The first 200 lines.
عشق دردسره ولی تنهایی بدتره
شاد در کنار هم خانه مشترک
برو تو من حالم خوبه
خودم میتونم رانندگی کنم
زده به سرت؟
برو داخل برگرد سر کارت
اگه اینقدر نگرانی, از کانگ وو میخوام بیاد
تو بخاطر من صدمه دیدی
سوار شو
گفتم بهت که اصلا درد نمیکنه
میخوای قبل سوار شدن یه کتک مفصل بخوری؟
هیون-جین که خیلی صدمه ندیده, درسته؟
اون بدنش رو فرمه
و میدونه چجوری از خودش مراقبت کنه خوب میشه
عجب دردسر درست کنی
گمونم یه چیزی برای جشن گرفتن داشتنا
کتاب نا-اون قراره چاپ بشه
حتما نویسنده معروفیه
فکر کنم این اولین کتابشه
گفتم تا الان یه کتابو چاپ کرده دیگه
نمی دونستم یه نویسنده بلند پروازه
درسته ولی فقط چون
کتابش رو چاپ نکرده , دلیل نمیشه که نویسنده هم نباشه
درسته
شاد در کنار هم, خانه مشترک
متاسفم
تقصیر منه
گفتن استخونم سالمه
یکم دیگه زیاده روی نیستش؟
ولش کن اگه عوارض داشته باشه چی؟
بخاطر همچین چیزی که نمی میرم
نگفتم میمیری که
اگه اخرش کارت رو از دست بدی تقصیر منه
الان بحث اینه؟
چون الان جایی رو نداری که زندگی کنی؟
الان جدی ای؟- باشه باشه, بهش دست نمیزنم-
بیا وقتی رفتیم بالا به هیو-جونگ زنگ بزنیم
هر جوری که شده من میرم
پس ازش بخواه، از فردا بیاد پرستاری ات رو بکنه
فراموشش کن- چرا؟-
بخاطر تو من باید بهش زنگ بزنم؟
گوشی ات رو بده- نه-
همه چیز
بین ما تموم شده- چه تموم شدنی؟-
شما دو تا کات کردین؟
اره- تعجبی ام نداره-
همچین که زود برگشتی یه حس بدی داشتم
بزنم شت و پتت کنم
برو
شاد در کنار هم, خانه مشترک
تو واقعا خودخواهی
داری میگی میخوای منو با این وضع و حال تنها بذاری بری؟
از دستات که میتونی استفاده کنی
بیشتر کارا رو با یه دست هم میتونی انجام بدی
الان گفتی زنگ بزنم هیو-جونگ بیاد ازم پرستاری کنه که
بحث نکن تا وقتی دستمو باز کنم, همین جا بمون
من کلی جا دارم که میتونم برم
تو؟
میشه بگی کجا داری بری
گفتم بهت نیاز دارم
باشه
از اونجایی که تقصیر من بوده پس تا خوب شدنت اینجا میمونم
وقتی جایی رو پیدا کردی میتونی بری
اگه دیگه حرفت تموم شد ادامه بدیم
الان موقع جشن گرفتن واسه من نیست که , یه دفعه دیگه این کار رو می کنیم
حالا که خریدیمش بیا این کار رو بکنیم دیگه شامپاین رو باز کن
کیه؟
چی شده؟
شکسته؟
نه بابا دکتره جو گیر شد گفت ببندم که از دستم کار نکشم
دکتر جو گیر باشه بهتر از اینه که بی خیال باشه
بیا تو و باهامون جشن بگیر
بیام؟
خوبی تو ,نا-اون؟ یکم پیش انگار ترسیده بودی
به لطف هیون-جین خوبم
بفرما- تعمیرش کردی؟-
خراب شده بود؟
همیشه یه کلکی توی آستینم دارم
خیلی خوشحالم ممنونم
فکر از دست دادن پیش نویسامم دیوونم میکنه
الان دیگه لطفا روی نوشتن رمانت تمرکز کن
بفرما
برای انتشار اولین کتاب نویسنده لی نا-اون
تبریک- وایستین-
هر چند واسه جشن گرفتن هنوز خیلی زوده ولی ممنونم
تمام تلاشم رو می کنم تا حتما کتابم چاپ بشه
باید گیلاسامون رو 3تایی بهم بزنیم؟
به سلامتی- به سلامتی-
بنظر خوشمزه میاد
اول باید شمع ها رو فوت کنی- اره-
1,2,3,4
قسمت چهارم: هر کسی تنهاست
شاد در کنار هم, خانه مشترک
بیا اینجا
موقع خواب باید دربیاریش
اخه چطور نمیتونی رابطه ات رو با یه دختر بیشتر از 6ماه ادامه بدی؟
گفتم این دفعه دیگه طولانی تره
دست من نیست که
