Kakegurui XX

Kakegurui XX

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Kakegurui - S02E12
A Commentary by talismannight

Tags

other
Published on: 2019-03-30
Downloads: 29
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫خاندان موموبامی.

‫به محض نشون دادن ضعف، ‫تا استخوان بلعیده میشی.

‫خانوادۀ من در یک نزاع داخلی شکست خورد،

‫و از اون زمان به بعد، ‫حتی اسامی‌مون ازمون خلع شدن.

‫چند نسل دیگه باید ‫مثل ما زجر بکشن؟

‫شاید جواب رو شنیده باشم، ‫اما به‌خاطر ندارمش.

‫اون‌هایی که از بدو تولد ‫به‌عنوان حشم بزرگ میشن،

‫فکر زیر سوال بردن جایگاه افراد ‫به ذهن‌شون خطور نمی‌کنه.

‫ه-هی...

‫به همین دلیل...

‫سلام.

‫سلام.

‫نمی‌تونستم باور کنم ‫یکی اون‌جوری باهام صحبت کنه.

‫برای همۀ بچه‌ها هدیه آوردم،

‫اما یکی برام مونده.

‫موهای قشنگی داری. ‫بهت میاد.

‫اون اولین تعریفی بود ‫که شنیده بودم—نه.

‫اون اولین بار بود که یه نفر به چشم چیزی ‫غیر از سنگ‌های باغ بهم نگاه کرده بود.

‫نمی‌دونستم چه‌طور قدردانیم رو نشون بدم، ‫پس تنها چیزی که تونستم بگم این بود:

‫"هرکاری بگید انجام میدم."

‫گوش کن.

‫این نشون روی قلبت حک نشده.

‫قلبت فقط و فقط مال خودته.

‫نباید به‌راحتی ازش بگذری.

‫برای اولین بار تو عمرم،

‫یه چیزی از خودم داشتم.

‫اون زن هر از گاهی ‫به اون ملک میومد و هر بار،

‫به من نگاه می‌کرد.

‫با وجود این‌که صحبت نمی‌کردیم،

‫فقط همون لحظات شاد کوچیک ‫روزم رو هیجان‌انگیز می‌کردن.

‫اما به هر دلیلی بود، هر بار که می‌دیدمش ‫نحیف‌تر از قبل به‌نظر می‌رسید.

‫و بعد، یه روز...

‫ها؟

‫اون هم تو یکی از ‫کش‌مکش‌های خاندان شکست خورد،

‫و بلعیده شد.

‫تا زمانی که خورد شد.

‫زندگیم برگشت به روال قبلش.

‫با این حال،

‫متوجه شده بودم ‫که یه حشمم.

‫مجبورشون می‌کنم بابت کاری که ‫با اون زن کردن تاوان پس بدن.

‫چیزی که ازم دزدیدن رو...

‫...پس می‌گیرم!

‫مترجمان: ‫A.R.B & AhmadG

‫من، باتسوبامی ری، ‫برندۀ این انتخابات میشم،

‫و در صدر آکادمی هیاکائو، ‫و خاندان موموبامی قرار می‌گیرم.

‫رسیدن به صدر...

‫پس تموم مدت هدفت این بود ‫که از خاندان موموبامی انتقام بگیری؟

‫اما همچین داستان وحشت‌ناکی واقعاً...

‫این همون خاندانیه که ‫رئیس شورامون رو بار آورده.

‫کم‌تر از این هم ‫ازشون انتظار نمیره.

‫مگه نه؟

‫خب، جابامی-سان،

‫هدفم تو زندگی اینه ‫و شما هم شنیدینش.

‫همین کفایت می‌کنه؟

‫آره. بالاخره تونستم ‫صورت‌تون رو ببینم.

‫خب؟

‫منظورتون چیه؟

‫الان که داستانم رو شنیدین، ‫چی‌کار می‌کنین؟

‫معلومه، بیاین بازی رو ادامه بدیم!

‫عوضی...

‫وایستا ببینم. این‌ یعنی...

‫ترانو تو این بازی دستی نداشته، نه؟

‫این‌طور به‌نظر می‌رسه.

‫مطمئنم بودم اون ‫پشت این قضیه‌س.

‫اون زنیکۀ...

‫چطور جرئت می‌کنی ‫این‌جوری گول‌مون بزنی؟

‫اشتباه خودمون بود.

‫بردۀ خاندان بودنشون ‫زیادی برامون عادی شده بود.

‫هرچی نباشه، همه با هم بزرگ شدیم.

‫نقطه‌ضعف‌مون این بود.

‫باشه.

