The first 200 lines.
خاندان موموبامی.
به محض نشون دادن ضعف، تا استخوان بلعیده میشی.
خانوادۀ من در یک نزاع داخلی شکست خورد،
و از اون زمان به بعد، حتی اسامیمون ازمون خلع شدن.
چند نسل دیگه باید مثل ما زجر بکشن؟
شاید جواب رو شنیده باشم، اما بهخاطر ندارمش.
اونهایی که از بدو تولد بهعنوان حشم بزرگ میشن،
فکر زیر سوال بردن جایگاه افراد به ذهنشون خطور نمیکنه.
ه-هی...
به همین دلیل...
سلام.
سلام.
نمیتونستم باور کنم یکی اونجوری باهام صحبت کنه.
برای همۀ بچهها هدیه آوردم،
اما یکی برام مونده.
موهای قشنگی داری. بهت میاد.
اون اولین تعریفی بود که شنیده بودم—نه.
اون اولین بار بود که یه نفر به چشم چیزی غیر از سنگهای باغ بهم نگاه کرده بود.
نمیدونستم چهطور قدردانیم رو نشون بدم، پس تنها چیزی که تونستم بگم این بود:
"هرکاری بگید انجام میدم."
گوش کن.
این نشون روی قلبت حک نشده.
قلبت فقط و فقط مال خودته.
نباید بهراحتی ازش بگذری.
برای اولین بار تو عمرم،
یه چیزی از خودم داشتم.
اون زن هر از گاهی به اون ملک میومد و هر بار،
به من نگاه میکرد.
با وجود اینکه صحبت نمیکردیم،
فقط همون لحظات شاد کوچیک روزم رو هیجانانگیز میکردن.
اما به هر دلیلی بود، هر بار که میدیدمش نحیفتر از قبل بهنظر میرسید.
و بعد، یه روز...
ها؟
اون هم تو یکی از کشمکشهای خاندان شکست خورد،
و بلعیده شد.
تا زمانی که خورد شد.
زندگیم برگشت به روال قبلش.
با این حال،
متوجه شده بودم که یه حشمم.
مجبورشون میکنم بابت کاری که با اون زن کردن تاوان پس بدن.
چیزی که ازم دزدیدن رو...
...پس میگیرم!
مترجمان: A.R.B & AhmadG
من، باتسوبامی ری، برندۀ این انتخابات میشم،
و در صدر آکادمی هیاکائو، و خاندان موموبامی قرار میگیرم.
رسیدن به صدر...
پس تموم مدت هدفت این بود که از خاندان موموبامی انتقام بگیری؟
اما همچین داستان وحشتناکی واقعاً...
این همون خاندانیه که رئیس شورامون رو بار آورده.
کمتر از این هم ازشون انتظار نمیره.
مگه نه؟
خب، جابامی-سان،
هدفم تو زندگی اینه و شما هم شنیدینش.
همین کفایت میکنه؟
آره. بالاخره تونستم صورتتون رو ببینم.
خب؟
منظورتون چیه؟
الان که داستانم رو شنیدین، چیکار میکنین؟
معلومه، بیاین بازی رو ادامه بدیم!
عوضی...
وایستا ببینم. این یعنی...
ترانو تو این بازی دستی نداشته، نه؟
اینطور بهنظر میرسه.
مطمئنم بودم اون پشت این قضیهس.
اون زنیکۀ...
چطور جرئت میکنی اینجوری گولمون بزنی؟
اشتباه خودمون بود.
بردۀ خاندان بودنشون زیادی برامون عادی شده بود.
هرچی نباشه، همه با هم بزرگ شدیم.
نقطهضعفمون این بود.
باشه.
پس مزایده رو ادامه میدیم.
د-دست نگه دارین!
پس این همه رأیی که به اصطلاح از طرف یه حامی بودن، از کجا اومده؟
تو هیچوقت تو رتبهبندیها نبودی.
رتبهبندیها تغییرات رو لحظهبهلحظه نشون نمیدن.
دیروز بهواسطۀ یه قمار، مقدار زیادی رأی توسط باتسوبامی-سان تصاحب شد.
ما هم طبیعتاً در جریان اتفاقات بودیم.
یه قمار؟
نیازی به گفتن نیست که مجوزش هم صادر شده بوده.
شرط بر سر این بود که آیا ری-چان میتونه رئیس شورای دانشآموزی بشه یا نه.
بدیهیه که تمام شرکتکنندهها برای پیروز ری-چان، به اون رأی دادن.
بعد بهمنظور به عمل رسوندن شرایط و ضوابط قمار،
ری-چان از اون رأیها استفاده کرد تا توی یه مسابقۀ انتخاباتی شرکت کنه.
که اینطور.
واقعاً که حرکت انتخاباتیایه.
مهم نیست شرط چی باشه،
اگه تمام بازیکنها موافق باشن، قمار پذیرفتهس.
اساس کار اینه.
اما کی تونسته مقدماتش رو فراهم کنه؟
از وقتی منتقل شدیم اینجا،
دخترهایی رو میبینم که بهطرز عجیبی دستپاچهن.
بهخصوص اونهایی که از نظر مرتبه جایگاه پایینتری تو آکادمی هیاکائو دارن.
که اینطور.
میدونستم تو یه مدرسه با بیشتر از سه هزار دانشآموز
نمیتونیم شوخیشوخی رأی جمع کنیم.
اما ایدۀ استفاده از جعبۀ آراء اصلاً به ذهنمون هم خطور نکرد.
هم اینکه یه حشم میخواد دندونهاش رو نشونمون بده.