لازم نیست به من بگی
شرط میبندم هر کاری دلت خواسته توی سفر کردی
باید بیشتر حواست رو جمع کنی
میتونم ولی اگه کارساز نبود باید جدا شیم خب
بخاطر اون باید خودمو عوض کنم؟
واسه همینه هیچ وقت بزرگ نمیشی دیگه بزرگ شو خرس گنده
نمیتونم، نخیر اصلا نمیخوام
بلند شو
اخه چجوری خوابم ببره وقتی مریض کف زمین داره میخوابه؟
برو بالا- واقعا؟-
اخیش
چه خوبه
میدونی ساعت چنده؟
نمیخوای بخوابی؟
این زندگی همین حالاشم به فنا رفته
وقتی مردم میخوابم، شب بخیر
ای خدا
زودی خوب شو
دمای قلب
دمای قلب
نه من از پسش برمیام
از پسش برمیام
از پسش برمیام
شست و شو
کارهای کوچک میتوانند جهان را تغییر دهند
از بو-را شنیدم چی شده دست هیون-جین چطوره؟
خوشبختانه نه شکسته نه مو برداشته
یه مدتی باید بیشتر مراقب باشه
خدا رو شکر من کمکت می کنم
کارهای کوچک می توانند جهان را تغییر دهند
کیوی پرتقال
اینو همیشه میخوری؟
مال هیون-جینه ارگانیکه
این چطور؟
اینو من میخورم
این قهوه رو دوست داری؟
این؟ اینو میخورم چون شبا تا دیر وقت باید بنویسم
هیون-جین خدای خوردن غذاهای پاستوریزه است
انگار سلیقه مون مثل همه
چرا درباره همه چیز کنجکاوه؟
صبح بخیر
بخاطر دیروز متاسفم
این کارا بهتون نمیاد
از وقتی کلینیک تون رو باز کردین این اولین بار بود
متاسفم
قرار هایی که کنسل شون کردیم چی؟
واسه امروز دوباره وقت گذاشتم
امروز باید دوبرابر سخت تر کار کنین
اتفاقی افتاده؟
بله
به کسی که زندگی اش رو به فنا بود کمک کردم
نمیدونم نا-اون داره خوب کار میکنه یا نه
نا-اون رو بذار کافه
بعدم یه راست با این ماشین برو سر کار
باشه توی ایستگاه پیاده میشی اره؟
اره
جایی داری میری؟
باید باهام بیای یه سلامی به آ-ریوم بکنی
میخوام برم دیدن دوست دوران دانشگاهم
وقتی کارت تموم شد بهم زنگ میزنی؟
دارم از سر کار میرم خونه, میام دنبالت
بادیگارد منی یا چی؟
وقتی دبیرستانی بودی خیلی غول بودیا
شدی نصفه نصفه چیزی که بودی
اینجوری بود؟
نمی تونم تصور کنم
اولش که اومدم اینجا
اگه باهام حرف نمیزد , اصلا نمی شناختمش
از عوارض ادم معروف بودنه
فقط چیزایی رو یادشونه که دلشون میخواد
اره هیون-جین خیلی معروف بود
داری طرف نا-اون رو میگیری که از من بد بگی
نه
حسودیم میشه که دوست خوبی مثل نا-اون داری
دمای قلب
ادمای به شدت تنها
توی بعد چهارم زمان همدیگه رو می بینن و اروم میشن
اساسش خاصه و نوشتن ات هم خوبه
ولی چیزی که من بیشتر بهش فکر می کنم اینه که
انگار توصیفت از تنهایی خیلی ساده و سطحیه
کلا 4تا شخصیت هست
و همشون منو یاد تو میندازن
تو چی آ-ریوم؟- من؟-
معذرت
درک همچین قصه هایی برام سخته
باید بندازمش دور و از اول بنویسم؟
وقتی خوبه چرا میخوای بندازیش دور؟
فقط روی جزئیات کار کن
به عنوان اولین پیش نویست عالیه
درسته مگه نگفتی همه جور ادمی توی اون خونه مشترک تون زندگی می کنن؟
توی دهه20تا 40سالگی شونن
توی گروه های سنی و شاخه های مختلفی ئن
باید باهاشون مصاحبه کنم؟
دادگاه خانواده سئول
وقتی این مدارک رو تحویل بدم دیگه همه چیز تمومه
انگار واقعیت نداره
این پایانش نیست میتونه آغازش باشه
مین حتی نمیگه دلش برای مامانش تنگ شده
همیشه عادت داشت بگه
متوجه شدم که زن سابقم
دوست پسر داره
باید
No comments yet. Be the first to leave one.