The first 200 lines.
هالووین مبارک، رفیق ترانسیلوانیایی!
شادی کنید! روزی که انسانها
سحر و جادوی شهر منو جشن میگیرن بالاخره فرا رسید.
حقا که این جشن نحس تاریکی باید شروع بشه!
داشتم روی اصطلاحات خفن خونآشامیم کار میکردم.
و تو داری میترکونی.
خیلی هیجانزدهام که واقعاً توی راهروهای ویلسون قدم میزنم
و نیشهای سفیدمو قایم نمیکنم.
حق با توئه، امروز روزیه که باید بدرخشی.
ممنون، سوفی.
میدونم فقط یه روزه،
ولی بالاخره میخوام یه ذره طعم زندگی آیندمو بچشم
وقتی آدما منو قبول کنن.
و مزهاش مزه پیروزی و سوسک میده. هوم؟
خوشمزهست؟
نمیتونم صبر کنم تا "کوبش پای نیشدار" رو
امشب با همه اجرا کنیم.
ممنون که بهم یاد دادی.
اوه، اون رقص توی خونه ما خیلی پرطرفداره.
این انسانها قراره کف سالن رقص پاره بشن.
البته از نوع خوبش.
پنج، شش، هفت، هشت.
آها! کوبش پای نیشدار!
اینها چه حرکتهای رقص باحال و سرخوشانهای هستن.
تو این اتاق، یا با قدرت سرخوشی میکنیم یا اصلاً سرخوشی نمیکنیم.
هر چقدر میخوای سرخوشی کن،
اما یادت باشه، وی، باید کاملاً گوش به زنگ باشی.
امشب ماه خونین داریم.
و نمیخوام هیچی هالووین رو خراب کنه.
یه ماه خونین چطور میتونه هالووین رو خراب کنه؟
نمیتونه، و نخواهد کرد.
اوه، میتونه، و ممکنه.
طبق افسانهها، اگه یه خونآشام آرزویی کنه
زیر ماه خونین،
اون آرزو به حقیقت میپیونده.
اما با عواقب غیرقابل پیشبینی.
من بهتر میدونم، دمی.
مامان سالها پیش در مورد ماه خونین بهم توضیح داده.
امیدوارم بدونی که باید چیکار کنی.
چون امشب تنها شبیه که مردم میخوان بترسن.
و این روح چراغ سبز داره تا ترس بیاره.
چیه خندهداره؟ من وحشتناکم!
اگه ترسناک نبودم، میتونستم این کارو بکنم؟
بوو!
اوه نه، چه وحشتی!
داری منو مسخره میکنی؟
نمیتونم جلوی خودمو بگیرم وقتی با اون شلوارهای بزرگ بچگی اینقدر بامزهای.
پسر واقعی کوچولوی من کیه؟ اوه بله، خودتی.
لازم نیست شبیه روح باشم تا ترسناک باشم.
اسم وسط من "ترسناک" هست.
من همین شکلی هم میتونم مردم رو بترسونم.
و تا آخر شب ثابتش میکنم.
دمی اینجاست!
مثلاً دماغشو بدزد.
اون عاشق این کاره.
به من دست نزن.
دست، دست، دست نزن بهم.
و بعد خانم لیز گفت:
"وای! وی، اون دندونهای نیشت چقدر واقعی به نظر میان."
و بعد من گفتم: "شاید هم واقعی باشن."
و بعد اون گفت:
"از اتاق معلما برو بیرون."
بهترین روز عمرم بود!
راه باز کنید، ملکه هالووین داره رد میشه.
لباس مبدل کجاست، ملکه؟
یا جمعه راحت در قلعه است؟
دارم رونمایی رو برای مسابقه امشب نگه میدارم،
یا به محض اینکه خیاط من بالاخره کارشو تموم کنه.
اصلاحات چطور پیش میره، دلیله؟
هی! منو بفرست تو بازی، مربی!
من داورم، کودی.
آره؟ و منم یه انبهام.
مطمئن نیستم لباس ورزشی
ایده خوبی برای یه مدرسه هنری باشه، قهرمان.
اوه، واقعاً؟
باشه، باشه. بذار بهت نشون بدم چطور "داور" رو اجرا کنی.
خطای فنی، گام برداشتن،
دبل، خطا حمله،
گلدتندینگ، دو پرتاب آزاد!
اوه، پس تو مربی رقص هستی!
هی، دمی.
دستشویی داری؟
نه، دارم میترسونمت.
باحاله. کی؟
همین الان.
اینطوریه که آدمها رو میترسونی.
از سایهها، برمیخیزم!
ببخشید.
خودنما.
واقعاً حس خوبیه که دیگه لازم نیست نیشهامو پنهان کنم.
کاش هر روز
هیس!'
فکرشم نکن.
امشب شب ماه خونینه.
آروم باش، دمی. من که حرفی نمیزدم.
دست از سر تابوت من بردار.
