The first 200 lines.
در نظام عدالت جنايي"
جرائم مبتنی بر جنسیت جنايتهاي بسيار شنيع محسوب ميشود
در نيويورک، کارآگاهان سرشناس
که به این جنایتها می پردازند
آنها اعضاي تيمي نخبه هستند
که واحد قربانيان خاص نام دارد
"اين برنامه داستان آنها را روايت ميکند
این معرکه نیست؟
فروش رفته
گهواره رو اینجا بذار
و اون میز رو جابه جا می کنیم
چی فکر می کنی؟
باورم نمیشه خواهر کوچولوم
داره یه نی نی میاره، به این فکر می کنم
هنوز به مامان نگفتی؟
نه دقیقا
تامی می خواد تا وقتی ازدواج می کنیم صبر کنه
ما آپریل می خوایم بریم مونتاوک
سلام عزیزم، اینها چیه؟
سانی، اینجا چی کار می کنی؟
منم خیلی از ملاقاتت خوشحالم، تامی
اون اومده کمکمون کنه که گهواره رو بیاریم اینجا
می دونی، یه چند تا قفسه بزنیم
ما هفت ماه وقت داریم
و من باید برم افسر آزادی مشروطم رو ببینم، یادته؟
چطور پیش میره؟ - عالی -
تامی داره تو کارش ترفیع می گیره
اونها دارن تیم خودش رو بهش می دن
آره، الان من سردسته احمقهام
خب، حتما این رو به مشاورت بگو، باشه؟
اینکه ترفیع گرفتی، اونجا یه برونی موطلایی بهت جایزه بده
می خوام زود برسم پس می تونم زود برم
ما عصر وقت دکتر داریم
اولین سونوگرافیمون - سونوگرافیمون -
بلا بهت گفت که من سئوالا رو ترکوندم؟
اون می خواد صادق ترین مرد از من دربیاره
عالیه تامی
عالیه
یه خورده تغییر کرده
خفه شو. اون واقعا بزرگ شده تو این مدت
من راضیم
گوش کن، من برات خوشحالم. همه چی عالی میشه
سالیوان، هنوز اینجایی
خوش به حالت
امروز چی کارا کردی؟
به نظر آشفته میایی
من خوبم. فقط .. ساعت چهار هست
من از ساعت 2 تا حالا اینجام
ساعت چهار شد؟
می خوای درموردش بهت بگم؟
نه، فقط کارمون رو بکنیم
تو آشفته ای، آره؟ - آره -
موضوع چیه؟
.. نه، چیزی نیست. من یه
من وقت دکتر داشتم
خب، باید بندازیش برای یه روز دیگه
وقت دکتر برای من نیست
نامزدم بلا، اون حامله اس
می خوایم بریم سونوگرافی
اون حامله اس؟
خبر خوبیه، نه؟ دارم بابا میشم
تو نامزد کردی و اون حامله اس؟
خیلی استرس داره
نه، نه، در واقع این باعث میشه من رشد کنم
من تو شرکت ترفیع می گیرم
... یه پیشرفت، کار خودم
پس یه چیزی مثل آزمایش ادرار نمی تونه مساله بزرگی برای امروز باشه؟
الان؟ اینجا؟
توالت خرابه
می مونی؟
... می تونی نپذیری
و منم یه راست می فرستم شمال نیویورک
هان؟
کانولی؟
چیه، می خوای چاق بشم؟
یالا، هنوز زمستونه
فقط برای اینکه دستت رو رد نکنم
سلام - ممنونم، من نمی خورم -
نمی خوام تنهایی بخورم
یه دونه برای بعدا برمیدارم
آره، بفرمایید - سانی، تو کجا بودی؟ -
تمام روز بهت پیام دادم
خدای من، ببخشید. من دیشب کلاس داشتم
باید تلفنم رو سایلنت مونده باشه
بچه ها، خواهرم، بلا
سلام - سلام -
تو خوبی؟
چی ... چی شده؟
تامی دیشب خونه نیومد
کاملا به هم ریختم
آخرین باری که باهاش حرف زدی کی بود؟
درست بعد از سونوگرافیم
اون هنوز منتظر افسر آزادی مشروطش بود
و بعد حالا تلفنش مستقیم میره رو پیغامگیر
آروم باش. به افسر آزادی مشروطش زنگ زدی؟
دیوونه شدی؟
بیا اینجا
فقط بشین اینجا. من میرم برات یه کم آب بیارم
نگران نباش، ما پیداش می کنیم
"خیابان دوم شرقی پریسنت" "پنجشنبه، 26 فوریه"
ببین، من نمی خواستم مزاحمت بشم، سانی
ممنون که اومدی
خواهرم داره از نگرانیت می میره
متاسفم - حالا اون می فهمه که -
تو با چند تا مست تو بار دعوا کردی؟
تو نمی تونی به بلا بگی. تو به من قول دادی
تو قسم خوردی - تو مست کردی، خودت رو ترکوندی -
.من رو گند کاری تو سرپوش نمیذارم همچنین، تو توی سیستم هستی
