The first 200 lines.
اوه خدای من اون قلب کارل ـه؟ تو کارل رو کشتی؟
نمیدونم شاید- چجوری نمیدونی که کشتیش یا نه؟-
من تو پارکینگ دیدمش
و بعدش اون داشت سرم داد میکشید و یهو سر از اینجا در آوردم
باید یجور بیهوشی بوده باشه
تو اصلا یادت نمیاد چه اتفاقی افتاده؟- نه، اصلا-
باشه، شاید اون قلب یه انسان نباشه
،شاید اون قلب یه حیوونه که اینم کاملا قانونی ـه
،مطمئنا مال انسانه تازه از قفسه سینه هم در اومده
،این مزخرفه این واقعا مزخرفه
،من از دست تو عصبانی نیستم من از دست این موقعیت عصبانیم
تو جسدش رو کجا گذاشتی؟
این موقعیت؟
این موقعیت چیزی یادش نمیاد
یالا، بیا بریم تو و ببینیم باید چیکار بکنیم
اون یکی چکمه ـم کو؟- نمیدونم-
احتمال این وجود داره که تو اون رو با قلب یه انسان معامله کرده باشی؟
کارل اینجا نیست، فقط اعضای بدن یه نازی و چندتا صربستانی اینجاست
گری گفتش که تو به اون یکی واحد هم نرفتی
بعدش یه داستان درمورد ملاقات پائل شافر تو کارواش بهم گفت
درواقع خیلی هم خنده دار بود
عزیزم- آره، میزارمش واسه بعد-
اون یه گربهی خیلی کوچیک با خودش داشت
،بعدا بهم یاد آوری کن خب الان دیگه تقریبا صبحه
،ما طبق معمول میریم به اداره اگه کارل پیداش بشه عالی میشه
،اگه بشنویم که مُرده جوری رفتار میکنیم انگار تعجب کردیم
اوه خدایا، این احمقانست- تو فکر بهتری داری؟-
نه، من فقط داشتم جوری رفتار میکردم انگار تعجب کردم- امکان نداره، خدایی؟-
آره، خیلی خوبه، درسته؟- من داشتم جوری رفتار میکردم که انگار تعجب کردم-
اوه خوبه، از عهده ـش برمیایم
هی، کارل کوبی هستم پیغام بگذارید
پت، وفتی حرفم تموم شد چی رو فشار بدم؟ پت
هی، شیلا هستم بخاطر اینکه جلسه رو از دست دادم حس بدی دارم
پس میخواستم یه پیام برات بزارم و بگم که دیروز کجا بودم
من از دو تا پنج با دخترم رفتم تا یه مشکلی رو حل کنم
با شوهرم از پنج تا هفت شام خوردیم
بعدش رفتم به تخت خواب، جایی که تا صبح اونجا موندم
امیدوارم خوب باشی، دوست دارم
آره، من مشتاق نیستم که این رو تو دادگاه بشنوم
اون اینجا نیست و پت هم خبری ازش نداره
درضمن، اون ملاقات اولش رو صبح امروز از دست داده
اوه خدای من، من کشتمش
،بعد اینکه اون دیروز سرت داد کشیده ،تو حتما عصبانی شدی
،آوردیش یه جای دیگه بهش حمله کردی و قلبش رو از سینه ـش در آوردی
اوه لعنتی، من حتی نتونستم ازش لذت ببرم یهو صاف پریدم تو عواقبش
انگاری که یه کیک رو درست هُل بدی از حلقت بره پایین
این دومین همکاری ـه که ما کشتیم
...وقتی جسد کارل رو پیدا کنن- دیگه تمومه، من قراره برم به زندان-
من خیلی متاسفم عزیزم
،ما تسلیم نمیشیم تو به زندان نمیری
دوست دارم
خیلی دلم برات تنگ میشه- اونجوری صحبت نکن-
قول بده اون توزیع کنندهی حلزون صدفی رو پیدا میکنی
و بفهمی که چی باعث این اتفاق شده تا دیگه این اتفاق برای کس دیگهای نیوفته
همینکارو میکنم، نه، همینکارو میکنیم
و وقتی که اَبی خواست ازدواج کنه باید همه جا پر از گل رز باشه
،اون احتمالا میگه که این زیاده کاری ـه ولی بهش گوش نکن
خدا لعنتش کنه
تو کارل رو نکشتی
من کارل رو نکشتم- ایول-
صبر کن، پس کی رو کشتی؟
،یه یارویی رو دیگه اینم عالی نیست
شیلا، دیروز چه اتفاقی برات افتاد؟
هی جوئل- کارل-
