The first 200 lines.
و ناله نکن و ماتم نگیر ، یه فیلم کمدی تماشا کن نه یه فیلم غمگین
با یه تفکر قوی از من
یه رویا بود
تو اون ، کسی چیزی رو که فکر کنم گم کرده بودم رو بهم داد
آینده چه جوری میاد؟
رئیسم آدم عجول و بی صبر و طاقتیه
امیدوارم برای همه ی صبر کردن هاش پاداش بگیره
احساس می کنی دارن تعقیبت می کنن و جاسوسیت رو می کنن؟
بله ...نوع خونت هست
بیست و نه سال قبل
اسمم هان مین وو هست بله
آقای ام
من به این اسم صدات می کنم ، آقای ام
چون دوست دارم تو نامه هر چیزی رو که شروع می کنم با ام باشه
مودیگیلانی ،موزارت
ماه
و اسمت که مجبورم می کنه احساس کوچیکی کنم
مین وو
هیچ وقت از موسسه های وام دهنده پول قرض نکن
دیگه گریه نکن، مادر
برای منم سخته
نکن
یکم قهوه بخور آرومت می کنه
اون...خوبه
آقای ام، وقتی دیدمت
خیلی هیجان زده بودم چیزی رو تموم روز انجام بدم
نمی تونستم بخورم یا بنوشم
اما گرسنه
یا تشنه نبودم
شبا نمی تونستم بخوابم
پس ساعت ها در اطراف راه می رفتم و پیاده روی می کردم
آقای ام دوست دارم
تو یه نویسنده ای ، درسته ؟
بله
من از مجموعه های تو روزنامه ها لذت می برم
واقعا؟ بله
جدا؟ حتما
اما اون رمان نیست
پس چیه؟ مقاله ؟ نثر؟
اون زباله ست
پس 2 هفته باشه؟ بله
استفراغ، بی خوابی، و رویای بازگشت؟
اما سی تی اسکن میگه تو خوبی ...چه معنی میده
منظورش اینه که همه چیز تو سرته هیچی به جز اضطراب
مثل ویروس آنفولانزا برای آدم های معمولی مثل من
چند روز استراحت معجزه می کنه درسته؟
من آدم خشک یا دیوونه ای نیستم
-بله لطفا مریض نشو
لطفا مریض نشو
چیزی گفتی؟
نه
لطفا مریض نشو
چی؟ بگیرش
بهتر می خوابی
و هفته بعد برگرد، باشه؟
پروزاک
لطفا مریض نشو
کسی داره منو تماشا می کنه
عقب نگاه می کنم، کسی رو نمی بینم
خوبی؟ بگو که خوبی
متاسفم هیچ آسیبی بهت نمی رسونم
دیگه نمی خوام دنبالش کنم
تو کی هستی؟
اون کیه؟ چی ازم می خواد؟
چه کار اشتباهی کردم؟
من فقط کسی رو که دوسش دارم دنبال می کنم
می ترسیدم خودتو نشون ندی
تلفنت جواب ندادی
متاسفم دیرکردم
نه، باعث افتخاره
تو بهترین نویسنده ای ، آقای بامزه همه دوست دارن
بیا اینجا خیلی باحاله
خوردی، درسته؟ یه چیز بخور
سیگار نمی کشم ، فقط یکم نوشیدنی
برامون آبجوی سرد و باس راه راه بیار ، لطفا
من اجازه سفارش دارم
امیدوارم خوب باشه مشکلی نیست
داغه ، آره؟
تابستون برای آدمای چاقی مثل من ، مثل جهنم می مونه
می تونم ازت درخواست لطفی بکنم؟
آب و هوا باعث میشه سردرد بگیرم
یه پنکه الکتریکیه درسته؟ حتما
بیا آویزونش کنیم
باشه بیا
نمی دونستم دو تا موبایل داری
باشه
گوش کن
تبریک میگم که کتاب تموم کردی
خیلی وقته منتظریم تقریبا ازت ناامید شده بودیم
الان ما پرفروش ترین تیراژ داریم ازت ممنونم
نمی تونستم ازت بخوام ایمیلش کنی
...اما رئیسم به جای اینکه
متاسفم
متاسفم
برای ویرایشگر هامون ، زندگی یعنی صبر کردن
