The first 200 lines.
آره، جک و آن... آره، خب اونا رفتن
البته دلم واقعاً واسه جک تنگ شده، آره
من و اون کلی با هم حال کردیم
میدونی، تو این سن و سال رفیق پیدا کردن اصلاً راحت نیست
آره
منو دعوت کرد استرالیا. اوه
خوبه. آره. آره
آره، ولی زیاد مطمئن نیستم
آخه... راه خیلی طولانیه، و
ببین، یه چیز دیگه هم هست که، اوم
اون با زنش زندگی میکنه
اوه پسر، اون زنه واسه خودش هیولاییه
دارم بهت میگما
خب، بالاخره ننه بابات رفتن. بالاخره آزاد شدی
نه، نمیدونم. یه جورایی دلم واسه بابام تنگ شده
میدونی، باهاش میرفتم اون بردههای جنسی چینی رو ببینم
و رفتن به پارک آبی، من
احساس میکنم هیچوقت اینقدر بهم نزدیک نبودیم
یه پیام داری
خیلهخب، ول کن، نکن
از طرف کیتی ناکسه: "دستم از سرم بردار." نکن
پسر، بیخیال. همینطوریش هم گند زدی که با یه زن شوهردار خوابیدی
بهم نگفت. ببین، این تقصیر خودشه
فهمیدی؟ تازه، چیز مهمی هم نیست
نه جیم، خیلی هم مهمه
همینطوری نمیتونی گند بزنی به زندگی متأهلی یکی دیگه
تازه اون بچه هم داره، پسر این واقعاً رذالتِ
مست میکنه، بهم پیام میده، من جواب نمیدم. خب؟
همینطوری هی پیام میده
آخرش جواب میدم: "بیا این کارو نکنیم."
اونم بدجوری قاطی میکنه و میگه: "دیگه هیچوقت بهم پیام نده!"
فهمیدی؟ انگار داره از طریق من با خودش دعوا میکنه
خب، فکر کنم بودنش اینجا
باعث شد نسبت به زندگی داغونم حس بهتری داشته باشم
منظورم اینه که، میدونی دارم رو کاناپه پسرم میخوابم
از زنم جدا شدم
آره، اونم یه جورایی تروریستِ عاطفیه
میدونی، واسه همین بود که من و جک با هم رفیق شدیم، فکر کنم
ببخشید عزیزم، باید برم. حله، رو
خیلهخب، فردا میبینمت
باشه
مواظب خودت باش، باشه؟
استیو... اوه، عکسِ دودول! چندش
باشه، منم عرق میخورم استیو
و تنها دلیلی که اون عکسو واسش فرستادم این بود که بهم قول داده بود
عکسِ ممه! ایول! ب... باشه بده من ببینم
هی! عکس از اون پایینمایهها نداری که باید ببینم؟ خب، بذار
الانه که تصادف کنم. داری چی کار میکنی؟
میخوام بهش پیام بدم و ازش عکس لخت بخوام
این کارو نکن! ساعت ۲ بعد از ظهره
من هیچوقت ساعت ۲ بعد از ظهر مست نیستم
شوخی میکنم بابا! خدایا! چقدر حساسی
باشه. حالا داره میگه متأسفه
پسر، این دختره چشه، دوقطبیه؟
لعنت به این بازیهای ویدئویی
بیلی
هی، بیلی
بیلی
بابا
داری چی کار میکنی؟! وای خدای من
خب، رو تلویزیون نوشته AV-1 و منم دارم سعی میکنم سریال "داگ مأمور دستگیری" رو ببینم
برو بیرون! وای خدای من
دکمهای هست که باید اینجا فشار بدم، بیلی؟
برو! وای خدای من
وای خدای من! وای خدای من
وای خدای من
لعنتی، بابا
بابا باید بره
پسر، فقط در رو قفل کن
ببین، من واسه اولین بار تو عمرم یه دوستدختر پیدا کردم
اوه، اون واقعاً دوستدختر نیست
اون فقط یه معتادِ سکسه که عاشقِ کیرِ بزرگته
واسه من که مثل یه دوستدختره، اونم از نوعِ خوبش
اون همیشه این دور و براست
نمیتونم با یه مزاحم زندگی کنم
اون که قصدی مزاحمِ حال کردنت نمیشه
نیتش مهم نیست. مهم اینه که ریده شده تو حالم
نمیتونیم همینطوری والتر رو بندازیم بیرون
تو میتونی. من؟
تو همونی بودی که بهش گفتی جلوی مامان وایسه
چرا خودت نرفتی خونهش؟
و بذاری همونجا واست ساک بزنه؟
جایی که خودش راحتتره؟
اون طبقه پنجم یه آپارتمان بدون آسانسور زندگی میکنه
این اصلاً قانونیه؟
نمیدونم. از صاحبخونه ارمنیِ گدای اونجا میخوام یکی بذاره
تا اون موقع، این باید بره
اگه جنیس دوباره قبولش نکنه چی؟
آه، مطمئنم قبول میکنه
احتمالاً تا الان دلش واسه شکنجه کردنش تنگ شده
باشه. بیا بریم باهاش حرف بزنیم
نه، تو برو. من همینجا میمونم
چرا؟ اون مادرته
من وسطِ این بساطِ مسخره نمیرم
پس واسه چی اومدی؟
واسه حمایت معنوی
معنوی؟ کی حمایت معنوی میخواد؟
م... م... مگه من ۸ سالمه؟
"یالا جیم! تو میتونی!"
