The first 200 lines.
.سلام، من مارو هستم
.امروز قراره در مورد حمام صحبت کنیم
.یا به طور دقیقتر، اینکه چطور باید حمام کنیم
.سالهای ساله که حمام وجود داره
،رومیان باستان حمامهای با شکوهی میساختن
.کسانی مثل کاراکالا
.در قرون وسطی به اونها خوراک خانه هم می گفتن
برای اینکه باید برای استفاده از حمام .غذا هم سفارش می دادید
.در حمام ها به روی هر دو جنس باز بود
.و امروزه در ژاپن حمام هایی مختص به دوجنسگرایان داریم
.اینجا ما توی آمریکا تا همین چند مدت اخیر زیاد اهل حمام نبودیم
،در گذشته حمام کردنهای شنبه شب . به نوعی یک آئیین محسوب میشدن
...اما امروز انجام این کار، مثل همه روزهای دیگه ـست
.یا حتی... مثل یک کار روزمره...
این چیزها رو از کجا میدونم؟
.مردم بهم گفتن قضیه از چه قرار بوده
...اول شیر آب رو باز کنید
.تا جایی که به دمای مناسبی که می خواید برسه...
.در همون حین هم شروع به در آوردن لباس هاتون کنید
.بعد خیلی مراقب شصت پاتون رو داخل آب کنید
.اینطوری متوجه می شید که آب زیادی گرمه یا زیادی سرد
.امیدوارم که همونقدری باشه که می خواید
.وقتی وارد وان شدید، شروع به صابون زدن کنید
.با زیربغل شروع کنید
.و بعد تا به ناحیه تناسلی آروم بیاید پایین
.بسیار مراقب، دایره وار در محدودهای عریض دستتون رو حرکت بدید
.تنفس کردن، تنفس کردن
،در مدت زمانی کوتاه آقایون متشخص
.به دلیل بیثباتی، این ژلاتین منفجره کم فشارتر میشه
.تمام 226 کیلوگرمش
،تنها چیزی که باعث جلوگیری از نابودی ما میشه
.در واقع 50 فاتوم فشار اقیانوس روی سرمونه
.یادداشت مترجم: فاتوم واحد طول در دستگاه بریتانیایی برای اندازهگیری عمق آب دریا است
...اگر یکم از اینجایی که هستیم بالاتر بریم
...منفجر میشیم میریم
.ماههاست که به سطح برنگشتیم
.به غذا نیاز داریم
.به اکسیژن نیاز داریم- .باید به کاپیتان اطلاع بدیم-
!نه، نه
...اون از اینکه مزاحمش بشیم
.متنفره...
.اما این مسئله خیلی مهمه
.بیاید بهش فکر نکنیم
،بیاید به سمت سطح آب حرکت کنیم .و امیدوار باشیم که اتفاق بدی نمیوفته
دیوونه شدی؟
.جوری منفجر میشیم که که تکه هامون تا پیش دختر نپتون پرتاب میشه
.یادداشت مترجم: نپتون در روم باستان، به عنوان خدای دریا شناخته میشده است
.در هر صورت زندگیمون به فناست
!واقعا همچین کاری انقدر دیوونگیه؟
.دو روز .فقط به اندازه چهل و هشت ساعت دیگه اکسیژن باقی مونده
.تنفس کردن
.تنفس کردن، تنفس کردن
چرا همیشه تکه های جو دو سر (فلپ جک)؟
،بهت که گفته بودم
...توی خمیرهای این جو دو سرها
.همیشه یک مقدار حباب های هوا وجود داره...