،من تو پارکینگ میبینمت و بعدش تو یهو میزاری و میری؟
من نتونستم مزخرفات ایکو هومزت رو واسه اون سرمایه گذار جذاب نشون بدم
مجبور شدم مثل دیوونه ها رفتار کنم و کل شب رو ببرمش به کلوبای لختی
ولی همین عالی نیست که تو اونقدر تندرستی که میتونی از بدن یه زن لذت ببری؟ شسبشسب
تمام کاری که باید میکردی این بود که اونجا حاضر بشی و ادای خرخونارو درنیاری
تو حتی نتونستی اون کارو بکنی
من متاسفم کارل
ولی میدونی چیه؟ این چند روز اخیر خیلی سخت گذشته
،تو میخوای من زنی باشم که به همه چیزت آره بگم ولی من دیگه همچین آدمی نیستم
،من نظراتی برای خودم دارم و این چیز خوبیه
چون یه اداره قویتره وقتی هرکسی حق رای داشته باشه
آره، این خیلی اعصاب خورد کنه تو اخراجی
چی؟ تو داری مارو اخراج میکنی؟
نه، فقط تورو اخراج میکنم جوئل میتونه بمونه
...اوه
من اون جلسه رو با سرمایه گذار واسه ساعت پنج عصر دوباره برنامه ریزی کردم
میتونی بری؟
...اوه
عالیه
اون زندسا
،کارل منو سورپرایز کرد نمیدونستم باید چی بگم
نظرت درمورد، شیلا و من یه تیمیم کارل همیشه یه تیم بودیم چیه
و من ترجیح میدم گلوی خودم رو ببرم تا به همسرم خیانت کنم
،اون حرفم رو قطع کرد وگرنه اینارو میگفتم خب اصلا فکر میکنی کی رو کشتی؟
...اوه
تو داری راجبش فکر میکنی یا ادای منو درمیاری؟
...اوه
اوه فهمیدم، این قراره رفتار جدیدت باشه؟
...اوه
اوه خدای من، ممکنه پلیس باشه من میرم زندان
ما باهاش مبارزه میکنیم عزیزم این یه بیماری ـه، تقصیر تو که نیست
حق نداری حتی یه پنی از پولای پس انداز کالج اَبی رو برای وکیلای من خرج کنی
لیزام
اوه، خدارو شکر
،میدونم که خونهای هرجایی که هستی بیا بیرون
ممنونم شیلا
قابلت رو نداره؟
،من درمورد چیزی که دیشب بهم گفتی فکر کردم و میخوام که انجامش بدم
هورای؟
شماها شیر دارید؟ من نمیتونم تو خونه نگهش دارم
اریک روزی یه گالون شیر میخوره
تو بهش چی گفتی؟- نمیدونم-
منم مثل تو بیخبرم- فکر نکنم عزیزم، تو اونجا بودی-
به جوئل چیزی گفتی؟- هنوز نه-
خب، بهش بگو
...خب لیزا
اوه خدای من، من بهش میگم
همونطور که میدونی، آنا خیلی مذهبی ـه
،بدون اینکه وارد جزئیات بشم اون از اینکه زبونش رو پیرسینگ کنه
و باهام بیاد تا من مسیح رو به عنوان منجی خودم قبول کنم
ممنونم که مبهم نگهش داشتی
خب دیشب وقتی که من و انا به شیلا برخوردیم
،اون بهم اون انگیزه ای که لازم بود رو داد و من تصمیم گرفتم تعمید بشم
من لیزا رو قانع کردم تا تعمید بشه این کاریه که کردم
صبح بخیر بزرگترا- سلام عزیزم-
،خرس گنده خب تو و لیزا کجا با هم ملاقات کردید؟
،و کِی و دیگه درمورد چی صحبت کردید؟
،من با خواهرا بزرگ شدم پس دوست دارم بشنوم زنا درمورد چی حرف میزنن
اونم وقتی که مردی اطرافشون نیست مردی اطرافتون بود؟
اوه، شیلا اون جلو بود و داشت میرفت سمت ماشینش
و خدای من، تو خیلی اشتیاق آتشینی داشتی
انگاری میگفتی تعمید شو با حقیقت زندگی کن
هرکسی باید بدن و اندام خودش رو دوست داشته باشه
و تو واقعا به آنا کمک کردی
خب، به جوئل بگو چیکار کردم
چون اون از این خوشش میاد- همینطوره-
آنا رو افرادی که تو سانتا کلاریتا گم شدن تمرکز کرده
،همسرت همه ـش میگفت اینقدر به کار فکر نکن
و از سمت خلاق ذهنت استفاده کن
