The first 200 lines.
به همچين مواردي؛هيچ اميدي نيست
او سوو"؛برادر ِواقعيت نيست" اون خودشو جاي برادرت جا زده
سه روز ديگه،ساعت 10 شب،بيا فرودگاه
اگه نياي،پيامي رو که الان گرفتي براي خواهر ِتقلبيت ميفرستم
يونگ"؛منم"
......وقتي که اين فيلم ُببيني
. مي فهمي که من برادر ِواقعيت نيستم
نميدونم...چطور و از کجا شروع کنم .....که واست توضيح بدم
اين برادر ِواقعيت ئه
.......برعکس ِمن
واقعا آدم خوب و رو راست
. و سخت کوشي بود
واقعا مرد ِخوبي بود
خوب و به جا شوخي مي کرد
بين دختر ها خيلي محبوب بود
.......برادرت
......تو رو خيلي
خيلي دوست داشت
......اون واقعا
! بهم دوتا بده!خيلي خبُ يکي هم خوبه
! دو ؛سه برابرش ُبهت پس ميدم
. تو که من ُمي شناسي . دو،سه برابر واسه من کاري نداره
هي!چطوره همون اصل ِبدهي" او سوو" رو بدين؟
. و منم واقعا هيچ پولي ندارم
! هي
پول نداري؟
پس اين لباس ها چيه؟ اين ها چيه؟
چطور اين ها رو خريدي؟هان؟
! هي
! "جين سانگ"
زنگ زده بودي؟
فکر کردين من "او سوو" رو مي کشُم؟
عوضي
معامله ي بدي هم نيست
او سوو" که به هر حال قراره بميره"
اينطوري هم مي توني بدهيت ُبدي
هم واسه پدرت گاو بخري
تو قدرت تشخيصت در مورد ِآدم ها؛اشتباهه
واسه همينه که "سورا" گولت زده و بهت خيانت کرده
فکر کنم"او سوو"رو به چند تا گاو؛ترجيح ميدم
عوضي
....... بذار اينم بهت بگم
سو را" هيچ وقت"او سوو" رو فراموش نمي کنه"
چطور مي تونه "او سوو" رو فراموش کنه و يکي مثل ِتو رو دوست داشته باشه؟
. هي! شرش ُبکنين
اين ترسو ها رو ببين
بايد از اين که هفت نفر به يکي حمله کنيد؛خجالت بکشيد
! خجالت بکشيد
به افرادت بگو بي سرو صدا،گورشون ُگم کنن
! برين
. هي!بياين بريم
گوش کن ببين چي مي گم او سوو"هنوز يکم وقت داره"
قرض ِ"جين سانگ" هم که به بدهي هاي "او سوو" اضافه شده خبُ ديگه مشکل چيه؟
چرا"او سوو" رو نکشيم و خلاص؛هان؟ نکنه الان که وقتش شده؛ترسيدي؟
حتي اراذل هم يه سري قوانين دارن که بايد رعايتش کنن
واسه همينه که ازت خوشم نمياد
تو نه قوانين ِجامعه رو رعايت مي کني نه قوانين اراذل رو
بهت گفته بودم اگه "او سوو" توي اين صد روزي که بهش وقت داديم؛ ........نتونه پول ُپس بده
. اون موقع مي کشُمش
و اگه من نتونم "او سوو" رو بکُشم . تو من ُ مي کشُي
جين سانگ" هم قاطي اين ماجرا نميشه؛نگفته بودم؟
از هرکسي و هرچيزي که برطبق قوانين بازي نکنه؛خوشم نمياد
اگه يکم صبور باشي؛پولت ُمي گيري و "او سوو" هم مي ميره
دارم بهت هشدار ميدم
تو مي توني من ُبکشُي
منم مي تونم تو رو بکشُم
کار ِاحمقانه اي نکن
چرا اينقدر تعجب کردي؟ تعجب نکردم
به نظر خسته مياي
نتونستم خوب بخوابم
چرا نتونستي بخوابي؟
مريض شدي؟
نه
واقعا حالت خوبه؟
آره
ولي؛"سوو" ديشب اتفاقي افتاد؟
نه،چرا؟
.......آخه
فکر کنم دير برگشتي خونه
شنيدي که اومدم تو اتاقت؟
نه
تا وقتي که خوابم برُد؛برنگشته بودي
منتظرم بودي؟
. بايد زنگ ميزدم و بهت خبر ميدادم که دير برميگردم
تو تمام زندگيم؛هيچ کس به خاطر من؛بيدار نمونده بود
فکر نمي کردم منتظرم باشي
ديرم ميشه برو بيرون
بايد لباس هام ُعوض کنم
ميرم ماشين ُروشن کنم
.:.: ( m@hsa) ترجمه و زيرنويس:مهســــا :.:.
