The first 200 lines.
!جا نیست بشینی
!خیلی احمقی
.بیا کنار من بشین
نمیشینی؟
.بهتره من بایستم
.باشه
!اون واقعا نمی فهمه
،با من مثل یه دختر رفتار نمی کنه
.و همیشه همینجوره
...با اینکه قلبم خیلی تند میزنه
!حس حماقت میکنم
دامن
تومو
".دامن تومو"
.داره شلوغ میشه
!چـ-چیه؟! یکی داره دستمالیم می کنه؟
...خب، واسه خیلی این اتفاق میوفته
!واقعا داره دستمالیم می کنه؟
!می خوام مثل سگ بزنمش
...ولی
،نمی دونم چرا .ولی نمی خوام جون درباره اش بدونه
.دیگه دارم اذیت میشم
.الانه که اشکم در بیاد
داری چه غلطی می کنی؟
،جون حواسش بود و اون یارو رو
.به پلیس تحویل داد
.لطفا بهش رسیدگی کنید
تومو، حالت خوبه؟
...اوه... آره
.بعدا حتما برو و با پلیس صحبت کن
.تا حالا جون رو اینجوری ندیده بودم
...سخته، ولی
حس می کنم الان .مثل یه دختر باهام رفتار کرد
...راستش، می دونی
هی! گوشت با منه؟
ها؟ چیـ-چی شده؟
...دارم می گم
.شاید نباید دامن کوتاه بپوشی
ها؟
چی گفتی؟
دیروز توی اتوبوس دستمالیم کردن _و جون گفتـ
یعنی چی دستمالیت کردن؟
باهات چیکار کرد؟ الان خوبی؟
...اوه... آره
.فقط یکم باسنم رو دستمالی کرد
به پلیس تحویلش دادی دیگه؟
نذاشتی بره که؟
.جون این کارو کرد
.که اینطور
آـم... میسوزو؟
به هرحال، درباره اش چیزی نگفت؟
...ها؟ اوه
...خب، گفتش
چی داری میگی؟
مدرسه ما به دخترا اجازه میده شلوار بپوشن. چرا شلوار نمی پوشی؟
ولی چی شده که داری اینو میگی؟
...چرا؟ خب
...آخه
!چون نباید بپوشی
.وقتی می پوشی حس خوبی ندارم
!خودم می دونم چی باید بپوشم
!جون احمق
!فکر می کردم بالاخره داره مثل یه دختر باهام رفتار می کنه
!واقعا که
.که اینطور
،اما اگه یکم به شرایط فکر کنی
شاید اینو گفته چون نمی خواسته .دوباره تو همچین وضعیتی قرار بگیری
ها؟
یعنی اینجوری بوده؟
جون همچین فکری می کرد؟
.شرمنده. بیخیال شو چی گفتم
!نه؟! پس یعنی من شانسی ندارم؟
،به هرحال، چند وقت پیش متوجه شده بودم ...ولی چیزی نگفتم
.دامنت خیلی کوتاهه
فکر نمی کردم از اون آدمایی باشی که .از نشون دادن بدنت لذت ببری
چرا همچین دامن کوتاهی می پوشی؟
.خب، چون راحت تر میشه حرکت کرد
چه دلیل دیگه ای می تونه داشته باشه؟
.همونطور که فکر می کردم چیزی درباره دامن نمی دونی
...برای شروع
.سعی کن یه مدت اونی که زیر دامن پوشیدی رو نپوشی
!چی؟! امکان نداره
!می خوای بی آبروم کنی؟
.نه
...ببین تومو
ببین تومو، معمولا زیر دامن .فقط یه شورت می پوشین
!دروغ نگو
!اگه دامنت بره بالا، مردم همه چیو می بینن
.دامن همینه دیگه
...حتی منم
.امروز فقط شورت پوشیدم
!ها؟
تو واقعا همون دختر همیشگی ای؟
.من که کار اشتباهی نکردم
.جونیچیرو
ها؟
.شنیدم چه اتفاقی افتاده
با تومو دعوا کردی، نه؟
.برو رَد کارت
