The first 200 lines.
امروز تو مدرسه چی کار میکنی؟
اوه، نمیدونم.
به نظرت عینک کسوف بهتون میدن؟
اوه، آره. بهم گفتن. آره، درسته.
کمربندتو ببند. دستاتو به خودت بگیر.
باشه، خداحافظ. باشه، خداحافظ. دوستت دارم.
شما تصمیمگیرندگان آینده ما خواهید بود
و رهبران آینده... و باید خیلی دلهرهآور باشه
که به چالشهای پیش روی ما نگاه میکنید.
اینقدر تغییرات زیاد شده
که دلمون میخواد دنیا دوباره ساده بشه.
و بخشی از این سادهسازی بیش از حد
اینه که ما بیشتر تمایل داریم همدیگه رو ببینیم
به صورت دو قطبی.
خوب، بد.
غلط، درست.
این به این معنیه که ما الان دچار یک قطببندی شدید شدیم
که به نظرم میتونه واقعاً مخرب باشه.
یعنی ما دیگه اونقدر با هم کار نمیکنیم.
یعنی گوش نمیدیم و درگیر نمیشیم
در مناظره محترمانهای که بهش نیاز داریم.
و اگه قراره دوباره به انجام همه این کارها برگردیم،
چون اگه این کارو نکنیم بحران آبوهوا رو حل نمیکنیم.
اگه این کارو نکنیم، درگیری خاورمیانه رو حل نمیکنیم.
باید دوباره همدیگه رو انسان ببینیم.
شناسایی ضبط.
این یک مصاحبه برای پروژه «دفتر خاطرات سیاسی» است.
این مصاحبه با جاسیندا آردرن است،
که معاون حزب کارگر است.
این در روز دوشنبه ۲۸ آگوست ۲۰۱۷ ضبط شده است.
نگرانید؟
یعنی، چقدر مونده تا انتخابات؟
مثلاً دو ماه. آره.
آره.
حزب کارگر آماده پیروزی در سال ۲۰۱۷ است.
حزب کارگر تحت فشار است.
تنها هشت هفته مانده به انتخابات.
دو نتیجه نظرسنجی در دو روز، هر دو حزب را نشان میدهند
با کمتر از ۲۵ درصد آرا.
که حزب کارگر در انتخابات گذشته کسب کرده بود.
حالا همه نگاهها متوجه شده
به معاون رهبر حزب، جاسیندا آردرن.
این لحظه توئه، جاسیندا.
مسئولیتو بپذیر یا نابودی حزبت رو ببین.
خیلی حرفها هست درباره اینکه
تو رهبر بعدی حزب کارگر باشی،
نخستوزیر بعدی زن.
میخوای اون شخص باشی؟ نه.
و من کاملاً از اندرو لیتل حمایت میکنم
که اون کارو به جای من انجام بده.
اما همه میگن. + آره، ولی من جدی میگم.
صبح بخیر به همگی.
من تازه به فراکسیون حزب کارگر تأیید کردم
که از سمت رهبری حزب کارگر کنارهگیری خواهم کرد.
شکی نیست که نتایج نظرسنجیها
که هفته پیش منتشر شد، نگرانکننده بود
و خیلی خیلی ناامیدکننده.
با سرعتی غیرمعمول،
حزب کارگر امروز صبح به طور کامل تیم رهبری خود را تغییر داد
پس از سه نظرسنجی سیاسی فاجعهبار.
به دنبال اعلام اندرو امروز صبح،
من به عنوان رهبر حزب کارگر نامزد شدم.
این تیم قراره کمپین عمرمون رو اجرا کنه.
کل سفر من در سیاست
نبردی با دو جنبه از وجود خودم بوده.
یکی که میگه، "تو نمیتونی،"
و بعد اون یکی که میگه "اما مجبوری."
۱۴ سالم بود که یکی اولین بار از
اصطلاح "سندروم شیاد" استفاده کرد.
و انگار یه چیزی سر جای خودش افتاد.
ناگهان کلماتی داشتم که حس و حالمو توصیف کنم
برای هر مسابقه سخنرانی که انجام میدادم
یا هر چالشی که فقط داشتم
یه ذره تردید تو وجودم،
و ترسی که مبادا یه چیزی فاش کنه
که من نباید اونجا باشم.
وقتی برای اون کنفرانس خبری اونجا ایستادم،
منتظر بودم یکی بلند بشه
و اینو رک و پوستکنده بگه: "چرا شما؟"
و گفتن.
خوشحال میشم به سؤالات پاسخ بدم. مطمئنم زیاده.
بله، هستم، بری.
و تیم من منو انتخاب نمیکرد
اگه اونا هم این باور رو نداشتن.
بله. دوست دارین بهم بگین چرا فکر میکنین من نمیتونم؟
اوه، ببینید، ببینید، همه میدونن که من همین الان قبول کردم
با اطلاع کم، بدترین شغل در سیاست رو.
من نه سال در اپوزیسیون بودم.
من مسئولیت حوزه عدالت رو داشتم،
مسئولیت حوزه توسعه اجتماعی،
اصلاحات، حمایت از کودکان،
کسبوکارهای کوچک، اشتغال.
بنابراین، من یه مقدار تجربه داشتم.
آیا با این دیدگاه وارد شدم که نیاز دارم
به خصوص رویکرد رهبری فمینیستی خودم رو بیارم؟
نه، چون در واقع پیشبینی نمیکردم رهبر بشم.
یه جورایی شوکه شدم، هفت هفته مونده بود
به انتخابات عمومی در نیوزلند.