"برادرت ؛برادر ِواقعيت نيست"
"همه ي دور ُبري هات اينو ميدونن"
"اگه از "منشي وانگ" بپرسي ميفهمي که دارم حقيقتو ميگم"
اگه دکتر ها گفتن نياز به بستري شدن داره؛فورا بهم خبر بده
لباس هاش ُواسش ميارم
چي شده؟
بعضي وقت ها درکت نمي کنم
مثلا کي؟
چرا چيزي بهم نگفتي؟
تو ميدوني من کي ام
چون در حال ِحاضر هر دومون يه هدف ِمشترک داريم
هدف ِتو"يونگ" ئه؟
پول نيست؟
هميشه واسه من"يونگ" اهميت داشته
ولي نمي دونم از کي؛هدف ِتو عوض شد
تاريخ عمل ُزودتر مشخص کنين
بعد از عمل؛بدون اين که يه پاپاسي هم گيرت بياد بايد از اين خونه بري
فکر کنم بهت گفته بودم که تو هم با من از اين خونه ميري
! "سوو" اينجاست
از اين طرف
وکيل "جانگ"؟ لطفا بياين اينجا
.....خودم مي بندم
از صبح؛چت شده؟
هر وقت بهت دست ميزنم؛يه متر ميپري هوا
نه.......کلا عکس العمل ِآدم هاي نابينا اينطوريه
اگه کسي بدون اين که بهم اطلاع بده؛لمسم کنه مي ترسم
.....اوه که اينطور
اين ُبهت ميگم که درجريان باشي
دکتري که مي خوايم به ديدنش بريم؛يکم عجيبه
ممکنه بهت بگه قابل درمان نيست
ممکنه بگه هيچ اميدي نيست
نگران نشو
و بگو مي خواي جراحي ُانجام بدي
باشه؟
. باشه
دستم ُول کن نمي خوام
ولم کن
. بگو چرا بايد ولت کنم
راحت نيستم بهش عادت کن
بريم
بايد يه چيزي تو گلخونه باشه
آره
چيه؟
ممکنه رازي اونجا باشه
هميشه متعجب بودم که
چطور "او سوو" خاطرات ِبچگي "يونگ" رو مي دونه؟
توي گلخونه؛فکر کنم يه رازي هست که فقط اون دوتا مي دونن
چطوره؟لطفا از ديدگاه مشتري نظرتون ُبهمون بگين
اولين پروژه رو بهتون معرفي مي کنم
هدف اصلي بازاريابي؛توجه به سليقه ي مشتري هاست
هر کدوم از شما به نوعي بخشي از استراتژي بازاريابي رو تشکيل ميدين
احتمال موفقيت؛ده درصد ئه
.بايد حداقل شش تا بيست بار؛شيمي درماني بشي
احتمال مرگ در اثر جراحي؛خيلي بيشتر از احتمال موفقيت ئه
انجام اين جراحي رو بهتون توصيه نمي کنم
مثل اين که برادرم درست مي گفت
بهم گفت که ممکنه اين حرف ها رو بزنين
گفت که تحت تاثير حرف هاتون قرار نگيرم و کوتاه نيام
بذار دوباره واست توضيح بدم
. احتمال موفقيت جراحي؛ده درصده
.همين ده درصد هم کافيه
اين کار ُميکنم؛چون برادرم مي خواد
با اين که خودم هم مي خوام زنده بمونم
ولي بعضي وقت ها؛خانواده و دوستان ِبيمار بيشتر از خودش نگران اند
مي خوام کاري کنم که خانواده و دوستانم؛ احساس کنن هر کاري از دستشون بر مي اومده،واسم انجام دادن
من هيچ اميدي به موفقيت ِاين عمل ندارم
ولي انجامش ميدم
اميدي نيست
از انجام جراحي؛منصرفش کن
. ده درصد هم خودش اميد ئه
اون نود درصدي که احتمال ِشکست داره رو چي ميگي؟
فکر کردي کي هستي که به خاطرت اين عمل با درصد ِريسک ِبالا رو انجام بده؟
چرا با وجود اين که اميدي نيست بايد بره زير تيغ جراحي؟
داري حق ِانتخابش ُازش ميگيري نميذاري با آرامش زندگيش به پاپان برسه
اونم واسه دختري که تا الان با اين همه سختي و رنج زندگي کرده
همين الان باهاش صحبت کن و از جراحي منصرفش کن
براي من اين يکي و .....اين يکي
اين ......و اين
.براي "يونگ" شکلات ِهميشگي
باشه؟
داري چي کار مي کني؟ من مشتري ام
چرا غير رسمي حرف ميزني؟
چرا اينقدر بي ادبه؟ . بي ادب نيست
تو......مراقب باش
تحمل کن يادت رفته آقاي"جانگ"چي گفت؟
. واسه "يونگ" شکلات و نوشيدني ببر
چي اينقدر خنده داره؟
هر کاري که انجام ميدي؛خنده داره
امروز روز ِگرميه
گرماي خورشيد ُروي پوست ِصورتم دوست دارم
هي سان!نور ِخورشيد؛چه رنگيه؟
رنگ نداره
فقط درخشانه
درخشان با سفيد فرق داره
درسته؟
"هي سان"
يه خواهر......مي تونه برادرش ُدوست داشته باشه؟
بيا از منشي"وانگ" پول بخوايم
ميرم ديدنش
امروز تو فقط وسايلت ُبردار و "يونگ" رو ببر خونه
اين همه ي چيزيه که دارم
اين ُبگير و با "هي سان" فرار کنيد بريد روستا
منشي"وانگ" هويت ِواقعي ِمن ُميدونه
نمي تونيم هيچ پولي ازش بگيريم
باشه!يعني ديگه من ُنمي خواي؟
. پس منم بدهي"جين مين" رو؛خودم ميدم
اينطوري بي حساب مي شيم
! براي رضاي خدا هم که شده؛بذار منم مثل آدم زندگي کنم
به خاطر دعوايي که راه انداخته بودم باعث شدم مادرت سکته کنه
حتي وقتي که بزرگتر شدم گاو هاي پدرت ُفروختم و پولش ُدزديدم
No comments yet. Be the first to leave one.