The first 200 lines.
مترجم
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
!کنم استفاده ارتش نابودی برایخودم کلک ازمی خوام من
هفت روز بعد
امپراتوری آلیگوت، قصر
سرزمین مقدس روئدا، معبد
پادشاهی بالمور، پایگاه
قسمت بعد
قسمت هفت
«!الهه برای پایان دادن به جنگ نازل می شود»
...گمونم یکم برم بیرون
.تا ارتش امپراتوری رو له کنم
...خب پس
.من یه ذره می رم بیرون
اگه اتفاقی افتاد، اونا و پولی رو که ذخیره کردید .بردارید و فرار کنید
برخلاف اونایی که فروختیم، اونا روی هر زخم و .بیماری کارسازن
.و تاریخ انقضا ندارن
باشه، مواظب خودتون باشید
!ما باهات میایم
ها؟
.نه، من می خوام ارتش ۲۰،۰۰۰ نفری امپراتوری رو شکست بدم
.ممکنه بمیرم
.این ما رو نمی ترسونه
.اگه اون موقع کمکمون نکرده بودی، بل ممکن بود بمیره
.بقیه هم ممکن بود اینجا نمی بودن
شهرمون با ما مثل آشغال رفتار کرد
ولی شما به ما غذا، لباس
.و خونه دادید که توش بتونیم راحت بخوابیم
!تو باهامون مهربون بودی
!بهمون یاد دادی چطوری پول در بیاریم
.آداب تجارت و شمردن هم یاد دادید
!ما دیگه بچه های بدرد نخور نیستیم
.ما برات اطلاعات جمع میکنیم و ازت محافظت می کنیم
!ما چشمان الههایم
چرا بچه ها آوردی؟
چرا اشرافو آوردی؟
!ما باهات میایم تا ازت محافظت کنیم
!فقط توی دست و پام نباشید
.من از اولم مخالف این موضوع بودم
راستش، کائورو چه فکری می کنه؟
منم همین سوالو ازت دارم؟
.خطر ما رو در این سفر همراهی می کنه
...اگه اتفاقی برات بیفته
.من چیزیم نمی شه
.یه شوالیهی خیلی زبده در خدمتمه
...بعلاوه
داروی اون منو نجات داد
من تونستم زندگیای رو که یکبار از دستش دادم .دوباره به دست بیارم
.در مورد من هم صدق می کنه
ها؟ تو چی رو از دست دادی؟
!هیچ! هیچی
عملیات: جلوگیری امپراتوری آلیگوت
اینجا جاییه که در خصوص قدرتام خساست .به خرج نمی دم
فکر نمی کردم این همه آدم دنبالم ریسه بشن
.ولی من هرگز به دنبال به خطر انداختن زندگی بقیه نبودم
اگه کار به اونجا کشید، راه حل خودمو دارم
.حرکت مرگباری که اسمشو گذاشتم: بدون خویشتنداری
.این نقشهی منه
از پایتخت به سمت مرز سرزمین مقدس روئدا می ریم
مسیر دشمنو به خوبی حدس می زنیم
و برعکسش حرکت می کنیم
احتمالا هشت روز تا مواجه شدن با ارتش دشمن .فرصت داریم
،وقتی از چند شهر در مجاورت پایتخت رد شدیم
وارد سرزمینهای دورافتادهای خواهیم شد که فقط روستاهای کوچیکی دارن
در هر روستایی که می ریم
حداقل چیزایی رو که نیاز داریم و تمام مواد غذایی که می توانیم تهیه کنیم رو ذخیره می کنیم
.و اهالی روستا را برای مدتی تخلیه می کنیم
من از معجونام بلای درمان وونایی که .خیلی مریض و مجروحن استفاده می کنم
...و
.چاه های روستا و دیگر مکان های آبی رو بررسی کردیم
.در مجموع شیش تاس
.خسته نباشی
.می رم به بقیه کمک کنم
ما ترتیباتی رو برای تخلیه روستاییان و .حمل غذا انجام دادیم
ما به کدخدا اطلاع می دیم که چه زمانی .باید انتظار ارتش دشمن رو داشته باشه
اون وضعیت آب هم درک می کنه
.و بهش فهموندیم که تخلیهی روستا چقدر مهمه
.ممنون
با توجه به سرعت پیشروی دشمن
این احتمالا آخرین روستاییه که می تونیم توش .توقف کنیم
.بله
خیلی خب، می تونی نصف نگهبانا رو اینجا بذاری تا
این روستا قبل از برگشت ما سقوط نکنه؟
.متوجه شدم
...خب
.فردا روزیه که واقعا قراره با دشمن رو در رو بشیم
.البته که من هیچ قصدی برای باخت ندارم
!ارتش دشمنو پیدا کردم
.دو ساعت با ما فاصله دارن، دارن استراحت میکنن
با این سرعتشون
.تخمین می زنم که تا شیش ساعت دیگه برسن
...اگه شیش ساعت طول میکشه تا این مصافتو طی کنن
وایسا، تو توی دو ساعت برگشتی؟
!بله
!من انرژی فوق زیادی از معجونی که بهم دادی دارم
