Shetland

Shetland

Download Farsi Persian Subtitle

Season 6

Release info

Shetland S06E05 Episode Five 720p iP WEB-DL AAC2 0 H 264-RNG
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 6 قسمت 5 Shetland زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-21
Downloads: 15
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

این برنامه حاوی صحنه‌های مربوط به خودکشی و برخی الفاظ رکیک است.

و صحنه‌هایی که ممکن است برای برخی بینندگان ناراحت‌کننده باشد.

گالبرایت به قتل نرسید. ترور شد. این‌ها هیچ‌وقت برای عموم منتشر نشدند.

من می‌دونم کی عکس‌های صحنه جرم رو لو داده. سندی.

اگه ایمون گالدی شاهد بود، پس تبدیل به مشکل می‌شد.

فکر می‌کنی من ایمون گالدی رو به خاطر کرگان کشتم؟

کری فکر می‌کنه تو تنها کسی هستی که می‌تونسته اون شیر رو شل کنه.

چرا باید این حرف رو بزنه؟

شما زیاد شبیه راهبه‌ها نیستید.

چون نیستم. شیاطین زیادی درونم دارم.

می‌ترسم. کمکم می‌کنی، مگه نه؟

آره.

کرگان شوهرخواهر میور هست.

اون یه کله‌خره. همیشه همینطور بوده.

حتی قبل از اینکه بره عراق.

هر کاری که می‌خوای بکنی، فریزر رو برنمی‌گردونه.

پسرم. من پسرمو کشتم.

ما اتهامی وارد نمی‌کنیم.

ولی شما طبق قانون سلامت روان بازداشت می‌شید.

شما رو به بیمارستان منتقل می‌کنیم.

اونجا بهتر خواهید بود. کمکی که نیاز دارید رو دریافت می‌کنید.

می‌خوام اینجا بمونم.

ما یه پرونده به وزارت دفاع می‌فرستیم.

در مورد قتل میلر.

این به اس‌پی‌اِی بستگی داره که تصمیم بگیرن یا نه.

که اتهامی وارد کنن. ولی هر اتفاقی که بیفته،

در هر دو پرونده، باید ادعای کاهش مسئولیت رو مطرح کنید.

باید این کار رو بکنم؟

خودت رو به خاطر این مجازات نکن.

این آخرین چیزیه که فریزر می‌خواست.

اون داشت ازت محافظت می‌کرد.

باید این رو یادت باشه.

هر کمکی که می‌تونی دریافت کنی رو قبول کن.

حالا می‌خوام یه نفر بیاد دستات رو نگاه کنه.

گزارش بخش آی‌تی درباره فیلم پهپاد ایمون گالدی.

اونا هم نتونستن چیزی بیشتر از ما ازش استخراج کنن.

حواسمون باشه این به مطبوعات درز نکنه.

قاتل گالبرایت انقدر نگران چیزی بود که توی اون فیلم بود،

که ایمون رو کشتن. پس بذاریمشون تو خماری.

قربان. یه چیزی اینجا دارم که فکر می‌کنم ممکنه مهم باشه.

کری مک‌آندرو، آشپز قایق.

کسب و کارش که ورشکست شد، "لایتز اند بایتز" (Lights 'N' Bites).

یکی از استارت‌آپ‌های نیون گاتری بود.

خب که چی؟

اون به آدمای زیادی بدهکاره.

از جمله نیون. این یعنی که راحت می‌شه فریبش داد.

و اونطوری که سریع میک میور رو مقصر نشون داد...

باعث می‌شه فکر کنم ارزش یه سر زدن دوباره رو داره.

باشه. یه بار دیگه امتحان کن.

باشه.

دانکن؟

جیمی، فکر می‌کنم به یه افسر محافظت نیاز داریم.

دوباره بفرستیمش خونه دونا.

فکر می‌کنه دیشب شنیده یکی سعی می‌کرده بیاد تو.

باشه. بهش بگو نگران نباشه.

و خودم رو هر چه سریع‌تر به اونجا می‌رسونم.

فقط باید برم اداره چند تا چیز بردارم.

