The first 200 lines.
،خواهرم
صدايي شنيدم ،که منو فراميخوند
پس همينجوري .به سمتش رفتم
ولي موقعيکه ... بهش رسيدم
.صدا ناپديد شد
بنابراين، همينطور اونجا ايستادم .و منتظر موندم
بدنم داشت آب ميشد ... و به زمين فرو ميرفت
همراه با .قطراتِ باران
پس هيچ چارهاي نداشتم ... جز اينکه
از زمين .جوانه بزنم
ميتونم فقط يک بارِ ديگه با «يئونگ-هيه» صحبتکُنم؟
تا ساعتِ 2 .بهتون مهلت ميدم
اگه متقاعدش کرديد، لطفاً بعدش .به پرستارهامون اطلاعبديد
"ورودِ افرادِ متفرقه، قدغن"
الان وضعيتش چطوره؟
سعيکرد سرُمش رو .قطعکُنه
بنابراين مجبور شديم .ببريمش به اتاقِ ريکاوري
،و در عوضِ سرُم هم .بهش آرامبخش داديم
،تعجبم از اينه که چطور با اون بدنِ لاغرمُردني .ميتونه همچين زوري داشتهباشه
پس الان تويِ اتاقِ ريکاوريه؟
نه، همين يهخُرده قبل ،بيدار شد
و به بخشِ عمومي .انتقالش دادن
«« گـيـاهـخــوار »»
.«يئونگ-هيه»
.کمي کمپوتِ هلو آوردم .بيا بخور
آخه هميشه .دوستداشتي
،وقتي بچه بودي ،فقط هلو ميخوردي
مخصوصاً موقعيکه .فصلِ هلو بود
بوش کُن. نميخواي يکيشو امتحانکُني؟
داري اونجا چکار ميکُني؟
مگه صدامو نميشنوي؟
،موضوع چيه عزيزم؟
ها؟
.يه خواب ديدم
خواب؟
دربارهيِ چي صحبت ميکُني؟
اصلاً ميدوني الان ساعت چنده؟
الو؟
الو؟
الو؟
.«سلام، خانمِ «لي .مين-هو چو» هستم»
،اوه سلام .«آقايِ «چو
راستش مايلم اثري که ... ارائهدادم رو
از نمايشگاه .خارجکُنم
چي؟ داري دربارهيِ چي صحبت ميکُني؟
بابتِ اين خبرِ غيرِمترقبه .متأسفم
.سر در نميارم
.آخه فقط 2 روز باقي مونده .اصلاً نميتونم باور کُنم
لابد داري شوخي ميکُني؟
!اي دادِ بيداد واسه چي بيدارم نکردي؟
هي! داري چکار ميکُني؟
هي! مگه عقلتو از دست دادي؟
چرا داري همهشونو دور ميريزي؟
الو؟ .اوه بله، واقعاً متأسفم
آخه يه مسئلهيِ اضطراري .تويِ منزل پيشاومده
حتماً. در اسرعِ وقت .خودمو ميرسونم اونجا
.بله، بله .بينهايت متأسفم
... يعني
داري ميگي نمايشگاه رو کنسل کردي؟
مگه ديوونه شدي؟
آخه کارم بيشازاندازه .منسوخشدهست
،متأسفم که اينو ميگم ... ولي
قصد داري ديگه کار نکُني؟
الان 2 سال ميگذره از وقتيکه .آخرين کارِت رو نشوندادي
،مگه واسه گذرانِ زندگي به پول نياز نداري؟
هوم؟
.من همسرت رو تحسين ميکُنم .شما واقعاً خيلي خوشبخت هستين
،اون که بهت نق نميزنه درسته؟
تو اصلاً کوچکترين .تغييري نکردي
راستش، به همين دليله که .ازت خوشم مياد
قبلاً اسمِ مستعارت .کشيش «چو»" بود"
آدمي باوجدان .و مذهبي
تو سابقاً .اينجوري بودي
،از همون زمانِ نوجووني ... هميشه يهجورايي نسبت بهت
.حسِ احترام داشتم
.«مين-هو»
مشکل چيه؟
بگو مشکل چيه؟
هوم؟
با داشتنِ يه همسرِ وفادار ... و يه پسرِ دوستداشتني
ميتوني هر کاري بخواي .انجامبدي
تو سعادتمندترين .آدمِ دنيا هستي
اينطور فکرنميکُني؟
،که اينطور! پس تمامِ گوشتها رو انداختي دور فقط بخاطرِ خوابي که ديدي؟
همهشونو؟
لطفاً واسم تخممرغ نيمرو .درستکُن
.گوش کُن. من واقعاً ديگه نا ندارم .آخه امروز هيچي نخوردم
.تمامِ تخممرغها رو انداختم دور - چي؟ -
تحويلِ شير رو هم .متوقفکردم
يعني داري ميگي من ديگه نميتونم گوشت بخورم؟
ديگه نميتونم تويِ يخچال .نگهشون دارم
.تحملشو ندارم
اين با شما .کار داره
.بله، معذرت ميخوام
ميتونم کمکتون کُنم؟
گيل-سو»؟» حالت چطوره؟
«همينالان داشتم با «يئونگ-هيه .تماس ميگرفتم
داريم جشنتولدِ پدرم رو .برگزار ميکُنيم
ميخوايم يه مهمونيِ خانوادگيِ .درستحسابي بگيريم
قراره تمامِ فاميل .جمع بشن
،شما هم مياين درسته؟
يئونگ-هيه»؟» مگه چه اتفاقيافتاده؟
