The first 200 lines.
ارائه اي از وبسايتِ ..:: WwW . 9Movie . Co ::..
. . در ابتدا
انسان ها و هيولاها بطورِ مسالمت آميزي . . . . در روي زمين و درکنار هم سکونت داشتن
ديوها ، در درونِ زنداني شگفت انگيز و . . تاريک ، نگه داري ميشدن
خدايِ جنگِ " قدرتمند ، به مدته " . . سه هزار روز به درونِ فلوت مي دميد و اونو مينواخت
و اينطور بود که . . از خروجِ ديوها جلوگيري کرد
درهايِ زندان ، ميبايست که ، که در سه هزارمين روز باز ميشدن
اما ، بخاطرِ پيش بينيِ اشتباهه . . سه تا از الهه هايِ فرومايه يِ تائو
درهايِ زندان ، يک روز . . زودتر از موعدِ مقرر باز شدن
زمانِ اشتباهي رو براي اينکار انتخاب کرديم ؟
يه چيزي درست نيست
. . سه هزار روز شده ديگه مگه نه ؟
، اون موقع بود که
. . شيطانِ درونِ ديوها ، بيدار شده بود
، و اين نيروهاي شيطاني بودن که . . فلوتِ " خداي جنگ " رو بدست گرفتن
همه يِ ديوها ميخواستن که اربابِ فلوت " باشن "
، حالا که فلوت از دست رفته بود . . خدايِ جنگ " توسطِ شيطان از پا دراومد "
و ، بر زمين افتاد . .
! " خداي جنگ " - بايد چيکار کنيم ؟ -
! عاليجناب - ! خداي جنگ " ، عاليجناب " -
! عاليجناب
، آره ، راهبه اي که دنبالِ گرفتنِ ديوهاست . . متوجهم
خب ، چرا ديروز با بقيه تمريناتت رو . . انجام ندادي ؟
، بذار يه چيزي رو بهت بگم زندگيِ انسان ، وابسته به ستاره هاست
اما ، اين روزا همه ميگن که زندگيِ آدم به "دي ان ايِ"ـش مربوطه
اصلا تمرين کردن ، چيزِ خوبي هست يا نه ؟
بيشترِ آدماي پير بخاطره مصرفِ انرژي بيش از حد هست که ميميرن
اما ، درهرحال بازم به اين آهسته دويدن هاشون ادامه ميدن
حالا چون خودت يه دکتري ، شايد بخواي با اين حرفام مخالفت کني
، به اين ميگن خودبزرگ بيني حتما خيلي باحال بوده که يه الهه باشي
، نبايد فعل گذشته رو بکار ببري من هنوزم يه الهه هستم
اين يه وظيفه ست ، اونطور که فکرميکني کارِ خيلي راحتي نيست
، ما همگي ميخنديم و گريه ميکنيم دلخور و خشمگين ميشيم
درطيِ قرن ها ، کم کم اميدمونو از دست داديم
به همين خاطرم ، من يه قرصي رو ساختم که بشه با خوردنش همه چيو فراموش کرد
و ، خودمم خوردمش
، هرجايي رو که ببيني پُر از درده . . خاطرات درحالِ کم رنگ شدن هستن
بعدش ، همينطور بي هدف راهمو گرفتم و . . توي خيابون ها پرسه ميزدم
اينجا نوشته که تو بي خانمان بودي
تنها بودن دستِ خودِ آدم نيست
عجب پسرِ خوشتيپي اونجاست
اما ، اومدم اينجا و قرص هاي بيشتري هم خوردم
، آره ، اون قرص هارو خوردم همين قرص هاي ضد افسردگي رو
اما ، فقط مقدار کمي دوپامين اونارو . . نابود ميکنه
اونا قرص هامو بي اثر ميکنن . .
به همين خاطرم ، حالا ديگه خاطراتم دوباره برگشته ، بعنوانِ يه الهه
و ، وقتي که يه الهه بودي چيکارا ميکردي ؟
، بهت گفتم که ! من هنوزم يه الهه ام
داريم دنبالِ ديوها ميگرديم
و ، بعدشم ميريم که از اون مَرد بخوايم اونارو بگيره
يه کمي دردت ميگيره
زخمش تا فردا خوب ميشه
ممنون ، آقا
تو چند سالته ؟ - نه سالمه ، آقا -
خب ، پس حالا بهتره که ، به خوبي از پدربزرگت مراقبت کني
باشه ؟ - بله ، قربان -
پس ، من چي ؟
زخمِ من چي ميشه ؟
آره ، البته ، تو هم زخم داري
جايي ميري ؟
آره
اما ، فقط نصفش بهت ميرسه
آره ، متوجهم
براي چي با دستِ خالي اومديد ؟
متاسفم ، استاد
اون جوونِ احمق خيلي سرکش و وحشي بود ، قربان
زخمش خيلي عميق نيست
مثل اينکه اون جوونِ احمق خيلي باهات مهربون بوده
آماده يِ حرکت باشيد
ميبينم که شاگردهات رفتارِ خشونت آميزي رو درپيش گرفتن
آره ، فرستاده بودمشون که . . يه جادوگرِ جوان و متکبرو به اينجا بيارن
تا اينکه بتونم اون جوون رو . . يه کمي ادب کنم و اونو واردِ مسيرِ درست کنم
همچين شاگردايي . . فقط کمکِ کمي از دستشون ساخته ست
هنوزم بايد آموزش هامو پيشرفت بدم
، اما ، فقط اگه بخاطره اون سه تا الهه يِ مسخره نبود اونوقت همچين وضعيتي نداشتيم
بعد از سه هزار روز ، ديگه . . بيش تر از اين نميتونستن صبر کنن
و ، اونوقت درهارو باز کردن . .
