The first 200 lines.
وای
شورای خونآشامها باید بیشتر براتون بسته حمایتی بفرستن.
نوک پرنده سرخشده ترد
آره!
طعم مورد علاقهام
فِیستا!
وقتی جیغ زدی، دیگه نمیذاری زمین.
تو هم میخوای؟ نَخ
اصلاً این همه وسایل چطوری اون تو جا شدن؟
جادو دیگه
بذار ببینم دیگه چی فرستادن
اوو! خوشمزهست. ها!
به من ربطی نداره
جای جرم من نیست
آروم باش. آب پرتقال خونیه.
دقیقاً همین چیزیه که یه خونآشام مخفی میگه.
اوه!
اوه
خواهش میکنم نگو این یکی از فامیلاست.
نه، این یه اسکلتِ باحالِ باحاله!
این داغترین اسباببازی توی ترانسیلوانیاست.
اینم کنترلش
اول من!
آره، میذارمت تو خماری.
بذار ببینم قبل از رفتن به صبحونه، بازم سورپرایزی هست یا نه.
اوه!
خوبه که چک کردم
شورا یه گارگویل مخصوص برای خودم فرستاده.
خیلی قیافهاش ترسناکه.
میدونم، مگه نه؟
اون یه ترانسیلوانیایی تمامعیاره.
اسمشو میذارم
اِستونی
مخفف «سنگِ خوشتیپ خفن».
فکر کنم ترجیح بدم با اون اسکلته بگردم.
اونجا تو ترانسیلوانیا
اینا رفقای کوچیک ما هستن.
بله، ولی از نظر تاریخی، گارگویل،
که در فرانسه بهش لِ گارگوی گفته میشه،
هدفش دفع شر و بدی بوده.
هوم
خب پس، پروفسور دمی،
چه خوب که توی سالن ویلسون هیچ شیطانی نیست.
اوه، سلام
داری چی کار میکنی؟
اوه!
سلام بچهها
من چی کار میکنم؟ سؤال خوبیه.
مگه نه که وی سؤالهای خیلی خوب میپرسه؟
سؤال چی بود؟
داری چیزای مربوط به ون هلسینگ رو تمرین میکنی؟
آره
پیچیده است.
واقعاً متأسفم که بهت نگفتم.
پِش! چرا باید بدونم داری تمرین میکنی که خونآشام بکُشی؟
به من که ربطی نداره.
به نظر میاد خیلی هم بهت ربط داره.
اوم
من باید برم.
امروز بعداً یه سولو مهم برای کلاس رقص بداههام دارم.
نصف نمرهامه.
تم مسابقات ماشین رو انتخاب کردم، مثل تختم تو خونه.
نیازی نبود اینو بدونی. باشه، خداحافظ.
خب، واقعاً چه حسی داری درباره اینکه الایژا تمریناتش رو شروع کرده؟
راستش، نمیدونم.
یه جورایی شکمم عجیبه،
اما شاید هم فقط به خاطر نوک پرندههایی باشه که خوردم.
یه پر کوچولو هم اونجاست.
بچهها
توی باشگاه ایوی یه سیم برق رو گرفتم، و...
مردم دارن سؤال میپرسن.
اوه
من تنهام.
یه لحظه صبر کن
تو همین الان اونجا بودی
اما حالا اومدی این ور
باشه
این حتی برای منم زیادی ترسناکه.
تازه من خودم روحم.
من فقط میخوام یه جای خوب و آفتابی برات پیدا کنم
توی سطل آشغال.
خیلی بامزه بود. آهان، اینجایی!
باید از دست این گارگویل خلاص شیم.
دمی، آخه چرا توی دنیای زیرین
باید بخوام از شر همچین مجسمه کوچولوی بامزهای خلاص شم؟
وایسا
تو اونو اونجا گذاشتی؟
نه. خودش خودشو اونجا گذاشته.
قیافهاش عوض شد؟
آره. نمیتونم بفهمم خوشحاله
یا دلش درد میکنه.
دربارهی غولهای سنگی حسابی تحقیق کردم
استونی فقط یه دکوری نیست
شورا برات یه محافظ فرستاده
اینجا نوشته این غول سنگی دشمنان خونآشام رو نابود میکنه
این به نظرت بامزه میاد؟
«وقتی یک تهدید شیطانی نزدیک میشود
عمیقترین ترس شما را میخواباند.»
