The first 200 lines.
«« غـيــرِ خـوديهــا »»
!شاهزادهخانم «ديور ياسين» رو دزديدن
!شاهزادهخانم «ديور ياسين» رو دزديدن
!شاهزادهخانم «ديور ياسين» رو دزديدن
... بجز حيوانات
تنها بردهها .بسته ميشن
و تو تنها بردهيِ .اينجا هستي
مگه نميدوني من کي هستم؟
،قبل از اينکه خورشيد غروب کُنه .از اين کارِت پشيمون خواهي شد
!«فارا تينه» - .بله -
به اين خانم بگو ... ما به اينجا آورديمش
... به اين منظور که
... به انقيادي پايان بديم
که همهمون .قربانيش هستيم
ما تمايلي نداريم .که مسلمان بشيم
و از اين اجبار و تحميل .امتناع ميکُنيم
.يا جانِ اين زن و يا جانِ من .خواستهيِ من اينه
!«فارا تينه»
... متقابلاً بهش بگو
که اين کارش .از عهدهيِ تمامِ مردها برمياد
،اما بهش بگو که اگه مردها متفاوتن .زنها هم همينطورن
فارا»، بهش اطلاع بده که من» ... اينجا رو فقط از طريقِ
سوار شدن بر رويِ کولش .ترک خواهم کرد
،يا اگه مُرده باشه .از طريقِ سوار شدن رويِ جنازهاش
.اينه خواستهيِ من
.اين طناب رو نگاهکُن
اگه ازش رد بشي .ميکُشمت
!گوشکُنيد
!گوشکُنيد
پادشاه مردم رو به ميدان .احضار ميکُنند
: لازمه که همه حاضر باشند .مردان، زنان و کودکان
هرکس که اجابت نکُنه ... مجازات خواهد گرديد
.و اموالش ضبط خواهد شد
ميبايست اونجا منتظر بمونيد .تا موردِ خطاب قرار بگيريد
«شاهزادهخانم «ديور ياسين .ربوده شده
لازمه که همگيِ شما .حاضر باشيد
به فتوايِ امامِمون، تکتکِ «غيرِ خوديها» بايد .کومهاي چوب با خودشون حمل کُنند
و هرکس که مخالفت کُنه .تنبيه خواهد شد
کومههاتون رو بلند کُنيد .و رويِ سرتون بذاريد
پادشاه و درباريانشون .نزديک ميشن
دالي»، مردمانت دارن» .گوش ميکُنن
قوانينِ تو .موردِ عنايتِ اللهـه
... «اين «غيرِ خوديها
،که از تغييرِ مذهب امتناع ميکُنن .تقديرشون سوختن در جهنمه
،اين رعايا ... اين بندگانِ اورنگِ شاهي
اين جسارت رو ... به خودشون دادن
... «که شاهزادهخانم «ديور ياسين
دخترِ ارشدِ شما رو .بربايند
... «دالي»
.بخشنده و باگذشت نباش .اينها شما رو گستاخانه به مبارزه طلبيدهان
،شما فقط فرمان بده ... «اي «دالي
تا امروز زمين ... از خونِ اينها
.سرخرنگ بشه
!«جراف» - !«طيوب» -
[از «ديوگوماي» بپرس چرا «شورينگا» [نمادِ توتمِ قبيله .همراهش آورده
ديوگوماي»، پادشاه ازت دربارهيِ معنا و مقصودِ» .آوردنِ «شورينگا» ميپرسه
!«جراف» - !«طيوب» -
من «ديوگوماي» رو از بارش .آزاد ميکُنم
.«البته، «طيوب !«ديوگوماي»
پادشاه تو رو از بارت .خلاص ميکُنه
اجازه بدين .بارم رو زمين بذارم
«من از جانبِ «غيرِ خوديها .صحبت ميکُنم
!«جراف» - .بله -
پادشاه .عادل و نيکوکار هستن
،بدونِ اينکه من به اسلام بگروم ... صرفاً بخاطرِ سنوسالم
منو از بارم .خلاص کردن
!«جراف» - .بله -
به پادشاه بگو ... که عليرغمِ اين امتياز
من بر اونچه گفتهام .دوباره تأکيد ميکُنم
