The first 27 lines.
بخشی از من
بخشی از تو هس
پس دستمو بگیر
میخوام که احساس کنی
کلماتی که نمیشنوی
من دوسِت دارم پس
تو دوسَم داشته باش
بگو بم چرا؟
چرا حس میکنم
مثل اینکه هزاران مایل ما از هم دوریم
برای بهتر شدن یا بدتر شدن تو بمون کنارم
همیشه یه راهی رو پیدا میکنی که تسلیم من نشی
بیاد بیار زمانی که میگفتی
تو میدونی عشق مون میتونه نجات بده همه رو
ما با هم دیگه بودیم خیلی وقت
بنابراین تسلیم نشو ما می تونیم
اونی یه جوری حلش کنیم
تو میدونی یه کلمه میتونه همه چی رو تغییر بده
من شک های خودم داشتم اما این شناختمت
من زندگی رو با تو میخام
هر روز و هر شب
چونکه عشق مون میتونه همه چیزو نجات بده
آرزو میکنم آنجا بود
من دیگری
توی دیگری
خب ما میتوانیم برگردیم
به نقطه یی که همو دیدیم
No comments yet. Be the first to leave one.