.تومو میگه می خواد با تو برگرده خونه
.پایین منتظرته .بهتره بری
!واقعا؟! دیگه عصبانی نیست؟
.آره
!ایول
.هی، جون
.بیا بریم خونه
!جون؟
.بریم
...بـ-باشه
.سعی کن فعلا اونو نپوشی
.مطمئنم که واکنش متفاوتی نشون میده
.همونطور که میسوزو گفت دَرِش آوردم
...هی، جون
.ببخشید که دیروز زدمت
باشه؟
.حق با اون بود. جون واکنش متفاوتی نشون میده
ها؟
!جون؟
!یه جورایی عجیب و غریب رفتار می کنه
بازم جا برای نشستن نیست؟
.تازگی ها اتوبوس خیلی شلوغ میشه
m 258.375 378.625 l 258.375 432 588.25 432 588.25 378.625
تصور جونیچیرو
.جون امروز سریع تر راه میره
!هی، جون
مشکلش چیه؟
.انگار داره ازم فرار می کنه
!وایسا ببینم
!جون؟
.شرمنده
ها؟
.دیروز اشتباه کردم
می دونم نباید بهت بگم .چی بپوشی و چی نپوشی
...ولی
فکر نکنم پوشیدن لباسی که .باعث خجالتت بشه، درست باشه
.اینجوری منم اذیت نمیشم
!قیافه جون چقدر باحال شده
گوشت با منه؟
دیروز چی شد؟
!واقعا بد بود
!دیگه هیچوقت اینطوری لباس نمی پوشم
شورتت رو دید؟
.زدم تو خال
خب، جونیچیرو که واکنشی نشون داد؟
...راستش، نمی دونم چرا
.غَش کرد
.شنیدم امروز اصلا با تومو حرف نزدی
.انگار خیلی ناراحته
.خفه شو
.غیرعادیه که نصف روز از تومو دور باشی
فکر کنم این بار یکم زمان ببره تا باهاش کنار بیای، نه؟
...چطوره که
!هی، تومو! بریم ناهار بخوریم
!جون
!اینجوری نترسونم
!عه، اذیت نکن دیگه
!من که اذیت نمی کنم
!دارم مثل همیشه رفتار می کنم
.تا کِی قراره اینجوری ادامه داشته باشه
دیدی؟ دیدی؟ دیدی؟ دیدی؟
_تو
مدرسه آیدل
".آیدل مدرسه"
!صبح بخیر، کارول چان
.صبح بخیر
!مثل همیشه نازه
می خوای کیفت رو برات بیارم؟
.نه، ممنون
.اوناهاش. کارول اولستون
وقتی میاد تو کلاس .همه دورش جمع میشن
،اگر بین پسرها خیلی محبوبه
یعنی بیشتر از همه رفتارش دخترونه ـست؟
.گفتنش سخته
خیلی خوبه... آدم چطور می تونه مثل اون بشه؟
...برای شروع
.دمبل رو بذار کنار
.اون فقط به خاطر ظاهرش محبوب نیست
اون تنها دانش آموز انگلیسی مدرسه ـست .پس حس برتری خاصی داره
...تازشم
چیه؟
.شخصیتش
،و احساس بی دفاعی که داره .غریزه پسرهارو تحت تاثیر قرار میده
چی، پس بی دفاع بودن خوبه؟
!اینجوری که سریع کارش یه سره میشه
.همه چیو نباید به دعوا و درگیری ربط بدی
چطوریه که بی دفاع بودن بهتره؟
،اگه با اون پشمک خانم دوست بشم
به چیزی که می خوام میرسم؟
!آیزاوا سان
.چی شده؟ انگار ذهنت خیلی درگیره
...میساکی سنپای
!اوه! پشمک خانم
پشمک خانم؟
شما دوتا باهم چیکار می کنید؟
.یکی از فامیل های دورمونه
میشه گفت ...از بچگی با هم دوست بودیم... یا
.با هم نامزدیم
!نامزد؟
جدی... میگی؟
یعنی می خواین یه روزی با هم ازدواج کنید؟
No comments yet. Be the first to leave one.