The first 200 lines.
درست اومدیم؟
خانوم سویئون
...میدونستم ریسک این کار بالاس
ولی الان فکر میکنم واقعا خطرناک باشه
حتی به پلیس هم خبر ندادیم، مگه نه؟
...پس
،اگه بخوایم بیخیال این کار بشیم... .الان تنها فرصتمونه
مشکلی نیس
مشکلی ندارم، از پسش برمیام
...باشه پس
دوربین آمادهس
!خب، شروع
.کیم سویئون هستم، خبرنگار
دیروز مردی بنام پارک سانگ جون با من تماس گرفت
و گزارش داد که از بیمارستان روانی فرار کرده و 18 نفر رو به قتل رسونده
درحقیقت، من و پارک دوستان کودکی هم بودیم
"(پارک سانگ جون (27 ساله، مرد"
یادم میاد پسر مهربونی بود
هرچند، بعد از اتفاق تلخی که ،در سن 10 سالگی تجربه کرد
از لحاظ روانی ناپایدار شد و به یک مرکز درمانی منتقل شد
...از اون زمان به بعد دیگه ندیدمش ولی
اون از طریق ناشرم با من ارتباط برقرار کرد
من تماسشو ضبط کردم
"...منم، پارک سانگ جون"
"پارک سانگ جون؟"
"همکلاسی دبستان؟"
"آره، خودمم، سانگ جون"
"شما سویئون هستین، درسته؟"
"...بله"
"...وای، خداروشکر، خداروشکر"
"چه اتفاقی افتاده؟"
...این چیزایی که تو اخبار میگن" "واقعا کار خودت بوده؟
"...من... من توی شرایط حساسیم سویئون"
"یه درخواستی ازت دارم"
"درخواست؟"
"...آره، ولی نباید به کسی بگی"
،من دو نفر لازم دارم" "خودت و یه فیلمبردار ژاپنی
"ژاپنی!؟"
"پزشک ارشد، کیم -- -- (57 ساله، مرد) را به قتل رساند و گریخت"
...من خودم ژاپنی بلدم" "فیلمبردار ژاپنی میخوای چیکار؟
"بعدا بهت میگم"
همچنین زوجی در شهر سوانگ میونگ را" "با ضربات چاقو به قتل رساند
"باشه، یه نفرو میشناسم، بذار بهش بگم"
"چاقو در سطل زبالهای نزدیک همان منطقه یافت شد"
"...خیله خب، راستی"
میخوام از همه چی بدون اینکه دوربین خاموش بشه" "فیلم بگیری
"آها... باشه"
،من تقریبا نیم ساعته که رسیدم اینجا یعنی جایی که قرار داشتیم
احتمالا دیگه باید بهم زنگ بزنه
الو؟ سانگ جون؟
"آره، خودمم، داری فیلم میگیری؟"
آره
خوبه، حالا ازت میخوام از کوچه بیای بیرون" "و بپیچی راست
...باشه
"یه آپارتمان قدیمی میبینی، مگه نه؟"
...آره
"بیا سمت همون آپارتمان"
باشه
قراره اونجا باهم ملاقات کنیم؟
"آره"
"به پلیسا که خبر ندادی، نه؟"
نه، خبر ندادم
بجز خودم و فیلمبردار کسی نمیدونه اینجاییم
اگه نگرانی، میتونم برگردم برم
"نه، نه... بهت اعتماد دارم"
"البته چاره ای هم ندارم"
"فکرشو نمیکردم دوباره ببینمت"
آره واقعا
حالت خوبه؟
هوا سرده، مگه نه؟
"...آره... خیلی سرده... یه کم خستم"
جات گرمه؟
"نه... راستش نه"
...خیله خب
،من با خودم گرمکنِ دست آوردم اگه خواستی بهت میدم
"باشه... ممنون"
هنوز همونجوری ای
"چی؟"
میگم تغییر نکردی
"تو هم همینطور"
"...قدیما خیلی خوش میگذشت"
"سه تایی با یون جین میرفتیم بیرون"
...اکثرا خاله بازی میکردیم
"آره راس میگی"
من همیشه نقش پسر خونواده رو بازی میکردم" "که همه ی وظایف رو دوششه
ولی خوش میگذشت، مگه نه؟
"آره"
،من تقریبا رسیدم الان جلوی همون آپارتمانم
"خیله خب"
"...مثه همون بازیای قدیمیمون"