این یعنی افسر آزادی مشروطت الان باید فهمیده باشه
آره، من نگران این موضوع نیستم
خب، تو باید باشی، برای اینکه اون می فهمه
اون می خواد این رو بهت بچسبونه
اون زنه. و الان هم این کار رو کرده
و هیچ راهی نیست که بخواد من رو داغون کنه
اون زنه؟
صبرکن، صبرکن، ما داریم راجع به چی حرف می زنیم؟
اون با من خوابید. قسم می خورم سانی
اون من رو مجبور کرد
تو به خواهر حامله من
خیانت کردی؟
من نمی خواستم
.. اون مجبورم کرد. اون
اون اسلحه اش رو گذاشت رو سر من
خواهش می کنم به بلا نگو، خواهش می کنم
©::. ارائه ای دیگر از مرجان ::.©
©::. نظم و قانون ::.© ©::. فصل شانزدهم - قسمت هفدهم ::.©
من نمی دونم چه فکری می کنی. تامی همیشه به زندگی
گذشته اش نزدیکه و بعد یهو
براش اتفاق میوفته
همه چی همیشه براش اتفاق میوفته
آره، خب، قربانی ها از بین میرن، کریسی
می دونی، چیزهای بد براشون اتفاق میوفته
آره، اما تامی یه ناامید بزرگه
بزرگ. مثل پنج سال پیش
اون بالاخره رفت کالج یوتیکا
اون تصمیم گرفت که یه کار بزرگ بکنه
که به اسم پیتزا مواد جابه جا کنه
اون از مدرسه اخراج شده، اون سه سال تو حبس بود
... خواهرم
خواهرم منتظر اون موند
اون با آزادی مشروط بیرون اومد و الان هم این
آروم باش، باشه؟
اگه به اون حمله شده باشه به حمایتت نیاز داره
خب، اون چی بهت گفت؟ - همین گروهبان -
اون نفهمیده مورد حمله قرار گرفته
خیلی خب، این به اندازه کافی فاش کردنش سخته
... اما مردها
فقط بهم بگو اون چی بهت گفت
اون گفت که مشاورش اون رو تحت فشار گذاشته برای سکس
که، اگه درست باشه، متولی بدرفتاری جنسی شده؟
اون مشاورش بوده
که از لحاظ قانونی ناتوانی از رضایت بهش میده
اون مجبورش کرده که باهاش سکس کنه؟ چطوری؟
اون گفته که باید یه آزمایش ادرار بده
تفنگش رو گذاشته رو سرش
اون با زور اسلحه مجبورش کرده که باهاش سکس کنه؟
می دونم. اون یه مرده. اون مجبور بوده باهاش باشه
یا اینکه این کار رو کرده
اون رفته میخونه، به بلا خیانت کرده
تو احتمالا فکر می کنی که این یه حقه اس
من فکر می کنم نامزد خواهرت ممکنه بهش تجاوز شده باشه
نمی دونم. این ممکنه؟
کریسی - فهمیدم -
ممکنه
اما اون نمی خواست بره اونجا
نه با تو نکرده
"خیابان 22 شرقی پلاک 517" "پنجشنبه، 26 فوریه"
تامی سالیوان. پلیس
من وسط کارم هستم
... راجع به قضیه بار هست
نیست
گروهبان بنسون. ایشون کارآگاه آمارو هستن
پلیس جرائم ویژه - جرائم ویژه؟ -
سانی شما رو فرستاده؟ ببین، گوش کن، همونطور که اون گفته
من یه اشتباه احمقانه کردم و می خوام که براش سرزنش بشم
سانی، اون به گروهبان من گفت که ممکنه
یه دلیلی باشه که تو نرفتی خونه پیش نامزدت
و بجاش بری مشروب بخوری
من نمی خوام این قضیه رو بزرگش کنم، باشه؟
پس تو تظاهر می کنی که هیچ اتفاقی نیوفتاده؟
هفته دیگه هم برمیگردی پیش افسر آزادی مشروطت
و امیدواری که اون روت اسلحه نکشه؟
آره
من فقط سه ماه دیگه از مشروطیتم مونده
من آزاد میشم - خب، نامزدت چی؟ -
اگه اون بفهمه چی؟
اون نمی دونه و هیچ وقت هم نمی فهمه
همین الان، اون فکر می کنه که من
مثل همیشه پیچیده بودم به بازی و رفته بودم عرق خوری
گوش کن، من باید برگردم سرکارم
اولین باره که سرپرست هستم
... گوش کن. چه اتفاقی برات افتاد
زیاد مهم نیست، باشه؟
من باهاش نجنگیدم. بهش صدمه نزدم
این درست نبود. و تقصیر تو نبود
و این قضیه رو به حال خودش رها نمی کنیم
اگه تظاهر کنی که هیچ اتفاقی نیوفتاده
شما فکر می کنید کسی باور می کنه که یه معتمد
همچین کاری بکنه؟
خیلی خب، تو مجبور نیستی الان ذهنت رو درگیر کنی
No comments yet. Be the first to leave one.