Woochi: The Demon Slayer

Woochi: The Demon Slayer (전우치)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Jeon Woochi The Taoist Wizard 2009 BluRay 720p DTS x264-CHD-Farsi
A Commentary by amirfour
www.9movie.co -=- D.X -=-

Tags

BluRay
x264
720p
720
TS
HD
Published on: 2011-10-22
Downloads: 62
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

ارائه اي از وبسايتِ ..:: WwW . 9Movie . Co ::..

. . در ابتدا

انسان ها و هيولاها بطورِ مسالمت آميزي . . . . در روي زمين و درکنار هم سکونت داشتن

ديوها ، در درونِ زنداني شگفت انگيز و . . تاريک ، نگه داري ميشدن

خدايِ جنگِ " قدرتمند ، به مدته " . . سه هزار روز به درونِ فلوت مي دميد و اونو مينواخت

و اينطور بود که . . از خروجِ ديوها جلوگيري کرد

درهايِ زندان ، ميبايست که ، که در سه هزارمين روز باز ميشدن

اما ، بخاطرِ پيش بينيِ اشتباهه . . سه تا از الهه هايِ فرومايه يِ تائو

درهايِ زندان ، يک روز . . زودتر از موعدِ مقرر باز شدن

زمانِ اشتباهي رو براي اينکار انتخاب کرديم ؟

يه چيزي درست نيست

. . سه هزار روز شده ديگه مگه نه ؟

، اون موقع بود که

. . شيطانِ درونِ ديوها ، بيدار شده بود

، و اين نيروهاي شيطاني بودن که . . فلوتِ " خداي جنگ " رو بدست گرفتن

همه يِ ديوها ميخواستن که اربابِ فلوت " باشن "

، حالا که فلوت از دست رفته بود . . خدايِ جنگ " توسطِ شيطان از پا دراومد "

و ، بر زمين افتاد . .

! " خداي جنگ " - بايد چيکار کنيم ؟ -

! عاليجناب - ! خداي جنگ " ، عاليجناب " -

! عاليجناب

، آره ، راهبه اي که دنبالِ گرفتنِ ديوهاست . . متوجهم

خب ، چرا ديروز با بقيه تمريناتت رو . . انجام ندادي ؟

، بذار يه چيزي رو بهت بگم زندگيِ انسان ، وابسته به ستاره هاست

اما ، اين روزا همه ميگن که زندگيِ آدم به "دي ان ايِ"ـش مربوطه

اصلا تمرين کردن ، چيزِ خوبي هست يا نه ؟

بيشترِ آدماي پير بخاطره مصرفِ انرژي بيش از حد هست که ميميرن

اما ، درهرحال بازم به اين آهسته دويدن هاشون ادامه ميدن

حالا چون خودت يه دکتري ، شايد بخواي با اين حرفام مخالفت کني

، به اين ميگن خودبزرگ بيني حتما خيلي باحال بوده که يه الهه باشي

، نبايد فعل گذشته رو بکار ببري من هنوزم يه الهه هستم

اين يه وظيفه ست ، اونطور که فکرميکني کارِ خيلي راحتي نيست

، ما همگي ميخنديم و گريه ميکنيم دلخور و خشمگين ميشيم

درطيِ قرن ها ، کم کم اميدمونو از دست داديم

به همين خاطرم ، من يه قرصي رو ساختم که بشه با خوردنش همه چيو فراموش کرد

و ، خودمم خوردمش

، هرجايي رو که ببيني پُر از درده . . خاطرات درحالِ کم رنگ شدن هستن

بعدش ، همينطور بي هدف راهمو گرفتم و . . توي خيابون ها پرسه ميزدم

اينجا نوشته که تو بي خانمان بودي

تنها بودن دستِ خودِ آدم نيست

عجب پسرِ خوشتيپي اونجاست

اما ، اومدم اينجا و قرص هاي بيشتري هم خوردم

، آره ، اون قرص هارو خوردم همين قرص هاي ضد افسردگي رو

اما ، فقط مقدار کمي دوپامين اونارو . . نابود ميکنه

اونا قرص هامو بي اثر ميکنن . .

