The first 200 lines.
آنچه گذشت...
به سلامتی دادستان کل جدیدمون
حکمفرماییـش طولانی باد!
تا همین اواخر، من همیشه یه ستاره قطبی داشتم
خیلی دیره
- کسایی که طلاق گرفتن اینطوری حرف میزنن - همینطوره
واقعا درمورد تغییر کردن جدی هستی
من به این مسیر پایبندم
تا دنیای شرارت رو پاکسازی کنم
و خودمو هم همینطور...
گمونم خودمم از شرارت
بهت گفتم: دیگه بهت اطلاعات نمیدم.
یه زمانی میرسه
که مجبور میشی به خاطر نجات خودت
در برابر اکس صف آرایی کنی.
وقتی اون زمان رسید، به من نیاز داری.
یه پیتزای کامل رو باهات طاق میزنم
به علاوه مشکلت رو با رودز حل میکنم،
در ازای معرفی من به یه شخص خاص که برای وزارتخونه شما کار میکنه.
به من میگن «هارد باب» میدونی چرا؟ (به معنی سرسخت)
یه ایدهای دارم
چون مزخرف نمیگم.
آخرین باری که بررسی کردم ما هنوز یکم حق حاکمیت داشتیم
میخوای اینجا موضع بگیری؟
تو کاهن منو دزدیدی.
وقتی من رقابت کنم، واسه بردن اونجام.
بازی تموم نشده، گل پسر.
ولی اگه «میسون کپیتال» دیگه هدف نیست، من اینجا چیکار میکنم؟
این جوابت به گپ جلوی شومینه بود:
میخوای تبدیل به بانک بشی
- میخوام بانک بشم - تا بتونی ازش سرقت کنی؟
تا مجبور نباشم ازش سرقت کنم.
:ترجمه و زیرنویس از امـیـر سـتـارزاده AM1Я H1tmaN
Billions.S05E03 1399/03/03 التماس، رشوه، زور گفتن
از کجا میدونی این دم و دستگاه نمیره هوا؟
چون گوردی اکسلراد فقط وقتی چیزی رو میفرسته هوا که خودش بخواد
الان درمورد خودت سوم شخص صحبت کردی؟
آره میدونم. زیادی بود.
به خاطر هیجان جوگیر شدم.
مارکوس. آمادهایم.
آره. آمادهایم.
خیلی خب. 2...1... بزنش.
آره! بیاید پولدار بشیم...
- آره - ما میلیونرهای رمز-ارزی هستیم!
وای، لعنتی!
گوردی اکسلراد کاملا گند زد
لعنتی
اون عکسایی که دلاله فرستاد (...) رو نشون نمیداد
قدرتش رو؟
آره، باید جلوی نقاشی بایستی.
حس کنی که باهات چیکار میکنه.
مطمئنم یه چیزی حس میکنم.
چیه؟
طرف با موضوعات زیادی درگیره
سکس، مواد مخدر و «چی پف»؟
نزدیک...
این
این خودشه
دلال گفت نمایشگاه قبلیش چند وقت پیش بوده
دلاله گفت چیزی نمونده بود همه چی بهم بریزه...
طرف قبول نکرده واسه کلکسیونرها برقصه
ولی فروش رفتن
- اثرش... - آره، اثرش.
کارت خوب بود منو قبل شروع نمایشگاه آوردی اینجا
بیا قبل شروع نمایشگاه اینا رو برداریم ببریم
- چه غلطا؟ - نقطههای قرمز؟
این یعنی فروخته شدن. یعنی...
قبل ما اومدن دیدنش؟
- لعنتی امکان نداره - ولی شده
دورمون زدن
اون دلال رو برمیگردونم به اون اسلحه خونه
طوری که مثل یه اسلحه M16 جدا شده داخل یه جعبه له شده باشه...
بیخیال واسطه شو. بعدا میریم سراغش.
الان میریم سراغ منبعش
میدونی این نقاشه چه شکلیه؟
نه. عکسای زیادی ازش توی نت نیست.
خب. پیداش میکنیم...
نگاه
حالا پیداش کردیم
هی، «تنر»،
- بابی اکسلراد هستم... - حالتون چطوره؟
تنر، اکس یه کلکسیونر قهار ـه
به شدت دنبال مجموعه بعدی ـه بهتره بدونی
ای کاش چیزی داشتم که بهتون بفروشم. ولی...
پرینس. تو مجموعه «انفجار از داخل» رو خریدی
خیلی خوشحالم که میدونم توام عاشق اونایی
آره. زودتر رسیدم اینجا و باهام صحبت کردن
لعنتی، مرد. قصد نداشتم بهت نارو بزنم.
هی، معلوم نبود کی باشه. به سلامتی.
الان منو بکش
کار رو مخی ـه، نه؟
واقعا سوالات سنگینی پیش میاره
میدونی، چیزی که چشم منو گرفت
فروتنی در ظاهر اجتناب ناپذیر فاسد بود.
چیزی که تو بهش توجه نکردی، شک ندارم.
خب، یه عالمه وقت واسه فهمیدنش دارم
درحالی که توی خونه ساحلیم آویزونه.
خب، دفعه بعدی شکستم میدی.
چقدر سبیلشون رو چرب کردی تا بتونی
- زودتر بیاریش اینجا؟ - نه، خریدن کسی
- این کار تو ـه - از چی استفاده کردی، جذبه؟
جذبه؟ جذبه زیاد تاثیر نداره.