،با این عزیزهای دل زمان میزان اکسیژنی که میتونیم مصرف کنیم
.دست کم دو برابر افزایش پیدا میکنه
!نه، ولش کن !ولش کن، ولش کن
!خیس شده
آخه چره؟ .اینکه آب تازه ـست
،اگر اون تونسته اینطوری وارد بشه
.شاید ما هم همونطوری بتونیم خارج بشیم
!چطوری... چطوری اومدی اینجا؟
!یادم نمیاد
!توی جنگل بودم
!یک خانمی رو دیدم
این مرد کیه؟- ایشون کاپیتانمون هستن، چرا؟-
.میشناسمش
.دوازده ساعت
!فقط 12 ساعت کوتاه
.تنفس کردن، تنفس کردن
.تنفس کردن
.تنفس کردن، تنفس کردن
.تنفس کردن
!صبر کن، شاید اصلا نباید مزاحم کاپیتان بشیم
.ما پسرهای ژلاتینی هستیم
،جایی که باید باشیم همین پشته .تا از ژلاتین محافظت کنیم
.یک چیزهایی هست که نمی تونم بهتون بگم
.اما این کار ماهاست که ازش مراقبت کنیم
باید اینجا باشه؟
.باید توی جنگل باشه
،چهار مرد در جنگل
درست مثل همون نویسنده پیری که ،توی یکی از آثار کمتر شناخته شدش گفته بود
.سعی میکنن یک زن ربوده شده رو نجات بدن
.سر هیچ چیز توافق نظر ندارن
...و همونطور که داستان پیش میرفت
،یک لحظه حواستون رو بدید به من پسرها
میدونم در رابطه با مارگو .همۀ ما در گذشته با هم رقیب بودیم
،اما الان وضعیت اضطراریه
...باید تموم دوز و کلکهایی که با خوشحالی
،سر هم سوار می کردیم رو بذاریم کنار... .و با هم همکاری کنیم
،باشه ...اما گرگ های سرخ
اونها ترسناکترین گروه راهزنهای جنگل .در محدوده (هولستین شلِشوین) هستن
،می دونم، اما نباید اجازه بدیم همچین چیزی متوقفمون کنه .مارگو دست اون هاست
.و کی میدونه که دارن چه بلایی به سرش میارن
.ما چوببرهای پر اشتیاقی هستیم، مردانی قدرتمند
،چهار (سَپلینگ جک) صحیح و سالم اینجا روی پا ایستادن
.توی این بخش صدها ساکن جنگل رو می شناسیم
.تبرها و ماهیچههامون رو داریم
.فقط باید پشت هم باشیم و حمله کنیم
.تا برش گردونیم، و یک بار برای همیشه به زندگی این گرگ ها پایان بدیم
می تونم یک لیست از اسم چوب برهایی که .ازشون میتونیم درخواست کنیم بیان تهیه کنیم
.برای این کار وقت نداریم
میتونم به اردوگاه های مختلفی سر بزنم ،تا ببینم کسی مشتاق هست باهامون بیاد یا نه
.تا ببینم چند نفر رو می تونیم با خودمون ببریم
،مطئن شو که بهشون میگی مارگو گم شده .اون خیلی زیباست
...اگر بفهمن داریم به خاطر مارگو میریم به جنگل
.تعداد کسایی که مشتاق میشن بیان بیشتر میشه...
.سوال کردن و نظرسنجی تعطیله
همین الان میریم، پدر گرگ های سرخ رو در میاریم .و مارگو رو برمی گردونیم
...من نمیتونم برم... نمیتونم بیام ...مـ... مـ... من
...دوست دارم بیام... میخوام ...اما نمیـ.... نمیـ... نمیتونم
.من میام، فقط دو دقیقه بهم زمان بده این طناب رو ردیف کنم
.بعدش میام بریم، حتی اگر فقط خودمون دو نفر باشیم
،من عاشق مارگوئم .و بابت اینکه میگی اینطور نیست از دستت ناراحتم
.میگن گرگهای سرخ به غار مِرگِل فرار کردن
!فرار؟
!نگاه کنید !یک مدل از غار مرگل
.میتونیم برای نقشه کشیدن ازش استفاده کنیم
گرگ کدوم یکی از شماهاست؟
!گرگ... منم
،پس گرگ تویی رهبر گرگ های سرخ دیگه؟
.بله، من رهبرشون هستم
اما شما کی باشی که خطر کردی و همچین سوالی که پاسخش مشخصه رو میپرسی؟
.من سزاره هستم، و از خطر کردن نمیترسم
دنبالت میگشتم تا بهت ملحق بشم .و بهت خدمت کنم
انتظار داری چطوری اعتماد یک راهزن رو جلب کنی؟
.اطاعت از شما، اطاعت از شما
.اطاعت از شما
.پس همین الان اطاعت کن
...از همین الان شروع کن
هر شب باید یک وظیفه رو درست .همونطور که من اون رو شرح میدم به سرانجام برسونی
...مصائبی دهشتناک
...که افراد ضعیف ما رو از غربال عبور میده...