و بعدش یه درکونی بهش زد
بعضی وقتا من اینکارو میکنم تا یه نکته ای رو مشخص کنم مگه نه عزیزم؟
این جدیده و من دوسش دارم
بخ، این پیام رو رسوند
آنا درست اومد سمت گاراژ من سه پایه نقاشی ـش رو گذاشت
و از اون موقع مشغول نقاشی کردنه
من کاری کردم آنا بیخیال تحقیقات احمقانش بشه و به نقاشی کردن علاقه پیدا کنه
برام خوبه، درسته؟- برات خوبه-
آره، تو لیاقت اون خرچنگ دریای رو داری
همم؟
تو یچیزی درمورد در آوردن شامت از یه فریزر خرچنگ دریایی گفتی
همم
اوه خدا لعنتش کنه
ما دیگه توت فرنگی منجمد نداریم
من تازه یه مقدار خریدم- نه بابا، بیا ببین-
نبود توت فرنگی ها واقعا ترسناکه
نه، توت فرنگی نداریم
فقط باقی موندهی خرچنگ دریایی دیشبت
اوه، من املت خرچنگ دریایی خوبی درست میکنم
نه، من نمیخوام که بی ادب باشم
ولی تو این چیزایی رو که از قبل میدونستم بهم گفتی چون که اونجا بودم
پس اگه مشکلی نداشته باشه من باید روزم رو شروع کنم
به رفتارش نگاه کن میخوای یه درکونی بهم بزنی؟
یالا، بزنش، یالا
هی، مادرت خیلی خشمگینه
مخصوصا تو اون چکمه های قرمزی که تو دیشب پوشیده بودیشون
منظورم اینه که، آنا خیلی اونارو دوست داره
اگه منم یکی دقیق مثل اون براش بخرم ازش متنفر میشی؟
اصلا، ولی خب اونارو تو آشپزخونهی من نمیفروشن ...پس
لیزا، من باهات میام من به هرحال باید با اریک صحبت کنم
شما دوتا خیلی باهم وقت میگذرونید کی میخواید باهم قرار بزارید؟
ما فقط باهم دوستیم
میدونی، اریک خیلی خجالتیه و نمیتونه بهت بگه ولی اون بلبل دوست داشتنی داره
وقتی به دنیا اومد، پرستارا گفتن که گیراست ولی خود نما نیست
اونا پرستارای حرفهای بودن که اونجوری حرف میزدن؟
اون دوست نازی بون ـه همونی که بلیطای بخت آزمایی بهمون فروخت
،من فکر میکنم حتی وقتی کنترلم رو از دست داده بودم میدونستم که نباید کارل رو بکشم
پس از عصبانیت یه نازی رو کشتم
چرا آوردیش اینجا؟
من باید یادم میبود که فریزر پره
اون دختر باهوشی ـه، موندم به کی رفته
اون یونیفرم کارش رو پوشیده
شاید تو "NMS Impound & Tow." کشته باشیش
،اوه خدای من شاید چکمه ـم رو اونجا گذاشتم
همونی که کلانتر آنا دوسش داره ،و اگه تو یه صحنهی جرم خونی ببینتش
سریع میفهمه که مال کی بوده؟
آره همون، اون با تُن صدای قضاوتی کمتری جواب میده
باید به اون پارکینگ توقیف بریم
،ممکنه شاهدی باشه یا تیکه های دیگهی بدن
تو ممکنه با دستای خونی به چند نفر درکونی زده باشی
اوه خدای من، شاهدا من یچیزی یادم اومد
چی؟
یه مرد قدبلند با یه پیراهن قرمز بود که داشت بهم دست تکون میداد
بزن بریم
هی- ابی، سلام-
بابات داره اون توزیع کنندهی حلزون صدفی ژاپنی
که دیروز پیدا میکنیم بررسی میکنه؟
نه، اون حواسش پرت شد
،یه آدم مُرده تو فریزرمون هست و اونا نمیدونن که چجوری اونجا پیداش شده
ولی من فکر نمیکنم خودکشی بوده
من یبار دیلدوی مامانم رو تو سبد سبزیجات پیدا کردم
اوه
بسیار خب، اینا ایده هایی هستن که برای اون بیلبود فرکینگ دارم
پس خرابکاری بصورت طبیعی سمتم نمیاد
ولی دوتا نوشابهی مانتین دو و هیولای درونم آزاد میشه
اریک با شکر بالا، اون نوشیدنی رو بخور- آره-
ولی جدی میگم، اگه خواستم یکی دیگه هم بخورم بهم اجازه نده
No comments yet. Be the first to leave one.