Vanished

Vanished

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Vanished 2026 S01E02 1080p WEB h264-ETHEL
A Commentary by amirluminox
🔷 ترجمه‌ از امیرعلی ‌| SandsMovie.Ir 🟥

Tags

webdl
Published on: 2026-02-08
Downloads: 38
Hearing Impaired: No
FPS: 23.976

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫سلام غریبه.

‫- خدا می‌دونه چقدر دلم برات تنگ شده بود... ‫- منم دلم برات تنگ شده بود.

‫یه پیشنهاد ‫تدریس بهم شده.

‫من و تو می‌تونستیم...

‫...با هم زندگی کنیم.

‫شرمنده، نمی‌تونم...

‫یه لحظه.

‫- دوست‌پسرم برگشت؟ ‫- نه.

‫مسافرا اجازه ورود ندارن. این قانونه. ‫اون اجازه نداره.

‫می‌دونی روزانه گزارش گم شدن ‫چند نفر تو فرانسه

‫رد می‌شه؟

‫من می‌دونم ‫تام کجا از قطار پیاده شد.

‫یه در توی ‫دفتر مسئول قطار بود.

‫اوه، پس الان مسئول قطار هم ‫هم‌دستشونه.

‫این ماجرا داره ‫خیلی دراماتیک می‌شه.

‫اسمش موریس ژِروئه.

‫یه چیزی رو قایم می‌کرد، ‫کاملاً تابلو بود.

‫پلیس‌ها یا به درد نخورن یا فاسد.

‫با احتیاط قدم بردارید، خانم مونرو.

‫تو بهتر از هر کسی تام رو می‌شناسی.

‫اخیراً با کی ‫در تماس بوده؟

‫عمو برایان. ‫توی لندنه.

‫درخواست کمکِ فوریه گلوبال. شعبه‌ی مارسی؟

‫احتمالاً بیشتر از چیزی که فکر می‌کنی ‫اطلاعات داری.

‫این یه سهره‌ صورتی سیناییه.

‫منو یاد تو می‌ندازه.

‫هی، اینو ببین.

‫اون چیه؟

‫خب، سفاله.

‫شاید یونانیه؟

‫احتمالاً صدها ساله ‫که اینجاست.

‫خیلی قشنگه.

‫بیا.

‫نه، خودت نگهش دار.

‫چرا؟

‫توی اون شب‌هایی که تو توی ‫یه گوشه پرت دنیا هستی

‫و من یه جای دیگه،

‫می‌خوام با همون شگفتی و مهربونی ‫به من فکر کنی

‫که وقتی به این تیکه سفال ‫نگاه می‌کنی داری.

‫آخی...

SANDS Movie :زیرنویس پارسی اختصاصی

✦ @ amirluminox | Amir Luminox ترجمه از ✦

« نـــاپـــدیـــد »

‫ببخشید... سلام.

‫اسم من آلیس مونروئه ‫و به کمک نیاز دارم.

‫دوست‌پسرم، تام پارکر، ‫برای این خیریه کار می‌کنه،

‫و اون... ‫اون گم شده.

‫کسی می‌تونه کمکم کنه؟ ‫می‌تونم...

‫با مسئول اینجا صحبت کنم؟

‫- تام پارکر؟ ‫- بله، تام پارکر.

‫- یه لحظه، لطفاً. ‫- ممنون.

‫سلام، من تام پارکر هستم...

‫ممنون.

‫آلیس؟

‫آره؟ سلام.

‫من الکس دوراند هستم.

‫خیلی تعریف شما رو ‫از تام شنیدم.

‫- واقعاً؟ شما تام رو می‌شناسید؟ ‫- بله، البته.

‫ما قبل از اینکه من پشت‌میزنشین بشم ‫توی عملیات میدانی با هم کار می‌کردیم...

‫البته منظورم به صورت استعاره‌ایه.

‫چی شده؟

‫امم... تام ناپدید شده.

‫منظورتون چیه، ‫ناپدید شده؟

‫خب، اون دو روز پیش از پاریس ‫با اینجا تماس اضطراری گرفت.