شماها اونارو ميشناسيد ، مگه نه ؟
ما اونارو به خوبي ميشناسيم
! عجب چاييِ خوبيه
، درسته جوانه يِ چشاييِ آدمو غلغلک ميده
راستشو بخوايد ، اين فقط يه چيزِ داغه
چونکه بايدم همينطور باشه
، هوا داره تاريک ميشه بايد هرچي زودتر حرکت کنيم
براي چي اولش چاييتونو تموم نميکنيد ؟
چاييِ خوبيه
حتما
، زيادي عجله کردم مگه نه ؟
خداي جنگ توسط شيطان نابود شد و . . ديوها فرار کردن
و به زمين اومدن و . . در بدنِ انسان ها مخفي شدن
اونا ديگه گذشته هاشونو و يا هويتِ واقعيشونو به ياد نميوردن
شايعه شده که . . فقط کسي که فلوت رو داره
ميتونه بر ديوها حکمراني کنه . .
پس ، بالاخره فلوتِ خداي جنگ رو پيدا کردي ؟
ميگن که . . " يه جادوگر تويِ ايالتِ " جئونارا
چهار روز پيش اونو پيدا کرده بوده و . . سريعا بعد از پيدا کردنِش ، به قتل رسيده
سرتاسرِ صحنه يِ قتلِ اونجا . . پُر از خونِ سبز بود
و ما هم ردِ اون خونو تا اينجا گرفتيم و . . اومديم
من خودم اون ديو رو ميگيرم و فلوت رو بهتون برميگردونم
از اونجايي که . . ما اون اشتباه رو
اينو نگو - البته ، منظورم اين نبود -
، لطفا از فلوت محافظت کنيد " استاد " هودام
نميتونيم به اين جادوگرهايِ رقت انگيز اعتماد کنيم
نه ، البته که نميتونيم
يه چيزي روي پشت بومه
هدف بگيريد
اون يه ديوه ؟
. . نميدونم - فقط ، اول از هرچيزي بهش تير بزن -
يه لحظه صبر کنيد
فقط ديوها هستن که تويِ اين موقعِ شب روي پشت بوم ها ميدون
استاد " هودام " ، تيرو بهش بزنيد - نه ، صبر کن -
اون يه ديوه ؟ - فقط يه لحظه صبر کنيد -
وايسا ، صبر کن - . . دارم نگاه ميکنم -
اما ، اون که . . توي حالتِ ديو بودنش نمياد اينجا و بدوئه
! ديوه ! اون يه ديوه
! " استاد " هودام ! بهش تير بزنيد
، بخاطره خدا ! خودتو جمع کنيد
يه طلسم ؟
از کسِ ديگه اي هم خواسته بوديد که ديوهارو براتون بگيره ؟
البته که نه
و ، اين تير مالِ ما نيست ؟
اين دزديده شده بوده - توسطِ کي ؟ -
بوسيله يِ اون " ووچيِ " لات
ووچي " ؟ "
" ووچي "
، هم اکنون با افتخار وارد ميشود ! شاهزاده يِ آسمان ها
! بهش احترام بذاريد
. . پادشاهه سرزمين
ببينم ، تو ده هزار سکه يِ طلارو . . براي سرزمين هاي قحطي زده فرستادي ؟
بله ، بله عاليجناب
درست همونطور که خودتون در روياهام اين دستورو بهم داده بوديد
نيازي به نگراني نيست ، سرورم
آسمان ها بخاطرِ همچين رفتارهايِ خوبي که داري ، به تو لبخند ميزنند
از اونجايي که . . توي به آسمان ها برگشتي
. . به آسمان هاي هفت طبقه
. . آسمان هايِ هفتاد طبقه . .
