The first 200 lines.
به افغانستان خوش اومدی
اسمم آنجلا آدامز ـه
مامور ویژه اداره تحقیقات فدرالم
پدرت فراز همزاده
اسمت پروانهس
بهمون گفته شده که دردسر درست کردن برای همزاد...
برات کاری نداره
این چه دردسری براش بوجود میاره؟
دردسر ویرانگر
معدن مشبهار
فراز همزاد پیداش کرد
نقشههایی برای استفاده ازش داره
همین الان که داریم حرف میزنیم جلوی چشممه
همه چی متوقف شده
اینجا کلی سرباز طالب ریخته
برای همزاد اینجام
به تو جواب پس نمیده
میاریش اینجا...
یا من بیام ببرمش؟
اینجا دیگه امن نیست
کجا میریم؟
یه غار که زمانی ازش برای مادرت گفتم
اینجا کجاست؟
جایی که میتونست قایم بشه. ناپدید بشه
چیه؟
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
« مترجم: داوود آجرلو» Highbury
آنجلا، فقط...
مراقبش باش
چی شد؟
رسیدن تا اینجا آسون نبود
اصلا چطوری رسیدی اینجا؟
ماریون
اون ما رو رسوند
ما رو هم میبره بیرون
کافیه یه تماس بگیریم تا هلیکوپتر بیاد
الان وقتشه بریم خونه
اگه اینجا ولش کنیم، میمیره
شاید
خب، قرار نیست این کار رو بکنیم
باشه، گوش کن...
باید کلی حرف بزنیم، ولی باید ببریمش خونه
اونجا بهش نیاز دارن، و تنهایی زنده نمیمونه
به منم توی خونه نیاز دارن. به خاطر همین مرد
به خاطر کاری که کرده. میدونم خبر داری
بهت گفتم نیای
- چی؟! - بهت گفتم که مراقب...
شریل و هنری من باش، نه من
ام...
ام، فقط چون دوستت داره اومده اینجا
و اتفاقی که الان افتاد برای محافظت از من افتاد
خبر داره؟
منظورت چیه؟
بهش گفتی...
من چیم؟
گفتم، آره
خب پس نباید برای هیچکدومتون...
سخت باشه که درک کنین
نمیتونم اینجا ولش کنم تا بمیره...
و ازتون میخوام کمکم کنین
وقتشه
وقتشه که بری
هر دو اینو میدونیم
نه، نه اینطوری. نه وقتی اینطوری زخمی شدی
باید بری
سربازهای دولت توی خونهش هستن
اومدن سراغش، ولی به خاطر من اومدن
دنبال من میگردن
خونواده، هر کسی که اونجاست در خطره
بهش نیاز دارن
و میخوام به اونجا برش گردونم
بهم کمک میکنین؟
بله
ببخشید، ولی چه مرگته؟
- چیه؟ - داریم میبریمش خونه؟
زیادی مهربونی به خرج نمیدیم؟
شاید الان یه سری حرفها رو نشنیدیم
یه اتفاقی بینشون افتاده
نمیدونم چی هست یا چه معنایی داره...
ولی چیزی که شنیدم رو بهت میگم، اینکه اگه...
همین بالا ولش کنیم بمیره، امیلی رو برای همیشه از دست میدیم
امیلی رو برای همیشه از دست میدیم؟ الان داری جدی حرف میزنی؟
هارولد، دارم بهت میگم اینو شنیدم...
و حاضر نیستم خطر کنم
پس بله، همزاد رو میبریم خونه
خدایا...
از امیلی وحشت داری
خیلی مطمئن بودی که مُرده
به خاطر این بود که احتمال دیگه...
- خیلی ترسناکتره؟ - نه
اولین نفری نیستی که دنبال همزادی
اولین نفر نیستی که دنبال یه لحظهس لحظهای که براش یه فرصت باشه
فرصتی که همزاد ضعیف بشه...
مطمئن باش...
فقط ظاهرش ضعیف شده
با تو حرفی ندارم
کاسه صبرم داره لبریز میشه
اگه همزاد اینجا بود...
خیلی کمتر از من درک میکرد...
باور کن
اگه اون نفوذی که فکر میکنی داری رو میداشتی...