‫- می‌دونید با کی؟ ‫- گفت داره با

‫عموش توی انگلیس حرف می‌زنه، ‫ولی، خب، چرا...

‫نمی‌دونم چرا باید ‫بهم دروغ بگه.

‫ممکنه سعی داشته ‫با اردن تماس بگیره.

‫ما می‌تونیم تماس‌ها رو از اینجا وصل کنیم

‫تا مجبور نباشید هزینه بین‌المللی بدید، ولی...

‫می‌دونم قراره بعد از تعطیلاتتون ‫بیاد اینجا.

‫پس نیازی نبوده ‫که قبلش زنگ بزنه.

‫ما بچه‌هامون رو تشویق می‌کنیم وقتی تو مرخصی‌ان

‫کلاً بیخیال کار بشن و استراحت کنن، و...

‫مخصوصاً تام رو، ‫بعد از چیزایی که از سر گذرونده.

‫منظورتون چیه؟

‫بعد از اون حادثه، ‫حالش چطور بوده؟

‫کدوم حادثه؟

‫متاسفم، فکر کردم...

‫کدوم حادثه؟

‫باشه...

‫من اینو ‫بهتون می‌گم، اما...

‫اگه... وقتی تام صحیح و سالم برگشت،

‫ترجیح می‌دم ‫پای منو وسط نکشید.

‫فقط بهم بگید ‫چی شده، لطفاً.

‫این اتفاق

‫حدود نه ماه پیش، ‫توی اردن افتاد.

‫اونجا یه...

‫...پسر کوچیک به اسم مالک بود،

‫فقط هشت سالش بود، ‫و اون

‫توی یکی از کمپ‌ها زندگی می‌کرد ‫جایی که اوضاع از قبل هم سخت بود،

‫اما اون شب، ‫اوضاع بدتر هم شد.

‫درد زایمان مادرش شروع شد،

‫توی دل شب تنها بود، ‫خیلی حالش بد بود،

‫هیچ‌کس رو نداشت کمکش کنه، ‫واسه همین مالک چهار مایل دوید،

‫تمام راه تا جایی که ‫تیم اس‌او‌اس اقامت داشت

‫و تام رو راضی کرد تا اونا رو ‫به بیمارستان برسونه.

‫بچه سالم به دنیا اومد،

‫اما وضعیت مادر ‫مدام بدتر می‌شد.

‫بنابراین، با بیماری مادرش، ‫مالک مدرسه رو ول کرد،

‫دنبال غذا می‌گشت...

‫سعی کرد از خانواده‌اش ‫مراقبت کنه، و...

‫و تام دید داره چه اتفاقی می‌افته.

‫تام هم که می‌شناسید، به مالک قول داد ‫اگه برگرده مدرسه،

‫مطمئن می‌شه که ‫به خانواده‌اش رسیدگی بشه.

‫اما...

‫متاسفانه...

‫راهزن‌ها به کمپ حمله کردن.

‫زن‌ها و بچه‌ها رو بردن.

‫هیچ‌کس نمی‌دونست کی زنده مونده.

‫و تام دیوونه شده بود.

‫هفته‌ها دنبال مالک ‫و خانواده‌اش گشت، و...

‫در نهایت، پیداشون کردن.

‫پسره، کنار...

‫مادر و خواهراش،

‫توی یه گور دسته‌جمعی ‫ده کیلومتری بیرون کمپ.

‫همه ما یه آستانه تحمل داریم، ‫و اونجا دیگه تام برید.

‫حداقل فکر کنم این‌طور بود.

‫ولی اون نمی‌خواست ‫بیخیال بشه.

‫ما براش یه مشاور گرفتیم، ‫سعی کردیم حمایتش کنیم،

‫اما یه چیزی درونش ‫تغییر کرده بود.

‫آره؟ غیبش می‌زد. ‫بعضی وقتا برای چند روز.

‫بحث‌هایی بود که ‫اونو از عملیات میدانی خارج کنیم.

‫دیگه خودش نبود. ‫انگار گم شده بود.