، آسمان هايِ هفت هزار طبقه . . آيا چيزي هم همراهه خودت به اينجا آوردي ؟
همينطورم همونطور که خواسته بوديد گنجينه يِ سلطنتي رو هم ، همراهه خودم آوردم
، اِي پادشاهه زميني بنظر ميرسه که باهوش تر شدي
اما ، دوشيزه ها کجا هستن ؟
به دوشيزه ها چه نيازي داريد ، سرورم ؟
چرا نيازي نداشته باشم ؟
آسمان ها ، از بيکاري و تنبلي بيزاره
اونها بايد براي من نوشيدني بريزن
اين موسيقي اهميتي برام نداره
هر روز ، چندبار به جايگاهه ويژه مياييد ؟
. . با تمام احترام به اطلاعتون ميرسونم که
، نميخواد اينقدر مباديِ آداب صحبت کني . . همينطور عادي بهم بگو ، دخترجون
هر سه رو ، يک بار به جايگاهه ويژه ميام
و ، تو چطور ؟
سه بار در روز ، عاليجناب
تو ، دخترِ سالم . . ميتوني نوشيدني رو برام بريزي
پادشاهه زميني ، سرِتو بگير بالا
من هميشه از تابلوهاي طراحي ، لذت ميبرم
وقتي که عکسِ يه درخت رو ميکِشم ، اون شروع به رشد کردن ميکنه
، وقتي که يه هيولارو ميکِشم اون از کاغذِ پوستيِ طراحي ، ميپره و مياد بيرون
! عجب استعدادي داره به هدر ميره
تو نظرت چيه ؟
اين طراحي پُر از سرزندگي و بزرگي هست ، عاليجناب
و ، اون اسبِ تنها هم بنظر ميرسه که نشاندهنده يِ خلوت و تنهاييِ انسان هست
حرفات کاملا پوچ هستن - . . حق با شماست -
اون اسبي براي جادوگر " ووچي " هست - . . بله ، " اون اسبي براي جادوگر " وو -
ووچي " ؟ "
ووچي " ، همون " ووچيِ " لات و پست ؟ " - پس ، درباره ام شنيدي -
با وجودِ اين همه شهرت و معروفيتِ خسته کننده ، ديگه نميتونم به راحتي جايي برم
چطور به خودت جرأت دادي که خودتو بجايِ پادشاه بزني ؟ اِي مرتيکه يِ حقه بازِ پست ؟
اينو داشته باش
من يه جادوگرم
حالا ، ميپرسيد که اصلا جادوگر کيه ديگه ؟
: منم در جواب ميگم . . اون ، فرمانروايِ بادها
. . آورنده يِ باران بر سرزمين هايِ خشک . .
و کسي هست که . . . . در بين زمان هاي مختلف حرکت ميکنه
و با شمشيرِ تند و تيزش به خوبي . . دنيارو تحتِ نظرش داره و از اون مراقبت ميکنه
اما ، بگونه اي . . اون شمشيرو بدست ميگيره که
انگار اون گُلي نرم و زيباست . .
وظيفه يِ يه جادوگر اينه که به آدمايي که درمانده و ناگزير هستن ، کمک کنه
منشأ همه يِ تباهي ها و خرابي ها ، توي همينجا و توسطِ خودِ شماها با اون رتبه هاي بالاتون هست
پادشاه و افرادش در سير کردنِ آدم هاي گرسنه با شکست مواجه شدن
، " به همين خاطر ، من . . جادوگر " ووچي اينجا هستم تا کارهايِ ناتمومِ اونارو به انجام برسونم
من براي اينکارم نيازي به تعريف و تمجيدتون ندارم
در عجبم که . . اگه من به گردنه يِ اين بطري يه ضربه اي بزنم ، اونوقت چه اتفاقي براي شماها ميفته !؟
آينه يِ پادشاه رو هم با خودم دارم ميبرم
به همه يِ جادوگرانِ اين سرزمين دستور بديد که ! اين " ووچيِ " سبک مغز رو بگيرن
حالا بذار ببينم ديگه
" ووچي "
، همين امشبه اون بيوه همين امشب ميخواد به معبد بره
حالا تنها چيزي که لازم داريم اون چاقويِ برنزي هست
. . فقط يه بيوه رو براشون ميدزديم
، و اونوقت ، اون چاقورو بهمون ميدن . . درسته ؟
نگاش نکن
اگه خودِ واقعيتو ببيني ، اونوقت حسابي از ديدنش پشيمون ميشي
! اِي احمق
وقتي که يه جادوگر . . هردويِ آينه و چاقورو داشته باشه
اونوقت ، چه بزرگي و عظمتي رو . . به همراه خواهد داشت
ديديش ؟ - آره که ديدمش -
فقط از پشت ديدمش
. . اما ، پسر ! حسابي ظريف و خوشگل بود
و ، هيچ زني بدونِ داشتنِ يه پشتِ خوشگل موشگل که ديگه زن نميشه
واقعا استاد " هودام " رو ديدي ؟
ديدمش که داشت توي آسمون پرواز ميکرد
No comments yet. Be the first to leave one.