لعنتی، تو خودت جذبه داری، ولی نقاشی گیرت نیومده
نه، من گرم هستم و وعده میدم.
مردم رو به سمت خودم میکشونم.
توی این مورد، موفق شدم صبح اول وقت
با دلالش توی «زوما» ملاقات کنم.
دیروز. اصلا لازم به خواستن هم نبود.
نعمت خدادادی
خب. از اینجا کجا میری؟
خونه. برمیگردم «هادسون».
اوه؟ کارت با «انفجار از درون» تموم شد؟
خودت چی؟
دارم با نقاش صحبت میکنم
چون خیلی دوست دارم بخرم اگه بیشتر داشته باشی
اصلا نمیدونم بعدا بازم داشته باشم یا نه
همیشه وسواس داشتم که ببینم یه چیزی
به آخرش میرسه.
آره. من برای پول نقاشی نمیکشم.
تابحالم نکشیدم. یا درخواست کسی.
پس نمیدونم.
خب وقتی کشیدی، به من فکر کن.
- باشه - تنر، وقتش رسیده
بریم پایین و بذاریم بقیه نقاشیهامونو ببینن
من ناامیدت کردم، رفیق
الان حال ندارم بهت روحیه بدم
- فقط کار بعدی رو بکن - چیه؟
"من برای پول نقاشی نمیکشم"
یعنی هنوز کسی به قدر کافی بهم پول نداده
پس، اگه بتونی اثر هنری رو بخری...
هنرمندش رو هم میتونی بخری.
وقتی یه کاری به من میسپری چی میشه؟
مثل «هکتور الیزاندو» توی فیلم The Flamingo Kid 1984
وقتی انشعاب میزنی، سر جاش میمونه.
اصلا نمیدونم این چیزایی که گفتی یعنی چی
ولی آره. کار کوفتی رو انجام میدم.
ببین، اون یه لوله کشـه...
و با دستاش کار میکنه.
لوله انشعابی یه لولهـست که...
به هر حال، در این مورد؟
وقتی فرماندار بودجهمونو و
اون پروندههای جنایی رو ازمون گرفت، گفتی...
بله. برام پروندههای مدنی پیدا کن
که جریمه پرداختی بالایی داشته باشن
چون میتونیم نگهشون داریم و هرطور صلاح بدونیم خرجشون کنیم.
خب، این کارو کردم.
حدود 5 میلیون دلار پرونده داره میاد.
خدا رو شکر
آره. دقیقا مثل الیزاندو توی اون فیلمه.
اینو به عنوان تعریف برداشت میکنم.
اوه، قصد منم همون بود.
اگه میخواستم بهت توهین کنم «بیگ سید» صدات میکردم. (درامر جاز آمریکایی)
کارت خوب بود
ادامه بده
- نظرت چیه؟ - فکر میکنی قبول میکنه؟
- تو بودی نمیکردی؟ - میکردم
ولی من دنیا رو مثل اون نمیبینم
هرچند نور خوبی داره...
میخواستید درمورد بانکها صحبت کنید؟
بیاید درمورد بانکها صحبت کنیم
اکس... تو صاحب بانک نمیشی.
این مایه تاسفه، چه کوتاهش چه بلندش.
که میتونستم طی 5 دقیقه توی دفترت بهت بگم
همون جایی که قرار بود همدیگه رو ببینیم...
آره، برنامه عوض شد.
- اینجا واسه چیه؟ - یه پروژه ویژه
نگرانش نباش
خب، چطور بانک گیرم میاد؟
بهت گفتیم، گیرت نمیاد
تایید FDIC هیچ وقت صورت نمیگیره (شرکت فدرال بیمه سپرده های بانکی)
میدونیم سخته. به همین دلیل «هارد باب» رو اینجا داریم.
تا کارو راه بندازه!
این همه راه نیومدید نیویورک که از ما معذرت بخواید...
نه، واسه نمایشگاه «آرموری» اومدم.
و اون؟
از نمایشگاههای هنری خوشم میاد
که بلافاصله بعد اینکه بهت فهموندم
چرا یه بانک فدرال توی
آیندهات نیست، برمیگردیم اونجا.
الو؟
فهمیدم... بعد از ظهر اونجام.
باید سوار هواپیما شیم.
گوردی توی مدرسه گند بالا آورده.
- سفر خوبی داشته باشید... - آ آ، بمونید
هردوتون باهامون میاید
و تا وقتی فرود بیایم،
میخوام بدونم چطوری صاحب یه بانک کیری میشم
امکان نداره جواب بده
امکان نداره تو بفهمیش
ما اونا رو آموزش میدیم تا دنیا رو اداره کنن
یه روز.
ولی نمیتونیم اجازه بدیم دانشگاه رو اداره کنن
این وظیفه ماست
که تصمیمات سخت رو تا زمانی که اونا آماده بشن بگیریم
این کار گرفتن دست ـه؟ تحمیل زور ـه؟
نه. اینجا در «لورنسبورگ» ما بهش میگیم راهنمایی و هدایت
در این مورد راست میگه
دانشجوهای اون دانشگاه...
اگه اجازه بده برنده بشن، تصمیم بگیرن کجا سرمایه گزاری کنن...
No comments yet. Be the first to leave one.