جراف»، به پادشاه بگو من اين امتيازي که» .تنها به خودم دادهشده رو رد ميکُنم
من هيچ نيازي به .ملاحظهيِ ايشون ندارم
!«جراف»
.بله
... پادشاه بايد بدونن که
.بذر، مادرِ درختِ «بائوباب»ـه
!نمکنشناس
پدر، اجازه بده گلويِ اين .مردکِ گستاخ رو ببُرم
،«بيرام» .تو يه شاهزاده هستي
و يه شاهزاده هرگز نميتونه .يه نماينده رو بکُشه
چهکسي اونو نماينده کرده؟
،اگه تو يه اشرافزادهاي .من هم يه نمايندهام
،«ديوگوماي» ... اين کلمات رو
خوب در گوشهات : فرو کُن
،اونچه که بيمار رد ميکُنه .مُرده رو خوشنود ميسازه
بيرام»، من همراه پدرت» ،بزرگ شدم
،ما همبازيِ همديگه بوديم
و اسبهايي که سوار ميشديم .يکي بودن
«به اين «شورينگا .بادقت نگاهکُن
در حالِ حاضر، وظيفهيِ تو .نجاتِ خواهرته
!«جراف»
بيرام» رو» .به مکانش برگردون
ما ميخوايم معنا و مقصود از .آوردنِ «شورينگا» رو بدونيم
ما خواهانِ اين هستيم .که بيعدالتيها متوقف بشه
اجسادِ ما .از آنِ خودمون هستن
شما بايد به غارت و چپاول .پايان بدين
... «دمبا وار»
،از اونجايي که تو پادشاه هستي ... بايد فرمان بدي که
بساطِ اذيت و آزار ... برچيده بشه
و بردهسازي و بردهگيري .از بين بره
و اين التزام به مسلمانشدن ... بايد ملغاء بشه
چونکه ارزشِ هيچ مذهبي .از جانِ انسان بيشتر نيست
!استغفرالله - !استغفرالله -
اين ظلم بايد همينامروز .متوقف بشه
«دلايلِ آوردنِ «شورينگا .اينها هستن
،و اما درخصوصِ دخترت ... «ديور ياسين»
يا جانِ او .يا جانِ ما
اينه معنايِ .«آوردنِ «شورينگا
ببينيد کي اينجاست، همون پهلواني که هيچکس .يارايِ مقابله باهاش رو نداره و بهزودي تسليمش ميشه
،همون شخصِ رامنشدني ... بيباک
.و شکستناپذير
امروز روزيست .متفاوت از سايرِ روزها
،«بيگ نيگ» .ازش پذيرايي کُنيد
.بهش آب بده
،بهت چي گفتم تيسون آردنت»؟»
،اي بيپروا .اي تسخيرناپذير
بگو چه آرزويي داري؟
دلت ميخواد سلاحت رو تيز کُني؟
.رويِ همين دختر تيزش کُن .اون يه بردهست
.خواستهات اجابت ميشه
،تو بر اون دختر .حقِ مرگ و زندگي داري
... موگيس»، اي شير پسر»
،«موگيس» .ما منتظرِ پاسخت هستيم
،«جراف» ... به «دمبا وار» بگو
هيچ آبي وجود نداره که به کامِ من اون اندازه شيرين باشه ... که بتونه عطشم رو رفعکُنه
«مگر اينکه توسطِ «ديور ياسين .بهم تعارف بشه
اون دختر .نامزدِ منه
من شرايطِ جهيزيه رو .پذيرفته بودم
،بهبردگيگرفتنِ اين افراد ... و معاملهکردنشون در ازايِ اسلحه
.با اون مردِ گوشقرمز
«وقتي از دزديدهشدنِ «ديور ياسين ... مطلع شدم
تمامِ کاروبارم رو متوقفکردم .و شتابان به اينجا اومدم
به شرافتِ پدرم سوگند .که «ديور» رو نجات خواهم داد
و ما امروز .ازدواج خواهيم کرد
!«جراف» - .بله -
.فال»، تو از نطفهيِ خاندانِ شاهي هستي» .پس حرف بزن
به اطلاعِ «ساکسهوار» برسون .ماداميکه من زندهام، «ديور» همسرش نخواهد شد
.ديور» قانوناً مالِ منه»
،فقط دربارهيِ حقايق صحبتکُن .«فال»