‫پس مزایده رو ادامه می‌دیم.

‫د-دست نگه دارین!

‫پس این همه رأیی که به اصطلاح ‫از طرف یه حامی بودن، از کجا اومده؟

‫تو هیچ‌وقت تو رتبه‌بندی‌ها نبودی.

‫رتبه‌بندی‌ها تغییرات رو ‫لحظه‌به‌لحظه نشون نمیدن.

‫دیروز به‌واسطۀ یه قمار، مقدار زیادی رأی ‫توسط باتسوبامی-سان تصاحب شد.

‫ما هم طبیعتاً در جریان اتفاقات بودیم.

‫یه قمار؟

‫نیازی به گفتن نیست که ‫مجوزش هم صادر شده بوده.

‫شرط بر سر این بود که آیا ری-چان ‫می‌تونه رئیس شورای دانش‌آموزی بشه یا نه.

‫بدیهیه که تمام شرکت‌کننده‌ها ‫برای پیروز ری‌-چان، به اون رأی دادن.

‫بعد به‌منظور به عمل رسوندن ‫شرایط و ضوابط قمار،

‫ری‌-چان از اون رأی‌ها استفاده کرد ‫تا توی یه مسابقۀ انتخاباتی شرکت کنه.

‫که این‌طور.

‫واقعاً که حرکت انتخاباتی‌ایه.

‫مهم نیست شرط چی باشه،

‫اگه تمام بازیکن‌ها موافق باشن، ‫قمار پذیرفته‌س.

‫اساس کار اینه.

‫اما کی تونسته مقدماتش رو فراهم کنه؟

‫از وقتی منتقل شدیم اینجا،

‫دختر‌هایی رو می‌بینم که ‫به‌طرز عجیبی دستپاچه‌ن.

‫به‌خصوص اون‌هایی که از نظر مرتبه ‫جایگاه پایین‌تری تو آکادمی هیاکائو دارن.

‫که این‌طور.

‫می‌دونستم تو یه مدرسه ‫با بیشتر از سه هزار دانش‌آموز

‫نمی‌تونیم شوخی‌شوخی ‫رأی جمع کنیم.

‫اما ایدۀ استفاده از جعبۀ آراء ‫اصلاً به ذهن‌مون هم خطور نکرد.

‫هم این‌که یه حشم می‌خواد ‫دندون‌هاش رو نشون‌مون بده.

‫مزایده از این لحظه ‫ادامه پیدا می‌کنه.

‫با یک رأی شروع می‌کنیم.

‫گور بابای این مسخره‌بازی‌ها!

‫این مزایده دیگه تمومه!

‫آروم باش.

‫اریمی-سان، اگه الان کنار بکشیم ‫چقدر می‌بازیم؟

‫10 رأی.

‫اگه بین‌مون تقسیمش کنیم، ‫چیز خاصی نیست.

‫اما اگه ما هم کنار بکشیم، ‫مزایده ادامه پیدا می‌کنه.

‫و اگه ری تمام رأی‌های ‫یومکو و بقیه رو بگیره...

‫انتخابات برا همه‌مون سخت‌تر میشه.

‫چاره‌‌ای جز ادامه دادن نداریم، ها؟

‫همین‌طوره.

‫10 رأی پیشنهاد داریم.

‫باید به شرایط تن بدم.

‫اما برای پس گرفتن ‫رأی‌هایی که باختیم...

‫نباید بین‌مون رقابتی باشه.

‫تنها کس‌هایی که می‌تونم رو کمک‌شون حساب کنم ‫مابقی اعضای شورای دانش‌آموزین.

‫20 رأی پیشنهاد داریم.

‫احمق!

‫30 رأی.

‫خب، کس دیگه‌ای هست؟

‫پس قراره این‌جوری باشه.

‫هیچ‌کس اینجا نمی‌تونه ‫به کس دیگه‌ای اعتماد کنه.

‫اگه نمی‌خوان رأی‌هاشون از دست بره، ‫چاره‌ای جز پیشنهاد دادن ندارن.

‫تنها فرصتی که برای پا پس کشیدن بود، ‫وقتی بود که دعوت‌نامه‌ها رو گرفتن.

‫زمانی که شروع به پیشنهاد دادن کردن، ‫راه‌های فرارشون بسته شد.

‫پیشنهاد فعلی 30 رأیه.

‫پیشنهاد دیگه‌ای داریم؟

‫این فرصتی برای به‌دست‌ آوردن ‫یه سود بزرگه.

‫بچه‌ها، آروم باشین.

‫مثل این‌که واقعاً باید ‫ با هم همکاری کنیم.