"سریع بیا داخل و بپیچ چپ"
"بیا طبقه ی پنجم"
".دیگه گوشیو قطع میکنم"
"آپارتمان کوملی"
!خطر" "!لطفا وارد نشوید
،هنوزم مثل قدیما بود اصلا تغییر نکرده
هنوز صحبت کردن باهاش راحته
...متوجه نمیشم
بهش نمیخورد مشکل روانی داشته باشه
مگه نه؟
فکر نکنم بهمون آسیبی برسونه
...اوهوم
...ولی فیلم دوربینای امنیتی و اظهارات شاهدا هم هست
،هرچقدرم که تغییر نکرده باشه زده کلی آدمو کشته
راست میگی
باید مراقب باشیم
"کوملی واحد 502"
سویئون؟
!تکون نخور! تکون نخور
!سویئون، اینو بگیر، سریع درو باز کن
!اگه انجامش ندی میکشمتون
!بازش کن
!تکون نخور! تکون نخور
!برو تو
!برو تو! تو هم برو! زود باش
!زودباش
!سریع
!کلید... کلیدو بذار اینجا
!اینجا
!برو تو
!همین الان
!تکون نخورین
سویئون، تو بشین رو صندلی
بشین
موبایل... موبایلاتونو بدین
تو هم بده
وقتی کارمون تموم شد میدم بهتون
نگران نباشین
فیلمبردار
،هر اتفاقی هم که افتاد دوربینو قطع نمیکنی فقط فیلم میگیری
!اگه دوربینو قطع کنی میکشمت
،اگه صحنه ای رو از دست بدی !بازم میکشمت
،اگه اون دوربین قطع بشه !تو هم میمیری
!باشه! فهمیدم
اینجا زندگی میکنی؟
آره، یه مدتیه که اومدم اینجا
...اینجا خیلی سرده
اینارو بگیر
اینا گرمکن دسته؟
...آره
تاحالا استفاده نکردی؟
بذا بهت بگم چجوریه
...ببین
،اگه اینجوری تکونش بدی زودتر گرم میشه
ممنون
تو آدم خوبی هستی
تو هم آدم خوبی هستی، مگه نه؟
میشه نوت برداری کنم؟
چندتا سوال آماده کردم ازت بپرسم
...باشه
چرا... یه فیلمبردار ژاپنی لازم داشتی؟
بعدا بهت میگم
...باشه
،پس
مستقیم بریم سر اصل مطلب
...تو واقعا
واقعا 18 نفرو کشتی؟...
همونجوری که توی اخبار میگن؟
...آره... راستش
...اینکه 18 نفرو کشتم درسته
ولی راستش تعدادشون بیشتره...
درواقع 25 نفره
بیست و پنج نفر!؟
پس چیکارشون کردی؟
انداختمشون تو رودخونه ی هان
شاید جنازه هاشون هنوز نیومده روی آب
...آخه برا چی تو باید
بیست و پنج نفرو بکشی؟...
...چرا؟ راستش
...من اتفاقی این مجله رو خوندم
که راجب تعطیلی بحثبرانگیز یه کارخونه نوشته بود
گزارشگر این خبر انگار از مسئولین بالارتبه نمیترسیده
اون دقیقا هرچیزی که دیده و حس کرده رو نوشته
...بعد از خوندن این مقاله، با خودم گفتم
شاید این آدم حرفای منو باور کنه...
...ولی... سویئون
وقتی فهمیدم نویسنده ی مقاله کیه ...بدجوری شوکه شدم
دوربین
کیم سویئون
...آره
ممنونم... که منو همچین آدمی توصیف کردی
...سویئون، تو از کودکیم خبر داری
پس به حرفم گوش میدی، مگه نه؟
آره، بخاطر همین اومدم اینجا
من توی بیمارستان کلی کتاب خوندم و کلی فیلم دیدم
من احمق نیستم، دیوونه نیستم
!ببین
...صحبت کردن ما داریم خیلی عادی باهم حرف میزنیم، مگه نه؟
آره
گوش کن چی میگم
!من واقعا... دلم نمیخوام کسیو بکشم
ولی چاره ای ندارم
چرا آخه؟
...راستش
ما قراره اینجوری دوباره کنار هم جمع بشیم
سویئون
...کاری که من کردم
به تو هم مربوط میشه...
منظورت چیه؟
اینو ببین
No comments yet. Be the first to leave one.