مزایده از این لحظه ادامه پیدا میکنه.
با یک رأی شروع میکنیم.
گور بابای این مسخرهبازیها!
این مزایده دیگه تمومه!
آروم باش.
اریمی-سان، اگه الان کنار بکشیم چقدر میبازیم؟
10 رأی.
اگه بینمون تقسیمش کنیم، چیز خاصی نیست.
اما اگه ما هم کنار بکشیم، مزایده ادامه پیدا میکنه.
و اگه ری تمام رأیهای یومکو و بقیه رو بگیره...
انتخابات برا همهمون سختتر میشه.
چارهای جز ادامه دادن نداریم، ها؟
همینطوره.
10 رأی پیشنهاد داریم.
باید به شرایط تن بدم.
اما برای پس گرفتن رأیهایی که باختیم...
نباید بینمون رقابتی باشه.
تنها کسهایی که میتونم رو کمکشون حساب کنم مابقی اعضای شورای دانشآموزین.
20 رأی پیشنهاد داریم.
احمق!
30 رأی.
خب، کس دیگهای هست؟
پس قراره اینجوری باشه.
هیچکس اینجا نمیتونه به کس دیگهای اعتماد کنه.
اگه نمیخوان رأیهاشون از دست بره، چارهای جز پیشنهاد دادن ندارن.
تنها فرصتی که برای پا پس کشیدن بود، وقتی بود که دعوتنامهها رو گرفتن.
زمانی که شروع به پیشنهاد دادن کردن، راههای فرارشون بسته شد.
پیشنهاد فعلی 30 رأیه.
پیشنهاد دیگهای داریم؟
این فرصتی برای بهدست آوردن یه سود بزرگه.
بچهها، آروم باشین.
مثل اینکه واقعاً باید با هم همکاری کنیم.
سوزویی-سان، اونجوری تبانی بهحساب میاد.
چیزی که الان بیشتر از هر چیز دیگهای باید نگرانش باشیم،
اینه که باتسوبامی-سان مزایده رو خاتمه بدن.
اون هم وقتی تمام اون رأیها رو در اختیار دارن.
درست نیست؟
وا-وایستا ببینم! با این وضعیت...
اونهایی که رأی کافی برا پیشنهاد دادن ندارن، حق حرف زدن ندارن.
برنامه چیه؟
بالابردن پیشنهاد دیگه فایدهای نداره.
اما اگر هم بازی نکنیم، نمیتونیم رأیهامون رو پس بگیریم.
اگه رقابت هم بکنیم، رأی از دست میدیم.
با این حال، همکاری باهاشون جزء گزینهها نیست.
لعنتی.
پیشنهاد فعلی 60 رأیه.
پیشنهاد دیگهای هست؟
لعنت. خشابم دیگه خالیه.
نمیتونم همینطور دست رو دست بذارم و اجازه بدم باتسوبامی رأی بیشتری ازمون بگیره.
99 رأی پیشنهاد داریم.
خب، کس دیگهای هست؟
پس به 99 رأی فروخته شد.
کاملاً داریم به ساز باتسوبامی-سان میرقصیم.
حتی اگه سعی هم بکنیم، نمیتونیم فرار کنیم.
گیر افتادیم.
آره. مثل تلۀ یه مورچهخور میمونه،
هرچی بیشتر دست و پا بزنیم، بیشتر فرو میریم.
این مزایده دقیقاً اینطوریه.
اگه دستوپا بزنیم و پیشنهاد بدیم بیشتر فرو میریم،
اما اگه کاری نکنیم هم، باز هم فرو میریم.
چه دوزخ شگفتانگیزی.
کلاً رد داده.
هی، سائوتومه. اگه این شرایط ادامه—
میدونم.
اما حتی اگه همه با هم همکاری کنیم، نمیتونیم ببریم.
درسته. تو یه اتاق دیگه، بازیکنهای دیگهای هم هستن.
همه آمادهن؟
میریم سراغ دستۀ بعدی.
خب، وقتشه من هم کمکم شروع کنم.
ها؟
یومکو، چی تو سرته؟
101 رأی پیشنهاد داریم.
از این بابت مطمئنین؟
بله!
پس به 101 رأی فروخته شد!
میریم سراغ دستۀ بعد.
با یک رأی—
هی، هی، هی.
قضیه چیه؟
بالاخره حرکتش رو شروع کرد...
جابامی یومکو.
اما اینکار چه فایدهای داره؟
به 101 رأی فروخته شد.
چه نقشهای داری،
جابامی یومکو؟
میریم سراغ صد رأی بعدی.
با یک رأی شروع میکنیم.
کسی پیشنهاد داره؟
ظاهراً جوکر بالاخره وارد بازی شده.
پس خبر داشتی و با این حال گذاشتی به حال خودش باشه؟
خود تو هم به بقیه چیزی نگفتی، نه؟
در هر صورت قرار بود رأیهامون متمرکز باشه.
این فقط به نقشهم سرعت میبخشه.
جداً؟
اما برد جوکر رو هم درنظر گرفتی؟
حتی اگر هم ببره، حشم خاندان باقی میمونه.
ترانو، گفته بودم که.
هرکسی برندۀ این انتخابات بشه، رئیس خاندان هم میشه.
زده به سرت؟
درسته عضوی از خاندانه، اما اون یه باتسوبامیه.
یعنی یه جوکر میتونه شرایط فعلی رو زیرورو کنه؟
اگه نتونه، اصلاً سرگرمکننده نیست.
No comments yet. Be the first to leave one.