هر روز اينجور غذا ميخوري؟
.آره
حتي نميتونم بويِ گوشت رو هم .تحملکُنم
پس يعني هر روز به «گيل-سو» هم اينجوري غذا ميدي؟
اون معمولاً بعد از اينکه بيرون غذا ميخوره .به منزل مياد
،اگه مادر بفهمه داري چکار ميکُني .حسابي دلواپس ميشه
جداً قصد داري هيچ گوشت نخوري؟
ولي تا کِي؟
آخه تو چت شده؟
آدم به مقدارِ معيني موادِ مغذي .نياز داره
اگه ميخواي ... گياهخوار بشي
پس ميبايست طبقِ يه برنامهيِ .غذاييِ مناسب عملکُني
به قيافهيِ خودت .يه نگاه بنداز
آخه اخيراً .نخوابيدم
خُب چرا؟
.بخاطرِ خوابها
چه خوابهايي؟
يه دقيقه !مهلت بده
آخه اين روزها چه مرگت شده؟
.فقط خستهمه
،ميبيني؟ پس به همين دليل .نياز به مقداري گوشت داري
تو قبلاً .اينجوري نبودي
... راستش
راستش، چي؟
... اون بو
چه بويي؟
... بويِ گوشت
ميتونم بويِ گوشت رو .از بدنت استشمامکُنم
چه زِري ميزني؟
اين کُسشعرها چيه داري ميگي؟
من همينتازه !دوش گرفتم
ميتونم بويِ گوشت رو از تکتکِ .منافذِ بدنت استشمامکُنم
چرا خودتم بهمون ملحق نميشي؟ - .حتماً. ممنونم -
اينها همه رو خودت تنهايي درستکردي؟
مخلّفاتشونو يکييکي و تدريجاً .در عرضِ چند روز آماده کردهبودم
صدفِ خوابونده رو هم .واسه «يئونگ-هيه» درستکردم
آخه هميشه ازش .دوستداشت
ولي حتي بهش .لب هم نزده
،يئونگ-هيه»، هزار بار بهت گفتم» .اين کارها اصلاً خوبيت نداره
يه نگاه .به خودت بنداز
نکُنه واقعاً قصد داري ... از طريقِ گياهخواريِ صِرف
به خودت صدمه بزني؟
از اين گياهخواريِ احمقانه .دست بردار، دخترم
،اگه غذايي وجود نداشت .واسم قابلِدرک بود
،ولي اينجوري .اصلاً سر در نميارم
،لااقل به حرفِ مادرت گوشکُن باشه؟
راهبهايِ تويِ معابد به اين دليل ميتونن ... بدونِ گوشت زندگيکُنن
چون خودشونو بطورِ طبيعي .آموزش ميدن
ولي آدمهايي مثلِ ما، نياز به يه .برنامهيِ غذاييِ متعادل دارن
ميدوني؟
خيلهخُب، اين يکيو .امتحانکُن، عزيزم
،بخورش ديگه .«يئونگ-هيه»
.من گوشت نميخورم
يعني از اين خوشت نمياد؟
،از همون دورانِ بچگيت .از اينها دوستداشتي
يادمه ميگفتي دلت ميخواد .هر روز ازشون بخوري
آره درسته، حتي هر بار که ... صدف ميبينم
.يادِ «يئونگ-هيه» ميافتم
.يالا ديگه .منتظرمها
.نه، نميخوام
ديگه داري !شورشو درمياري
چند بار بايد يه حرفو بهت گفت؟
!دِ بخورش ديگه
.گفتم که .من گوشت نميخورم
.يالا، بخورش دختر جون .فقط يهبار امتحانشکُن
همهاش بخاطرِ تو .پُختهشده
... پدر
.نميتونم بخورمش
!پدر
!بيا اينجا ببينم
!«گيل-سو» و «يئونگ-هو» !جفتتون بياييد اينجا
.بله
.از دو طرف نگهش داريد - چي؟ -
،اگه همين يکيو بخوره .بازم ميتونه ازشون بخوره
آخه چهکسي تويِ اين دنيا ميتونه بدونِ گوشت زندگيکُنه؟
،خواهش ميکُنم .لطفاً بخورش ديگه
چرا فقط نميگي باشه و لااقل امتحانش نميکُني؟
!بخورش! بخور !بخور! بخور
!پدر
پدر، خواهش ميکُنم !تمومش کُن
يالا بخورش! ميخوري يا نه؟ - !دهنتو باز کُن! بخورش -
!بريد کنار
!يئونگ-هيه»! خواهش ميکُنم» - !«يئونگ-هيه» -
!بذارش زمين - عزيزم، آخه چت شده؟ -
!نه! خواهش ميکُنم - مگه ديوونه شدي؟ -
!«يئونگ-هيه»
.اون چاقو رو بنداز
!«يئونگ-هيه» - !يئونگ-هيه»! خواهش ميکُنم» -
!تو رو خدا، نه
منتظرِ چي هستين؟ !زود يه حوله بيارين
.باشه
!«يئونگ-هيه» !واي خدايا
!گيل-سو»! برو ماشينو آمادهکُن» - .باشه، باشه -
،وقتي مست هستي !فقط برو بگير بتمرگ
آخه مگه مجبوري اينجوري گند بالا بياري؟
!«يئونگ-هيه» .چيزِ خاصي نيست
به موسيقي گوشکُن و بگير بخواب، باشه؟
!ساکت شو ديگه! لعنت بهت ميشه اينقدر نقنق نکُني؟
No comments yet. Be the first to leave one.