Heroes

Heroes

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Episode 18 Chapter 17 Translated By MEHRZAD
A Commentary by lostmehrzad

Tags

other
Published on: 2010-02-02
Downloads: 14
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

...آنچه گذشت

وايسا ببينم، اون کليره؟

.سلام کلير - .ساموئل ميخواد تسليم بشه -

واقعاً؟ چرا؟ - .که از خانواده اش محافظت کنه -

اون با اين شرط حاضره خودشو تسليم بکنه که بقيه ي کارناوال همينطوري بمونه

.و امن و تحت نظارت باشه

...روي تپه پيداش کردم !با اين

.پيتر، اون هزاران آدم رو ميکشه

.همه جا رو خون ميگيره

.دقيقاً بهم بگو چي ديدي

.نميتوني نجاتش بدي

.ولي يکي ديگه ميتونه

.نگران نباش

.من اينجام تا نجاتت بدم

.اون گير افتاده پيتر

تو چه غلطي کردي؟ - ،من رفتم تو ذهن اون -

و اونو توي اون کابوسِ .وحشتناکش گير انداختم

.اون هيچ وقت ديگه به کسي آسيب نميزنه

.من بايد اونو برش گردونم - .نه. نه، نميتوني اون کار رو بکني -

،اگه بري تو ذهن اون .ممکنه نيايي بيرون

!پيتر...پيتر اين کار رو نکن !پيتر! نه، پيتر

!سلام

!سلام

!سلام

سلام؟

!سلام

.پيتر

واقعاً خودتي؟

.اومدم از اينجا ببرمت بيرون

خودتي، مگه نه؟

،فکر کردم اينجا تنهام .که همه اينجا مردن

تو اينجا چيکار ميکني؟

.اومدم از اينجا ببرمت بيرون

.حالا هم راه بيفت بريم

.چيزي به اسم بيرون رفتن از اينجا وجود نداره پيتر

...من تلاش کردم

.سه ساله تلاش کردم - سه سال؟ -

چي داري ميگي؟ .الان فقط سه ساعت گذشته

.يه دقيقه وايسا

...تو واقعاً

.اينجا نيستي .تو واقعي نيستي

اين فقط ساخته ذهنمه، مگه نه؟

اين مغزمه که داره منو بازي ميده

اين بخشي از مجازاتمه، مگه نه؟

فکر ميکني ميذارم شکنجه ام بدي؟

.از من دور شو

،اگه دنبالم بيايي !ميکشمت

ميفهمي چي ميگم؟

!سايلار

.قسم ميخورم ميکشمت .از مغز من برو بيرون

.آروم باش .من دارم حقيقت رو بهت ميگم

.من اومدم از اينجا ببرمت بيرون

چرا همش هي اينو ميگي؟

من رفتم خونه ي پارکمن .که دنبال تو بگردم

.اون تو رو گذاشته بود اينجا .اين يه رؤياست

!نه، اين يه رؤيا نيست

.اين واقعيه

تو واقعاً نميفهمي

که همه ي اينا يه کابوسه؟

لعنتي، آره، اين يه کابوسه

.سه سال، کاملاً تنهايي

.سال ها نه، ساعت ها

خيلي خب؟ .پارکمن تو رو اينجا گير انداخت

.پارکمن؟ امکان نداره - واقعاً؟ -

آخرين چيزي که يادت مياد

قبل از اينکه بيايي اينجا چيه؟

...يادمه

،ميخواستم زندگيم تغيير کنه

داشتم به اين فکر ميکردم بايد با اين .جاودانگيم تنها زندگي کنم

.دقيقاً .و اينم از اين

.ببين، من قدرت پارکمن رو گرفتم

.ميتونم از اينجا ببرمت بيرون

چرا ميخواي اين کار رو انجام بدي؟

برادر مردي که من کشتم مياد به من کمک کنه؟

.چونکه ازت ميخوام به من کمک کني

،ببين، ميتونستم همينجا ولت کنم تا بپوسي

،ولي ازت ميخوام که اون دختر رو نجات بدي

.اِما، دوستم

توي خوابي که من ديدم تو اونو

قبل از اينکه هزاران آدم رو بکشه .نجاتش ميدي

.نه. اشتباه گرفتي ،من اينطور آدمي نيستم

.و تو بايد اينو بهتر از هر کس ديگه اي بدوني

،اين اتفاق ميفته .و تو اونو نجات ميدي

.خيلي خب

تو واقعاً فکر ميکني ميتوني ما رو از اينجا ببري بيرون؟

.ميخوام ببينم ميتوني تلاش کني

.زود باش

ميبيني؟

.ما هيچ جا نميريم

.ما براي هميشه اينجا گير افتاديم

.بايد يه کاري باهاش بکنيم

.اين کار رو ميکنيم ايلاي

.منو ببخشيد

.ميخوام بابام رو ببينم

،اون جاش امنه، به کسي آسيب نميزنه

که البته بيشتر از چيزي که لياقتشه داره بهش ميرسه

بعد از تيراندازي به يه سري .آدم بيگناه

.باباي من به کسي شليک نکرد .اگه شليک کرده بود، تو الان مرده بودي

،تو که آدم ساده لوحي نيستي هستي کلير؟

،باباي تو با يه اسلحه اومد به اين کارناوال .با اين قصد که ازش استفاده کنه