اینجا حدود یک ساعت تنها مشکلی نداری؟

اگه مشکلی داری بگو.

می‌تونم از یکی دیگه بخوام بره این کارو بکنه.

خوبم.

پس این قضیه کسی که می‌خواست بزور بیاد تو چیه؟

دانکن یه کم بیش از حد واکنش نشون داده. اون فقط... داره ازم محافظت می‌کنه.

پس شما دو تا دارید حسابی به هم نزدیک می‌شید؟

خب، یه زمانی بودیم.

و دیگه برای کینه به دل گرفتن یه کم دیره.

فکر می‌کنی دانکن مقصر اتفاقی که برات افتاد بود؟

جیمی، نگران اینی که من دنبال انتقامم؟

به من نگاه کن.

آخه من چکار می‌تونم بکنم؟

یا شاید فکر می‌کنی من باید دنبال رستگاری باشم؟

ها؟

همه چی خوبه؟

خوبم.

بعداً یه نفر رو می‌فرستم بیاد اینجا.

و مطمئن بشه همه چی خوبه.

طبیعیه که عصبی هستید.

احساسات بعد از اتفاقی که افتاد، خیلی اوج گرفتن.

اون بالا، تو خونه کرگان.

دقیقاً چی شد؟

هنوز داریم بررسی می‌کنیم.

همه‌مون باید از این زمانی که برامون مونده بهترین استفاده رو بکنیم.

آدم فقط...

هیچ‌وقت نمی‌دونه چی قراره پیش بیاد.

مگه نه؟

درسته.

خب، کجا بودیم؟

فصل نهم.

سلام، منم. فکر می‌کنم حق با تو باشه.

راجع به چی؟

راجع به جابجایی دونا.

فکر می‌کنم ممکنه واقعاً تهدیدی برای امنیت عمومی باشه.

من کارها رو راه می‌ندازم.

فیونا؟ باید باهات حرف بزنم.

مهمه.

یه نوتیفیکیشن تو گوشی دارن پیدا کردم.

دنبالش گشتم و دیدم از یه چیزی به اسم "اسپای‌رایت" (Spyrite) بوده.

این یه سیستم ردیابیه.

اون داشته منو تعقیب می‌کرده.

مطمئن نیستم از کی.

پس به نظرت وقتی می‌گفت نمی‌دونه

در مورد رابطه‌ات با الکس، بهت دروغ می‌گفت؟

آره. حتماً به چیزی شک کرده بود.

وگرنه چرا باید این کارو می‌کرد؟

به نظرت اون می‌تونه آدم بکشه؟

دارن؟

گاهی اوقات یه کم سلطه‌جو میشه.

ولی آدم مهربونیه، بیماراش هم دوسش دارن.

خب، پس چرا داری اینا رو به من می‌گی؟

باشه.

بفرمایید. خیلی ممنون.

ببخشید مزاحم استراحتتون شدم.

باید یه نگاهی به گوشیتون بندازم.

چرا؟

جای نگرانی نداره.

فقط می‌خوام محل حضورتون رو مشخص کنم

و شما رو از لیست مظنونین حذف کنم.

گوشیتون کمکمون می‌کنه تا مسیر حرکتتون رو صبح روز

قتل الکس گالبرایت ردیابی کنیم.

من گوشیم رو لازم دارم. فقط برای چند ساعته.

می‌دونید، از اینکه تو این وضعیت قرار گرفتم، شاکی‌ام.

حرفتون رو باور می‌کنم.

همونطور که گفتم،

فقط می‌خوام اسمتون رو از لیست مظنونام حذف کنم.

ممنون.

پوشیده نیست که کسب‌وکارم ورشکست شد، ولی بدهی‌هام رو پرداخت کردم.

این حتماً همین تازگی‌ها بود، نه؟

حدود یک هفته پیش.

پول رو چطور به دست آوردید؟

خب، راستش پول خودم نبود. نیون پرداختشون کرد.

نیون گاتری تمام بدهی‌های شما رو یک هفته پیش پرداخت کرد؟

درست قبل از تصادف ایمون؟

خب، آره. اون این کارو کرد. ولی می‌دونید که اون کلاً اینجوریه.