زمانی برای اینکه خودم رو از نو طراحی کنم، نبود.
به هیچ شکل خاصی.
هیچکس نمیتوانست بیاید پیش من و بگوید
"خب، ما نظرسنجی و گروه کانونی انجام دادیم
و اینطوری باید خودت را نشان دهی
اگر میخواهی در انتخابات پیروز شوی."
اصلاً از این حرفها نبود.
یعنی فقط میتوانستم خودم باشم.
من کاملاً به خاطر دارم
وقتی رهبری را به عهده گرفتم، به من گفتند
"کار تو فقط این است که اوضاع را جمع و جور کنی."
هیچکس فکر نمیکرد که ما بتوانیم پیروز شویم.
بزن بریم!
پایه هستید؟
آره! بزن بریم!
ما بیوقفه مثبتنگر خواهیم ماند
چون من واقعاً اعتقاد دارم که خوشبینی و امید
در قلب ماست.
این بخشی از هویت ما به عنوان نیوزلندیهاست.
شب انتخابات، نتیجه مشخص نبود.
حزب ملی ۴۶ درصد آرا را به دست آورده
و ائتلاف چپگرای حزب کارگر
و سبزها، ۴۲ درصد دارند.
هر دو طرف به وینستون پیترز نیاز دارند
تا به اکثریت برسند.
پوپولیست ضد مهاجرت، همه ورقها دستش است
و نخستوزیر بعدی نیوزلند را او تعیین خواهد کرد.
من نمیخواهم طوری به نظر بیاید که هیچ سازشی کردهام
برای رسیدن به دولت، که شامل موضوع مهاجرت باشد.
نه. من صد در صد حمایت میکنم. این مشکل من است.
من در این مورد دیدگاه بسیار قوی دارم.
هوم.
هوم.
البته که آنها میخواهند ما را در موقعیت حکمرانی قرار دهند.
من فکر میکنم ما بهترین فرصت هستیم
تا تغییری را ایجاد کنیم که نیوزلندیها به آن نیاز دارند.
احتمالاً تا دو ساعت و نیم دیگر
خواهم فهمید که آیا
حزب کارگر را با موفقیت به دولت رساندهام یا نه.
من موجی از اضطراب باورنکردنی دارم.
نه بابت باختن، بلکه بابت بردن.
و هوای خوب. ما تمام جزئیات را داریم
که همین الان ساعت شش پخش خواهد شد.
گمانهزنیها بالا گرفته
که وینستون پیترز قرار است اعلام کند
چه کسی دولت بعدی را تشکیل خواهد داد.
ما انتخابی برای انجام دادن داشتیم.
بین حزب ملی یا حزب کارگر.
برای وضعیت موجود تغییریافته یا کلاً برای تغییر.
به همین دلیل در نهایت ما دولت ائتلافی را انتخاب کردیم
از حزب "نیوزلند فرست"
با حزب کارگر نیوزلند.
اگر بخواهم درست پردازشش کنم، کمی طاقتفرسا خواهد بود.
بنابراین به جای آن، من فقط
تمام کارهایی را انجام میدهم که باید انجام شوند.
آره.
من حتی ۴۰ سالم هم نشده.
قرار نیست امروز صبح من را مجبور کنید این را پردازش کنم.
وقت ندارم.
الان این کار را نمیکنم.
خانم آردرن، شما به من اطمینان دادهاید
که قادر به تشکیل دولتی هستید
که بتواند رأی اعتماد مجلس نمایندگان را کسب کند.
اکنون از شما میخواهم تأیید کنید
که میتوانید چنین دولتی را تشکیل دهید.
بله، عالیجناب.
در این صورت،
من با انتصاب شما ادامه خواهم داد
به عنوان نخستوزیر.
این امر به انتصاب شما اعتبار میبخشد
به عنوان نخستوزیر. تبریک میگویم، خانم آردرن.
ممنونم.
هر بار که سوار هواپیما میشدم
از پنجره بیرون را نگاه میکردم و با خودم فکر میکردم:
"به این منظره زیبا نگاه کن.
از آن کوه تا این رودخانه،
این مسئولیت من است."
و من برای مدتی طولانی درگیر هیچچیز نمیماندم.
در آن دوره زمانی.
و حالا، دارم دربارهاش مینویسم
و چارهای جز پرداختن به آن ندارم.
باشه، پس الان داریم ضبط میکنیم.
این مصاحبه شماره یک، فایل یک است.
در سال ۲۰۱۷
تماسی از چند آرشیوچی داشتم
در کتابخانه ترنبول که میگفتند:
"ما با افراد مختلفی در سیاست مصاحبه کردهایم."
وقتی برای اولین بار از شما پرسیده شد
که آیا در این پروژه خاطرات شرکت میکنید یا نه،
چه چیزی باعث شد بله بگویید؟
من نمیخواستم او استعفا دهد.
به آنچه میخواهی بگویی فکر کن.
میدانید، به عنوان کسی که عاشق تاریخ است
فکر کردم یک روز حتماً دوست خواهم داشت
به این دوران نگاهی دوباره بیندازم.
داشتن آن ضبطها واقعاً من را به آن لحظه برمیگرداند
به شکلی که فکر نمیکنم خیلی چیزهای دیگر بتوانند.
برای آن دوره زمانی اول.
احساس کردم باید ثابت کنم که
من آدم مناسبی برای این سمتم.
فقط باید خودم رو ثابت میکردم.
دورههای سیاسی تو نیوزلند
No comments yet. Be the first to leave one.