The first 200 lines.
« تـي وـي وُرلـد » با افـتـخـار تـقـديـم مـي کـنـد
« دودمــان » " قسمت یازدهم از فصل اول "
!دست از سرم بردار، لطفاً اینطوری واسه همه بهتره
چونکه نمیتونم بهت گفتم که، دیگه نمیتونم
دنی، نرو
دنی ریبورن، دنی ریبورن
بله، خودمم
وین لاوری ازم خواست که بیام ببینمت
اوه آره، رفیق قدیمی خودم وین حالش چطوره؟
یکمی نگرانه، میخواد بدونه که امانتیش جاش امنه یا نه
امنه؟ اوه، آره
آره، آره خیلی خیلی امنه، سوپر امنه، میدونی؟
تا وقتی که بهت زنگ زدم امانتی آقای لاوری رو پیشت نگه دار
از طریق این بهت خبر میدم
من فقط با رافی حرف میزنم - آره خب، رافی رفته -
واسه همیشه
پس منتظر تماس من میمونی
و بعدش؟ - بعدش بهتره کاری که بهت گفته میشه رو انجام بدی -
سلام
هی
برادرت اینجا نیست
آره، میدونم، دیدم که ماشینش اینجا نبود، خودم فهمیدم
این باید چیز عجیبی باشه؟
نه، نه، نیست... خب، آره فکرکنم کمی عجیب باشه، به گمونم
آم...گوش کن، یه سوال ازت دارم
تابحال راجب خودم و خودت با برادرم حرف زدی؟
نه، حرف نزدم اما اون در اینباره باهام حرف زده
واقعاً؟
چی گفت؟ بنظر، میدونی، عصبانی یا...؟
چونکه اون شب یه سری چرت و پرت بهم گفت
...و آه
و چی؟ - من هنوز نمیدونم کی بهم حمله کرده، چلسی -
فکرمیکنی کار دنی بوده؟ واقعاً؟ - نمیدونم، خودت چی فکرمیکنی؟ -
...ببین، اون ممکنه مثل تو نباشه و
اون یه عالمه دلیل بخاطر رفتارهای شماها داره
اما باورکن، من آدمای خشن رو میشناسم و دنی همچین آدمی نیست
باشه
میتونم فقط یه چیز دیگه ازت بپرسم؟ دقیقاً تو اون چی دیدی؟
شرمنده مزاحمت شدم
تو اینجا داری چه غلطی میکنی؟ - دارم میرم -
ولش کن
هنوز داری دور و اطراف خواهر من میپلکی، ها؟ واقعاً؟
سلام، کارلوس
آقای ریبورن، حالتون چطوره؟
خوبه، امشب حالت چطوره؟
خوبه
خوشحالم که به رفتن جلسات ادامه میدی
آره میدونی، سعی میکنم از دردسر دور باشم
چرا سوار ماشین نمیشی؟
...آقای ریبورن، من باید - هی، کارلوس، سوار ماشین شو -
دنی زنگ زد دنبالت میگشت
آره، فکرمیکردم اینجا باشه، میدونی؟
میگفت تو یه چیزی داشتی کمکش میکردی، چه خبر شده؟
هیچی
میدونی من چی فکرمیکنم، کارلوس؟
فکرمیکنم که داری تا عمق فاجعه دروغ میگی
من با خواهرم حرف زدم
...ببین رفیق، من - چرا در اون گالهات رو نمیبندی؟ -
تو با دنی میگشتی
میدونی باید چیکار کنی؟
قراره همه چیز رو بهم بگی
کلیدات پیشته؟
آره
عالیه
گرفتیش؟
مطمئنی که میخوایش؟
آره، این یارو عوضیه که اومد منو ببینه
تو روحش، منو دستپاچه کرد
تر و تمیزه، روش هیچ شماره سریالی نداره، حله؟
چه خبره؟
نگران نباش
رافی از باهامای لعنتی برنگشته، مگه نه؟
آره، فکرنمیکنم
این واقعاً یه گند حسابی ـه