اون به خیلی از کسب‌وکارهای کوچیک کمک کرده.

می‌گن یه قرارداد بزرگ برای از رده خارج کردن

دکل‌های قدیمی بسته. بدهی‌های کری برای اون پولی نیست.

پس باهاش به توافقی نرسیدی؟

این حرف یعنی چی؟

که بهش پس بدی؟

اون پسش نمی‌خواست.

بدفورد تو یه سرویس نظارتی عضو شده بود

به اسم اسپای‌رایت، که بهش اجازه دسترسی به تمام اطلاعات

روی گوشی همسرش رو می‌داد.

پس ممکنه می‌دونست همسرش

با گالبرایت رابطه داره.

این اگه انگیزه قتل نباشه، پس چیه؟

ولی طبق سوابق گوشیش، اون تو لرویک بوده،

نه نزدیک خونه گالبرایت.

آره، ولی یه نفر باهوش مثل اون، موبایلش رو

تو بیمارستان می‌ذاشت. چیزی که باید مشخص کنیم اینه که آیا کسی

واقعاً اون صبح اونو تو بیمارستان دیده؟

پس، اگه اون مظنونه،

یعنی داریم می‌گیم قتل گالبرایت

و گالدی به هم ربطی ندارن؟

الکساندر، برو اون بیمارستان

و ببین بدفورد اونجایی که می‌گفت بوده یا نه.

سعی کن بفهمی کار کردن باهاش چطور بوده.

چون اگه این آدم اهل خشونته،

می‌خوام بدونم، چون ممکنه همسرش در خطر باشه.

ببخشید، نمی‌دونستم اینجا هستید.

فقط داشتم یه سری از وسایل الکس رو جمع می‌کردم.

نمی‌دونم در مورد مطب چیکار کنم.

برمی‌گردید؟

فقط اگه انتخابات میان‌دوره‌ای رو نبرم.

مطمئنم که بعیده. همه میگن برنده‌ی حتمی هستید.

آره. رأی احساسی.

متاسفم، ایو.

فقط اتفاق افتاد.

هیچی همین‌جوری اتفاق نمی‌افته، فیونا.

هردومون اینو می‌دونیم.

من شوهرمو می‌شناختم.

از یه طرف، دلسوز و اخلاق‌مدار بود،

و از طرف دیگه، یه خودشیفته‌ی تمام‌عیار.

بعد از انتخابات، بهتون میگم می‌خوام چیکار کنم.

اگه برگردم اینجا، می‌تونید بمونید، اگه دوست داشتید.

چی رو بهم نمی‌گی؟

چی؟

می‌دونم بهشون گفتی من تنها کسی بودم که می‌تونست

اون سوپاپ رو تو قایق شل کنه. چرا اینو گفتی؟

نگفتم تو بودی، گفتم ممکنه بوده باشه.

تو دسترسی داشتی. من فقط همین رو گفتم؟

و چرا به من نگفتی نیون بدهی‌هات رو پرداخت کرده؟

داری دروغ می‌گی و می‌خوای منو بندازی تو دردسر؟

من این کارو نمی‌کردم، میک.

من فقط داشتم به سوالاتشون جواب می‌دادم.

می‌خواستم کمک کنم. ایمون دوست من بود.

و من نیستم؟

وسایلتو جمع کن. می‌خوام از اینجا بری بیرون.

می‌دونستم یه چیزی در مورد کری درست نیست.

نیون بدهی‌هاشو درست قبل از حادثه پرداخت کرد.

این یه اتفاق تصادفی بزرگه.

قطعاً همینطوره.

فکر می‌کنی یه جور معامله‌ای بینشون بوده؟

با برادر نیون صحبت کن.

آلیبی اون رو هم دوباره بررسی کن.

حتماً.

استرون گاتری؟ یه دقیقه وقت دارید؟

باید چند تا سوال در مورد اظهاراتی که کردید،

در مورد برادرتون، نیون، بپرسم.

مشکلی هست؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left