به همين دليل نبود که با ما درباره ،تسليم شدن گفتگو کردي

بخاطر اين نبود که ميترسيدي بابات يه همچين کاري بکنه؟

!نه. من همين الان ميخوام بابام رو ببينم

،فداکاريت براي پدرت محسوسه

.ولي اين احساس کورت کرده

الان وقتشه که چشمات رو باز کني

.و ببيني بابات واقعاً کيه

من ميدونم اون کيه، و هر چي که تو درباره اون .به من بگي اينو عوض نميکنه

.معلومه که عوض نميکنه .به همين خاطره ميخوام بهت نشون بدم

!بابا - .کلير -

.خدا رو شکر تو حالت خوبه

.بازش کن

.هنوز نه...دِميان

دِميان تواناييِ اينو داره که .ذهن و خاطرات يه نفر رو آشکار کنه

فقط يه ذره درد داره .اگه باهاش مقابله نکني

فکر ميکني نشون دادن خاطرات باباي من

منو روشن ميکنه؟

.تو لياقت اينو داري که حقيقت رو بدوني

.بذار اون بره ساموئل .تو ديگه به اون احتياج نداري

ميترسي اون تويِ واقعي رو ببينه بنت، آره؟

.اين کار رو نکن

.بيا يه نگاهي بنداز کلير

.ببين تمام اينا از کجا شروع شد

خيلي خب، حالا، اين تمام اين چيزا رو داره

،تو دوزيِ سفيد ،قالپاق هاي سيمي

.بافت چوبي، همه چي

.بچه ها عاشق اينن

خب، ببينم قيمتش چطوريه؟

.ماهي 150 دلار

...ميدونم، اين، آم يه ذره گرونه، درسته؟

...ببين، آم

،اين حرفو از من نشنيده بگير

شما بايد بريد تو به اون مغازه ي پاييني

.که وسايل دست دوم ميفروشه ،همينو اونجا ميتونيد يه ورژن قديمي ترش رو بگيريد

.و البته نصف اين قيمت رو پرداخت کنيد

.ممنون .اين واقعاً خيلي خوبه

.خيلي خب

.باب، خط 1 رو جواب بده

.باب، يکي رو خط يک کارِت داره

حدس بزن کيه؟

.آم، بذار ببينم

،دستان لطيف و دوست داشتني

.انگشت هاي باريک و کشيده

نميدونم...کَندي؟

کَندي؟ - .اوه، تو دردسر افتادم -

.زنمه

اينجا چيکار ميکني؟ - ،فقط فکر کردم بيام يه سري بزنم -

ببينم خوش قيافه ترين فروشنده ي .دنيا داره چيکار ميکنه

.خب، اگه ديدمش ازش ميپرسم

.من...خيلي خوب نيست

.من از اين کار حالم بهم ميخوره .هيچ علاقه اي به کشتن ندارم

.من متعلق به اينجا نيستم

.بايد توي کاراي خونه باشم

.يکي بايد اجاره رو پرداخت کنه - کي پول لازم داره؟ -

.ميتونيم با عشق زندگي کنيم - جالب نيست؟ -

چي ده؟ مشکلي پيش اومده؟

.اميدوارم مشکلي نباشه

،فقط من يه سري .آم، اخبار دور از انتظار دارم

.و اينم بهم قول بده عصباني نميشي

...کيت چي شده؟

.من حامله ام

،ميدونم...ميدونم رو اين برنامه ريزي نکرده بوديم

و تو هميشه ميخوام يه مرد ...با برنامه باشي ولي

...نوآه

خوشحالي؟

!البته که خوشحالم !قراره پدر بشم

...اوه

تو يه زن و يه خانواده ي ديگه هم داشتي؟

.ازت معذرت ميخوام که بهت نگفته بودم

.نه

.عيبي نداره

.بذار بره

حتي ذره اي هم شوق و علاقه نداري

درباره اينکه سر اولين همسر اين مرد چي اومد چيزي بدوني؟

.نه

.نه، اين به اون مربوطه

...اگه ميخواست من بدونم - دلايلي هست -

.که اون اين راز رو از تو مخفي کرده بود کلير

مگه نه؟ - .بذار اون بره -

،تو چيزي رو که ميخواستي داري .يکي که سرزنشش کني...من

.به اون ترس توي چشمات نگاه کن

.اون ميدونه ميخواد چي بشه

.با دميان تنهاتون ميذارم

ميدونم خيلي چيزاي آموزنده .ميفهمي کلير

،اين کار رو نکن !حرومزاده

همبرگر سفارش دادي؟

.آره، دوبل - .الان ميارن برامون -

اوه باورت ميشه؟

.من و تو...پدر مادر

بنظرت چطوريه؟

.نميدونم

.ولي براي فهميدنش نميتونم صبر کنم

.بالاخره رسيد - .برو. برو -

.غذاتون رو آوردم - آم، براي آقاي يين چه اتفاقي افتاد؟ -

.اون معمولاً غذاها ها رو مياورد

،آره، اون .اون نتونست بياد

خيلي خب، باشه، آم، چقدر بايد بدم؟

.همش رو - !آآه -

!نوآه - .نميتونم تکون بخورم -

تو چيکار کردي؟ - بقيه پول کجاست؟ -

More Farsi Persian subtitles for Heroes

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left