اوه لعنتی، ببین خودمو درگیر چی کردم؟
جان لعنتی منو احضار میکنه تو رو هم میکشونه اونجا، رافی رو داشتیم
میدونی، واسه خودمون یه درآمد خوب و راحت داشتیم
تا وقتی که من بهش گند زدم
منظورم این نیست، خب؟ فقط دارم میگم الان اوضاع قاراشمیشه
چون من یادمه که، وقتی اومدم شهر تو بودی که بهم پیشنهاد کار دادی
پس به همون اندازه که تقصیر منه، تقصیر توئه
من بهت پیشنهاد ندادم که اینکارو بکنی
اریک، ممکنه بهت احتیاج داشته باشم پس لطفاً آروم باش
یعنی لعنتی تو رفقیمی، درسته؟
آره
البته
نمیدونم این قضیه به کجا ختم میشه
ممکنه مجبور باشم ...یه کارایی بکنم، نمیدونم، اما
اما من و تو، همیشه رفیق میمونیم
همیشه، تو همیشه از همون روز اول هوای منو داشتی
و منم همیشه هوای تو رو خواهم داشت
میفهمی؟
مردم فکرمیکنن من دوتا برادر دارم اونا اشتباه فکرمیکنن، من فقط یه دونه داداش دارم
چرا چراغ ها خاموشه؟
نمیدونم، نوشیدنی میخوری؟
نه
نمیخورم
چیزی تو فکرته؟
من میدونم که خودت خیلی ترسویی که بیای سراغم
پس چیکار کردی؟ اریک رو فرستادی؟
تعجب کرده بودم که چقدر طول میکشه تا بیای منو سرزنش کنی
فقط بهم دوباره یادآوری کن منو بخاطر چی داری سرزنش میکنی؟
خودت میدونی؟ - نه، اما من اریک رو فرستادم سراغت چونکه...؟ -
چلسی، دنی
چرا باید از اون موضوع ناراحت باشم؟
چونکه تو معذرت خواهی کردی
تا زمانی که معذرت خواهی کنی هیچ مشکلی وجود نخواهد داشت
من اینو نگفتم - یعنی، تو هرکاری بخوای میتونی بکنی -
تا وقتی که عذرخواهی کنی
بعدش دوباره، من تو کل زندگیم داشتم از همه عذرخواهی میکردم
هیچوقت بنظرنمیرسید که واسه شماها فرقی داشته باشه
دارم همه این چرت و پرتا رو میشنوم ولی نشنیدم که این قضیه رو انکار کنی
بذار بگیم که اصلاً من اریک رو فرستادم سراغت
معذرت میخوام
یعنی، از صمیم قلبم
شب خوش، کوین
دنی مجبورم کرد
واسم چاره ای باقی نذاشت - خفه خون بگیر، کارلوس -
بشین اونجا
بشین رو زمین، همین الان
هی، کارلوس
با دقت به حرفام گوش کن، خب؟
اگر بفهمم که دوباره ...پات رو گذاشتی تو این ملک
خودم میکشمت
میفهمی؟
بله، قربان
سلام جان، چه خبر؟
به کوین زنگ بزن و بیاید کارگاه کشتی سازی
درباره دنی و کارلوس حق با تو بود
دنی از طریق مسافرخونه داشته قاچاق مواد میکرده؟
کاملاً مطمئنی؟
خودم دیدم
چرا داره اینکارو میکنه
اون اومده خونه، یه شغل داره ما هرچی که خواسته بهش دادیم
دنی به چندنفر تو میامی بدهکاره
از کجا میدونی؟ - بخاطر اینکه بررسی کردم -
کی میخواستی بهمون بگی، جان؟ - واقعاً این مهمه، کوین؟ -
ساکت
نه
باورنمیکنم، این فقط بخاطر بدهکار بودن دنی نیست
داره سعی میکنه بهمون آسیب بزنه الان دیگه خصومت شخصی ـه