!می تونم همین الان بجنگم
چطور اینقدر قویه؟
دیگه تعداد معجونایی که برای بالا اومدن ...تا اینجا خوردم از دستم در رفته
.آروغ
.خیلی خب، بیاین فورا آماده سازی ها رو انجام بدیم
!باشه
.می دونستم
چیو؟
.که اون مرد به احتمال زیاد فرماندهشونه
.ولی مردی که کنارشه نظامی نیست
.اونا لباسای یه روحانیه. اون یه کشیشه
این یعنی...اون اهل سرزمین مقدس روئداس؟
اونا فقط اجازه ندادن که ارتششون رد بشه و .اطلاعات درز نکنه
.اونا دارن مستقیما با ارتش کار می کنن
!ای بزدلای کثیف
!رسیدن
!واحد تدارکاتشون به زودی از کنار ما رد می شه
!خیلی خب، بزنید بریم
!باشه
!باشه
!از جلو و عقب به سمت واحد تدارکات توپ سفید بندازید
!بهمون حمله شده؟ از کجا؟
خیلی خب. دشمنو منحرف کردیم
محض احتیاط، حساسیت هدفگیری تومای سفیدی که
.میندازیم کم کردم تا گیچ پرت بشه
اونا با چیزی شبیه نیتروگلیسیرین پر شدن
...و
توپ های قرمزی که به سمت گاری های تدارکاتیشون پرت می کنیم
.اساساً از نفتا یا ناپالم پرن
وقتی با هوا ترکیب بشه منفجر می شه
و شعله هاش حتی اگه با آب هم خیس بشن هم .به راحتی خاموش نمی شن
!گاری ها آتیش گرفتن
...این
!برگردید
.همه چیز تو یه چشم سوخت
،غذامون، آب، زره های اضافی ...و حتی سلاح هامون برای محافظت از قصر
آتش جهنمی! یعنی ما نفرین شدیم؟
!چرند نگو
تمام وسایل باقیمونده را جمع کن
!به پیشرویمون ادامه می دیم
!چشم قربان
.از روستای پیش رومون بیشتر آب و غذا می گیریم
!اعلی حضرت! خوشحالم حالتون خوبه
.آره. کار تو هم خوب بود
.ممنون! ما انتقال همه روستاییا و غذاها رو تموم کردیم
پس گمونم نوبت آخرین کاره
یه حمله قاطع به واحد تدارکات دشمن
...و از بین بردن مواد غذایی و تجهیزاتشون
.این اولین قدم در نقشهی من بود
...و دومین قدم
!چیه؟
اولین واحدی که وارد روستا می شه از آب جاه می خوره
!و فورا از دلپیچه و اسهال رنج می بره
!لعنتی! آبو مسموم کردن
!گزارش می دم قربان
ما همهی خونهی های روستا رو بررسی کردیم
!ولی همهی روستاییا با دام ها و غذاها رفتن
...با این وضع
.تا الان باید حسش کرده باشن
.بدترین چیزی که یه ارتش می تونه تجربه کنه کمبود آبه
.مخصوصا با این گرما می تونه کشنده باشه
!فرشته
تو کی هستی؟
.اسم من تاپانیه. من اهل روستای میلتم
روستای میلت؟
.ما امروز صبح اونجا بودیم .همهی ساکنا باید تخلیه شده باشن
.من خودم برگشتم
فرشته، ما توی دردسر افتادیم
!دشمن چاه ما رو گرفت
.ما از اینجا کارا رو اداره میکنیم
!کائورو، بچه ها رو بردار و برو پیش چاه
!فهمیدم
.از این سمت
یه چاه مخفی؟
.بله. یه چاه اضافی توی روستامون هست
مل اینو به شدت مخفی نگه داشتیم
تا مطمئن باشه حتی توی بدترین خشکسالی هم .آب داشته باشیم
.برای همین نتونستیم بهت بگیم
پس ارتش امپراتوری این رازو از کجا می دونه؟
توی روستا خائنینی داشتیم
.شنیدم که حین تخلهی ما داشتن حرف می زدن
اونا می خواستن اطلاعات راجع به چاه مخفیمونو به دشمن بفروشن
.و در ازاش پاداش بگیرن
برای همین تنها برگشتی؟ تا اینو بهمون بگی؟
.بله
چرا همچین کار خطرناکی کردی؟
...چون جینی
.خواهرم جینی، به لطف داروی الهه نجات پیدا کرد
.چاه اونجاست
.از اینجا دیگه تنها می رم
.شما هم حواستون به انبار باشه
!تو کی هستی؟
وایسا، تو اونی هستی که چاه ها رو مسموم کرد؟
.این خوب نیست
،اگه اینجا یه انفجار راه بندازم .دشمنای بیرون متوجه می شن
سولفوریک اسید؟ هیدروکلرید اسید؟
.نه، اگه فریاد بزنن هم فرقی نداره
...برای خنثی کردن قدرت جنگیشون توی یک آن
بل؟
.چیزی نیست
.بل از پسش بر میاد
!سلام
!کوچولوی نادون
.گفتم که بل از پسش بر میاد
چرا؟! چرا همچین کاری کرد؟
No comments yet. Be the first to leave one.