به همين خاطرم ، حالا ديگه خاطراتم دوباره برگشته ، بعنوانِ يه الهه

و ، وقتي که يه الهه بودي چيکارا ميکردي ؟

، بهت گفتم که ! من هنوزم يه الهه ام

داريم دنبالِ ديوها ميگرديم

و ، بعدشم ميريم که از اون مَرد بخوايم اونارو بگيره

يه کمي دردت ميگيره

زخمش تا فردا خوب ميشه

ممنون ، آقا

تو چند سالته ؟ - نه سالمه ، آقا -

خب ، پس حالا بهتره که ، به خوبي از پدربزرگت مراقبت کني

باشه ؟ - بله ، قربان -

پس ، من چي ؟

زخمِ من چي ميشه ؟

آره ، البته ، تو هم زخم داري

جايي ميري ؟

آره

اما ، فقط نصفش بهت ميرسه

آره ، متوجهم

براي چي با دستِ خالي اومديد ؟

متاسفم ، استاد

اون جوونِ احمق خيلي سرکش و وحشي بود ، قربان

زخمش خيلي عميق نيست

مثل اينکه اون جوونِ احمق خيلي باهات مهربون بوده

آماده يِ حرکت باشيد

ميبينم که شاگردهات رفتارِ خشونت آميزي رو درپيش گرفتن

آره ، فرستاده بودمشون که . . يه جادوگرِ جوان و متکبرو به اينجا بيارن

تا اينکه بتونم اون جوون رو . . يه کمي ادب کنم و اونو واردِ مسيرِ درست کنم

همچين شاگردايي . . فقط کمکِ کمي از دستشون ساخته ست

هنوزم بايد آموزش هامو پيشرفت بدم

، اما ، فقط اگه بخاطره اون سه تا الهه يِ مسخره نبود اونوقت همچين وضعيتي نداشتيم

بعد از سه هزار روز ، ديگه . . بيش تر از اين نميتونستن صبر کنن

و ، اونوقت درهارو باز کردن . .

شماها اونارو ميشناسيد ، مگه نه ؟

ما اونارو به خوبي ميشناسيم

! عجب چاييِ خوبيه

، درسته جوانه يِ چشاييِ آدمو غلغلک ميده

راستشو بخوايد ، اين فقط يه چيزِ داغه

چونکه بايدم همينطور باشه

، هوا داره تاريک ميشه بايد هرچي زودتر حرکت کنيم

براي چي اولش چاييتونو تموم نميکنيد ؟

چاييِ خوبيه

حتما

، زيادي عجله کردم مگه نه ؟

خداي جنگ توسط شيطان نابود شد و . . ديوها فرار کردن

و به زمين اومدن و . . در بدنِ انسان ها مخفي شدن

اونا ديگه گذشته هاشونو و يا هويتِ واقعيشونو به ياد نميوردن

شايعه شده که . . فقط کسي که فلوت رو داره

ميتونه بر ديوها حکمراني کنه . .

پس ، بالاخره فلوتِ خداي جنگ رو پيدا کردي ؟

ميگن که . . " يه جادوگر تويِ ايالتِ " جئونارا

چهار روز پيش اونو پيدا کرده بوده و . . سريعا بعد از پيدا کردنِش ، به قتل رسيده

سرتاسرِ صحنه يِ قتلِ اونجا . . پُر از خونِ سبز بود

و ما هم ردِ اون خونو تا اينجا گرفتيم و . . اومديم

من خودم اون ديو رو ميگيرم و فلوت رو بهتون برميگردونم

از اونجايي که . . ما اون اشتباه رو

اينو نگو - البته ، منظورم اين نبود -

، لطفا از فلوت محافظت کنيد " استاد " هودام

نميتونيم به اين جادوگرهايِ رقت انگيز اعتماد کنيم

نه ، البته که نميتونيم

يه چيزي روي پشت بومه

هدف بگيريد

اون يه ديوه ؟

. . نميدونم - فقط ، اول از هرچيزي بهش تير بزن -

يه لحظه صبر کنيد

فقط ديوها هستن که تويِ اين موقعِ شب روي پشت بوم ها ميدون

استاد " هودام " ، تيرو بهش بزنيد - نه ، صبر کن -

اون يه ديوه ؟ - فقط يه لحظه صبر کنيد -

وايسا ، صبر کن - . . دارم نگاه ميکنم -

اما ، اون که . . توي حالتِ ديو بودنش نمياد اينجا و بدوئه

! ديوه ! اون يه ديوه

! " استاد " هودام ! بهش تير بزنيد

، بخاطره خدا ! خودتو جمع کنيد

يه طلسم ؟

از کسِ ديگه اي هم خواسته بوديد که ديوهارو براتون بگيره ؟

البته که نه

و ، اين تير مالِ ما نيست ؟

اين دزديده شده بوده - توسطِ کي ؟ -

بوسيله يِ اون " ووچيِ " لات

ووچي " ؟ "

" ووچي "

، هم اکنون با افتخار وارد ميشود ! شاهزاده يِ آسمان ها

! بهش احترام بذاريد

. . پادشاهه سرزمين

ببينم ، تو ده هزار سکه يِ طلارو . . براي سرزمين هاي قحطي زده فرستادي ؟

بله ، بله عاليجناب

درست همونطور که خودتون در روياهام اين دستورو بهم داده بوديد

نيازي به نگراني نيست ، سرورم

آسمان ها بخاطرِ همچين رفتارهايِ خوبي که داري ، به تو لبخند ميزنند

از اونجايي که . . توي به آسمان ها برگشتي

. . به آسمان هاي هفت طبقه

. . آسمان هايِ هفتاد طبقه . .

