچه رو برای نجات دادن یکیشون از دست بدی.
پدر، درکتون میکنم.
چرا این حادثه اتفاق افتاد؟
من این درد رو حتی برای دشمنم آرزو نمیکنم.
پدر...
~اردوگاه تانگ~
هنوز بی هوشه.
خودم امشب کنارش میمونم.
بله قربان.
پدر...
پدر...
گومی، صدامو میشنوی؟
من دقیقا کنارتم. نگران نباش.
پدر...
بله گومی..
...نمیدونید
نمیدونید چقدر صبر کردم تا شمارو پدر صدا کنم ژنرال ته...
.پدر، لطفا منو ببخش..
پدر...پدر...
ژنرال؟
چرا از یه چنین گروگان ویژه ای مراقبت میکنید؟
بذار یاد آوردی کنم.
اگه میخوای گومی رو زنده نگه داری باید از ما تاییدیه بگیری. این مسئله رو نمیتونی تنهایی تصمیم بگیری.
هیچ کس نمیتونه جز من به گومی دست بزنه.
چی؟
اگه تصمیم بگیرم بکشمش، خودم میکشمش. فهمیدی؟
ژنرال ایی هوگو!
هیچ کس حق نداره وارد اون چادر بشه.
چشم قربان.
ژنرال، اون خیلی از خود بیخود شده.
اجازه بدید وارد اردوگاه تانگ بشم.
اگه نرم ممکنه گومی توسط ایی هوگو کشته بشه.
پس لطفا...
اگه بری، ممکنه دیگه جفتتون برنگردید.
نمیخوام شمارو اینطوری از دست بدم.
ژنرال...
قول میدم گومی رو نجات بدم، پس لطفا همراه مردم برو.
پس منم کنار شما میمونم.
نه، شما باید کرانها رو هدایت کنید.
جنگجویانم اینکارو انجام میدن، نگران نباشید.
باید اینجا بمونم و مطمئن بشم گومی زندست.
در حال حاضر جایی نمیتونم برم.
چیکار میکنی؟- .بزودی راهی دونگ مو میشیم-
صبرکن، کلی کار دارم.
این چیه؟- .گوشت-
اینو از کجا پیدا کردی؟- .از وسایل گپیل برداشتم-
نباید اینکارو میکردی!
وقتی میبینم لاغر شدی قلبم میشکنه. بخور تا انرژی بگیری.
کی دوباره میبینمت؟
.برای یه مدت دشمن رو عقب نگه میداریم و هروقت بتونیم بهتون میرسیم- میشه این دفعه با ما بیای؟-
باید اینجا بمونم و به جویونگ کمک کنم.
.تو یه زن داری ولی همش از برادرت مراقبت میکنی- .ای وای باز شروع کردی-
بهت قول میدم وقتی به دونگ مو برسیم، دیگه هیچ وقت از هم جدا نمیشیم.
قول؟- .قول-
هی، تو!
راستشو بگو!
تو گوشت منو دزدیدی؟
خودتون کل گوشتا رو خوردید. چتون شده ژنرال؟
نه، تو هی تو انبار من سرک میکشیدی.
دارم میگم کار من نبود.
خفه شید دیگه!
هوک سودول اونجا چیکار میکردی؟
به تو ربطی نداره. عزیزم، میتونی بری.
صبرکن.
.تونگ سو- بله؟-
تو هم بو رو حس میکنی؟
بله.
چرا اینطوری به من نگاه میکنی؟
هوک سودول صبرکن!
آره، بوی گوشت میدی.
بیا منو بگرد!
.من هیچ گوشت کباب شده ای همرام نیست- چی؟-
وایسا!
.ژنرال، به هوش اومدن- .برید داخل ژنرال-
بلند نشو.
چرا منو نجات دادید؟
زخماتو درمان کردم، ولی هنوز تصمیم نگرفتم بکشمت یا نه.
دوباره میخوای برای ته جویونگ بجنگی؟
من علیه تانگ مبارزه میکنم تا از مردمم محافظت کنم.
No comments yet. Be the first to leave one.