.من خواهرزادهيِ پادشاهم - .حقيقت داره -
،ديور» دخترِ داييِ منه»
... من خواهرزادهيِ پادشاهم
و هرگز از حقِ خودم برايِ ازدواج با او .چشمپوشي نکردهام
هيچکس نميتونه .شهادتي غير از اين بده
... دايي جان
بهم اجازه بده تا .با اون «غيرِ خوديها» مقابله کُنم
قسم ميخورم که «ديور» رو .پس بگيرم
... «ماديوم فاتيم فال»
،وقتي يه مارمولک ادايِ يه بوقلمون رو درمياره .حواسش هست که يه درخت اون اطراف باشه
... «ساکسهوار»
... ميبايست بدونه
،بادي که به درختِ «بائوباب» ميکوبه .فقط ساقهيِ خوشه رو خم ميکُنه
: دوباره بهت ميگم .جايِ «ديور» يا در بسترمه، يا در قبرم
به همون اندازه که من ... وارثِ بلافصل هستم
«به همون اندازه «ديور .قانوناً مالِ منه
.نخير، نخير .ديگه اينطور نيست
.شما شاهزادهاي
دو گاوِ نري که سرشاخ هستن رو .نميشه جدا کرد
.طيوب»، حرف بزن» .داريم بهت گوش ميديم
... «جراف»
... حقيقتِ محض اينه که
«مادرِ «ماديور .فرزندِ ارشدِ پدرِ منه
.حقيقت داره
... «اگه مادرِ «ماديور
،يه مرد بود .بر تختِ شاهي مينشست
طيوب»، تو به ما، هم حقيقتِ تلخ رو ارائه ميدي» .و هم حقيقتِ شيرين رو
،«ماديور» ،من پسر داييِ تو هستم
.تو وارثِ ماترکِ من هستي
«من به ازدواجت با «ديور ،رضايت ميدم
،اما اينکه چهکسي تاجوتخت رو تصاحبکُنه .مخالف هستم
،نخير، نخير .ما مسلمانيم
و اسلام .مادرتباري رو قدغنکرده
بنابراين تو بايد از شهوتت برايِ تاجوتخت .دست بکِشي
بيرام»، ما با همديگه» ،آئينِ تشرف رو انجام داديم
،و از اون زمان به بعد .هيچچيزي رابطهمون رو خدشهدار نکرده
اما اونچه که گفتي .عواقبِ سنگيني داره
از کجا به اين افکار رسيدي؟
،از انسانِ مقدسي که در ميانِ آدميانه .از امام
همون کسيکه قرآن رو .بهمون تعليم داده
پس بهتره که همينالان .نورِ قرآن رو به قلبت راه بدي
،اين کاريه که دارم انجامش ميدم .«جراف»
.طرفِ سخنم با امامه
آيا يه خواهرزاده در عينِ حال، وارثِ داييِ خودشه؟
.بسم الله الرحمنِ الرحيم ... مِنبعد، پسرِ قانوني و مشروع
(مطابق با قانونِ محمد (ص .ذيحقه
... اينه حکمِ قانونِ اسلامي
که توسطِ پيغمبر .تجويز شده
تمامِ مسلمانان بايد ازش .پيروي کُنن
،«و تو، «ماديور ... تو هم نسبت به اين قانون
.استثناء نيستي
امام، من به اين قانون ... متعهد نميشم
،نه امروز .و نه فردا
آيا نميدوني ... همين داييِ من
،که صاحبِ اين تاجوتخته اونو نه از پدرش، بلکه از داييش به ارث برده؟
او اين تاجوتخت رو مطابق با .رسم و سنتِ زندگيمون اشغالکرده
سلطنتِ او فقط بواسطهيِ اين مردماني که .بهش خدمت ميکُنن وجود داره
اين عُرفِ کهن .حالا ديگه فراموششده
اسلام قاطعانه اونو .قدغن ميکُنه
و ضمناً در اون زمان .دمبا وار» مسلمان نبوده»
و بهعلاوه، اسلام هنوز در اين کشور .شناخته نشده بوده
بهت هشدار ميدم ... که هرکسي
No comments yet. Be the first to leave one.