، آسمان هايِ هفت هزار طبقه . . آيا چيزي هم همراهه خودت به اينجا آوردي ؟

همينطورم همونطور که خواسته بوديد گنجينه يِ سلطنتي رو هم ، همراهه خودم آوردم

، اِي پادشاهه زميني بنظر ميرسه که باهوش تر شدي

اما ، دوشيزه ها کجا هستن ؟

به دوشيزه ها چه نيازي داريد ، سرورم ؟

چرا نيازي نداشته باشم ؟

آسمان ها ، از بيکاري و تنبلي بيزاره

اونها بايد براي من نوشيدني بريزن

اين موسيقي اهميتي برام نداره

هر روز ، چندبار به جايگاهه ويژه مياييد ؟

. . با تمام احترام به اطلاعتون ميرسونم که

، نميخواد اينقدر مباديِ آداب صحبت کني . . همينطور عادي بهم بگو ، دخترجون

هر سه رو ، يک بار به جايگاهه ويژه ميام

و ، تو چطور ؟

سه بار در روز ، عاليجناب

تو ، دخترِ سالم . . ميتوني نوشيدني رو برام بريزي

پادشاهه زميني ، سرِتو بگير بالا

من هميشه از تابلوهاي طراحي ، لذت ميبرم

وقتي که عکسِ يه درخت رو ميکِشم ، اون شروع به رشد کردن ميکنه

، وقتي که يه هيولارو ميکِشم اون از کاغذِ پوستيِ طراحي ، ميپره و مياد بيرون

! عجب استعدادي داره به هدر ميره

تو نظرت چيه ؟

اين طراحي پُر از سرزندگي و بزرگي هست ، عاليجناب

و ، اون اسبِ تنها هم بنظر ميرسه که نشاندهنده يِ خلوت و تنهاييِ انسان هست

حرفات کاملا پوچ هستن - . . حق با شماست -

اون اسبي براي جادوگر " ووچي " هست - . . بله ، " اون اسبي براي جادوگر " وو -

ووچي " ؟ "

ووچي " ، همون " ووچيِ " لات و پست ؟ " - پس ، درباره ام شنيدي -

با وجودِ اين همه شهرت و معروفيتِ خسته کننده ، ديگه نميتونم به راحتي جايي برم

چطور به خودت جرأت دادي که خودتو بجايِ پادشاه بزني ؟ اِي مرتيکه يِ حقه بازِ پست ؟

اينو داشته باش

من يه جادوگرم

حالا ، ميپرسيد که اصلا جادوگر کيه ديگه ؟

: منم در جواب ميگم . . اون ، فرمانروايِ بادها

. . آورنده يِ باران بر سرزمين هايِ خشک . .

و کسي هست که . . . . در بين زمان هاي مختلف حرکت ميکنه

و با شمشيرِ تند و تيزش به خوبي . . دنيارو تحتِ نظرش داره و از اون مراقبت ميکنه

اما ، بگونه اي . . اون شمشيرو بدست ميگيره که

انگار اون گُلي نرم و زيباست . .

وظيفه يِ يه جادوگر اينه که به آدمايي که درمانده و ناگزير هستن ، کمک کنه

منشأ همه يِ تباهي ها و خرابي ها ، توي همينجا و توسطِ خودِ شماها با اون رتبه هاي بالاتون هست

پادشاه و افرادش در سير کردنِ آدم هاي گرسنه با شکست مواجه شدن

، " به همين خاطر ، من . . جادوگر " ووچي اينجا هستم تا کارهايِ ناتمومِ اونارو به انجام برسونم

من براي اينکارم نيازي به تعريف و تمجيدتون ندارم

در عجبم که . . اگه من به گردنه يِ اين بطري يه ضربه اي بزنم ، اونوقت چه اتفاقي براي شماها ميفته !؟

آينه يِ پادشاه رو هم با خودم دارم ميبرم

به همه يِ جادوگرانِ اين سرزمين دستور بديد که ! اين " ووچيِ " سبک مغز رو بگيرن

حالا بذار ببينم ديگه

" ووچي "

، همين امشبه اون بيوه همين امشب ميخواد به معبد بره

حالا تنها چيزي که لازم داريم اون چاقويِ برنزي هست

. . فقط يه بيوه رو براشون ميدزديم

، و اونوقت ، اون چاقورو بهمون ميدن . . درسته ؟

نگاش نکن

اگه خودِ واقعيتو ببيني ، اونوقت حسابي از ديدنش پشيمون ميشي

! اِي احمق

وقتي که يه جادوگر . . هردويِ آينه و چاقورو داشته باشه

اونوقت ، چه بزرگي و عظمتي رو . . به همراه خواهد داشت

ديديش ؟ - آره که ديدمش -

فقط از پشت ديدمش

. . اما ، پسر ! حسابي ظريف و خوشگل بود

و ، هيچ زني بدونِ داشتنِ يه پشتِ خوشگل موشگل که ديگه زن نميشه

واقعا استاد " هودام " رو ديدي ؟

ديدمش که داشت توي آسمون پرواز ميکرد

More Farsi Persian subtitles for Woochi: The Demon Slayer

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left