منظورت چیه؟
فقط..میدونم
و حالا داره از مسافرخونه به عنوان انبار موادمخدر استفاده میکنه؟ مامان در این مورد چیزی میدونه؟
نه و نباید بدونه قانوناً، هرچی کمتر بدونه، بهتره
منظورت از "قانونی" چیه؟ اون کار اشتباهی نکرده
مهم نیست
اون صاحب یه مسافرخونهست که از اونجا به عنوان قاچاق مواد استفاده میشده، پای هممون گیره
حتی صحبت کردن ازش هم خطرناکه
هرثانیهای که به پلیس گزارش نمیکنیم داریم قانون رو زیر پا میذاریم
مگ درست میگه
اگر میخوایم از شر این قضیه راحت بشیم، باید گزارشش کنیم
خیلی خب، بعدش چی میشه؟ - من با دی.ای.اِی صحبت میکنم -
بهشون همه چیز رو میگم اونا هم دنی رو دستگیر میکنن
به همین راحتی تموم نمیشه، جان - یعنی چی؟ -
اگر دی.ای.اِی مواد مخدر رو تو مسافرخونه پیدا کنن، مسافرخونه رو مصادره میکنن
داراییهامون رو مسدود میکنن همه سوابق مالیمون رو بررسی میکنن
لعنتی
خدامیدونه که مسافرخونه تا چه زمانی بسته میشه
کار مسافرخونه هیچوقت دوباره درست نمیشه
ما هیچ کاری نکردیم - اهمیتی نداره -
امکان نداره که خبرش درز نکنه
مامان داغون میشه
این کار اسم و حیثیتمون رو نابود میکنه
همه چیزایی که مامان و بابا بخاطرش یه عمر زحمت کشیدن از بین میره
جان، نمیتونیم اینو گزارش کنیم - ما هیچ چاره دیگهای نداریم -
چرا، داریم
اگه چیزی تو اون انبار نباشه اونوقت دیگه چیزی برای نگرانی وجود نداره
اگه ما چیزی رو از اون انبار جابجا کنیم
اونوقت میشیم گناهکار
تو اون لحظه میشیم عاملین موادمخدر
من میرم پیش دی.ای.اِی
میتونم سعیم رو بکنم تا وضعیت رو مدیریت کنم
میتونی سعیت رو بکنی اما سالم ازش بیرون نمیایم
نه
نمیام
کلی؟ یه دقیقه وقت داری؟
چیه؟
پس مواد مخدر الان توی ملک شماست؟
نمیدونستی که برادرت تو این کار دخیل شده بود؟
نه
وقتی فایل صوتی رهگیری رافی کینتانا رو شنیدم
....فکرکردم شاید
اوه، لعنتی، بحث خانوادهست، کلی
اگه خواهرم اون کوفتی رو پیدا نمیکرد هیچ کدوم از این قضایا رو باور نمیکردم
دنی یه آدم بی عرضهست همیشه بی عرضه بوده
اما فکرنمیکردم همچین آدمی باشه
بله؟ - دنی ریبورن؟ -
بله
امروز عصر ساعت 6:45 دقیقه یه محموله ماهی دریافت میکنی
اینکاری که میگم رو میکنی
راه قبلی لو رفته، پس باید همه محمولهها رو بیاری پیش من
میتونی اینکارو بکنی؟ - تا وقتی که پولم رو بگیرم -
تابلوی 101کیلومتری جاده شمال یه انحرافی به سمت یه انبار هست
آره، میدونم کجاست - ساعت 6 اونجا باش -
کوین، اون هنوز اینجاست
داره چیکار میکنه؟
داره یه چارتر رو آماده میکنه
قطعاً باید بدون بندش رو امتحان کنه - سلام، چه خبره؟ -
اوه سلام، واسه رفتن آمادهای؟ - کجا؟ -
No comments yet. Be the first to leave one.