ها؟ ها؟
ضد حال نزن.
هوم.
آخ! تار عنکبوت، اسکلت،
و یه حس خفقان آور از تاریکی.
انگار برگشتم خونه.
اون دختره بود که گلبرگامو ترسوند و ریخت.
راستشو بخوای، نزدیک بود شلوارمو خیس کنم.
هان؟
نه، منظوری نداشتم.
نگران اون نباش.
اون یه گل نازکه.
میخوام خونت رو بمکم.
خونآشامهای واقعی اینو نمیگن.
تو از کجا میدونی؟
اینجا بازجوییه؟
تو اصلاً مثلاً چی هستی؟
عروسک ترسناک؟
من یه خونآشامم، از نوع اصیلش.
من در واقع یه گلمپایرم.
واسه همینه که لباسام اینقدر خفنه.
ولی رأیگیری مسابقه تقریباً تموم شده.
خب، پس به زودی میفهمیم کی خونآشام بهتریه، نه؟
یه نکته داغ. همه چی به شنلت بستگی داره.
بیخیالش.
کی اهمیت میده مردم از لباس اون خوششون بیاد؟
میدونم.
ولی امروز روز منه که همه منو ببینن،
اونم در قالب خونآشام واقعی خودم.
و بریتنی داره تمرکز رو از من میدزده
با این دِراکولای تخفیفی که داره اینور و اونور راه میره.
بوو!
چطوری دمی؟
واو! حتی ذرهای هم نترسیدی؟
تنها چیزی که منو میترسونه
این تخممرغهای شیطانیاند که معلوم نیست چند وقته بیرون موندن.
مرسی، مربی.
خیلی خب، هالووین بازها، همه رأیها ثبت شد.
و نتیجه هم عالیه!
برنده مسابقه بهترین لباس،
برای تجسم اصیل یک خونآشام، کسی نیست جز...
این لحظه منه.
بریتنی هایتاور!
چی؟
از سر راهم برو کنار!
میخوام جاممو بگیرم. ها ها ها!
اگه کمکی میکنه، من بهت رأی دادم.
من به کودی رأی دادم.
دمی، اون اصلاً توی مسابقه نبود.
برام مهم نیست.
اون یه آووکادوی خیرهکنندهست.
چطور ممکنه من نبرده باشم؟
من خونآشام واقعیم، نه بریتنی.
مسابقه رو ولش کن.
میتونیم رقص "فنگفوت اِستامپ" رو بهشون نشون بدیم.
این حالت رو بهتر میکنه.
متأسفم، سوفی.
حوصلهشو ندارم.
کل شبم خراب شد.
کاش میتونستم هالووین رو دوباره از اول داشته باشم.
تو همین الان یه آرزو کردی!
اوه اوه!
شاید ماه خونی نشنیده باشه؟
هالووین مبارک، دوست ترانسیلوانیایی!
وای، اتفاق افتاد!
دوباره هالووینه!
منظورت از "دوباره" چیه؟
خب، ماه خونی صدات رو شنید.
به آرزوت رسیدی که هالووین رو تکرار کنی.
حالا باید منتظر عواقب پیشبینی نشده باشیم.
سورپرایز!
یکی اسم عواقب پیشبینی نشده رو آورد؟
تو کی هستی؟ یا...
چی هستی؟
من روبیام، آرزو برآورده کن ماه خونی شما.
آرزو کردی هالووین رو از اول داشته باشی.
شبام! خواهش میکنم!
حرفاشو گوش نده. اون یه جن فریبکار ماهه.
من ترجیح میدم بگی پری ماه دلپذیر.
میدونی، بالاخره اومدن از ماه عالیه.
اونجا خیلی خاکیه، من همش عطسه میکنم و...
مرد روی ماه هم خیلی ضایعه.
حالا امنه بیام بیرون؟
نه! آره.
تو نباید به یه جن اعتماد کنی.
اونا کلمه "شیطنت" رو توی "شیطنت یا خوراکی" میذارن.
لطفاً، اینا مال دوران ما قبل تاریخه.
جینها خیلی سوءتفاهم برانگیزند.
دقیقاً مثل خونآشامها.
قول میدم. من فقط اینجام که کمک کنم.
اوه، بیا یه فاجعه به بار بیاریم!
اون که به نظر بد نمیاد.
اگه یه بار دیگه هالووین رو تکرار کنیم، مگه چی میشه؟
چی میشه؟
خیلی چیزا میشه!
همه اینا رو چروک میکنی.
خب فقط یه بار میشه، دمی.
آره، دمی.
باشه، به حرف پسری که ۶۰۰ سال تجربه داره گوش نده.
و وی، شاید حتی بتونی تو اون مسابقه لباس برنده شی
اگه لباسِ دیوونت رو بهتر کنی.
از طرز فکرت خوشم اومد.
و از بازی با کلماتت.
و شاید بتونم بریتنی رو متقاعد کنم
No comments yet. Be the first to leave one.