خب، دشمنان خونآشامها، ون هلسینگها هستن
فکر میکنی یعنی هم الایجا و هم موریا در خطرن؟
خوشبختانه موریا موقته
و اصلاً این هفته اینجا نیست
آره، رفته آرژانتین از صخره شیرجه بزنه
اهمیتی نمیدم که سعی کرد منو مسموم کنه
اون یه دختر ۲۰ از ترانسیلوانیاست
ولی الایجا اینجاست
کتاب میگه "دشمنان خونآشامها"، و اون دشمن من نیست
پس باید خوب باشه
هی، الایجا هستم. میتونم بیام داخل؟
بله. قطعاً نه
سلام. سلام.
میخواستم بیشتر در مورد اتفاقی که افتاد صحبت کنیم
مطمئنم هر چی هست، میتونه تو یه نامهی از ته دل حل بشه
خداحافظ. اوه!
طول نمیکشه
اوه!
چه غول سنگی باحالی
مسئله اینه که...
وای!
بهت گفتم باد معده داره
«وقتی یک تهدید شیطانی نزدیک میشود
عمیقترین ترس شما را میخواباند.»
بیدار شو، الایجا
زود باش!
بلند شو رفیق. بلند شو!
فایده نداره و ما همه کاری کردیم
چطور یه نفر رو که با جادو مجبور به خواب شده، بیدار کنیم؟
ما امتحان نکردیم
یه بوسه رو.
خانمها!
این یه قصهی پریان نیست
کتاب میگه الایجا از بیرون بیدار نمیشه
چون الان داخل یه رؤیاست
همچنین، رضایت مهمه
پس هیچچی نمیتونه بیدارش کنه
تا زمانی که غول سنگی فکر میکنه الایجا برای خونآشامها تهدیده،
اون تو خواب گیر افتاده
اوه، و یه جزئیات کوچک دیگه هست،
ولی هیچکس وحشت نکنه
من هیچوقت وحشت نمیکنم
تا غروب وقت داریم وگرنه...
اون هیچوقت بیدار نمیشه
چی؟ من دارم وحشت میکنم!
فقط یه انتخاب مونده
موافقم. تظاهر میکنیم هیچکدوم از اینا اتفاق نیفتاده،
و میریم پرتغال زندگی کنیم
نه
من میخوام وارد رؤیاش بشم
وای!
وی، عقلت رو از دست دادی؟
گفتی نمیتونیم تو دنیای واقعی بیدارش کنیم،
ولی شاید بتونم تو رؤیاش بیدارش کنم
ورود به رؤیا یه گزینه نیست
صبر کن
ورود به رؤیا چیه؟
چون فکر کنم یه بار تو خونهی مادربزرگم این کارو کردم،
و مجبور شدن به در زنگوله وصل کنن
اون خوابگردیه
ورود به رؤیا یه مهارت خیلی پیشرفتهاس،
که به یه خونآشام اجازه میده وارد رؤیای یه نفر بشه
و فوقالعاده خطرناکه
فقط وقتی اون شخص بیدار میشه، میتونی از رؤیا خارج شی
پس اگه وی نتونه الایجا رو بیدار کنه،
وی هم گیر میافته
برای همیشه
عقلت رو از دست دادی؟
من تنها شانسی هستم که الایجا داره
بیدارش میکنم و به استونی ثابت میکنم که اون تهدیدی نیست
و وقتی برگشتم،
بهتره یه خورده «نوک پرنده» مونده باشه
داره... داره کار میکنه
فکر کنم تقریباً
تو رؤیای الایجا هستم
انجامش دادم
سلام؟
الایجا؟
وی هستم
من تو رؤیاتم
ببخشید اول در نزدم
رضایت مهمه
وی؟ وی؟
باشه
نمیخوام بترسونمت،
ولی یه چیز خیلی عجیب تو این مدرسه داره اتفاق میفته
باشه، این خروجی برای بیرونه، درسته؟
ببین چی میشه
ما گیر افتادیم
همچنین،
فکر کنم مدیر مریوِدِر شاید یه مرغ باشه
باشه
میتونم توضیح بدم
الان تو یه خواب گیر افتادی و هیچکدومش واقعی نیست.
پس تو واقعی نیستی؟ نه
من واقعیام، تو واقعیای، و این خواب واقعی به نظر میاد و حس میشه
ولی واقعی نیست.
باشه، الان قاطی کردم. جدی میگم.
خفاشا، این خیلی سخته.
باشه. تو دنیای واقعی
میتونن چیزبرگرا پرواز کنن؟ چی؟
عا... اوه!
No comments yet. Be the first to leave one.