تا حالا ازم میخواستن برگردم
دستگیر میشدم
اون کیه؟
فرانسوی؟
پس انگلیسی
مامور اطلاعاتی هستی
از چیزی حرف میزنی که افرادت متوجه نمیشن، نه؟
کی هستی؟
خیلی خوشحالم پرسیدی
یعنی اصلا نمیدونی وارد چه جریانی شدی
اصلا نمیدونی تجارت فراز همزاد چقدر برای کابل اهمیت داره
اصلا نمیدونی نقش من درش چیه
اصلا نمیدونی توی چه دردسری افتادی
بیا اینجا. وزارتخونه نگران بود...
چون آخرین محمولهمون دیرکرد داشت
تحریمهایی که براتون اعمال شده پیچیدهس
تمام تلاشمونو میکنیم ازشون جلوتر باشیم...
ولی کم اوردیم
وزارتخونه بهت اجازه داد بیای اینجا و ما رو به خاطرش...
اذیت کنی، ولی این...
بهشون اطمینان میده که اصلا جای نگرانی نخواهد بود
ازت استفاده کردن تا یه پیامی بهمون بدن
این پول جواب منه...
و مسئله حل میشه
از اینجا به بعد هر کاری که بکنی باید جواب پس بدی
قول میدم
برید
این پول رو از کجا اوردی؟
نمیخوای بدونی
چرا میخوام
مادر، الان مشکلات بزرگتری داریم
چه مشکلی ممکنه از این بزرگتر باشه؟
تا حالا اسم مورگن بوت رو شنیدی؟
اون کسیه که پشت معاملهی...
تحویل دن چیس بود
و به نظر میاد همون آدم خیلی عصبانی شده...
که به جاش پروانه رو گرفتیم...
تمام داراییهامونو مسدود کرده...
و قصد داره ما رو به نابودی بکشونه
صبر کن
اسمت چیه؟
چیزی نیست
فقط میخوام یه سوال ازت بپرسم
فاروق! فاروق!
از پسرم چی میخوای؟
فاروق...
تازگی اینجا آدم جدیدی دیدی؟
یه زن...
فاروق
باشه...
که اینطور...
این زن زبان ما رو بلد نیست، مگه نه؟
اسمشو میدونی؟
میشه اسمش رو بهم بگی؟
فاروق!
فاروق! فاروق!
احتمالا میتونستی یه جایی پارک کنی که کمتر توی چشم باشه
چیزی رو ازم بپرس که میخوای بپرسی
چی بهش گفتی؟
یه عمر وقت داشتی تا داستانت رو بهش بگی
و حالا نگرانی...
که ممکنه اینقدر جرات داشتم تا داستان خودمو بهش بگم؟
چی بهش گفتی؟
میتونی نگران بمونی
- میرم پایین. - نه، نه، نه
من خوبم، از پسش برمیام
- فکر نکنم ایده چندان خوبی باشه. - حس بهتری دارم...
اگه اینجا بمونی
باشه، گوش کن...
- نه. - حتی نمیدونی چی میخوام بگم
میدونم اگه با گوش کن شروع بشه...
الان نمیتونم باهاش کنار بیام
باشه؟ میدونم توی سرت چی میگذره، ما زیادی...
چی؟ ما زیادی چی هستیم؟
میخواستم بگم زیادی شبیه هم هستیم
ببین، نمیدونم الان چی داره سرم میاد، باشه؟
- ازت میخوام اینو درک کنی - درک میکنم
- نه، درک نمیکنی. - چرا درک میکنم
نه، نمیتونی
ولی بردن همزاد به خونه...
برام مهمه
و الان میخوام برای تو هم مهم باشه
باشه
پشتم بمون
- میدونم چی کار کنم - البته که میدونی
فقط میخوام پشت سرم بمونی
الان این برام مهمه
یه هلیکوپتر نیروهای ویژه؟
یه همکار دارم که توی تاشکند نفوذ داره
وارد حریم هوایی افغانها میشن...
به موقعیتی میان که تو تعیین میکنی...
تا سه نفر رو سوار کنن...
و به اونطرف مرز برگردن
تصورشم نمیکنم چقدر برات خرج داشته...
بری سراغ همکارت
بیشتر از خرجی که تو روی دستم میذاری
بهت گفتم، در موقعیتی نیستم...
No comments yet. Be the first to leave one.