.از زمان پدرم برنامه به این شکل بوده...
،اگر تونستی این مصائب رو پشت سر بگذاری
.اون زمان حق این رو داری که کنار ما باشی
...اما فقط همین شرط
...حق این رو داری که چنین کنی...
.و پوست گرگ های سرخ رو به تن کنی...
.برای دشوارترینها هم آمادم
!آره
.تو اعتماد و صمیمیت ما رو به دست آوردی
.خوش آمدی گرگ برادر
،سپلینجک .فردا شب برگرد به همینجا
...و اون صخره رو
.از همونجا به اینجا حرکت بده
...سپس فردای همون شب باز برگرد
.آب جوش رو از درون این دیگ بنوش
،و سپس فردای همون شب
.برگرد و این غزال رو در مسابقه دو به چالش بکش
چنین امتحانی بیشتر برازنده گرگ های سرخ نیست؟
.بله، سپلینجک
،فردا شب
.و شبی بعد از شبی دیگر، تا زمانی که اعتماد ما رو به دست بیاری
.و زمانی که به دستش آوردی خودم خبرت میکنم
،در این مدت
.سپیده دم خواهد آمد
،اگر میخوای در میان ما بخواب
.اما نه به همراه ما
.بیایید بخوابید
.درکت نمی کنم
...التماسم میکنی بیام اینجا، نیاز داری که صحبت کنی
و بعد یک ساعت من رو اینجا منتظر میذاری؟...
.(به همین خاطر) یک مرد میتونه به راحتی بکشتت
خانمها و آقایان، لطفا تشویق کنید
...برای
،عصر بخیر، خیلی ممنونم ...نام من
.یک ترانه کوچک برای شما دارن ...چیزی شبیه به این
!ارباب
!ارباب
.متشکرم، شما تماشاگران فوق العادهای هستید
.دفعه بعد می بینمتون، شب همتون بخیر باشه .با احتیاط رانندگی کنید
.خودت میدونی که در هر صورت عاشقتم
...پس متوجه شدید... اون داستان
...در مورد اتفاقاتی که در این زیر دریایی می گذره
!نمی دونم چیه، اما من رو دستپاچه میکنه
هی، اون جوک قدیمی رو شنیدید؟
میدونید فرق بین یک زن در وان حمام، و یک زن در کلیسا چیه؟
.بهتون یک سر نخ میدم
.زنی که در کلیساست، در روحش امید جریان داره
.وقتی که داخل وان هستید مراقب گاز معده باشید
.اینطور نیست که راهش رو بکشه و بره
.نگاه کنید، حتی (جو)هاش رو هم نخورده
.اون اینجا نیست
.همه چیز غل و زنجیر شده
.ما نباید اینجا باشیم
.اتاق مادرش .گاهی وقت ها اونجا می خوابه
...دعوایی که اون ها داشتن
،این یک کشمکش کهنه ـست .که هر دو طرف رو زخمی میکنه
.مواد مذاب داغ بینشون جاریه
،در زمین همه چیز جامد نیست
.اما همه جا شکاف و حفره هستش
...با فضاها و اتاق های خالی
.و لانه های مخفی...
.بزار این چتر نجات رو بهت بدم
.عذرخواهی میکنم
تو کی هستی؟ !برو
،رویا، آتشفشان .این برای تو است
No comments yet. Be the first to leave one.