‫آلیس، فکر نمی‌کنم ‫اون هیچ‌وقت واقعاً

‫از اون اتفاق برگشته باشه.

‫ببخشید، من...

‫شما هیچ‌کدوم از اینا رو نمی‌دونستی؟

‫نه.

‫فقط نمی‌فهمم ‫چرا خودش نمی‌تونست بهم بگه.

‫دنیا هر دقیقه از هر روز ‫توی بحرانه.

‫بچه‌های ما اینجا به اندازه ‫هزار تا عمر

‫تباهی و فساد می‌بینن.

‫بعضی وقتا، دیگه ‫نابودت می‌کنه.

‫توی پاریس خیلی ‫نرمال به نظر می‌رسید.

‫شاید همون یه ذره نرمال بودن ‫چیزی بوده که تکونش داده.

‫ولی پیداش می‌شه. ‫اگه فردا نشد، به زودی می‌آد.

‫من با اردن تماس می‌گیرم، ‫و اگه اونجا با کسی تماس گرفت،

‫می‌سپارم که بهم خبر بدن.

‫ممنون.

‫نگران نباش. ‫آلیس، پیداش می‌کنیم.

‫ممنون.

‫- الو؟ ‫- سلام، هلن؟ آلیس هستم.

‫سلام، آلیس. ‫دوست‌پسرت برگشت؟

‫نه، برنگشته.

‫ولی اسم "اورلی" ‫برات آشناست؟

‫یه جایی تو مارسیه؟ ‫می‌تونه یه شخص باشه؟

‫اورلی؟

‫این رو کجا پیدا کردی؟

‫داشتم دفترچه تام رو نگاه می‌کردم،

‫و این... ‫توی اون بود.

‫اورلی؟

‫می‌تونه هر چیزی یا هر کسی باشه.

‫چیز دیگه‌ای تو دفترچه نبود؟

‫نه واقعاً. فقط همون ‫روی یه کاغذ چسب‌دار بود.

‫باشه. بسپارش به من.

‫بررسیش می‌کنم.

‫ممنون.

‫از کجا می‌دونی یه قایقه؟

‫اوه، نمی‌دونم. ‫یه حسه.

‫ترجیح می‌دادی ‫یه زن دیگه باشه؟

‫به اطرافت نگاه کن.

‫متوجه چی می‌شی؟

‫مردا اسم زن‌ها رو ‫روی قایقاشون می‌نویسن

‫تا وانمود کنن اون زن‌ها ‫مرکز زندگی‌شونن.

‫و بعد، با رفیقاشون

‫فرار می‌کنن به دریا.

‫بفرما!

‫اورلی.

‫کسی اینجا نیست؟

‫سلام؟

‫سلام؟

‫کسی هست؟

‫خب، قراره چیکار کنیم؟

‫- این دیگه چه کوفتیه؟ ‫- چی؟

‫اوه، هر خبرنگار خوبی ‫اینا رو با خودش داره.

‫- وای خدای من. ‫- حواست باشه.

‫باشه.

‫وای خدای من...

‫مال اونه؟

‫آلیس... آلیس؟

‫آلیس! آلیس!

‫تاکسی!

‫عمو برایانه. ‫توی لندنه...

‫عمو برایانه. ‫توی لندنه...

‫کی می‌خواستی ‫بهم در مورد این بگی؟

‫داشتم فکر می‌کردم ‫کی متوجه می‌شی.

‫شاید تو ماشین‌روندن به درد نخوره،

‫ولی زبونش اونقدر چربه که می‌تونه ‫مار رو از سوراخ بکشه بیرون.

‫تا تونستم خودمو رسوندم.

‫سلام.

‫امم... آره...

‫من با اردن صحبت کردم.

‫حق با تو بود.

‫تام صبح پنجشنبه یه تماس گرفته.

‫و؟

‫می‌خواسته وصلش کنن ‫به یکی از همکاراش.

‫آلیس، گفتنش ‫اصلاً راحت نیست.

‫می‌دونی، من... ‫راستش من اونو دیدم.

‫اون... اون زنی ‫که تو...

Vanished subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Vanished

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left