...متاسفم، اما بیا
من فقط ... اون کتاب
نه...نوشیدنی ...چی داری میگی
نه، هنوز تمومش نکردم
می تونی تمومش کنی
ننوشتمش
چی؟ چقدر نوشتی؟
حداقل نصفشو تموم کردی؟
می خوایم یه شانس با اون تو تابستون داشته باشیم
اما اشکالی نداره مردم تو پاییز می خوننش
...نه، دارم میگم بله؟
یک کلمه ام ننوشتم
خیلی گستاخی ، مین وو
گستاخ و بی ادب؟ چطور بی ادبم؟
تو اینو خاموش می کنی و برای خودت پنکه داری
چرا کتمو آویزون کردی؟
آره ، همینطوره
تو بدون اینکه ازم سوال کنی سفارش دادی اون بی ادبیه
ماهی قزل آلا رو بیشتر دوست دارم
بهت گفتم ننوشتمش فهمیدنش خیلی سخته؟
نمی تونم بنویسمش نمی خوام بنویسمش
چه جهمنیه
چیزی گفتی؟
من می نویسمش یک ماه باید کافی باشه
یک ماه؟ مطمئنی؟
اما...می تونی بهم پیش قسط بدی؟
بیا، ما می تونیم به قدر کافی برای خریدن یه خونه بهت بدیم
می دونی ، این تو شرکت های دیگه غیر قابل تصوره
می دونم
...هنوزم، می تونی
بررسی کن، لطفا
به چی نگاه می کنه؟
من؟ داره منو نگاه می کنه؟
واقعا؟
البته که نه
چرا نمی تونه با من پیاده روی کنه؟
کجا داره میره؟
این کوچه به نظر آشناست
اما من هرگز اینجا نبودم
خانم؟
چی میل دارید؟
...اه، خوب
اسکاچ با یخ
اسمت چیه؟
چی؟ اسمم
تو منو دوست داری؟
بله، آقا
بله
از کی؟
این عشق تو اولین نگاهه؟
...خوب، اون چرا دوستم داری؟
چون باهوشم؟ خوشتیپم؟
یا اینکه یه نویسنده خوبم؟
نه
پس می خوای گفتگوی کوتاهی همراه با قهوه یا نوشیدنی داشته باشیم؟
و مثل تو فیلما دستاتو نگه دارم؟
... و دستم
همدیگه رو ببوسیم؟ بوسه؟
بعد چی؟ ...بعد
بعد چی؟
دوسم نداری
...باشه
من چیزی که تو فکرمی کنی، نیستم
اگه آدم مشهوری بودم خوب می نوشتم و امضا می دادم
من تو تلویزیون چرند میگم من یه ضربه بزرگم
فقط کتابای بیشتری بخر اون منم
..نه، تو هستی
تو نویسنده ی خوش تیپی هستی
من می خوام یه نویسنده ی خوب مثل جیمز جویس باشم
الان چیزی نمی تونم بنویسم
یه داستان تو ذهنمه
اما نمی تونم بیارمش بیرون
بهم بگو چی رو؟
داستان چه داستانی؟
یه داستان تو سرته
فراموشش کن
بیا اصلا
بیا سیگار بکش
تا داستانت بیاد بیرون
بعضی از هنرمندا سیگار می کشن نمی دونستی؟
به خاطر همین همیشه با خودم سیگار دارم
داستان دوست داری؟
بله، من عاشقشم
واقعا؟
اه، فهمیدم
چی؟ آهنگ
آهنگ؟ برای یه رمان؟ این فیلم نیست
یه نفر این آهنگو یادم داده
قطعا یه الهام برای کتابت بهت میده
وقتیکه بچه بودم این آواز رو شنیدم
پدرم وقتی مست بود اینومی خوند
...اون کیه؟ تعجب می کنم
الو؟
خوابیدی؟
نه، کجایی؟
فرودگاه
بهت گفتم دارم میام امروز؟
سعی می کنم زود بیام
تمام روز خوابیدی؟ اونجایی؟
...متاسفم، من بودم فراموش نکردی، مگه نه؟
تو رستوران می بینمت باشه، بعدا می بینمت
بسیارخوب
دیشب ، با یه ویرایشگر نوشیدم
... و بعد
نتونستم چیزی بعد از اون رو به یاد بیارم
No comments yet. Be the first to leave one.