The first 200 lines.
وقتی هفت سالهـم بود
دنبال بزرگترها تا سمت مخالف ساختمون میرفتم تا جنگ رو از نزدیک ببینم
سرتاسر ساحل پر بود از مردمی که به ساختمون نگاه میکردن
پدرم میگفت
آدمای توی اون ساختمون قهرمان بودن
و سعی داشتن از همه محافظت کنن
نمیدونم دقیقا چه اتفاقی افتاد
فقط یادمه کوفته برنجی های اونموقع خیلی خوشمزه بود
از اون موقع به بعد
بابا هرسال به اون انبار میرفت
یه شمع روشن میکرد
و یه کاسه کوفته برنجی با خودش میبرد
حالا که پدرم فوت شده
من بجاش خواهم رفت
نمیتونم حرفهای پدرم رو فراموش کنم
آدمای اون ساختمون از ما محافظت میکنن
باشه؟
!عجله کنید
از چی میترسید؟
شانگهای بزرگ پیش روی ماست
سرنوشت شهر
!به شما بستگی داره
دارم به همهتون میگم
شما آبروی گروه امنیتی هوبی هستید
یه کم انرژی از خودتون نشون بدید
!همه به سرعت حرکت کنید
به کسایی که عقب افتادن توجه نکنید
برید جلو
!اگه میخواید زنده بمونید
شماره 9
به بزرگترها احترام بذار
شماره 10
قدر زندگیـتُ بدون
نیمه پر لیوان یعنی چی؟
ژوئی گفت- عمو-
تا شانگهای چقدر راهه؟
دیگه باید تقریبا رسیده باشیم
برای اینکه آدم خوبی باشی
باید در انجام کارهای خوب پافشاری کنی
!بایستید
!همگی به صف
همگی به صف
سریع باش
عجله کنید
عجله کنید
محکم قدم بردارید
عجله کنید
اینجا کجاست؟
داچانگ
...این چه وضعیه
نه ارتش انقلابی اینجاست
نه هیچ دژبانی
حتی یه ژاپنی هم اینجا نیست
جنگ؟- عمو-
دقیقا داریم با چی میجنگیم؟- برادر-
متاسفانه فقط داریم راهزنها رو میکُشیم
پس باید چیکار کنیم؟
مودونگ- ...اگه بخوام-
...فقط یه حرف بزنم
اینه که برگردیم
چی؟
برگردیم؟
اینجا حتی یه ماشینم نیست
چطوری باید برگردیم، برادر؟
برداشت محصول داره شروع میشه
چرا نمیخوای برگردی؟
،چه ارابهی اسب باشه چه خر قطار یا ماشین، اصلا مهم نیست
بعد از چند روز و چند شب
بالاخره میرسیم خونه
خطاب به تمام همرزمهای از پای در آمده
!ادای احترام
!آتش
خبردار
خبردار
کی اونجاست؟
یه چینی اینجاست
!یه چینی
!عمو
فرار کنید
!فرمانده فوتیجا، نذار در بره
!ژاپنی
فرار کنید
همینطوری فرار نکنید
آرایش نظامی رو حفظ کنید
!پناه بگیرید
شلیک کنید زود باشید شلیک کنید
شلیک کنید
دوان وو
دوان وو
!برادر
همینطوری فرار نکنید
عمو
عمو
همهشون رو بکُشید
هنگامی که به خاکستر تبدیل شوم، لبخند مرا خواهی دید =بر اساس یک واقعه تاریخی=
!شلیک
!بعدی
:دستور مقام ارشد اینه هرکسی که فرار کنه
باید مجازات بشه
بریم- رحم کنید قربان-
!ما فقط پراکنده شدیم
بهتون التماس میکنم
آماده
...من هنوزم میتونم بجنگم- شلیک-
منو نکشید
!من نمیخوام بمیرم
!بعدی
فرمانده لشکر کشته شد
سرهنگ هم پیداش نیست
هیچ فرمانده ای نداریم
!قربان، لطفا رحم کنید
من هنوزم میتونم برم و بجنگم
کمکم کن
عمو
کمکم کن
اون همشهری ماست
!اون دوست ماست
نمیتونیم نجاتش بدیم
بریم
بریم
متاسفم
متاسفم
متاسفم
خیلی زیادن
برای کمک اومدن اینجا؟
خیلی احمقی
اونا ژاپنی هستن
ارتش انقلاب ملی داره عقب نشینی میکنه
عمو
بیا بریم اونجا
خیلی واضح به فرمانده بگو
که ما فقط جا موندیم
جا موندیم؟
بیشتر بهمون میخوره که فرار کرده باشیم
اگه ما رو بگیرن، فاتحهمون خونده است
بریم
!بریم! بریم
در جولای 1937
ارتش ژاپن به شمال چین حمله کرد
دو طرف در تلاشند گفتگوها را از سر بگیرند
تا در مقابل دشمن مشترک ائتلاف کنند
مبارزه سونگهو در ماه آگوست آغاز شد
.در زمانی که ارتش چین به شدت ضعیف شده بود
در ماه اکتبر
صدها هزار سرباز چینی به سمت غرب
عقب نشینی کردند
و شانگهای تقریبا سقوط کرد
...اما
حملات هوایی ژاپنی ها
تا حد زیادی به شهرک های مسکونی بین المللی
که در تفاهمنامه ضمنی بین دو ملت آورده شده، اصابت نکرد
سربازان جدید
!همگی به صف
از بقیه جا نمونید
عجله کنید
برادر
ای فراری ها
عجله کنید
برو
عجله کنید
،گردان اول، کارخانه مسلسل
لِی ژیونگ، آماده برای انجام وظیفه
درُ باز کنید
برادرها
امروز
بیست و ششمین سالگرد جمهوری خلق چینـه
بیست و ششم اکتبر
در ساعت 10:07 شب
تمام سربازانِ
باقیمونده شانگهای
اینجا هستن
برادرها
حالا که اینجا هستیم
باید برای مرگ حاضر و آماده باشیم
هر کدوم از ما
نباید زیاد به شانس تکیه کنه
یا به زندگی خفت بار تن بده
فهمیدید؟
بله، قربان
سرهنگ اینجاست
خبردار
به سرهنگ شیه گزارش خواهم داد
فرمانده کارخانه مسلسل، لی ژیونگ گزارش خواهد داد
هفت زخمی
و 16 فراری را در راه پیدا کردیم
آزادی
بله قربان
چراغ ها رو خاموش کنید
برادرها
صدها هزار سرباز ژاپنی اون بیرون هست
در صورت درگیری باهاشون هیچ شانسی برای زنده موندن نداریم
معجزه ست که بتونیم حتی نصف روز جلوشون دووم بیاریم
فردا تمام مردم شانگهای چشمشون به ما خواهد بود
انبار سیهانگ آخرین سنگر ما خواهد بود
این مکان گور ما خواهد شد
بیاید شروع کنیم
سنگر بسازید
بیاید بالا
شماها
.که دارید نفس تازه میکنید بلند بشید
No comments yet. Be the first to leave one.