‫سوزویی-سان، اون‌جوری ‫تبانی به‌حساب میاد.

‫چیزی که الان بیشتر از هر چیز دیگه‌ای ‫باید نگرانش باشیم،

‫اینه که باتسوبامی-سان ‫مزایده رو خاتمه بدن.

‫اون هم وقتی تمام ‫اون رأی‌ها رو در‌ اختیار دارن.

‫درست نیست؟

‫وا-وایستا ببینم! ‫با این وضعیت...

‫اون‌هایی که رأی کافی برا پیشنهاد دادن ندارن، ‫حق حرف زدن ندارن.

‫برنامه چیه؟

‫بالابردن پیشنهاد ‫دیگه فایده‌ای نداره.

‫اما اگر هم بازی نکنیم، ‫نمی‌تونیم رأی‌هامون رو پس بگیریم.

‫اگه رقابت هم بکنیم، ‫رأی از دست میدیم.

‫با این حال، همکاری باهاشون ‫جزء گزینه‌ها نیست.

‫لعنتی.

‫پیشنهاد فعلی 60 رأیه.

‫پیشنهاد دیگه‌ای هست؟

‫لعنت. خشابم دیگه خالیه.

‫نمی‌تونم همین‌طور دست رو دست بذارم ‫و اجازه بدم باتسوبامی رأی بیشتری ازمون بگیره.

‫99 رأی پیشنهاد داریم.

‫خب، کس دیگه‌ای هست؟

‫پس به 99 رأی فروخته شد.

‫کاملاً داریم به ساز ‫باتسوبامی-سان می‌رقصیم.

‫حتی اگه سعی هم بکنیم، ‫نمی‌تونیم فرار کنیم.

‫گیر افتادیم.

‫آره. مثل تلۀ یه مورچه‌خور می‌مونه،

‫هرچی بیشتر دست و پا بزنیم، ‫بیشتر فرو میریم.

‫این مزایده دقیقاً این‌طوریه.

‫اگه دست‌و‌پا بزنیم و پیشنهاد بدیم ‫بیشتر فرو میریم،

‫اما اگه کاری نکنیم هم، ‫باز هم فرو میریم.

‫چه دوزخ شگفت‌انگیزی.

‫کلاً رد داده.

‫هی، سائوتومه. ‫اگه این شرایط ادامه—

‫می‌دونم.

‫اما حتی اگه همه با هم ‫همکاری کنیم، نمی‌تونیم ببریم.

‫درسته. تو یه اتاق دیگه، ‫بازیکن‌های دیگه‌ای هم هستن.

‫همه آماده‌ن؟

‫میریم سراغ دستۀ بعدی.

‫خب، وقتشه من هم کم‌کم شروع کنم.

‫ها؟

‫یو‌مکو، چی تو سرته؟

‫101 رأی پیشنهاد داریم.

‫از این بابت مطمئنین؟

‫بله!

‫پس به 101 رأی فروخته شد!

‫میریم سراغ دستۀ بعد.

‫با یک رأی—

‫هی، هی، هی.

‫قضیه چیه؟

‫بالاخره حرکتش رو شروع کرد...

‫جابامی یومکو.

‫اما این‌کار چه فایده‌ای داره؟

‫به 101 رأی فروخته شد.

‫چه نقشه‌ای داری،

‫جابامی یومکو؟

‫میریم سراغ صد رأی بعدی.

‫با یک رأی شروع می‌کنیم.

‫کسی پیشنهاد داره؟

‫ظاهراً جوکر بالاخره وارد بازی شده.

‫پس خبر داشتی و با این حال ‫گذاشتی به حال خودش باشه؟

‫خود تو هم به بقیه چیزی نگفتی، نه؟

‫در هر صورت قرار بود ‫رأی‌هامون متمرکز باشه.

‫این فقط به نقشه‌م ‫سرعت می‌بخشه.

‫جداً؟

‫اما برد جوکر رو هم ‫درنظر گرفتی؟

‫حتی اگر هم ببره، ‫حشم خاندان باقی می‌مونه.

‫ترانو، گفته بودم که.

‫هرکسی برندۀ این انتخابات بشه، ‫رئیس خاندان هم میشه.

‫زده به سرت؟

‫درسته عضوی از خاندانه، ‫اما اون یه باتسوبامیه.

‫یعنی یه جوکر می‌تونه ‫شرایط فعلی رو زیرورو کنه؟ ‫

‫اگه نتونه، اصلاً سرگرم‌کننده نیست.

More Farsi Persian subtitles for Kakegurui XX

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left