نه، من یه آدم بالغم! حمایت واقعی لازم دارم
اوه، برو گمشده
مراقبت از یه شَل و پَل و یه حرومزادهی کچل
بچهش میآد اینجا بهش غذا میدم، خرجِ تو رو میدم
باشه. کمک میخوای؟ کمک میکنم
آره، در زدم. فکر نکنم... ببین، من... میدونی چیه؟ منم میخوام اون بره
اون بابامه و دوسش دارم
ولی دیگه حالم از دیدنِ پشمهای طوسی تو چاه حموم بهم میخوره
بیا بریم. نه، تو... تو... نمیخوای اینو ببینی. مشکلی نیست
چه خبره؟ هیچی. خبری نیست
خب، پس من میخوام ببینم. نه، نمیخوای
میخوام برم ببینم! میخوام ببینم چیه
جیم، ولم کن! چته تو؟! تو
آه! آه، باشه
جنده! جنده! خیلهخب
آره. تو جنده
یالا دیگه
چطور تونست اینطوری به بابام خیانت کنه؟
جنده لکاته! سوار ماشین شو، سوار شو، سوار شو
چطور تونست این کارو بکنه؟! من
بهت یاد میدم مامان منو بکنی، پیرِ پاتال
بدو! برو! برو
داری چی کار میکنی؟! یالا
سوار ماشین شو
گوه برداشتی! زود باش
گوه برداشتی! اون گوه بود! برو
میدونم! گوه! تو گوه برداشتی
میدونم! باورم نمیشه که گوه برداشتی
برون! فقط برون
خب، مامانم یه جنده است. اینم از این
خیلهخب، بیا دیگه دربارش حرف نزنیم
درباره بابات میخوایم چی کار کنیم؟
از من نپرس. من مدام تصمیمهای افتضاح میگیرم
یه نامه واسمون گذاشته
"پسرا، ممنون که هوامو داشتین
"میدونم کِی دیگه کسی منو نمیخواد
و حالا برمیگردم به همونجایی که ازش اومدم."
همونجا که؟
وقتی ناراحته از کلمات قلمبه سلمبه قدیمی استفاده میکنه
نه. منظورش اینه که داره میره خونه
بیلی، چه غلطی کردی؟
خب، میدونستم شما ترسوها نمیتونین بهش بگین، واسه همین من گفتم
بیلی، با مامان حرف زدی؟
همین الان دیدیم داشتن میکردنش
توسط یه یارو پیرمردِ کونآویزون
چی؟ جیم: من مادرتو لخت دیدم
دیدمش. تا حالا لخت دیدیش؟
عینِ عروسکهای "جیم هنسون" میمونه
که نمدِ روش رو کنده باشن
مامان یه جنده است بیلی
خیلهخب، هر چی. من وقتِ این چیزا رو ندارم
ببین، "تس" بعداً میآد اینجا
و دارم سعی میکنم تو بازی "قصد کشت" برم جزو ۱۰۰۰ نفر اول
باید جلوشو بگیریم
تو گفتی نباید بهش بگیم
نه، اون اسلحه داره و یه خشمِ فروخورده
که دهههاست داره جمع میشه
حق با توئه. تو باید بری
و سعی کن قبل از ساعت ۱۱ برنگردی
صدای شلیک نمیآد، این نشونه خوبیه
آره، اگه شانس بیاریم
تا الان اونها و خودشو کشته
سلام پسرا
اوه، خب، به نظر میرسه حالش خوبه
معلومه دیگه. پرِ آبِ کمرِ پیرمردهست
سلام استیو
سلام مادر
سلام جیم، عزیزم
تو چته؟
هیچی
خب، چه سورپرایز خوبی
خب، بابات چطوره؟
اون اینجا نیست؟
نه. واسه چی باید باشه؟
آه، گفت میخواد بیاد یه سری چیزمیز بر داره
واقعاً؟ اِ... ک... کِی؟
مثلاً یه ساعت پیش
ولی اینجا نیست، پس به درک
آره، ولی ممکنه هر لحظه سر و کلهش پیدا بشه
اوم، میدونی، اگه اومد مطمئن شو که اول زنگ بزنه
البته. آره، تو اینو دوست داری، نه؟
معلومه که دوست داره، این یه ادبِ سادهست
که قبل از رفتن به خونه کسی، زنگ بزنی
خب... خیلهخب. دیدار خوبی بود
اوه، خداحافظ جیم. از دیدنت خوشحال شدم
خداحافظ عزیزم
دوستت دارم. خیلی عالی بود مامان
استیو، سوار ماشین شو. داری عجیب رفتار میکنی
باشه
خوب بخوابی مامان
البته اگه اصلاً بخوابی
نگرانش نباش. پیش میآد
خب، اونا گفتن این ممکنه
از عوارضِ دارو باشه
هر چی هست، مطمئنم دائمی نیست
اوم، میخوای یه چیزی بخوریم
یا مثلاً یه فیلمی چیزی ببینیم؟
خیلی دلم میخواد ولی یه جورایی باید برم
خب، کجا میری؟
همینطوری... بیرون
کجا بیرون؟
No comments yet. Be the first to leave one.